مرحله ملی- دموکراتیک، فعالیت تبلیغی- ترویجی و جبهه ضد دیکتاتوری!
از ”اطاق بازرگانی ایران“ بیاموزیم!
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 18/06/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٢٢ (٢٨ خرداد)
واژه راهنما: توانِ آگاهی طبقه کارگر و متحدان طبیعی آن سرچشمه تغییر انقلابی شرایط حاکم نظام غارتگر سرمایه داری است. به منظور مبارزه موفق علیه برنامه امپریالیستی نولیبرالیسم، باید جنبش مردمی ضد دیکتاتوری تا درون وسیع ترین ”متحدان گذرا“ نیز توسعه یابد. بورژوازی مساله ”مالکیت“ را نکته اساسی اعلام می کند. پیوند مبارزه ضددیکتاتوری و ضدامپریالیستی. مبارزه علیه این پیوند ضدمردمی و ضدملی، مضمون نبرد آزادیبخش ملی را در دوران کنونی تشکیل می دهد! جنبش ضد «پیشنهاد نقشه راه جدید اقتصاد» اتاق بازرگانی ایران، جنبش برای طرح برنامه اقتصاد ملی است. پیوند ”تضاد عمده و روز“ — تضاد میان خلق و رژیم استبدادی ولایی- امنیتی — با ”تضاد اصلی“ — تضاد میان منافع ملی و ضد امپریالیستی لایه های میهن دوست با اقتصاد جهانی امپریالیستی –
این پرسش مطرح است که فعالیت تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب طبقه کارگر باید از کجا آغاز و چگونه طرح شود و مخاطبانش کیانند؟
بورژوازی مساله ”مالکیت“ را نکته اساسی در فعالیت تبلیغاتی خود می داند:
«پیشنهاد نقشه راه جدید اقتصاد» که در ”دنیای اقتصاد“ انتشار یافته، برنامه ارائه شده ”اتاق بازرگانی ایران“ به نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دوره یازدهم است. در این «پیشنهاد …»، اتاق بازرگانی ایران، به عبارت دیگر سرمایه داری کلان تجاری و نزدیک ترین همدستانش در حاکمیت سرمایه داری در جمهوری اسلامی، خواستار ”حل“ سه مشکل بر سر تحکیم ”مالکیت خود“ است: قطع «دخالت های استصوابی و … محدودیت های» دولتی؛ ایجاد امکان «مالکیت بنگاه های اقتصادی» و در اختیار گرفتن بی بندوبار «عرضه کالاهای عمومی» توسط بخش خصوصی.
به سخنی دیگر، اتاق بازرگانی ایران خواستار تشدیدِ اجرای برنامه ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی“ است که در انطباق کامل است با دستور سازمان های مالی بین المللی امپریالیستی، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی. سرمایه سوداگر داخلی و جهانی می خواهد با نقدینگی کلان به چنگ آورده، ”مساله“ مالکیت بر ثروت های ملی و متعلق به مردم را به سود خود ”حل“ کند!
می دانیم که اجرای این برنامه با ”حکم حکومتی رهبر“ در سال ١٣٨۵، به برنامه رسمی دولت احمدی نژاد تبدیل و از آن سال با شیوه ی فاشیست- پینوچه مآبانه به مورد اجرا گذاشته شده است. لذا آنچه که در «پیشنهاد …» اتاق بازرگانی ایران جدید است، خواست اجرای این برنامه نیست، بلکه طرح خواست ها به مثابه دستور عملکرد برای رئیس جمهور آینده ایران است، صرفنظر از آنکه چه کسی به این مسند بنشیند!
اگر تاکنون کوششی نسبی نیز به عمل می آمد، دولت طبقات حاکمه را با آب و رنگی رنگ باخته به عنوان ”دولت همه مردم“ بنمایند، اکنون حاکمان اصلی نظام همه پرده ها را خود پایین انداخته و با صراحت دستورالعمل خود را پیش از انتخاب رئیس جمهور جدید و بی تفاوت از آنکه چه کسی انتخاب خواهد شد، به او ابلاغ می کنند!
به این منظور، و در آزادی کامل و تحت پوشش و حمایت دستگاه های امنیتی- حراستی ی حاکمیت خود، اتاق بازرگانی ایران «نشست هم اندیشی» ای را در خدمت تنظیم و بیان ”علمی“ و ”پرفسورمآبانه“ برنامه خود برگزار می کند و همان طور که ”دنیای اقتصاد“ در گزارش خود آورده، دستوروار «از دولت آینده» می خواهد «که شرایط ”اقتصاد رقابتی“ را فراهم کند»: «این چکیده ای از آن چیزی است که در نشست هم اندیشی ”چشم انداز نقش دولت و بخش خصوصی در آینده اقتصاد کشور“ در اتاق بازرگانی ایران مطرح شد.»
نکته ”آموزنده“ در سخنان سه استاد اقتصاد دانشگاه شریف تهران، مسعود نیلی، عباس آخوندی و کوروس صدیقی که سخنرانان این «نشست هم اندیشی» اند، مواضع گویا ”علمی“ دانش اقتصادی یی که آن ها در دانشکده اقتصاد دانشگاه شریف تهران به دانشجویان درس می دهند نیست. این نکته ها همان برنامه نولیبرالی است که از کشُوی میز اطاق های فکر در صندوق بین المللی پول و بانک جهانی بیرون آمده و همان طور که در مقاله ”رویکرد اقتصادی- اجتماعی ”اسلام سیاسی“ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران نشان داده شده است (شماره ٩٢٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1972)، به عنوان ”اقتصاد سیاسی اسلامیِ“ نظام سرمایه داری در جمهوری اسلامی ایران دیکته شده است. جدید و نکته ”آموزنده“ در این سخنان، جسارت و صراحت و روشنی بیان خواست های این مداحان نظام سرمایه داری است!
مسعود نیلی با برشمردن توصیف گرانه «مدل های اقتصادی» در جهان و بدون آنکه اشاره ای به آن داشته باشد که این «مدل»ها به سود ”چه کسی“ است، خواستار «مناسبات جدیدی با بخش خصوصی» توسط دولت می شود، و بر این نکته تاکید می کند «که در اقتصادهای توسعه یافته، اهمیت دولت جز در موارد بحرانی در مراحل چندم است».
عباس آخوندی بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر نظام سرمایه داری در ایران را نه تنها ناشی از اجرای برنامه نولیبرال نمی داند، بلکه این بحران را «دور باطلی» می نامد که تنها از طریق تشدید اجرای این برنامه امپریالیستی گویا قابل برطرف ساختن است. به نظر او این «دور باطل» «از سوی هیچ کسی جز بخش خصوصی از بین نمی رود»!
کوروس صدیقی نیز با ریختن آب پاکی بر روی دست دولت، وظیفه «دولت را ناگزیر به حرکت در جهت توسعه بخش خصوصی» می داند. به عبارت دیگر، او هم تشدید اجرای برنامه ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی“ امپریالیستی را توصیه می کند و می گوید: «نوبت آن رسیده است که دولت از میزان دخالت های خود بکاهد. …».
همه این نظریات ”علمی“ اما برای احمد دوست حسینی، عضو هیات رئیسه اتاق بازرگانی تهران کافی نیست. او «با بیان این نکته که دولت مدت ها است دم از تقویت بخش خصوصی می زند …، تصریح می کند: باوجود همه این حرف ها هنوز گام جدی در این مسیر برداشته نشده است …»!
نظرات ارائه شده در «پیشنهاد …» باری دیگر نظر احسان طبری را مورد تائید قرار می دهد که «پرفسورهای حلقه به گوش»، این بار با عنوان استاد اقتصاددان دانشگاه صنعتی شریف تهران که تنظیم کننده «پیشنهاد …» اتاق بازرگانی ایران هستند، «از راه ساخته های عقلی دل خواه (Ens ratio) وارد می شو[ن]د و … با سرهم بندیِ گوشه و کناری از واقعیت، دم به دم مقولات و احکام تازه» می آفریند (نگاه شود به ”دام دشمن طبقاتی“ … خرداد ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2087). هدف این احتجاجات، یافتن یک برنامه ”اقتصاد ملی“ در خدمت زحمتکشان و مردم نیست، اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی است. سرمایه داری حاکم بر ایران، امیدوار است با تبدیل شدن به مجری ”برجسته تر“ این برنامه، به متحد ”برگزیده“ نظام سرمایه داری جهانی بدل شود و از امپریالیست ها تضمین ادامه حاکمیت خود را دریافت دارد. همان طور که قذافی نیز می پنداشت! اما ادامه این راه بحران زا چیزی جز تبدیل ایران به مستعمره جدید اقتصاد جهانی نخواهد بود. به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد.
وظیفه سطور پیش تنها افشای هدف «پیشنهاد …» نبود، بلکه همان طور که اشاره رفت، نشان دادن صراحت کلام و روشنی بیان مداحان نظام سرمایه داری غارتگر است به منظور تحکیم موضع طبقاتی سرمایه داری حاکم در ایران.
از این صراحت بیان باید آموخت. این صراحت و جسارتِ بیان فرد را قادر می کند، مخالفان را به تسلیم وا دارد، مجذوب جسارت و قاطعیت خود سازد، به آن ها به قبولاند که گویا ”جایگزینی“ برای برنامه نولیبرال امپریالیستی ی ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی“ وجود ندارد.
این آن شیوه ای است که با به کارگیری آن، همان طور که ورنر زپمان در کتاب اخیرش نشان داد، ارتجاع امپریالیستی توانسته است مردم کشورهای متروپل را زیر فشار قرار داده و تاکنون راه حل های ارتجاعی خود را گویا برای رفع بحران نظام سرمایه داری به مردم تحمیل کرده، آن ها را تا چندین نسل وام دار بانک های خصوصی و سرمایه مالی امپریالیستی سازد. (نگاه شود به ”پیوند مبارزه ضد سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرال آن“ اردیبهشت ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2042)
هنگامی که از ”دوران جدید باروک“ سخن گفته می شود، منظور وجود این تشابه عملکرد سرمایه داری دوران افول با عملکرد فئودالیسم کلیسای کاتولیک در قرون ١۵ تا ١٨ تاریخ اروپایی است که آن را ”جریان ضد روشنگری“ می نامند. فئودالیسم مذهبی کوشید در این دوران تا انقلاب کبیر فرانسه، با به رخ کشیدن جلال و جبروتِ ثروت و قدرت سرکوبگرانه خود، مردم را مجاب و به تسلیم وا دارد. ساختمان های مجلل و نقاشی های این دوران، ازجمله سقف کلیسای زکستین در رم توسط میشل آنجلو، سوزاندن دوباره محکومین توسط کلیسا، همانقدر بیان جسارت و قاطعیت ارتجاع آن دوران در نبرد طبقاتی است که سرکوب خونین مردم در ایران که خواستار به کرسی نشاندن رای خود پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ١٣٨٨ بودند، نشان چنین نبرد طبقاتی از ”بالا“در جمهورس اسلامی است. بازداشت غیرقانونی موسوی ها و کروبی و دیگر زندانیان سیاسی در ایران که نشان سبعیت رژیم ولایی فرورفته در بحران و تضاد در درون خود و هم با لایه های متعدد زحمتکشان و میهن دوستان است، از همین منشاء سیرآب می شود.
برنامه تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب طبقه کارگر ایران در شرایط کنونی باید متناسب با چنین عملکرد و بیان صریح نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی سازمان داده شود!
از آنچه بیان شد می توان به این نتیجه گیری رسید که مبارزه تبلیغی- ترویجی حزب طبقه کارگر که کلیتی یک پارچه، بهم تنیده و هماهنگی را تشکیل می دهد، باید از کدام نقطه آغاز شود و مخاطبین آن کیانند:
از کجا آغاز شود؟ مضمون نبرد آزادیبخش کشورهای پیرامونی در دوران کنونی، مبارزه برای حفظ حق حاکمیت ملی خلق ها برای برخورداری از رشد و شکوفایی، مستقل از اقتصاد نواستعماری جهانی امپریالیسم است. از این روی باید نبرد روشنگرانه- افشاگرانه علیه برنامه نولیبرال امپریالیستی، مرکز ثقل برنامه تبلیغی- ترویجی حزب طبقه کارگر را تشکیل دهد. توضیح مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه که طبقه کارگر و خرده بورژوازی شهری و روستایی، لایه های میانی سرمایه داری ملی در شناخت از آن ذینفع هستند، ستون فقرات چنین روشنگری و افشاگری را تشکیل می دهد. این فعالیت تبلیغی- ترویجی باید با نشان دادن بحران حاکم بر نظام سرمایه داری جهانی که ناشی از تشدید انباشت سود و سرمایه و تشدید غارت و استثمار مردم کشورهای دیگر است، همراه باشد با ارایه جایگزین ملی و دموکراتیک رشد اقتصادی برای ایران. برای این تحلیل که باید با بیانی روشن و صریح ارایه شود، می توان سه مشخصه برشمرد که سرشت مبارزه جویانه، ترقی خواهانه و انقلابی آن را قابل درک و شناخت می سازد:
اول- باید موضع جانبدارانهِ دفاع از منافع طبقه کارگر و دیگر لایه های زحمتکش یدی و فکری، سرچشمه و جان مایه تحلیل را تشکیل دهد: «به رنج هاتان سوگند، به زخم هاتان سوگند، … سوگند به کودکان تان، که به تکه نانی شاد می شوند، … من هرگز بی تفاوت نخواهم زیست» (احسان طبری، ”پیمان“ شعر زندان) …
دوم- گام بعدی، آموزش علمی کارگران و نشان دادن توانِ آگاهی طبقه کارگر و متحدان طبیعی آن برای تغییر انقلابی شرایط حاکم نظام غارتگر سرمایه داری است: «آسمان را به آیش رها کنید! زمین را به موران وامگذارید! ای باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، …» (احسان طبری، ”فرسایش در خزان“، شعر زندان)
سوم- روی سخن در گام پراهمیت فعالیتِ افشاگرانه- روشنگرانه با موضعی مبارزه جویانه که در آن آینده ترقی خواهانه فرازمندی جامعه تصویر می شود، متوجه طبقه کارگر و متحدان طبیعی اوست. این فعالیت انقلابی اما در اینجا از نفس نمی افتد. روی سخن نهایتاً متوجه همه لایه های متحد طبقه گارگر و توده مردم در مرحله ملی- دموکاتیک است که می توانند متحدی کم و بیش طولانی برای نوسازی ترقی خواهانه جامعه باشند: «… در وجودم ستارهای عشق و دلبستگی، گوهر سازندگی و همبستگی است. من انقلابم! سنگلاخی خاراگین در آستان مرغزار کبود.» (احسان طبری، ”با پچپچه پاییز“، ٩)
لایه های بینابینی ی خرده بورژوازی که در شرایط سرمایه داری حاکمِ وابسته به نظام اقتصاد جهانی امپریالیسم، هر روز از روز پیش عمیق تر در سراشیب سقوطِ فقر و فلاکت در می غلطند، همچنین سرمایه داران ملی و میهن دوستی که به علت همان وابستگی نظام اقتصادی کشور به اقتصاد امپریالیستی به ورطه ورشکستگی روزافزون سرازیر هستند، تحت تاثیر تجربه روزانه خود و روشنگری متناسب حزب توده ایران با زبان قابل درک برای آن ها، در طول زمان به درستی نظر حزب طبقه کارگر واقف و در صف متحدان آن قرار خواهند گرفت. در این صحنه ارایه پیشنهادهای ”بین نابینی“ یا ”انتقالی“ حزب توده ایران و قرار داشتن آن در کنار متحدان در نبردهای روزمره نقش تعیین کننده ایفا می کند (نگاه شود به ”ضرورت های مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و مساله گذار از سرمایه داری“ فروردین ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2015)
روند ایجاد هژمونی اندیشه برای یافتن راه ترقی خواهانه فرازمندی جامعه در مرحله ملی- دموکراتیک، یا به عبارتی دیگر، در مرحله مبارزه برای دمکراسی و استقلال سیاسی- اقتصادی- فرهنگی و … جامعه، شاهراه دیگری ندارد. این ارزیابی مبتنی بر دیالکتیک ”تاریخی- ضروری“، از صلابت علم و تجربه نیروی نو نتیجه می شود: «شعر در این ریگ های داغ چون خارپشتی می خزد …»! (احسان طبری، همانجا، ١١)
زندگی نشان خواهد داد که برپایی اقتصاد ملی و دمکراتیک که حفظ یک پارچگی منافع میهن دوستان را در برابر سیاست اقتصادی نولیبرال امپریالیستی ممکن و مستدل می سازد، با شرکت در بازی ”مهندسی انتخاباتی“ قابل دسترسی نیست. پایه ریزی اقتصاد ملی و دموکراتیک نیاز به برنامه ای مسنجم و راهگشا دارد، آن طور که در برنامه نوین حزب توده ایران پیشنهاد می شود که البته باید در بحثِ مشخص با لایه های میانی جامعه تدقیق شود.
حفظ ثروت های ملی و متعلق به مردم را برنامه حزب توده ایران پایه و زیربنای اقتصاد ملی و دمکراتیک برای کشور ارزیابی می کند و دفاع از آن را وظیفه نخست خود می داند. حفظ این زیربنای اقتصادی، پیش شرط حفظ استقلال ملی و تمامیت ارضی ایران است و مردم آن را قادر می سازد به مقاومتی همه جانبه در برابر یورش نولیبرال و استعمارگرانه اقتصاد جهانی امپریالیستی بپردازند.
باید با تجهیز توده های زحمتکشان و همه لایه های میهن دوست، علیه برنامه ”خصوصی سازی“ ثروت های مردم و تاراج آن ها به مقاومت پرداخت و مانع آن شد که سرمایه مالی سوداگر امپریالیستی و متحدان داخلی آن با اجرا و تشدید اجرای برنامه ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی“، آن طور که اتاق بازرگانی ایران، نماینده سرمایه تجاری وابسته به اقتصادی جهانی امپریالیستی می طلبد، ایران را به مستعمره جدید امپریالیسم بدل می سازد.
به منظور مبارزه موفق علیه برنامه امپریالیستی نولیبرالیسم، باید جنبش مردمی ضد دیکتاتوری تا درون وسیع ترین ”متحدان گذرا“ نیز توسعه یابد.
پیوند مبارزه ضددیکتاتوری و ضدامپریالیستی درسی است که زنده یاد منوچهر بهزادی در ”جبهه ضددیکتاتوری- مخالفت ها و پرسش ها“ می آموزاند (نگاه شود به ”جبهه ضددیکتاتوری، شعاری امروزین؟“، شهریور ٨٧ http://www.tudeh-iha.com/?p=264&lang=fa). پیوند مورد نظر بهزادی در شرایط کنونی نشان دادن رابطه اعمال دیکتاتوری رژیم ولایی- امنیتی به منظور وابسته ساختن اقتصاد ملی ایران به برنامه اقتصاد جهانی امپریالیستی از طریق اجرای برنامه نولیبرالیسم آن است که ایران را به مستعمره جدید امپریالیسم بدل می سازد. مبارزه علیه این پیوند ضدمردمی و ضدملی، مضمون نبرد آزادیبخش ملی را در دوران کنونی تشکیل می دهد!
لایه های وسیع خرده بورژوازی و بورژوازی ملی و میهن دوست در این جبهه نقشی پراهمیت ایفا می کنند و می توانند جایگاه مطمئنی در برنامه اقتصاد ملی و دمکراتیک برای دوران طولانی ایفا سازند. از این روی باید برنامه اقتصادی- اجتماعی پیشنهادی حزب توده ایران را به طور سیستماتیک و با صراحت و روشنی بیان، در عین حال با زبان متناسب برای متحدان مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ایرانی برشمرد، آن را مستدل نمود و ضرورت پذیرش آن را به عنوان جایگزین ملی و دمکراتیک در برابر برنامه امپریالیستی توضیح داد. باید جنبش ضد «پیشنهاد نقشه راه جدید اقتصاد» اتاق بازرگانی ایران را به جنبشی فعال برای طرح برنامه اقتصاد ملی بدل نمود.
عمده ترین شیوه به منظور ایجاد زمینه اقتصادی- اجتماعی برای جبهه ضددیکتاتوری، بیان صریح و روشن و قاطع موضع انقلابی طبقه کارگر است. زیرا پیوند حل ”تضاد عمده و روز“ — تضاد میان خلق و رژیم استبدادی ولایی- امنیتی –- را با ”تضاد اصلی“ — تضاد میان منافع ملی- ضد امپریالیستی لایه های میهن دوست با اقتصاد جهانی امپریالیستی – نشان می دهد و مستدل می سازد.
با چنین برنامه تبلیغی- ترویجی و آموزشی است که می توان از زمره توده ای های «مغروری» بود که طبری آن ها را در ”با پچپچه پاییز“ مجهز به «شاقول خرَد» تصویر می کند و اندیشه سوسیال دموکرات می کوشد آن را به خاک فراموشی بسپارد.
دام دشمن طبقاتی!
فردا در انتخابات ریاست جمهوری، در کنار متحدان!
بررسی پژوهش گرانه رساله کیانوری!
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 12/06/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٢١ (٢٢ خرداد)
واژه راهنما: با پایبندی به ارزیابی علمی و خط مشی انقلابی حزب توده ایران، از افتادن به دام دشمن طبقاتی پرهیز کنیم! وظیفه اصلی، طرح و بحث درباره برنامه حداقل کارگری حزب است. مبارزه تبلیغی- ترویجی حزب طبقه کارگر، کلیتی یک پارچه و بهم تنیده و هماهنگی را تشکیل می دهد. فهرست به منظور بررسی پژوهش گرانه رساله کیانوری!
رفیق عزیز ”بهزاد“
برخی از پرسش های شما مجموعه ای را تشکیل می دهد که بررسی مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه را ممکن می سازد. برای نمونه، مساله «هدف های مرحله ای و تحلیل حزب در پلنوم هفدهم چه بود؟» یا «جبهه واحد ضد دیکتاتوری»، «ترکیب نیروهای شرکت کننده در آن»، شیوه «انتخاب شعارها»، «مخاطب قرار دادن طبقه و توده مردم، یا گروه های سیاسی»؟ از این قبیل هستند. پاسخ همزمان به همه این پرسش ها در این سطور، سخن را به دراز می کشاند، اما اشاره به پیوستگی و بهم تنیدگی آن ها به یکدیگر و آنکه همه این پرسش ها کلیت سیاست حزب طبقه کارگر، حزب توده ایران را در مجموع تشکیل می دهند و لذا در هماهنگی مضمونی قرار دارند، ضروری است.
نکته دیگری که با تحلیل پلنوم شانزدهم و هفدهم و به طریق اولی با کلیت ”مرحله ملی- دموکراتیک“ فرازمندی جامعه در ارتباط است، اما نبود درک مارکسیستی- توده ای از آن ازجمله نزد ”راه توده“ شاخص می باشد، ارزیابی زنده یاد نورالدین کیانوری از اوضاع ایران در سال ١٣٧٣ است. ”راه توده“ به طور مداوم آن را وسیله قرار می دهد، بحث درباره خط مشی انقلابی حزب توده ایران را به سایه کشانده و با طرح این یا آن جمله بی ربط از آن، جنگ ”سنی- شیعه“ را جایگزین وظیفه اصلی، یعنی طرح و بحث درباره برنامه حداقل کارگری حزب کند.
از این روی نگارنده به این نتیجه رسید که باید یک بار برای همیشه این ترفند ”راه توده“ را از دستش بدر آورد و این امکان را از او سلب کرد، با پرتاب ”توپ بازی“ حساب شده و تدارک دیده شده در اطاق های فکر دشمن، انحراف بحث از توضیح خط مشی انقلابی حزب را اعمال و به جای آن، پرداختن به موضوع و صحنه مورد خواست خود را به توده ای ها تحمیل کند. هدف ”راه توده“ و … آنست که توده ای ها را به سراب «آب در هاون کوفتیم سالیان، آسمان را شیار می زدیم و زمین را به آیش رها، …» (احسان طبری، ”فرسایش در خزان“، شعر زندان)، بکشاند!
از این روی در زیر فهرست بررسی پژوهشگرانه ای را در این زمینه منتشر می سازم که می تواند زمینه علمی چنین بررسی باشد. اما از آنجا که یک بررسی علمی، آن طور که طبری می طلبد، باید کار «جمعی» در حزب باشد تا به «تکیه گاه» مهم سیاسی بدل شود، و من اکنون از عمل به آن محروم هستم، در همین جا از توده ای ها تقاضای تکمیل کردن فهرست کار تحقیقاتی را می کنم، تا به طور عملی تدارک کار دستجمعی پژوهش علمی و زمینه بررسی مورد نظر طبری ایجاد شود.
”راه توده“ می کوشد با تداوم سیستماتیک برنامه خود، انحراف از بحث اصلی را در صحنه های دیگر نیز به توده ای ها تحمیل کند. مطلب را بشکافیم: در نوشتار پیشین، ”اصلاح یا انقلاب و رابطه آن با انتخابات ریاست جمهوری پیش رو“ (خرداد ٨٨، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2083)، گوشه ای از روند در جریانِ قشربندیِ اندیشه و ارزیابی ها نزد ”اصلاح طلبان“ در ارتباط با تجربه ”مهندسی انتخابات“ نشان داده شد که طبری آن را روند ”غیر تخصیصی“ رشد «شعور» اجتماعی می نامد. این روند نشان می دهد که در ایران قشربندی ی «شعور» اجتماعی در دو سو در جریان است. در یک سو، در جهت تسلیم طلبی بیش تر و مطلق گرایانه، و در سوی دیگر در جهت ترقی خواهانه. ما حتی نزد شخصیت های معین نیز این نوسان میان دو سو را مشاهده می کنیم. برای نمونه هاشمی رفسنجانی که بلافاصله پس از رد صلاحیتش، موضعی به شدت تسلیم طلبانه اتخاذ کرد که در نوشتار پیش نیز به آن اشاره شد، در روزهای بعد مواضعی را بیان نمود که حرکت پاندولی اندیشه او را ظاهراً پس از بحث با اطرافیانش قابل شناخت می سازد. به عبارت دیگر، موضع انتقادی او شفاف تر شده است و او «… به یکی از منتقدان حاکمیت کنونی و نقش روز افزون فرماندهان سپاه در کنترل شریان های اساسی سیاسی- اقتصادی کشور تبدیل» شده است (نامه مردم، ٩٢٢، ١٣ خرداد در مقاله ”استیصال نشریه ضد توده ای ”راه توده“ در عرصه انتخابات …“ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1973).
اکنون اما مشاهده می کنیم که ”راه توده“ این قشربندی واقعی را به موضوع بحث بدل نمی سازد که از درون آن، وظیفه کمک توده ای ها به تداوم و تعمیق این قشربندی خود را نشان بدهد و کمک باشد برای جلب حتی متزلزل ترین متحدان به جبهه متحد ضددیکتاتوری. بلکه برعکس، ”راه توده“ بحث انحرافی درباره «موضع گیری های اخیر حزب ما در زمینه یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری – ١٣٩٢-» را به موضع بحث بدل می سازد (نامه مردم، همانجا).
به سخنی دیگر، ”راه توده“ با طرح یک بحث انحرافی، توپی را به صحنه مورد نظر خود پرتاب می کند که گویا قرار است، تمام توان و درایت توده ای ها را برای شرکت در این بازی انحرافی جذب کند. با سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، توده ای ها با صحنه ای روبرو هستند که نمی تواند از نگاه ظریف بین مخفی بماند که کوشش ”راه توده“ با سواستفاده از نظرهای پلنوم هفدهم، رساله کیانوری، بحث درباره ”هاشمی رفسنجانی“ و …، کوشش برای انحراف بحث از مجرای اصلی افشاگری علیه «کلیت شرایط حاکم بر کشور» است! هدف کشاندن بحث به صحنه های فرعی و سرگرم کردن نیروهای مبارز و به هدر دادن نیروی مبارزاتی توده ای هاست.
طبری در ”دربارهء انسان و جامعهء انسانی“ می گوید: «از آنجا که نَسج تاریخ و جامعه واقعاً پیچیده و احتمال گمراهی صادقانه و سفسطهء شیادانه، هر دو در این گستره زیاد است، و سفسطه ها نیز گاه چنان ظریفند که تا مرز حقیقت می روند، لذا باید در برخورد با تعمیم های جامعه شناسانه بورژوا سخت دقیق و مجهزّ به شک اسلوبی بود. سازمان های اکتشافاتی سرمایه داری از پرفسورهای حلقه به گوش [و باید اضافه کردن ”اطاق های فکر“ زبده] می خواهند که تعمیم های جامعه شناسانهء سفسطه آمیز را به میان آورند»!
«شک اسلوبی» که طبری می طلبد، معنای مبهم و غیرقابل شناخت ندارد! تنها به این معناست که حزب طبقه کارگر باید ارزیابی طبقاتی خود را از کلیت وضع حاکم ارائه دهد، که حزب ما با احیاء و تصویب خط مشی انقلابی و برنامه نوین خود به آن دست یافته است، و خود صحنه نبرد و بحث و فعالیت تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب را تعیین کند (که پاسخی به برخی از پرسش های پیش گفته نیز است).
تنها با پایبندی به چنین شک اسلوبی، توده ای ها گرفتار دام دشمن طبقاتی نخواهند شد و صحنه های بحث آن ها را با ارزیابی علمی خود بی اثر می سازند! طبری این نکته را در ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ جلد دوم «سیستم شناسی» می نامد (ص ١٠۴) که «از دیدگاه تعقل فلسفی … به بررسی عینی واقعیات وجودی» می پردازد. طبری شیوه سفسطه گرانه را همانجا شیوه ای می نامد که «از راه ساخته های عقلی دل خواه (Ens ratio) وارد می شود و این که این ساخته های عقلی چه و چگونه باشد، ”بعددالنفس الخلایق“ می توان احتجاجات تجریدیِ شبه منطقی لمس ناپذیر و کنترل ناپذیر کرد و نیروی پندار آفرین ”خرد“، یعنی قدرت تجریدی مغز را به کار انداخت و با سرهم بندیِ گوشه و کناری از واقعیت، دم به دم مقولات و احکام تازه آفرید.» شیوه ای که ”راه توده“ و … به کار می گیرد: ”نامه مردم درباره هاشمی این گفت و آن گفت، در آن شماره چنین گفت و در شماره فلان عکس آن را گفت و …“. تصور نکنیم که ”عدالت“ به کار دیگری مشغول است. باید اذعان داشت که ”عدالت“ در به کار بردن این شیوه ”راه توده“ حتی از مهارت خاصی نیز برخودار است. برای نمونه یکی از ”انتقاد“ های آن به برنامه نوین حزب توده ایران، متوجه واژه «کار ارزش افزا» در برنامه است که آن را به سخره می گیرد. طبری این واژه را در ص ٢٣ اثر خود ”دربارهء …“ به کار برده است! ”عدالت“ که با ترکیدن حباب پرحرفی، «کَلپتره»، و تهدیدهای احمدی نژاد در صورت رد صلاحیت مشایی، با رسوای شرکت مستقیم خود در ”مهندسی انتخابات ولی فقیهه“ روبروست و دست خالی اش باز شده، به جای اعتراف به شرکت احمدی نژاد در ”مهندسی انتخابات“ می خواهد با این بازی های جستجوی واژه ها و… توجه توده ای ها را از وظیفه اصلی برای انتقال برنامه حداقل کارگری خود که از موضع ماتریالیسم تاریخی، مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه را ارزیابی می کند، به درون طبقه کارگر و همچنین به منظور تفهیم آن برای متحدانی که سرگردان و فاقد ارزیابی و برنامه روشن برای آینده کشور هستند – ازجمله در مساله انتخابات پیش رو-، منحرف سازد. نمونه دیگر، کوشش نشریه ”آرش“ در شب تصویب خط مشی انقلابی حزب توده ایران در ششمین کنگره حزب است.
با پایبندی به ارزیابی علمی و خط مشی انقلابی حزب توده ایران، از افتادن به دام دشمن طبقاتی پرهیز کنیم!
(طبری در ص ٩۶ ”نوشته های فلسفی …“ جلد دوم، واژه «کَلپتره» را برای سخن نامربوط و بی ربط به کار می برد که مصداقی برای حرف های احمدی نژاد است!)
مساله انتخابات ریاست جمهوری در پیش و قرار داشتن در کنار متحدانی که باید با تجربه خود به صداقت و واقع بینی سخن مستدل ما دست یابند، در راه است. کلیت شرایط حاکم بر جامعه ایرانی سال ١٣٩٢ حکم می کند که راه حل بن بست و برطرف ساختن بحران حاکم بر جامعه و گشودن راه فرازمندی جامعه از طریق شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ناممکن است. اما «تحفهء تکرار با تن خاک سراپا ایثار …» (احسان طبری، ”به آنکس که می اندیشم“، شعر زندان). اکنون که شخصیت های شناخته شده ی ”اصلاح طلبان“ بر سر نامزدی مشترک به توافق رسیده اند، حسن روحانی، باید در کنار آن ها قرار گرفت.
اکنون فهرست پیش گفته به منظور بررسی پژوهش گرانه رساله کیانوری! هدف، همان طور که اشاره شد، قطع امکان سواستفاده ”راه توده“ از نظر زنده یاد نورالدین کیانوری برای دامن زدن به ”جنگ سنی و شیعه“ میان توده ای هاست. تدقیق و تکمیل کردن این فهرست توسط توده ای ها، کمک است به کار تحقیقاتی دسته جمعی!
برای شناخت همه جانبه نوشتار مورد بحث، باید
اول- راه ارسال نوشتار مورد بررسی قرار گیرد؛
دوم- مضمون نوشتار مورد بررسی قرار گیرد تا به پرسش در این باره پاسخ داده شود که آیا، مضمونی جدید و یا نظری است در تداوم ارزیابی حزب در پلنوم هفدهم کمیته مرکزی. به عبارت دیگر می تواند نظر نورالدین کیانوری باشد یا خیر؛
سوم- امکان سواستفاده دشمن طبقاتی از آن؛
اصـلاحـات یا انقـلاب و رابطه آن با انتخابات ریاست جمهوری پیش رو!
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 07/06/2013
مقاله شماره ١٣٩٢ / ٢٠ (١٧ خرداد)
واژه راهنما: بسیاری از روشنفکران جامعه، مارکسیست و غیرمارکسیسی، طرفداری از تغییرات انقلابی را تقبیح می کنند. بحث بر سر شکل تغییر، بحثی روشنفکرانه و ذهنی است. «بالاخره بگو، تو طرفدار پرولتاریا هستی، یا بورژوازی؟» عملکرد نیروی کهن، شکـل بروز تحول انقلابی را تعیین می کند.
رفیق عزیز ”بهزاد“
پرسش های شما کماکان روی میز هستند. تا آنجا که امکان بررسی فردی من اجازه می داد، به برخی از آن ها پاسخ های نه «مفصل» که شما خواستار آن بودید، که در سطح ممکن داده شد. ازجمله به مساله پراهمیت پایبندی به نظر و تئوری مبتنی بر جامعه شناسی علمی یا ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک ماتریالیستی به منظور شناخت «کلیت» شرایط حاکم بر جامعه (نگاه شود به ”تنظیم برنامه تبلیغی- ترویجی و آموزشی نیازی مبرم و عاجل“ خرداد ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2055) در نوشتار ”دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در مرحله نبرد ضد دیکتاتوری“ خرداد ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2060) به این پرسش پراهمیت پرداخته شد که دوگانگی در فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب طبقه کارگر با منطق اندیشه مارکسیستی- توده ای هم خوانی ندارد. مبارزه ایدئولوژیکی- تئوریک مبتنی بر پراتیک، بازتاب مارکسیستی- توده ای پراتیک انقلابی است و لذا از «کلیت» در «واقعیت حاکم» حرکت و در نتیجه گیری با منطق دیالکتیکی خود، «کلیت» را قابل شناخت و درک می سازد. مارکس بررسی پژوهشگرانه خود را از صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری در ”کاپیتال“ از این رو با بررسی سرشت دوگانه ”کالا“ آغاز می کند، زیرا با شناخت ”کالا“، «کلیت» ساختار نظام سرمایه داری و عملکرد آن شناخته و درک می شود. تقسیم اراده گرایانه «کلیت» به مراحل جدا از هم، با «منطق» خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر در تضاد است.
در این زمینه هنوز گفتی بسیار است، زیرا حتی برای برخی از رفیق های توده ای نیز این مساله که «کلیتِ» واقعیت، «حقیقت» را تشکیل می دهد که حزب طبقه کارگر موظف به تغییر آن است، از شناخت کافی تئوریک برخوردار نیست. در مواردی اندیشه در نوشتارها، برای نمونه مبارزه علیه نسخه نولیبرال امپریالیستی، به نشان دادن ریشه تنظیم این برنامه ضد انسانی، یعنی به افشاگری علیه نظام استثمارگر و غارتگر سرمایه داری و ارائه جایگزین برای آن در مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک فرا نمی روید. اندیشه در سطح توصیف وضع فاجعه بار ناشی از برنامه نولیبرالیستی، از حرکت باز می ماند و از این طریق به اندیشه ای که قادر باشد از مرز «ممکنات» که شما بر روی آن انگشت گذاشته بودید، فرا تر برود، نمی رود. بر خلاف چنین اسلوبی، حزب کمونیست ترکیه در بیانیه دو روز پیش خود (دنیای جوان، ۶ جون ٢٠١٣) در ارتباط با جنبش مردمی در کشور، در حالی که خطر فروکش جنبش کنونی را گوشزد و نسبت به نبود شناخت تئوریک جنبش از کلیت شرایط حاکم بر جامعه ابراز نگرانی می کند، پیشنهاد جایگزین نه ماده ای خود را اعلام کرده و می نویسد: «این خواست های عاجل، جایگزین حق ما و وظیفه ما نیستند، [تکیه از من] علیه نظام سیاسی حاکم به مبارزه خود ادامه دهیم»! حرکت اندیشه در اعلامیه در مرز مرحله مبارزه با دیکتاتوری ایست نکرده، بلکه بلافاصله دورنمای مبارزه را نیز تصویر و نشان می دهد!
به این بخش پراهمیت از بحث فلسفی- تئوریک که روشنگر پراتیک است، دیرتر پرداخته خواهد شد. در سطور زیر پرسش دیگری که شما طرح نمودید، موضوع بررسی است. در بند د- نامه خود می نویسید: «از جانب بسیاری از روشنفکران جامعه، مارکسیست و غیرمارکسیست، طرفداری از تغییرات انقلابی تقبیح می شود … نقطه نظرات حزب در مورد انقلاب و رفرم چیست؟»
بررسی سیستماتیک موضوع رفرم (اصلاحات) و انقلاب ضروری است. پیش تر کم و بیش به آن پرداخته شده. (نگاه شود ازجمله به ”زنده باد انقلاب“ مرداد ٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1053&lang=fa و ”شرایط حاکم بر ایران، بیان وضع پات“ اسفند ٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1121&lang=fa و ”زنده باد گفتگو میان توده ای ها (١١)، شرایط عینی تحول انقلابی“ اردیبهشت ٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=899&lang=fa).
در این سطور مایلم، بحث درباره رفرم و انقلاب را در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری پیش رو، مورد نگرش قرار دهم.
پدیده جدیدی، اما نه غیرمنتظره، در میان نظریه پردازان مختلف از ”اصلاح طلبان“ به چشم می خورد. به منظور تسهیل شناخت و درک مطلب، نظر دو گروه را که در نوشتار ”ما را چه شده است“ (خرداد ١٣٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2075) طرح شد، مورد توجه قرار دهیم:
١- «ضیا نبوی از زندان کارون اهواز» خواستار شرکت در انتخابات … است که او با چندین «اگر»، ضروری اعلام می کند. به نظر او، شرکت نکردن در انتخابات «حامل این پیام نیز هست که ما از مکانیزم قانونی و رسمی جابجایی در قدرت ناامید شده ایم و هیچ امکانی برای مشارکت سیاسی نمی یابیم. … باید توجه داشت که صحنه سیاسی کشور هیچ گاه نمی بایست به گونه ای تصویر شود که هیچ امکانی برای دخالت امید بخش در عرصه ی عمومی و مشارکت سیاسی باقی نماند»!!
او که خود زندانی در بند حاکمیت سرمایه داری است، بدون تردید با صداقت چنین می پندارد. برای او، «کلیت واقعیت عینی حاکمیت سرمایه داری»، زمینه جستجوی راه خروج از بن بست نیست. وحشت او آنست که واقعیت عینی که او بر آن چشم می بندد، «برای جوان ناراضی … خطرناک باشد و توجیهی برای … خشونت تلقی شود.»
می توان این نظر را یک سر طیف پدیده جدید دانست. در سر دیگر طیف، که به دنبال تجربه ی در جریان ”انتخابات ریاست جمهوری“ در حرکت، تغییر و رشد نیز است، بدون آنکه هنوز به مقصد اصلی و ضروری رسیده باشد، می توان نظر زیر را مشاهده نمود:
٢- برای نمونه کیانوش راد خواستار پایان دادن به «عقب نشینی»ی آن «نوع گرایش اصلاح طلبی [است که می خواهد] در هر شرایطی در صحنه باشد». او این موضع را «برای جریان اصلاح طلبی، خطرناک» اعلام می کند.
برای علی ربیعی «مشارکت فقط رای دادن نیست، اعتراض و اعتصاب هم مشارکت است».
این روند «غیر تخصیصی» را می توان نزد شخصیت های دیگر هم مشاهده نمود. در اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران درباره انتخابات ریاست جمهوری ١٣٩٢ با عنوان پایان سراب جمهوریت ”نظام“ و حرکت قطعی به سمت دیکتاتوری عریان (نامه مردم ٩٢٢، ١٣ خرداد http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1974) روند شکاف نزد هاشمی رفسنجانی نشان داده می شود. همچنین در مقاله دیگری در همین شماره در ارتباط با افشاگری علیه ”راه توده“، روند مشابه نزد محمد خاتمی برشمرده می شود.
با سخن دیگر، می توان دریافت که در اندیشه حاکم بر ”اصلاح طلبان“ که می تواند میانگینی از اندیشه در کل جامعه باشد، روندی به قول طبری «غیرتخصیصی» Non-Specialiesee` در جریان است. مطلب را بشکافیم:
طبری در بخش ”سیر تکوین ماده و شعور“ در ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (جلد دوم، صفحه ٧٩ تا ١٠٠)، ازجمله پرسش درباره ”تکوین و تکامل زندگی و شعور“ انسان را با توجه به نظریه ها در علوم مختلف از دیدگاه فلسفی مورد بررسی قرار می دهد. ارایه همه نکات در اینجا ناممکن است، ضرورت مطالعه کل آن برای هر توده ای اما جای تردید ندارد. تنها برای دریافت نظر، این نکته اینجا بیان می شود که در روند «تخصیصی»، تغییرات در ژن ها به صورت وراثت و در روند «غیرتخصیصی»، در مغز به صورت تجربه و آگاهی، تحقق می یابد. این روند همان «روند مَردُمِش انسان» و یا روند تبدیل هموزاپینس به هموزاپینس زاپینس است (همچنین نگاه شود به ”انسان“ دیماه ٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1075&lang=fa).
«تحول غیر تخصیصی که آن را تحول هماهنگ ساز (Evolution harmonisante) نیز می گویند، نوع ویژه ای از تحول است که به علت سرعت تطور محیط، در ژن ها منعکس نمی شود و نوعی لحیم و به هم بستگی روندهای زیستی و روندهای اجتماعی است و بر پایه نیاز اجتماعی انجام می گیرد.»
طبری همانجا (ص ٩٧ به بعد) به جمع بندی از روند غیرتخصیصی فرازمندی «شعور» می رسد و آن را «پیوند بیولوژیک (زیستی) با اجتماعی [پسیکولوژی فردی و اجتماعی*]» می نامد. این پیوند «در روند کار مولد [عملی می گردد] که وحدت مادی و معنوی [هستی انسان را تشکیل می دهد] و انسان به موجودی دارای آگاهی و آفرینش گر بدل می شود». «مارکس می گوید: ”انسان به خود به مثابه موجودی جامع و کل (اشرف مخلوقات) می نگرد، یعنی به مثابه موجودی آزاد“ (کلیات، جلد ۴٢، ص ٩٢)». [(اشرف مخلوقات) را طبری به سخن مارکس افزوده است، زیرا بحثی که او در ”نوشته ها ...“ به آن پرداخته، جدلی است با اندیشه مذهبی حاکم بر جامعه ایرانی در سال نگارش کتاب ١٣۵٨ تا ١٣۶٠]. بازگردیم به بحث:
طیف نظر های پیش گفته ی پدید آمده نزد برخی از ”اصلاح طلبان“ (و همان طور که در نوشتار پیش تر نشان داده شد، نه تنها نزد آنان) که تحت تاثیر تجربه انتخابات در جریان در ذهن آن ها ایجاد شده است و همراه است با حلاجی ترفند ”مهندسی انتخابات“ توسط حاکمیت سرمایه داری و رژیم ولایی- امنیتی نماینده آن، روندی «غیر تخصیصی» را طی می کند. این روند، از یک سو، سیری قهقرایی، محافظه کارانه و نهایتاً ارتجاعی را نشان می دهد. از سوی دیگر، سیری انتقادی- ترقی جویانه و در جستجوی راه حلی ”عملی“ برای گذار از بن بست حاکم بر جامعه است. ایستگاه های بینابینی، آن طور که در نوشتار پیش تر نشان داده شد، کم نیستند.
مشکل روند مثبت تا لحظه کنونی، نبود ارزیابی از کلیت واقعیت حاکم نزد آن است. به عبارت دیگر، نبود روشنی تئوریک، این روند را نزد آن به روندی کورمال کورمال و گام به گامِ هضم ذهنی تجارب و دست یافتن پاره پاره به نتایج واقع بینانه تبدیل می کند!
به سخن دیگر، در برابر چشمان ما که رابط است میان جامعه و «توده سیمابگون مغزنام و کالای خِرَد» (احسان طبری، با پچپچه پاییز، ٨)، روند جدایی نیروهای اجتماعی در دو سو در جریان است و به قول ”جان رید“ در کتاب و فیلم ”ده روزی که دنیا را تکان داد“، باید نهایتاً به این پرسش پاسخ دهد که کارگری سرباز پس از شنیدن پرحرفی سخنور ”اس ار“ (جریان خرده بورژوازی سوسیال رولوسیونرها)، از او پرسید: «بالاخره بگو، تو طرفدار پرولتاریا هستی، یا بورژوازی؟»
این روند در جریان در ایران نیز نمی تواند راهی معجزآسا و آسمانی را طی کند! راه همین پرسش وپاسخ است! روندی که تنها ”اصلاح طلبان“ نباید طی کنند، بلکه انواع ”چپ“ها را هم در برمی گیرد!
با تعمیق تضاد عینی آشتی ناپذیر در جامعه، با سخنی دیگر، با تعمیق ”تضاد عمده و روز“ (تضاد میان مردم و استبداد حاکمیت نظام سرمایه داری) به سطح ”تضاد اصلی“، (نگاه شود به نوشتار در آغاز ذکر شده: ”دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در مرحله نبرد ضد دیکتاتوری“ خرداد ١٣٩٢)، عنصر ذهنی در نبرد طبقاتی در جریان نمی تواند تماشاگر ساکت و ساکن صحنه باقی بماند. وحدت عین و ذهن، دیالکتیک وحدت عین و ذهن که طبری آن را در نقل قول پیش وحدت مادی و معنوی هستی انسان می نامد، راه حل دیگری را باقی نمی گذارد. طیف ترقی خواه چاره ای ندارد بن بست تاریخی کنونی را که به صورت ”تضاد آشتی ناپذیر“ لایه و طبقات مختلف مردم با حاکمیت استبدادی تظاهر می کند، پشت سر بگذارد، باید از آن عبور کند.
این عبور، اگر باید راه رشد ترقی خواهانه را بگشاید، که تاریخ چند هزار ساله بشری تحقق آن را به عنوان واقعیت به اثبات رسانده است و به طور عینی روند فرازمندی تاریخی از جامعه بدوی را تا دوران کنونی طی کرده است، آنوقت باید این روند با تغییر بنیادین و کیفی جامعه همراه باشد و همراه است. طبری در ”دربارهء انسان و جامعهء انسانی“ (ص ۶٧) می گوید: «کسی که سرنوشت ”نوع انسانی“ را در مسیر تاریخی آن در گذشته نبیند و به رازهای نهفته حرکتِ ناگزیر تکاملیِ موجوداتِ زنده پی نبرد، از تماشای فرّار چند لحظه زندگی [خود] در گوشه ای از زمان و مکان چه می فهمد؟»
بحث بر سر شکل تغییر، بحثی روشنفکرانه و ذهنی است. در عمل، این شکل، وابسته به مقاومت و عملکرد نیروی کهنِ ارتجاعی است و در واکنش به آن، چگونگی ساختار و تظاهر خود را می یابد. عملکرد نیروی کهن، شکـل بروز تحول انقلابی را تعیین می کند. شکـلِ تحول انقلابی ناشی از تناسب قوا، و به طور عمده متناسب با ضعف، و یا قدرت توان نیروی کهن و به سخنی دیگر، متناسب با مصمم بودن نیروی نو برای تغییرات و لذا تدارک متناسب آن، تعیین می شود. شکل گذار، روندی اراده گرایانه نیست، نه شکل رفرم و اصلاحات و نه شکل تغییرات انقلابی ی شرایط حاکم بر جامعه. تجربه انتخابات پیش رو آن را یک بار دیگر به اثبات می رساند!
آن هایی که می کوشند نیروی نو، زحمتکشان یدی و فکری، طبقه کارگر را به تن دادن به شکل مورد نظر خود، ”اصلاحات“، ”مهندسی اجتماعی“ و … قانع کنند، اگر این کار را ساده دلانه انجام می دهند، به خطا می روند و اگر سفسطه گرانه چنین می کنند، صرفنظر از لباس ”مذهبی“، ”چپ“ و یا حتی ”مارکسیستی“ که به تن می کنند، در تحلیل نهایی خادم و مدّاح نیروی کهن هستند. وضع حاکم را تثبیت کرده و می کوشند آن را ”ابدی“ کنند. کوشش آن ها از هر قماش، ممانعت کردن از روند رشد آگاهی انسان، ممانعت از فرازمندی «روند مَردُمِش انسان»، ممانعت از تجهیز نیروی نو برای تغییرات ضروری در جامعه است. تکیه اندیشه سوسیال دمکرات بر «مقدورات» و «ممکنات» یکی از این شیوه ها است!
در مورد مشخص شرایط امروز ایران چه باید گفت؟ مگر وضع چنین نیست که حاکمیت سرمایه داری کنونی غارت ثروت ها و نیروی انسانی را با شیوه ای خصمانه، سرکوبگرانه و با پایمال نمودن کلیه حقوق قانونی مردم عملی می کند؟ مگر این طور نیست که خود، ”انتخابات“ را به نمایشی مسخره بدل نموده است؟ و ”جمهوریت“ مردم را که ارمغان انقلاب بزرگ بهمن آن هاست، نابود ساخته و عملاً حاکمیت ”خلیفه گری“ را برقرار و با این سیاست خود بحران و تضاد آشتی ناپذیری را به مردم تحمیل نموده است؟ به قول رِبسپیِر: «ای کسانی که بر تبهکاری های انقلاب می نالید، کمی از آن چیزها بنالید که انقلاب را به وجود آورده است.» (به نقل از ”دربارهء انسان و جامعهء انسانی“ ص ٨۵). طبری همانجا می نویسد: «البته مطلق کردن شیوهء انقلابی مسلحانه به عنوان تنها روش خطاست، ولی رد آن نیز خطاست. اعمال قهر و از نوع [و] به شکل مسلحانه (Violence) به صورت جنگ و انقلاب در تاریخ – خواه بپسندیم یا نه - نقش بزرگی داشته است. انقلاب ها لوکوموتیو تاریخ و ماماهای زایاننده آنند.»
* نتایج پژوهش کروموزومهاى شمپانزه ازجمله در دانشگاه لیپزیک در ماه سپتامبر سال ٢٠٠۵ اعلام شد. این تحقیقات نشان داد که ٣ر٩٨ درصد کروموزومهاى شمپانزه و انسان هموزاپینس یکى هستند. بدینترتیب تنها در ٣ر١ درصد کروموزوم گونه ی انسانوارهاى، که از آن هم شمپانزه و هم انسان هموزاپینس برخاستهاند، تحت تاثیر شرایط تاریخى موجود در هستى آن، تغییر اولوسیونر ایجاد شده است. تغییرى قلیل، اما با تاثیر کیفى عظیم. انسانى که به بیان طبرى تنها «کمى بیشتر از یک بوزینه» درک مى کرد، از “آگاهى“ اندکى برخوردار بود (در اینجا “غرایز“ حیوانات و جنس “آگاهى“ انسانوارها موضوع بحث نیست)، اما با تغییر اولوسینر کروموزم خود به گونه ی جدیدى تبدیل شده بود که بهجاى جستجوى تنها، آغاز به تولید موهبات نمود، یعنى به قابلیت انجام کار هدف و غایتمند نائل شده بود، توانست به قول طبرى با «کار و پیکار و آفرینش»، با کسب و ثبت و انتقال تجربه راهى طولانى را طى کند. نقش کار هدفمند، پراتیک، براى ایجاد شرایط روحى- اجتماعى هستى او، یعنى براى ایجاد شدن زمینه ی رشد و تکامل آگاهى او تعیین کننده است. ازاینرو، برخلاف نظریات پسامدرنیستى، انسان “موجودى گروهزى“ نیست، بلکه موجودى اجتماعى است. آفریده ی «کارو پیکار» واحد “بیو- پسیکو- سوسیال“ است. “ه پ برنر“ H. P. Brener، روانشناس و فیلسوف معاصر آلمانى ریشه پایگاه بیولوژیک، روانى و اجتماعى شخصیت انسان را برپایه ی نظریه اسلوبشناسى علمى- فلسفى- تاریخى مورد بررسى قرار داده است و آن را بهمثابه یک واحد دیالکتیکى، که همزمان در طول تکامل خانواده گونه ی انسان رشد و عمل کرده، ارزیابى مى کند. او در کتاب “تئورى مارکسیستى شخصیت و انسان بهمثابه واحد بیو- پسیکو- سوسیال“ (٢٠٠٢، نشر Paul-Rugenstein آلمان) مى نویسد: «نزد مارکس، دیالکتیک بیولوژیک و جامعهشناختى در رشد انسان، بهمفهوم رشدى درجهبندى شده از نظر زمانى و یا تعقلى- ساختارى نیست که یکى پس از دیگرى تحقق یافته باشد، بلکه رابطه و نسبت توامانى است که از ابتداى رشد و تکامل خانواده گونه انسان، وجود داشته است. جنبه ی اجتماعى، چنانکه مورد نظر فروید است، بهمفهوم تاثیرى خارجى بر جنبه بیولوژیک نیست. جنبه ی بیولوژیک، مستقل از جنبه اجتماى نیست، و بخش روانشناختى نیز تنها حلقه واسطهاى که آن دو واحد دیگر را مى پوشاند، به شمار نمى رود.» (صفحه ٣٩)
(به نقل از ”حماسه ی نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری“
«من هر شب، با خیش نگاهم، زمین آسمانِ شب زده را شخم می زنم» (احسان طبری، ”وعدهء دیدار“، شعر زندان)
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 04/06/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٩ (١۴ خرداد)
واژه راهنما: دیالکتیک شعر زندان ”وعدهء دیدار“ احسان طبری. دیالکتیک ”ضرورت و اتفاق“.
دیروز نوشتارِ ”ما را چه شده است“؟! پرورش روح تکاپو و قهرمانی، تاریخ چنان ساخته شده است که برای پیشرفت آن، قهرمانی ضرور است که پاسخ طبری به پرسش در عنوان نوشتار بود، منتشر شد (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2075) و رفیقی در واکنش به آن نوشت: «خوشحالم که می رزمید».
امروز در حین کار برای تصحیح ”حماسهء نبرد انسان“، ”دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری“، با شعر، یا به زبان او، «نثر موزون شاعرانه» با عنوان ”وعدهء دیدار“ سرگرم هستم و این دلمشغولی مرا بر آن داشت در انتظار پایان کار ننشینم و بررسی انجام شده را درباره ی این شعر، منتشر سازم که معلوم نیست، فرصت تا کی ست.
سرسختی، مصمم بودن و امید به پیروزی مبتنی بر دیالکتیک ”ضرورت و اتفاق“ (تصادف) در ”وعدهء دیدار“، پاسخی است که طبری، توده ای فرهیخته، در شرایط سختِ ”حماسهء نبرد انسانِ“ در بند، به پرسش ”ما را چه شده است“ می دهد. نوشتار زیر از بررسی هنوز منتشر نشده ”دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری“ نقل شده است:
وعدهء دیدار
سرسختی، مصمم بودن و امید به پیروزی مبتنی بر دیالکتیک ”ضرورت و اتفاق“ (تصادف) در ”وعدهء دیدار“ همراه است با طنین سرود مغرورانه یورش مجدد «معشوق»ی که «آتش ققنوس» را بجا گذاشته و پرچم حزبش را ققنوس وار به اهتزاز در آورده. این یورش در شعرهای دیگر هم ادامه دارد و در هر کدام از نگاهی متفاوت به حماسه ی نبرد انسان دربند می نگرد.
وعدهء دیدار
در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء دیدار دارم در آسمان.
من هر شب، با خیش نگاهم، زمینِ آسمانِ شبزده را شخم مى زنم، تا بشکفد گل اختران.
شب، نورشان را با چشمهایم مى بویم.
و آنگاه پرپر مى شود گل ستارهها، که فانوس روشن زبرجد، تیغ شعاع برمى کشد از نیام.
شب مى گریزد، گوئى خون اختران مى ریزد، که فلق مى شود سرخفام.
اى آنکه در برابر چشمانم بستر پولادین نهادى!
اى آنکه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى!
من، هر شب در آسمان، وعدهء دیدار دارم با ستارگان.
استعاره های استه تیک در این «نثر موزون شاعرانه»، فاخر و در عین حال شکوهمند هستند. از نگرش استه تیک غیرتخصصی من، ابهت فخرآمیز و «مغرورانه» آن ها در برابر «سنگدلی دشمن» (با پچپچه پاییز، ۱۱)، از ترکیب مضمون ”عینی“ و ”ذهنیِ“ واژه ها، «خیش نگاهم»، مایه می گیرد:
روحیه رزمجویانه و در عین حال مالامال از خوشبینی تاریخی مبتنی بر دیالکتیک ”ضرورت و اتفاق“، در ”وعدهء دیدار“ می درخشد:
«در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء دیدار دارم در آسمان»،
«من هر شب، با خیش نگاهم، زمینِ آسمانِ شبزده را شخم مى زنم، تا بشکفد گل اختران، شب، نورشان را با چشمهایم مى بویم» …
«اى آنکه در برابر چشمانم بستر پولادین نهادى! اى آنکه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى! من، هر شب در آسمان، وعده دیدار دارم با ستارگان.»
برداشت دیالکتیکی جانبداریِ آگاهانهِ تاریخی، مبتنی بر دیالکتیک ”ضرورت و اتفاق“ (تصادف) است. همان طور که پیشتر در تعریف طبرى در مورد نیروى نو توضیح داده شد، سرشت نیروى نو، از جهت و هدفمند بودن هستى آن ناشى مى شود. فرد رسالتی به دوش دارد، در «پاسداری اندیشه خود چروکیده ام» (با …، ۶)، «تا بامداد، چشم به راه زایش یک رویدادم» (با …، ٣)، «دشمن سنگدل است، ولی ما مغروریم!» (همانجا)، «با خود و عناد خود برای کاری بزرگ به سرای وجود آمده ام» (با …، ٧)، تا «دروازه شهرهای ناگشوده را بگشائیم!» (با …، ٩)
طبری در ”نوشته ها …“ (جلد دو، ص ٩٧- ٩۶)، در بررسی و برشمردن روند ایجاد شدن ماده زنده و نهایتا هستی انسانی، «تصادف را از جهت فلسفی … به دو نوع تقسیم» می کند و می نویسد: «یک نوع تصادفی که به اصطلاح ”کَلپتره“ و ”الله بختکی“ است و آن را در زبان علمی ستوکاستیک (Stochastique) می نامند و ناشی از هیچ ضرورتی نیست و ما می توانیم آن را به تصادف عبث تعبییر کنیم. نوع دیگر، تصادفیِ دیالکتیکی است و شکـل بیان ضرورت و ناشی از ضرورت است [تکیه از من]. پیدایش زندگی ناشی از یک تصادف عبث و ستوکاستیک نیست، بلکه ناشی از یک تصادف دیالکتیکی است و این که ضرورت همه جا در جهان به شکل تصادف تجلی می کند، ابدا دلیل نیست که ضرورت، جبر قوانین اداره کننده روندهای طبیعی و اجتماعی، وجود ندارد و تاریخ عالم انبوههء لغو از حوادث بی ربط و غیرمترقب است. …».
سرشت جانبدارانه ی تاریخی و آگاهانه نیروی نو، نشـان هستی اوست. هستی نیروی نو منـوط به موضع جانبدارانه اوست، زیرا بازتولید هستی او را تضمین می کند، آن طور که در دیالکتیک ”قطع و فصل“، ”نقطه و خط“ پیش تر نشان داده شد.
«دشمن سنگدل است، ولی ما مغروریم» (با …،١١)
این ندا و پرچم افراشته ی اندیشمندِ در بندی است که نبرد میان نو و کهن را از دریچه فراخ خوشبینی مستدل تاریخی و منطق آن می بیند و پاسخی در خور نثار می کند: «بدسگالان مردمی آزاد … که اندیشه تان از پرمگس فراتر نمی رود، و اوج عظمت را در شکوه حشرات …» می بینند. (احسان طبری، ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید“، شعر زندان)، «من هر شب، با خیش نگاهم، زمین آسمان شب زده را شخم می زنم.» (وعدهء دیدار)
قدرت نفوذِ «پیام آوران دگرگونیِ» (با …، ۹)، با «خیش نگاه»، همانند «شمشیر واژه ها» (با …، ۶) است که بر «آنکه در برابر چشمانم بستر پولادین نهاده، … آسمان ذهنم را بی ستاره …» می خواهد، یورش می برد، تا «زمین آسمان شب زده را شخم [زند]، تا بشکفد گل اختران، [و] شب، نورشان را با چشم ها» ببوید.
«ای آنکه در برابر چشمانم بستر پولادین نهادی، ای آنکه آسمان ذهنم را بیستاره میخواهی [«کور خوانده ای» یادداشت ها، جلد اول، چاپ اول، ص١١١)]، من هر شب در آسمان، وعدهء دیدار دارم با ستارگان…».
طبری نماهای مختلفِ سرسختی و موضع «مغرورانه» نیروی نو را در شعرهای متعددی طرح می کند. روحیه ی رزمجویانه و در عین حال مالامال از خوشبینی تاریخی، در ”وعدهء دیدار“ می درخشد:
«در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء دیدار دارم در آسمان»،
دریچه فراخ خوشبینی مستدل تاریخی و منطق آن در بیان طبری در این شعر که مغرورانه خود می نماید، از ویژگی خـاص دیگری نیز برخودار است که بیان آن در ارتباط با نبرد نو و کهن آموزنده است.
طبری نبرد نو و کهن را در یادداشت ها و نوشتهِ های فلسفی و اجتماعی (جلد اول) به چهار مرحله تقسیم می کند. در مرحله ای که نیروی کهن از تفوق برخوردار و قادر به سرکوب فیزیکی شدید نیروی نو است، می توان ویژگی خاصی را در نبرد میان نو و کهن در طول تاریخ مشاهده کرد. در این مرحله، بخشی از نیروی نو می کوشد نیروی کهن را با درس اخلاقی، به اصطلاح ”به راه راست“ هدایت کند. چنین شرایط و شیوه ای در ادبیات اروپایی در دوران پیش از انقلاب بزرگ فرانسه به اشکال مختلف مطرح می شود. ازجمله یوهان ولفگانگ موتسارت در اوپراهای ”عروسی فیگارو“ (درس اخلاقی علیه سنت ”شب اول“ که طبق آن هر عروسی در شب اول به ارباب فئودال تعلق داشت)، یا در ”دون جُوان“ (که به کمک نوکر و با زور شمشیر و پول خود، تجاوز به زنان را حق خود می دانست) چنین ویژگی نبد علیه اترجاع را به نمایش می گذارد.
اکنون در ایران نیز بخشی از ”اصلاح طلبان“ و جریان های سوسیال دموکرات در جنبش ”چپ“ می کوشند استبداد حاکم را با درس های اخلاقی، از شیوه فاشیست گونه حاکمیت بر حذر دارند. طبری اما با چنین موضعی سرسازگاری ندارد. او مغرورانه، بر سر دشمن سنگدل و در ظاهر پیروز فریاد می زند:
«اى آنکه در برابر چشمانم بستر پولادین نهادى! اى آنکه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى! من، هر شب در آسمان، وعده دیدار دارم با ستارگان»!
این موضع طبری در کلیه آثارش دنبال کردنی است. در ”با پچپچه پاییز“ (٩)، دشمن نابکار را «سوداگران»ی می نامد که «دست فروشان بازارهای تنگ» هستند، و غرور نیروی نو را در برابر آن قرار می دهد:
«من در دکانچه نزول خواری شما نخواهم نشست …
با دلی مالامال از آتش و خون آمده ام. پیامی سهمناک دارم، تا همه ابعاد واژگون شوند. همه خوار شدگان بالا بیافرازند …».
آری، «در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعده دیدار دارم در آسمان» (”وعده دیدار“).
موضع خوشبینی تاریخی طبری برای «واژگون» ساختن «همه ابعاد»، آن هم هنگامی که دشمن سنگدل «در برابر چشمانم بستر پولادین نهاد»ه، موضعی متافیزیکی و سحرآمیز نیست. موضعی «زمینی» و آگاهانه است. او تاریخ را شابلونی «جبری» نمی داند که باید در انتظار تحققش در «گوپه قطار» (لنین) نشست، بلکه خواستار آن است که نیروی نو با هشیاری انقلابی، با ابتکار خلاق، با «وعدهء دیدار … با ستارگان»، با آموزش از تجربه، هدف تغییر شرایط را در جهت آماجِ آرمان انسانی دنبال نموده و در این روند به طور روزافزون سهم «اختیار» را توسعه داده و تاریخ هستی خود را آگاهانه بنویسد.
در ”دربارهء انسان و جامعهء انسانی“، طبری در ارتباط با توسعه سهم «اختیار» برای انسان در روند آگاهی او، می نویسد، ارزیابی از «جبر» حاکم بر انسان، میان فرد آگاه از قوانین طبیعی و اجتماعی و انسانی که بدون گزینش خود «زاییده و پرورده شده»، تفاوت بسیار است. «هر اندازه معرفت انسان بر قوانین تحوّل اجتماعی شامل تر شود، هر اندازه تشکّل جامعه برای جلب سود و رفع زیان جبر طبیعی و اجتماعی قوی تر گردد، بر عرصه عمل ”اختیار“ و ”اراده آزاد“ انسان افزوده می شود.» و «وقتی فرد به شخصیت بدل شود، سمند سرکش ”جبر“ را به اسبی راهوار بدل می کند.» (ص ٢۶)
از این روست که انتقال مصمم و پیگیر خط مشی انقلابی حزب توده ایران به درون طبقه کارگر و ارتقای سطح آگاهی تاریخی آن از ضرورت مبرم روز برخودار است.
آین وظیفه تاریخی را سازمان دهیم!
«ما را چه شده است»؟!
«پرورش روح تکاپو و قهرمانی»
«تاریخ چنان ساخته شده است که برای پیشرفت آن، قهرمانی ضرور است» (احسان طبری)
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 02/06/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٨ (١٢ خرداد)
واژه راهنما: مبارزه با «بی تفاوتی» که صادق شکیب در میان جوانان نشان می دهد، نیاز به اندیشه تئوریک و انتزاعی مبتنی بر جامعه شناسی علمی دارد. برنامه تبلیغی- ترویجی- آموزشی و خود آموزی مساله مبرم روز. درسی از واکنش ها به مساله انتخابات ریاست جمهوری پیش رو.
پرسشی که عنوان نوشتار را تشکیل می دهد، از نوشتار پرمغز صادق شکیب در سایت ”نویدنو“ انتخاب شده است. او در نوشتار کوتاهی در شماره ٧٠٩ این نشریه الکترنیکی به واقعیتی اشاره دارد که زنده یاد احسان طبری نیز بارها به آن پرداخته و پاسخ خود را به پرسشی که شکیب هم مطرح کرده و با پرسش خود به آن پاسخ نیز می دهد، داده است!
شکیب با تصویر «رعب و وحشت»ی که در «اعماق» هستی مردم میهن ما نفوذ کرده است و این پرسش را در ذهن جستجوگرِ مبارزه جوی بر می انگیزد که «به راستی جوانان کشور ما را چه شده [که] اینچنین وحشت زده و مرغوب هستند»؟! چرا ما «از کنار هر مطلبی هر قدر هولناک و هر خبر هر چند دهشتناک، بی تفاوت می گذریم …»؟!
احسان طبری در ”پرورش روحِ تکاپو و قهرمانی“ که پیش گفتاری بر اثر ”یادنامه شهیدان“ به قلم زنده یاد رحیم نامور است، پس از برشمردن و بزرگ داشتن «ایستادگی جانانه و قهرمانانه … مردم ایران در همه زمینه ها … در برابر مهاجمان غاصبِ» خلفای عرب، که «در زیر پرچم خرم دینان، جوانمردان، سرخ علمان و…» عملی شد و همراه است با «نام قهرمانانی مانند بابک، ابومسلم، المقنع، و… [که] بر ناصیه این عصر میدرخشد»، از وضعی در جامعه ایرانی آن دوران روایت می کند که زیر فشار «هجوم غز و سلجوق و مغول و …، و شکست مکرر مبارزات خلق در نبرد با خلفأ و امیران و سلاطین و…» به وجود آمد که در آن «فلسفه یأس و تسلیم و رضا، جای روش نبرد و جهاد را گرفت.»
در چنین شرایط تاریخی بود که «شیوهء رندی و خوشباشی و دم را غنیمت شمردن و سرنوشت آدمی را امری مقّدر دانستن و کوشش وی را بی ثمر خواندن و خوار شمردنِ زندگی این جهان و دل بستن به پندارها، موجب تنزل و پستی روح و ضعف و مرغوبیت آن شد و کار را به جائی کشاند که عبید زاکانی، آن طنزنویس چیره دست و بزرگوار ما در رسالهء ”اخلاق الاشراف“ به کنایه هرچه نیک و والاست، جزء ”مذهب منسوخ“ و هر چه زشت و سفله است، جزء ”مذهب مختار“ خواند.»
طبری سپس با اشاره به «طولانی بودن دوران رکود و حتی سیر قهقرائی تاریخ» و تاثیر «خشونت رژیم های مستبده، رخنه عقاید سخیف» را علت ضایع شدن «اخلاقیات» و حاکم شدن «نوعی پوسیدگی و تجزیه روحی» می داند که با «چاپلوسی و دوروئی و تمجمج و جان دوستیِ غلامانه و تسلیم به زور و استان بوسیِ ستمگران و انتظار برده وار و توقع عمل از دیگران و بی صبری و بی طاقتی و منفی بافی و نداشتن هدف و نداشتن مشی حیاتی و امثال آن را گاه به صفات سایر و رائج مبدل ساخت.»
طبری این «مختصات منفی روحی و اخلاقی» را «یکی از دلایل» اسیـری «در قید استعمار و استبداد» می داند «که به صورت سنن در جامعهء ما استوار است و بسیارند کسانی که بدون احساس قباحت و شرم و یا درک زیان آن، آن روش ها را به عنوان زیرکی و تدبیر حیاتی به کار می برند. ”دنیا پس از ما، چه دریا، چه سراب“، ”دم را باید غنیمت شمرد“، ”این نیز بگذرد“، ”چو فردا شود، فکر فردا کنیم“، ”از هر طرف باد بیاید، باد می دهیم“، ”ما نوکر خانیم، نه نوکر بادمجان“، ”دستی را که نمی توانی قطع کنی، ببوس“ … این ها مشتی از خروار و نمونه ای از بسیار است که از کودکی تلقین می شود و نوعی زندگی فرومایه و موذیانه و خودپسندانه و خالی از شعر و قهرمانی را در انساج جان ها رخنه می دهد.
و حال آنکه در عصر ما هیچ پیروزی در مقیاس ملی و جهانی بدون داشتن روح سالم و نیرومند و عقل روشن و واقع بین میسر نیست. عصر ما، عصر امید است. … عصر ما، عصر تحقق قهرمانی هاست. عصر قیام ها، عصر پیشوایان انقلابی، عصر اندیشه های مثبت و عصر سازندگی است. در این عصر مردمی پیروز می شوند که قدرت و جسارت هجوم به دژ گذشته و به رسوم کهن دارند، می توانند به استقبال مشکلات بشتابند، صریح و آشکار گو هستند، از تمجمج و مبهم بافی، از چاپلوسی و زبان بازی متنفرند، پرطاقتند، به راه خود ایقان دارند، هدفی در برابر نهاده اند، مشکلات عظیم مبارزه را متحمل می شوند، در نبرد خود پی گیرند، داوطلب میدان اند، منتظر وقایع نمی نشینند، زیر بار زور نمی روند، به جانبازی قهرمانانه تن در می دهند، به مردم تکیه می کنند، به آینده می نگرند.
تاریخ چنان ساخته شده است که برای پیشرفت آن، قهرمانی ضرور است، زیرا همیشه پیروزی امر نو با تلاش های سخت همراه است. نه نیروهای کهن از سیطره و امتیاز خویش آسان دست بر می دارند و نه نظامات نو به آسانی استقرار می یابند. سنت و عادت دشمنان آن هاست. چه بسیار تقلای سخت لازم است، تا حق پیروز شود. …
نیل به آرمان های جلیل آسان نیست. برای این کار خلق قهرمان و قهرمانان خلق لازمند تا کوه های مشکلات را از سر راه بردارند، بیدریع جانبازی کنند، جسور به مواضع دشمن هجوم برند، با سوختن هیمه هستی خود، شعله نبرد و زندگی را برافروزند. سعادت امری ذهنی و انفرادی نیست، امری عینی و اجتماعی است. …
تاریخ عرصه عمل قهرمانان است و قهرمانان پیشگامان خلقند و خلق ها پرورنده قهرمانان. آنکه از بیم عذاب از نبرد گریخت، به عذاب ابد دچار شد. در نبرد، شادی است و افتخار و در تسلیم، اندوه است و ننگ. آنجا که پای مردم، پیکار و قهرمانی در میان است، فلسفه های شک آلود، سفسطه های مبهم، آه های دردآلود، طنز و ریشخندهای موذیانه بخودی خود خورد می شود. …».
بازنویسی این نقل قول شاید برای برخی ها نسبتاً طولانی، برخلاف نظر آن ها، هم شادی آور و هم ضروری است. از جمله در نوشتار ”پیوند میان مبارزه ضد سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرال آن“ (اردیبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2042)، به کمک نظر ورنر زپمان، فیلسوف معاصر آلمانی که در کتاب اخیرش با عنوان ”به حاشیه راندن و حاکمیت“، راه هایی را که نظام سرمایه داری به منظور ایجاد هژمونی ایدئولوژی خود در جامعه و القای آن به توده ها بهره می گیرد، برشمرده شده است.
آنجا نشان داده شده است که قناعت در بیان و توضیح موضع انقلابی نیروی نو مبنی بر ضرورت سرنگونی نظام سرمایه داری، گرهگاه موفقیت ارتجاع برای تبدیل نمودن ایدئولوژی خود به ایدئولوژی حاکم در جامعه است.
در این نوشتار نشان داده شده است که در تائید سخنان پیش تر نقل شده از طبری، نبود روحیه مبارزه جویانه، پذیرش وضع حاکم به مثابه وضعی ”الهی“ و گویا ابدی، پیش شرط تسلیم و رضا و تمکین به زور و استبداد توسط مردم زیر فشار است.
اندیشه سوسیال دمکرات در انواع رنگارنگ آن خواستار حفظ شرایط سرمایه داری است. از این روی خود را پایبندی به برنامه ”مهندسی اجتماعی“ اعلام می کند. مردم میهن ما اکنون با نمونه آن، یعنی با ”مهندسی انتخابات“ ریاست جمهوری به مقیاس کافی آشنا شده اند. هدف از تقدیس ”اصلاح طلبی“ با نسخه ”مهندسی اجتماعی“ که از طرف ”مکتب فرانکفورت“ تبلیغ می شود و در سطح دانشگاه های کشورهای سرمایه داری تدریس می گردد، همان طور که در زیر نشان داده خواهد شد، نفی تغییرات انقلابی است. کارل پوپر، فیلسوف ضد مارکسیست اتریشی- انگلیسی برای عمل به نسخه ”مهندسی اجتماعی“ مورد نظر خود، پایبندی به ”قواعد بازی“ را توصیه می کند. واقعیت نبرد طبقاتی از بالا، که این روزها حاکمیت سرمایه داری در ایران در شفاف ترین شکل آن به مورد اجرا می گذارد، سیلی به گوش خوش خیالی برخی ها و هم موجب رسوایی مداحان نظام سرمایه داری است.
نتیجه گیری عقلایی از شرایط نبرد طبقاتی از بالا توسط حاکمیت سرمایه داری علیه مردم، همان طور که طبری در سطور پیش برمی شمرد، «ایقان داشتن به راه خود» است به مثابه پیش شرط مبارزه موفقیت آمیز: «… مردمی پیروز می شوند که قدرت و جسارت هجوم به دژ گذشته و رسوم کهن دارند، … به راه خود ایقان دارند، هدفی در برابر نهاده اند، … در نبرد خود پی گیرند، داوطلب میداند، منتظر وقایع نمی نشیند، به جانبازی قهرمانانه تن در می دهند، به مردم تکیه می کنند، به آینده می نگرند»!
این پاسخ های مبارزه جویانه طبری از سال ١٣۴٣، امروز هم پاسخ های روز و برنامه عمل است، تلفیق تئوری و پراتیک است، آن طور که او در ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (جلد دو، ص ١۵) نشان می دهد.
با احیا و تصویب خط مشی انقلابی حزب توده ایران در ششمین کنگره آن، زمینه نظری چنین برنامه مبارزه جویانه ی توده ی در اختیار ماست. باید با تنظیم برنامه مبارزاتی ی تبلیغی- ترویجی- آموزشی برای نبرد علیه شرایطی آماده شد که صادق شکیب با توجه ی باریک بینانه خود به گفتگوی در قهوه خانه، در نشریه نویدنو پرورانده است.
یکی از وظایف مبرم در این زمینه برای نویدنو که این گزارش را منتشر ساخته است، می تواند بررسی و تنظیم و به مورد اجرا گذاشتن برنامه ی هدفمند و منطبق با نیاز مبارزه علیه ایدئولوژی حاکم بر جامعه ایران باشد. باید نیروهای محدود را در باصرفه ترین وجه هزینه نمود. باید برنامه ای داشت که بتواند نسل دانشمندان متخصصن جدید توده ی را بپروراند. باید به پراکنده نویسی و اتلاف توان و وقت پایان داد. باید یک جنبش خودآموزی را سازمان داد!
باید در جنبش آزادی و ترقی خواهی عدالت طلبانه، آن طور که شکیب طلب می کند، به گذشتن «بی تفاوت» از کنار واقعیت پایان داد. طبری در شعر زندانش با عنوان ”پیمان“ که خطاب «به آنان که رنج می کشند» سروده است، در این زمینه بسیار گفتنی و آموختنی بیان کرده که ارائه آن در اینجا سخن را به دراز می کشاند. به جای آن به نکته ای از تجربه در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو بپردازیم که در ارتباط قرار دارد با پرسش شکیب و نکته ظریفی که طبری در شعر ”پیمان“ بر آن انگشت می گذارد. طبری در یک پاراگراف کوتاه که در درون اندیشه شعر ”پیمان“ تنیده است، بر دیالکتیک ”خرد و کلان“ انگشت می گذارد و با طنین صدای آموزگاری مدبر و دلسوز می گوید:
«بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شریر و خام پندار بنامند، من به کارها، از خرد و کلان، بی تفاوت نخواهم گشت، که کلان از خرد می خیزد، وز اندک بی شمار. … به رنج هاتان سوگند، سوگند به خانه های سرد و حقیرتان، سوگند به کودکانِ تان، که به تکه نانی شاد می شوند، سوگند به آرزوهایِ پاکتان، من هرگز بی تفاوت نخواهم زیست.»
نوشتارهای متعددی در ارتباط با انتخابات در برابر قرار دارند.
«ضیا نبوی از زندان کارون اهواز» خواستار شرکت در انتخابات و رای دادن به ”روحانی“ یا ”عارف“ است که او با چندین «اگر» ضروری اعلام می کند. به نظر او، شرکت نکردن در انتخابات «حامل این پیام نیز هست که ما از مکانیزم قانونی و رسمی جابجایی در قدرت ناامید شده ایم و هیچ امکانی برای مشارکت سیاسی نمی یابیم. … باید توجه داشت که صحنه سیاسی کشور هیچ گاه نمی بایست به گونه ای تصویر شود که هیچ امکانی برای دخالت امید بخش در عرصه ی عمومی و مشارکت سیاسی باقی نماند.»
او که خود زندانی در بند حاکمیت سرمایه داری است، بدون تردید با صداقت چنین می پندارد. برای او، «واقعیت عینی حاکمیت سرمایه داری»، زمینه جستجوی راه خروج از بن بست نیست. وحشت او آنست که واقعیت عینی که او بر آن چشم می بندد، «برای جوان ناراضی … خطرناک باشد و توجیهی برای … خشونت تلقی شود.»
فرخ نگهدار، در گفتگو با شبکه آنلاین، ضمن بیان «جلیلی نه!»، خواستار «مشارکت تاکتیکی» در انتخابات است. او امیدوار است که از این طریق از «وخامت بیشتر اوضاع کشور» جلوگیری شود. به سخنی دیگر، او نیز از «واقعیت عینی حاکمیت سرمایه داری بر کشور»، به نتیجه گیری نمی پردازد، بلکه همانند نبوی، خواست و آرزو و امید خود را زمینه و کارپایه نتیجه گیری خود قرار می دهد. (در این سطور بررسی درستی یا نادرستی پیشنهاد «مشارکت تاکتیکی» هدف نیست. در نوشتارهای پیش تر به این نکته اشاره شده بود که باوجود ارزیابی حزب توده ایران از شرایط عینی حاکم بر کشور که دال بر آن است که حاکمیت سرمایه داری نه مایل و نه قادر به عقب نشینی در برابر خواست قانونی مردم برای برخورداری از انتخاب آزاد است و لذا بن بست حاکم بر ایران از طریق انتخابات حل ناشدنی است، چنانچه اصلاح طلبان بر سر نامزدی به توافق رسیدند، باید در روز انتخابات در کنار متحدان قرار گرفت و به نامزد مورد نظر آن ها رای داد.)
”راه توده“ که پس از رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی، دیگر چیزی برای گفتن ندارد و نمی تواند مانند همه سرمقاله های گذشته خود خطاب به «آقای خامنه ای» به او درس اخلاق سیاسی بدهد، بحث جدیدی را با او (شماره ۴٠٩) گشوده است و با بی زبانی می گوید: اگر حذف هاشمی «فصل الخطاب شدن قانون می شود»، پس «آقای خامنه ای ”حکم حکومتی“ خود را زیر سوال برد»ه است!
به سخنی دیگر، ”راه توده“ کلاً نگاهی هم به مساله «واقعیت عینی حاکمیت سرمایه داری بر کشور» نمی اندازد.
”عدالت“ نیز با همین وضع روبروست! اما از آنجا که جسارت نگاه انتقادی به «واقعیت عینی حاکمیت سرمایه داری بر کشور» را ندارد، «مطلب دریافتی» ی را (٨ خرداد) ترتیب می دهد که نظر ”عدالت“ را مبنی بر نادرست اعلام کردن حذف مشایی و تائید حذف هاشمی توجیه کند. ”عدالت“ برای بیان موافقت خود با حذف رفسنجانی، موضع اعتراضی «تقریاً همه دولت ها و رسانه های امپریالیستی، از جمله تلویزیون بی بی سی و اعوان و انصار آن ها در داخل و خارج کشور در رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی» را به شهادت گرفته است که همگی «به سوگ نشسته [اند] و ظاهراً اقدام ”غیردمکراتیک“ شورای نگهبان را تقبیح کرده اند.»
البته مواضع مثبت و واقع بینانه نیز در میان موضعگیری ها وجود دارد. برای نمونه کیانوش راد خواستار پایان دادن به «عقب نشینی» آن «نوع گرایش اصلاح طلبی [است که می خواهد] در هر شرایطی در صحنه باشد». او این موضع را «برای جریان اصلاح طلبی، خطرناک» اعلام می کند.
برای علی ربیعی «مشارکت فقط رای دادن نیست، اعتراض و اعتصاب هم مشارکت است».
باوجود این، نزد مواضع مثبت نیز هنوز اندیشه تحلیگر از «واقعیت عینی حاکمیت سرمایه داری بر کشور» به نتیجه گیری نمی پردازد. این اندیشه به واقعیت عینی نزدیک شده است، اما تنها از طریق تجربه منفی به دست آمده. این گامی بزرگ و تعیین کننده است که باید ادامه یابد. این ادامه یافتن، اما تنها از طریق تجربه می تواند آن چنان بی پایان باشد که در گرداب پراگماتیسم برنیشتینی فرو رود. نظر ”نبوی“ نمونه ای از این امر است.
برای نتیجه گیری قاطع از تجربه به دست آمده، به اندیشه تئوریک و انتزاعی مبتنی بر جامعه شناسی علمی نیاز است. شناخت و درک «واقعیت عینی» حاکم بر هستی جامعه ضروری است. درک این وضع عینی عمده است که نظام حاکم سرمایه داری در ایران با اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی، اقتصاد کشور را به زائده اقتصاد جهانی امپریالیسم تبدیل و اقتصاد ملی ایران را وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی کرده است. این حاکمیت به خاطر ایجاد این وابستگی، سرکوب مردم و پایمال کردن قوانین کشور را عملی می سازد. حاکمیت سرمایه داری می پندارد از این طریق می تواند از نظام سرمایه داری امپریالیستی تضمینی برای هستی خود دریافت کند.
پـس، علت ناتوانی و عدم تمایل حاکمیت سرمایه داری برای عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم، ریشه در منافع طبقاتی آن دارد. منافعی که نمی تواند از آن به خاطر تز آقای پوپر درباره ”قواعد بازی“، چشم پوشی کند. به عبارت دیگر، شناخت این «واقعیت عینی حاکمیت سرمایه داری بر کشور» و دلایل آن، نکته ای است که باید نقطه آغاز شناخت اندیشه تحلیگرانه از اوضاع کشور ازجمله در ارتباط با انتخابات پیش رو باشد.
آیا نیروی دیگری بجز حزب طبقه کارگر ایران، بجز حزب توده ایران وظیفه مند برای توضیح و روشن کردن این شرایط در ایران وجود دارد؟ آیا نباید همه توده ای ها با یاد شعر ”پیمان“ طبری بگویند: «بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شریر و خام پندار بنامند، من به کارها، از خرد و کلان، بی تفاوت نخواهم گشت، که کلان از خرد می خیزد، وز اندک بی شمار. …»؟!
پاسخ قویاً مثبت است. از این روی، داشتن برنامه تبلیغی- ترویجی- آموزشی مبتنی بر جامعه شناسی علمی، به وظیفه روز طبقه کارگر ایران و گردان متشکل و آگاه آن بدل شده است. ضرورت داشتن برنامه ی تنظیم شده توسط هیئت تحریریه نویدنو، با این توضح ها مستدل می شود!
”راه توده“، راه توده ی نیست!
دشمنان طبری رنگارنگ اند، دشمن طبقاتی اما تنها یک رنگ دارد!
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 01/06/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٧ (١١ خرداد)
واژه راهنما: ابرازنظر بهرام. واکنشی به ”راه توده اندیشه طبری را مسخ می کند“.ایدئولوژی آنتی کمونیسم- ضد توده ی، به نام ”توده ی“!
رفیق دکتر عاصمی، با درود به شما و سایت “توده ای ها”
مقالات منتشر شده در سایت “توده ایها” را می توان با جرئت مقالاتی موفق و در سطح ردیف اول نشریات فارسی قرار داد. موفقیت شما را در این راه “سنگلاخ” صمیمانه آرزو میکنم. مدتهاست که می بایستی چند خط راجع به مطالب و مندرجات در سایت “توده ایها” می نوشتم. امروز با نشر مقاله شماره ۱۳۹۲ / ۱۱ تحت عنوان “راه توده اندیشه طبری را مسخ میکند”، دیگر میسر نشد که امروز و فردا کنم.
رفیق عزیز
“راه توده” بعد از اسباب کشی به برلین و جدا شدن از زادگاه، برنامه خود را در مخالفت با حزب توده ایران و شخصیت های ردیف اول آن مخفیانه، ولی علنا شروع کرده و این جا و اون جا دنبال فاکت ها و دستک و دوزک هائی است که حزب را سیاه کنه.
یکی از این ردیف ها، تهمت بی شرمانه “راه توده” به زنده یاد احسان طبری است که مدعی است که او گفته “از سیاست بیزارم”.
این یهِ تیکهِ “خاله زنک بازی”، فقط میتونه در “راه توده” قلابی نوشته بشه! این سخن طبری نیست، طبری که در آخر زندگیش در زندان جمهوری اسلامی در شعرهای توده ایش در نهایت عشق و پایداری، امیدواری و اعتقاد به حزبش، به راه حزب توده ایران نوشته و با نگاه از میان شیارهای آهنین سلول زندانش زمزمه کرده: حزب من – یگانه من – محبوب من …، چطور میتونه این سخن “من از سیاست بیزارم”، سخن احسان طبری باشه. این حرف های “خاله زنک بازی” اینقدر احمقانه و کثیفه که نمیبایستی در موردش کلمه ای گفته بشه، چه برسه مقاله علمی بررسی شده شما رفیق فرهاد. ولی بخاطر احترام و بزرگداشت این انسان دانشمند و توده ای میبایستی به این مطلب خاله زنکی جوابی داده میشد که با مقاله شما شد.
رفیق عاصمی، انتساب این حرف به احسان طبری، عمدا برای خراب کردن نام او، شخصیت ادبی او، حزب او، حزب توده ایران انتخاب شده. باید با این روش “راه توده” مبارزه کرد. باید نشون داد که “راه توده”، راه توده ای نیست. این گرگ در پوست گوسفنده.
موفقیت شما را آرزو میکنم.
بهرام
رفیق بهرام عزیز، شما حق دارید، ”راه توده“، راه توده ی نیست!
از نظر احساسی و عاطفی، یک «راه توده ی»، یک توده ی، پیش از آنکه بتواند چنین افترایی به طبری بزند، مجبور است بیست بار پوست عوض کند، صدها بار ”استغفرالله“ بگوید و اگر مرده است، در قبر، از درد بارها به دور خود بپیچد! آنکس که به آسانی ”آب خوردن“ می تواند چنین تهمتی را به طبری بزند، همان طور که شما نوشته اید، «راه توده ی نیست!»
مساله اما تنها واکنش عاطفی به وارد کردن چنین تهمت دورغ و ناروا به طبری که نفی کلیت هستی مبارزه جو و آگاهانه اوست، نیست! این تهمت بیان تداوم نبرد طبقاتی ارتجاع از بالا علیه اندیشه طبری و حاملان توده ی آن، نشان نیاز ارتجاع به خصومت با ایدئولوژی مارکسیستی- توده ای، تظاهر ایدئولوژی ”آنتی کمونیسم“ است! مبارزه علیه این ایدئولوژی سرمایه داری دوران افول که ….، وظیفه روز توده ی ها و گردان پیشاهنگ متشکل آن، حزب توده ایران است.
در مقاله ”جنبش کارگری و خطر گسترش تفکرات گمراه کننده“ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (شماره ٩٢٠، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1949) جوانبی از اندیشه ضد توده ی در ایران، با نشان دادن تاریخ مبارزات حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران، توضیح داده شده و علیه ایدئولوژی آنتی کمونیست- ضد توده ی، افشاگری شایان توجهی شده است. همچنین در نوشتار ”کمونیسم، جامعه آرمانی انسان دوستی …، آنتی کمونیست، ایدئولوژی جنگ علیه آرمان خواهی … (اردیبهشت ١٣٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2047)، به برخی از جوانب عام ایدئولوژی آنتی کمونیسم امپریالیسم پرداخته شد.
اما همان طور که دیده می شود، جنگ تبلیغی- ایدئولوژیکی علیه اندیشه مارکسیستی- توده ی را نه تنها پایانی نیست، که به صحنه یی هم نفوذ کرده است که ادعای توده ی بودن دارد. ایدئولوژی آنتی کمونیسم- ضد توده ی، به نام ”توده ی“!
نوشتار شما من را بر آن داشت، به قول شما، «امروز و فردا» نکنم و به تدارک نوشتاری در این زمینه به پردازم. عنوان آن: ”دشمنان طبری رنگارنگ اند، دشمن طبقاتی اما تنها یک رنگ دارد!“
برای کمک فکری و «مهمیز»ی که بر ذهن من وارد ساختید، متشکرم و دستتان را می فشارم!
دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در مرحله نبرد ضددیکتاتوری
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 29/05/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١۶ (٨ خرداد)
واژه راهنما: «منطق» خط مشی انقلابی حزب توده ایران جایی برای دوگانگی غیردیالکتیکی در سیاست تبلیغی- ترویجی- آموزشی حزب طبقه کارگر باقی نمی گذارد. تشدیدِ نظم یافتهِ فعالیتِ نظری- تئوریک حزب طبقه کارگر ایران از ضروری مبرم برخودار است! طرد متزلزل ترین و جلب صادق ترین و پایدارترین لایه های اجتماعی به مبارزه ضد سرمایه داری، به سخنی دیگر، کمک به روند قطب بندی در اندیشه حاکم بر جامعه که به معنای کوشش برای برقراری هژمونی اندیشه انقلابی مارکسیستی- توده ای در جامعه است، تنها با پایبندی به وحدت فعالیت فعال و خلاق تبلیغی و ترویجی- آموزشی حزب طبقه کارگر ممکن می گردد. انتخاب غیر فعال رنگ لباس تا ارایه علنی و تهاجمی رای!
آن طور که در نوشتار پیش نشان داده شد (نگاه شود به ”در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟“ «حرکت، وحدت اتصال و انفصال است»، ٣٠ اردیبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2051)، جای تردید نیست که مرحله ای بودن فرازمندی جامعه به معنای تعطیل قوانین دیالکتیکی نبرد طبقاتی برای رشد جامعه نیست. برای درک مفهوم نبرد میان قطب های تضاد و پدیدار شدن سنتز تاریخی این نبرد، به جاست اگر واژه ای را که فیلسوف بزرگ آلمانی، فردریش هگل، برای نشان دادن دیالکتیک قانون نفی در نفی به کار برده است، توضیح داده شود. اهمیت درک همه سوُیه مضمون این مفهوم، برای درک این دیالکتیک راهگشاست. بی جهت هم نیست که لئو کفلر در اثر پراهمیتش با عنوان “تاریخ و دیالکتیک”، که نگارنده آن را ترجمه و در همین سایت منتشر نموده است نیز در بخشی از کتاب به تعریف و توضیح زبان هگل می پردازد (نگاه شود به ”بندهایی که گسستن آن ها قلب را می درد!“، شهریور ١٣٨٩ http://www.tudeh-iha.com/?p=1333&lang=fa و ترجمه فارسی کتاب ”تاریخ و دیالکتیک که در مقاله شماره ۸۹/۳۰ در چند بخش در ”توده ای ها“ منتشر شده است http://www.tudeh-iha.com/?p=1342&lang=fa).
هگل واژه آلمانی aufheben را برای توضیح مفهوم نفی در نفی مورد نظرش به کار می گیرد. این واژه دارای سه معناست: برداشتن و بلند کردن (چیزی از جایی، از زمین)، حفظ کردن (محافظت، نگهداری، دلسوزی) و همچنین از درجه اعتبار ساقط کردن، یا نفی کردن. در مجموع، این واژه وضع پدیده ای را که «دخلش به ته کشیده» (احسان طبری، نبرد نو و کهن، نوشته های فلسفی، جلد اول)، با حفظ آنچه که در پدیده یکپارچگی فرازمندی آن را به دوش می کشد، از سطح کیفی نازل تر به سطح والاتر با کیفیتی نوین ارتقا می دهد و بازسازی و ادامه حیات آن را ممکن و تضمین می کند. نفی در نفی، ترکیبی است در فارسی که این روند فرازمندی پدیده را بیان می کند، نفی آنچه تاریخ بودگی ش پایان یافته و ادامه بودگی ش در سطحی والاتر کیفی (بغرنج تر و مرکب تر) در حرکت مارپیچی فرازمندی پدیده، پاسخ تاریخی خود را می یابد.
زنده یاد احسان طبری در “نوشته های فلسفی و اجتماعی” (جلد دوم، ص ۴۷) روند نفی در نفی پدیده را ناشی از «حرکت ساختاری و عملکردی … در درون سیستم معین» می داند که تحت «تاثیر اجزای سیستم های خارجی و اجزای سیستم داخلی است که منجر به دگرگون شدن ساختار و عمل کرد بخشی از سیستم مورد نظر می شود و هسته کیفیت نوین را در آن پدید می آورد. … هماهنگی سابق سیستم معین را مختل می کند» و در «یگانگی کیفی آن، دوگانگی، فرق، تمایز، تباین پدید می آورد تا منجر به پیدایش تضاد کیفیت نوخیز با کیفیت مادر می گردد.» طبری در صفحه ۵۴ تا ۵۹ در بحث در اطراف “کمیت، کیفیت و تغییر کمی به کیفی”، برداشت مارکسیستی- توده ای را گسترده تر توضیح می دهد و مساله «گرهگاه» تبدیل کمیت به کیفیت را در هر دو سو برمی شمرد و می نویسد: «تبادل کم به کیف و کیف به کم، هم افزایشی است و هم کاهشی، هم مع الواسطه است (از طریق تغییرات کیفی کوچک)، هم بلاواسطه، هم تنها از طریق کم است، هم تنها از طریق کیف (مانند متابولیسم یا جذب و دفع در بدن).» ارایه همه توضیح ها در اینجا سخن را به درازا می کشاند. شاید تنها اشاره به واژه استه تیک گرهگاه Umschlag مجاز باشد که به کمک آن می توان گذار انقلابی از وضع کیفی به وضع کیفی دیگر را برشمرد، بدون آنکه «سخن آوری [پرحرفی]» (همانجا ص ۵۶) اضافی باشد.
دیالکتیک نبرد نو و کهن، در مرحله نبرد ضددیکتاتوری نیز از مفهوم واژه پیش گفته هگل سیراب می شود. برای این که بتوان این نبرد را از این مرحله به مرحله، و یا به سخن طبری جبهه ی بالاتر ارتقاء داد، باید حزب طبقه کارگر با سیاست خود هر سه سُویه مفهوم دیالکتیک این نبرد را برای مبارزان قابل شناخت و درک کند. به سخنی دیگر باید توضیح درباره نوک نیزه ترقی خواهی فرازمندی جامعه را به موضوع کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی خود بدل سازد، تا قادر باشد برای مبارزان سیاست خود را قابل شناخت و درک کند. به سخن زنده یاد جوانشیر در کتاب سیمای مردمی حزب توده ایران، میان وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر پیوند ایجاد سازد. هنگامی که گفته می شود که خط مشی حزب توده ایران مصوب ششمین کنگره آن، خط مشی انقلابی است، این سخن از این روی مستدل است که این پیوند را در مبارزه حزب ضروری و مستدل اعلام و آن را به مثابه بالاترین ارگان حزبی تصویب کرده است. امری که با تصویب ش، عمل به «منطق» ش را طلب می کند.
دیگر نمی توان به این «منطق» پایبند نماند و خود را موافق مصوبه کنگره ششم حزب نامید. البته اندیشه سوسیال دمکرات مایل نیست به این وظیفه عمل کند. باقی ماندن نوشتارها و مقالات آن ها در سطح توصیف وضع حاکم، بدون ایجاد پیوند حال با آینده در نبرد برای فرازمندی جامعه، دانسته یا ندانسته، از این ریشه سیراب می شود. موضع جانبدارانه- ترقی خواهانهِ اندیشه انقلابی مارکسیستی- توده ای در آن «گم» شده و برباد رفته است. دیرتر و به طور مجزا برخی از این نوشتارها مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
پرسشی که اکنون مطرح است، این پرسش است که اگر باید فعالیت تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب توده ایران از طریق پیوند میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب، نوک نیزه نبرد نیروی نو و کهن را در مرحله نبرد ضددیکتاتوری تشکیل دهد، آنوقت به طور مشخص چگونه می توان به این وظیفه عمل کرد؟ آیا این عمل باید میان کار تبلیغی و ترویجی- آموزشی آن، جدایی و حتی تضادی ایجاد کند؟ به سخن دیگر، یکی را مطلق گرایانه به دیگری اولویت ببخشد، امروز تنها به تبلیغ علیه برنامه نولیبرال امپریالیستی بپرداز، ولی با سکوت در توضیح و مستدل ساختن ضرورت گذار از سرمایه داری در دوره مبارزه ضددیکتاتوری، روشنگری ترویجی- آموزشی خود را تعطیل کند؟ به افشاگری علیه برنامه نولیبرال بپردازد، ولی افشاگری علیه نظام سرمایه داری که مادر و زاینده این برنامه است را تعطیل کند و به فردای پس از سرنگونی دیکتاتوری حواله دهد؟ همان طور که “راه توده” و “عدالت” و … می خواهند مبارزه برای وحدت جنبش توده ای را به دست حوادث نامعلوم آینده بسپارند؟ و یا حتی می توان مدعی شد که باید تفاوت قایل شد میان کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی برای توده ای ها از یک سو و به منظور جلب متحدان در نبرد ضددیکتاتوری از سوی دیگر؟
این نکات در زیر مورد بررسی قرار خواهد گرفت و به این پرسش ها پاسخ داده خواهد شد، اما پیش تر باید به یک پرسش پراهمیت دیگر پاسخ داد و آن این که منظور از نوک نیزه نبرد میان نیروی نو و کهن چیست؟ این نوک نیزه در شرایط کنونی چگونه شناخته و درک می شود، چگونه باید آن را درک کرد؟ پرسشی که به طور مقدماتی در نوشتار پیش نیز به آن پرداخته شده بود.
منظور از نوک نیزه نبرد، شناخت تضاد اصلی در جامعه است. تضادی که بدون حل آن راه ترقی خواهی جامعه، راه فرازمندی آن گشوده نخواهد شد. این نوک نیزه، در جامعه ای که به طور عمده دارای نظم سرمایه داری است، توضیح نبرد کار و سرمایه است! نبرد ضدسرمایه داری است!
در شرایط مشخص کنونی ایران واقعیتی که برای نمونه با رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی به عنوان نامزد ریاست جمهوری باری دیگر مورد تائید و تاکید قرار گرفت، این واقعیت است که ارتجاع حاکم کنونی در نظام سرمایه داری وابستـه به نظام اقتصادی جهانی امپریالیسم قادر و مایل به کوچک ترین عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم نیست. برخلاف نظر هاشمی رفسنجانی و برخی دیگر از اصلاح طلبان، ادامه راه تسلیم طلبانه ای که آن ها کماکان پیشنهاد می کنند، از این روی راه به جایی نمی برد، زیرا تضاد عمده و روز –- تضاد با دیکتاتوری حاکم — در ایران کنونی آن چنان تعمیق یافته است که به سطح تضاد اصلی فراروییده است! این به این معناست که گشایش راه فرازمندی جامعه ایرانی باید اکنون از «گرهگاه» سرنگونی دیکتاتوری نظام سرمایه داری حاکمِ وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی و رژیم ولایی- امنیتی آن بگذرد.
این گذار بدون درک ضرورت گذار از نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی ممکن نخواهد شد. ازجمله از این روی، زیرا بدون مبارزه ضد سرمایه داری نمی توان کارگران را به طبقه آگاه پرولتاریا تبدیل و به نبرد طبقاتی جلب نمود. طبقه ای که بدون شرکت آن در نبرد، پیروزیِ نبرد ممکن نمی گردد. انتشار سایت ”کلمه کارگری“ نشان شناخت این امر توسط اصلاح طلبان نیز است!
به سخن دیگر، مبارزه ضد دیکتاتوری و ضد نظام سرمایه داری عملاً از یکپارچگی دیالکتیکی برخودار شده است. این واقعیت را می توان حتی در امکان تحقق یافتن ساده ترین خواست های طبقه کارگر نیز شناخت و درک کرد. در واقع حتی دریافت حقوق عقب مانده چندین ماهه کارگران که می تواند به صورت اصولی- قانونی از طریق مبارزه سندیکایی به ثمر رسانده شود، در شرایط کنونی حاکم بر ایران، تنها پس از سرنگونی رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی ممکن خواهد شد، زیرا هر نوع فعالیت سندیکایی با برخورد خشنِ سرکوبگرانه رژیم ولایی- امنیتی روبروست!
بازگشت به تجربه انقلاب بهمن ۵٧ می تواند برای درک نزدیکی و یا حتی بدل شدن سرشت تضاد عمدهِ روز در جامعه به سرشت تضاد اصلی در آن، به سخنی دیگر به منظور درک تغییر تناسب در دیالکتیک میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی به سود گذار از نظام سرمایه داری در نبرد طبقاتی کنونی، کمک بزرگی باشد. از این روی نیز مبارزه ترویجی- آموزشی حزب توده ایران برای اقتصاد ملی- دمکراتیک با جهت گیری ضد سرمایه داری، همزمان با مبارزه افشاگرانه علیه رژیم سلطنتی- ساواکی و نشان دادن وابستگی های اقتصادی- سیاسی و … آن در جریان انقلاب بهمن، برای توده های قابل شناخت و درک و موفقیت آمیز بود.
به سخنی دیگر، می توان با جسارت مدعی شد که تناسب میان مبارزه دموکراتیک- ضددیکتاتوری و ملی- ضدامپریالیستی با گرایشی ضد سرمایه داری (که در مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک به معنای برپایی زیربنای اقتصاد ملی متشکل از سه بخش دولتی، خصوصی و تعاونی، مستقل از نظام سرمایه داری جهانی امپریالیستی است)، تقریباً به طور کامل به سود گذار از نظام حاکم سرمایه داریِ وابسته به اقتصاد جهانی که نمود آن اجرای خشن و پیوشه وار برنامه نولیبرال است، تغییر یافته است.
سرنگونی رژیم ولایی- امنیتی و ایجاد زیربنای اقتصاد ملی- دمکراتیک عملاً به وحدت دیالکتیکی دست یافته اند. یکی بدون دیگری، قابل شناخت، درک و به طریق اولی قابل دسترسی نیست! تبلیغ علیه ضرورت مبارزه برای سرنگونی دیکتاتوری، با فعالیت روشنگرانه و افشاگانه ترویجی و آموزشی علیه نظام غارتگر سرمایه داری عجین گشته و یکپارچه شده است!
خواست های بینابینی
بحثی که به سخن فیلسوف کهنسال آلمانی، روبرت اشتیگروالد «دعوای قدیمی» در جنبش کارگری است (نگاه شود به پیوند میان تبلیغ و ترویج- آموزش، وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران!http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2002 فروردین ١٣٩٢)، این بحث است که دیالکتیک نبرد ضدسرمایه داری باید در هر جامعه مشخص، در چه سطحی، در اطراف کدام مساله های مشخص روز در آن جامعه و به کمک کدام راه حل های بینابینی انجام شود؟
اشتیگروالد موضع حزب کمونیست یونان را که گذار از نظام سرمایه داری را تنها راه حل برای خروج از بحران حاکم بر جامعه یونان اعلام می کند، از این روی ”چپ روی“ ارزیابی نمی کند که گویا حل بحران اقتصادی- اجتماعی در یونان، راه حل دیگری داراست! به نظر اشتیگروالد، اما این هدف بدون طرح پیشنهادهای بینابینی که حزب کمونیست یونان آن را غیرضرور می پندارد (می پنداشت! از موضع رهبری جدید اطلاعی ندارم!)، ممکن نیست! به سخنی دیگر، توضیح دیالکتیک نفی در نفی شرایط حاکم و ضرورت گذار از نظام سرمایه داری به منظور حل بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر جامعه، و قابل شناخت و درک نمودن پیوند ایجاد شده میان تضاد عمده روز و تضاد اصلی در کشور یونان، بدون به کمک گرفتن پیشنهادهای بینابینی ممکن نیست.
پس، اشتباه ”چپ روی“ حزب کمونیست یونان، ناشی از تکیه غیرمجاز و یک سویه- مطلق گرانه بر فعالیت ترویجی- آموزشی به منظور گذار از سرمایه داری است! راست روی ”راه توده“و دیگران که ناشی از عدم درک واقعیت حاکم بر جامعه است، تکیه یک سویه- مطلق گرایانه به انتخابات است به امید «وادار کردن حاکمیت به عقب نشینی»: «انتخابات و انتخاب، حق مردم و بزرگترین دستاورد انقلاب است و آن بزنگاهی است که مردم می توانند یقه حاکمیت را گرفته و آن را به عقب نشینی وادار کنند [!!]». (راه توده ۴٠٨، ٢ خرداد ١٣٩٢). «یقه گرفتنی» که برای تحقق آن باید پیش تر انقلاب کرد!! راست روی ”چپ نمایانه“ ”عدالت“ که پس از رد صلاحیت مشایی، دیگر کلاً چیزی برای گفتن ندارد، یک سویه و مطلق گرانه در سکوت تظاهر می کند!! بازگردیم به صحبت اصلی.
به عبارت دیگر، جدایی میان وظیفه تبلیغی و وظیفه ترویجی- آموزشی، یا در برابر هم قرار دادن آن ها (مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی)، به سخنی دیگر که همان معنا را می رساند، نقض وحدت دیالکتیکی میان وظیفه افشاگرانه تبلیغی و روشنگرانهِ آموزشی، یا نقض وحدت وظیفه تبلیغی و ترویجی- آموزشی، وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی، آن اشتباه سنگینی است که نباید به آن تن داد. نقض این وحدت دیالکتیکی، با ناتوانی نسبت به جلب و فعال نمودن نیروهای توده ای و دیگر پایبندان به اندیشه مارکسیستی- لنینیستی همراه است و هم این امکان را از نیروی نو سلب می کند، بتواند با طرد مماشات طلب ترین و تسلیم پذیرترین ”متحدان“ در هر لحظه از مرحله نبرد ضد دیکتاتوری، متحدان صادق و استوار و دوراندیش میهن دوست ضد دیکتاتوری را به سوی آماج گذار از نظام سرمایه داری هدایت کند.
طرد متزلزل ترین و جلب صادق ترین و پایدارترین لایه های اجتماعی به مبارزه ضد سرمایه داری، به سخنی دیگر، کمک به روند قطب بندی در اندیشه حاکم بر جامعه که به معنای کوشش برای برقراری هژمونی اندیشه انقلابی مارکسیستی- توده ای در جامعه است، تنها با پایبندی به وحدت فعالیت فعال و خلاق تبلیغی و ترویجی- آموزشی حزب طبقه کارگر ممکن می گردد.
امری که البتـه بدون تجربه خود آن ها ناممکن خواهد بود. لذا قرار داشتن در کنار آن ها در هر روز و در هر تجربه، ضروری است. این درسی است که باید از تجربه ”جمعه سیاه“ که در آن بلشویک ها در کنار توده مردم روسیه که برای تظلم خواهی راهی قصر تزار بودند، گرفت. در انتخابات ریاست جمهوری در پیش نیز وضع بر همین منوال است. حزب توده ایران، انتخابات را در شرایط کنونی راه حل برطرف ساختن بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران نمی داند. اما اگر جریان اصلاح طلبی هنوز هم بخواهد به نامزدی رای دهد، باید در کنارش بود و روز انتخابات را نیز به روز افشای بازی ”مهندسی انتخابات“ تبدیل نمود. ابتکارها کم نیستند! از انتخاب غیر فعال رنگ لباس تا ارایه علنی و تهاجمی رای می تواند کمک باشد!
موضع حزب توده ایران در انتخاب پیشنهادهای بینابینی از پیش باز روشن بوده و هست! حزب طبقه کارگر ایران با اعلام پیـونـد میان مبارزه دموکراتیک- سندیکایی کارگران- دهقانان- معلمان و در جمع، همه زحمتکشان یدی و فکری، به عبارت دیگر پیوند مبارزه به منظور دستیابی به حقوق مدنی زنان، جوانان، حقوق ملی خلق های ساکن این سرزمین، مبارزه برای حق کار، مسکن و …. زحمتکشان از یک سو، بـا مبارزه برای گذار از جامعه استثمارگر سرمایه داری از سوی دیگر، به سخنی دیگر پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی وظایف برنامه انقلابی حداقل کارگری خود، پرچم افراشته اندیشه مارکسیستی- توده ای را قریب به یک قرن افراشته نگه داشته و به آن پایبند است. بحثی که اکنون به طور مشخص مطرح است، چگونگی انجام این برنامه تبلیغی- ترویجی- آموزشی حزب در مرحله کنونی مبارزه ضددیکتاتوری است.
در این باره نیز نظر حزب توده ایران شفاف و صریح است! حزب طبقه کارگر به این هدف ها نه از طریق تن دادن به دوگانگی فعالیت انقلابی تبلیغی- ترویجی- آموزشی دست می یابد، بلکه از طریق طرح پرسش ها و خواسته های بینابینیِ زحمتکشان و لایه های مختلف جامعه.
خواست های بینابینی به چه معناست؟
این خواست ها، خواست هایی هستند که کلیت نظام و حاکمیت آن را مورد پرسش قرار نمی دهند، اما به علت موضع مصمم ارتجاع برای تحمیل سلطه به سر رسیده خود، برای او قابل پذیرش نیستند! برای نمونه شرط محمد خاتمی برای نامزدی خود برای انتخابات ریاست جمهوری، یعنی آزادی رهبران “جنبش سبز” از اسارت غیرقانونی و آزادی زندان سیاسی از چنین سرشتی برخودار است. در حالی که نظر هاشمی رفسنجانی که حتی پس از رد صلاحیتش از طرف او اعلام شد و در ادامه راه مماشات با ارتجاع حاکم است، دارای چنین سرشتی نیست. مبارزه علیه اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی و افشاگری علیه آن نیز از همین سرشت بینابینی برخودار است و … (نگاه شود همچنین به کوه زایید … «پر مگس» اوج اندیشه علی خدایی! «ای ژاژخایان دشمن کار، ای شمایانی که اندیشه تان از پر مگس فراتر نمی رود» (احسان طبری، شعر زندان)، بهمن ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1943).
به کمک پیشنهادهای بینابینی، حزب طبقه کارگر قادر است، رابطه با لایه های بینابینی را حفظ و تحکیم کند، صداقت حزب توده ایران را در مبارزه برای اتحادهای اجتماعی برای آن ها قابل شناخت سازد و از این طریق راه هدایت این لایه ها را برای گذار از نظام سرمایه داری هموار سازد. بدون کوشش برای این هدف نهایی، ماندن در سطح «مقدورات» و «ممکنات»، در سطح انفصال در روند فرازمندی جامعه خواهد بود که در نوشتار پیش به آن پرداخته شد. (نگاه کن به ”تنظیم برنامه تبلیغی، ترویجی- آموزشی نیازی مبرم و عاجل“ خرداد ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2055)
سخن کوتاه. در خط مشی انقلابی حزب توده ایران پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی از «منطق» شناخت ماتریالیسم تاریخیِ فرازمندیِ جامعه شناسیِ علمی – ماتریالیسم تاریخی – ناشی می شود. این «منطق» جایی برای دوگانگی غیردیالکتیکی در سیاست تبلیغی- ترویجی- آموزشی حزب طبقه کارگر باقی نمی گذارد. مبارزه تبلیغی در مطبوعات حزبی، در نامه مردم و دیگر نشریه های پایبند به خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر باید به این «منطق» پایبند بوده، تا سرشت مارکسیستی- توده ای خود را به منظور جلب نیروهای مارکسیست- توده ای از یک سو و متحدان مرحله نبرد ضد دیکتاتوری از سوی دیگر نشان داده و کمک برای شناخت و درک آن ها از شرایط حاکم بر جامعه باشد. به نظر می رسد که تغییر بخشی از برنامه های انتشاراتی نشریات متعهد به خط مشی انقلابی حزب توده ایران و همچنین تشدیدِ نظم یافتهِ فعالیتِ نظری- تئوریک حزب طبقه کارگر ایران از ضروری مبرم برخودار است!
تنظیم برنامه تبلیغی- ترویجی و آموزشی نیازی مبرم و عاجل!
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 28/05/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١۵ (٧ خرداد)
واژه راهنما: مارکسیسم- لنینیسم علم است و آموختنی! سازماندهی و تنظیم برنامه به منظور آموزش نسل جدید دانشمندان توده ای وظیفه ای مبرم و عاجل است! انسان و مبارزه با وظایف پیش رو، رشد می کند. دست رد به سینه این خواست و برنامه دشمن طبقاتی بزنیم!
رفیق عزیز ”بهزاد“
شما با سخنان گرم و تشویقی خود، حقیقت نیاز جنبش مارکسیستی- توده ای، جنبش ترقی خواهی و آزادی طلبی – ضددیکتاتوری را به بحث و گفتگوهای نظری- تئوریک نشان می دهید که باری دیگر با دستاورد احیای خط مشی انقلابی حزب توده ایران ایجاد شده است. شما ازجمله می نویسید:
رفیق گرامی عاصمی عزیز
با تشکر از مقالات مفید شما که در شناخت مواضع درست حزب و روشن کردن تحلیلی اختلاف نظرها بخصوص مواضع ضدحزبی نشریه ”راه توده“ کمک زیادی به هواداران حزب و اکثریت کرده است.
سوالات زیر در بحث های سیاسی از طرف مخالفان سیاست حزب در خصوص شعار جبهه واحد ضددیکتاتوری به کرات مطرح می شود. از شما خواهش می کنم با توجه به اهمیت زیاد مطلب و در صورت امکان بصورت مفصل به این سوال ها پاسخ دهید:
الف: اصولا از ترکیب نیروهای سیاسی موجود در جامعه باید ارزیابی روشنی وجود داشته باشد. با توجه به آرایش نیروهای سیاسی موجود در جامعه ترکیب جبهه و احد ضددیکتاتوری را چگونه میتوان پیش بینی کرد؟
در این جبهه پیشنهادی با توجه به هدف اصلی جبهه که طرد ولایت فقیه می باشد، با کدام نیروها برای ایجاد اتحاد و تشکیل جبهه می توان اقدام نمود. چشم انداز کوشش برای ایجاد چنین اتحادی را چگونه ارزیابی می کنید. کدامیک از نیروهای سیاسی موجود در جامعه بصورت بالفعل و بالقوه برای ایجاد چنین اتحادی در شرایط فعلی آمادگی دارند؟ اگر آمادگی موثر در شرایط فعلی وجود ندارد، این شعار چه هدفی را دنبال می کند؟ در انتخاب شعارها، هدف مخاطب قرار دادن طبقه و توده مردم است، یا مخاطب قرار دادن گروه های سیاسی یا هر دو؟
ب- اصولا نحوه برخورد علمی صحیح (بر مبنای مارکسیسم- لنینیسم و از موضع طبقه کارگر) برای انتخاب شعار اصلی حزب چگونه باید باشد؟ روند تحلیل مسایل برای رسیدن به شعارهای مرحله ای چگونه باید باشد؟ آیا تحلیل مسئله از ارزیابی نیروهای سیاسی موجود در جامعه و از ممکنان موجود شروع می شود؟
ج- فارغ از اهداف مغرضانه، گروهائی که خود را مدافع طبقه کارگر و سوسیالیسم می دانند (با اغماض مانند نشریه راه توده، عدالت، راه کارگر، فدائیان و سایر هواداران سوسیالیسم حداقل در حرف) شعارها و تحلیل های متفاوتی ارائه می کنند. ریشه این اختلاف ها را چگونه ارزیابی می کنید؟
ابزار تئوریک سفسطه نشریه راه توده، در خصوص مخالفت با شعار حزب چیست؟ ساختار اصلی، هدف های مرحله ای و تحلیل حزب در پلنوم هفدهم چه بود و چرا در شرایط فعلی نشریه ”راه توده“ خود را طرفدار آن نشان می دهد؟ و از این کار چه هدفی را دنبال می کند؟
چ- در بحث با کسانی که به نوعی از نظریات نشریه ”راه توده“ طرفداری می کنند، هنگامی که بر تحلیل سیاسی بر مبنای مارکسیسم- لنینیسم تاکید می شود، اظهار نظر می کنند، چرا اینقدر روی مارکسیسم تاکید می کنید؟ مطلب را با ”عقل خودمان“ بسنجیم. ریشه بی توجهی به ایدئولوژی و بی اهمیت دانستن آن در چیست و چه هدفی را در عمل دنبال می کند؟
د- از جانب بسیاری از روشنفکران جامعه، مارکسیست و غیرمارکسیست، طرفداری از تغییرات انقلابی تقبیح می شود و در نشریات مختلف در آن مورد اظهار نظر می شود. نقطه نظرات حزب در مورد انقلاب و رفرم چیست؟
با درودهای رفیقانه، زنده باد حزب توده ایران – بهزاد
رفیق بهزاد عزیز، تنها عنوان پرسش ها ادعای ضرورت تشدید کار تئوریک- ایدئولوژیکی حزب را به اثبات می رساند. طبری در جلد دوم نوشته های فلسفی و اجتماعی و هم در جلد اول آن، بر اهمیت «کار جمعی» در فعالیت علمی انگشت می گذارد و آن را «تکیه گاه مطمئنی» می داند (جلد دو، ص ٣٧). بررسی تفصیلی همه پرسش ها در تنهایی کار پرخطری است. نگرانی از اشتباه ارزیابی، مرا بر آن داشت که برای نگارش ”دیالکتیک شعرهای زندان طبری“، چند سالی را تنها به تدارک چه باید نوشت، سپری بکنم. متاسفانه من را حتی به حوزه حزبی نیز راه نمی دهند، چه رسد به شرکت در سازماندهی کار جمعی علمی که نیازی جدی و مبرمِ جنبش توده ای است! تمنای من از رفقای هیئت تحریریه نویدنو درباره گفتگو برای تنظیم یک برنامه مشخص برای فعالیت آن نشریه که با پرکاری و زحمت رفیق های علاقمندی می گردد، با موفقیت قرین نبود که هیچ، بلکه ظاهراً به علت «عبور از خط قرمز»، نه تنها بازانتشار نوشته های من در آن نشریه قطع شد، بلکه رفیق هایی به خاطر «کار زیاد» نامه های من را هم بی پاسخ گذاشتند. حتی اغلب کمک ها از طریق اظهار نظرها نیز با آدرس یک بتر مصرف انجام می شود و تبادل نظر را ناممکن می سازد. اما، انسان و مبارزه با وظایف پیش رو، رشد هم می کند. با تشکر برای وظایف پرسش گونه، کوشش برای پاسخ به آن ها به عنوان یک فرد غیر متخصص، ولی علاقمند به مساله های تئوریک و پایبند به نظر طبری که در ”واژه ای از نگارنده“ در جلد اول نوشته های فلسفی و اجتماعی می نویسد: «بهر صورت هر نسلی که در مبارزه شرکت می کند، باید دریافت و منش خود را از انطباق تئوری عام بر پراتیک به دست دهد، یا به عبارت دیگر، تجارب خود را جمع بندی کند. ”معنای سیر تکاملی تئوری ها و ژرفش در ماهیت های دمبدم تازه تر و عمیق تر، جز این نیست.“» «گیاه چندان رویید که خزیدن آموخت» (احسان طبری، ”در پچپچه پاییز“، ١٠)، «تحفه تکرار با تن خاک سراپا ایثار» (احسان طبری، ”به آنکس که به او می اندیشم“، شعر زندان).
ا- «حتی غذا خوردن نیز از راه سر می گذرد» (انگس)
خط مشی انقلابی و برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران «منطقی» دارد که بدون توجه ویژه و هدفمند به آن، با خطر به قول طبری «گم» شدن اندیشه علمی که مضمون آن را تشکیل می دهد، روبروست. خطری که شما آن را با توجه به نظر «کسانی که از نظریات نشریه راه توده طرفداری می کنند» مطرح کرده اید. آن ها می گویند: «مطلب را با ”عقل خودمان“ بسنجیم»!
در کتاب هفتصد صفحه ای sozialistisches Strandgut که شاید می توان آن را ”خرده ریزهای سوسیالیستی جمع شده در ساحل“ ترجمه کرد و من هنوز نتوانسته ام مطالعه آن را به پایان برسانم، کریستف یونکه به نقل از لئو کفلر درباره «انسان عمل کننده» می نویسد که چنین انسانی «جز به این صورت قابل تصور نیست که فردی است که از راه سرش به فعالیت عملی می پردازد، به عبارت دیگر انسانی است دارای قابلیت آگاهی». این نظر که بر سخن انگلس تکیه می کند که می گوید: «حتی غذا خوردن نیز از راه سر می گذرد» را کوفلر در کتاب “تاریخ و دیالکتیک” در ادامه چنین مستدل می سازد: «قابلیت عمل از راه آگاهی هیچ معنای دیگری ندارد جز آگاهی بر این امر که انسان با تعیین آماج هایی به جستجوی راه های دستیابی به آن بیندیشد.» (نگاه شود به ”بندهایی که گسستن آن ها قلب را می درد!“، شهریور ١٣٨٩ http://www.tudeh-iha.com/?p=1333&lang=fa و ترجمه فارسی کتاب ”تاریخ و دیالکتیک که در مقاله شماره ۸۹/۳۰ در چند بخش در ”توده ای ها“ منتشر شده است http://www.tudeh-iha.com/?p=1342&lang=fa).
از این روی بهیچ وجه مدعی نیستم که نباید از «عقل خودمان» استفاده کنیم. توانایی که نزد این یا آن فرد می تواند از سطح والا و بالایی برخوردار باشد که امیدوارم هرچه بیش تر چنین باشد. سخن من که از آموزگاران دانشمندم در حزب توده ایران آموخته ام: («نه! محبوب من، هرگز چنین نبود، من آموخته ام این را، تو نیز بدان …» – احسان طبری، به آنکس که به او می اندیشم، شعر زندان) و کوشیده ام با خودآموزی حتی المقدور به آن تعمیق بخشم، این است که اندیشه مارکسیستی- توده ای، علم است و این علم را باید همانند علم های دیگر آموخت، تا استعداد و توانایی روشنفکرانه بتواند از زیرپایه سیستماتیک دانش جامعه شناسی علمی یا ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک ماتریالیستی برخودار بوده، بتواند از بلندای «کاکل کوه ها که اولین تماشاگران سپیده دمانند، و اولین آشیانه زمینی اشعه خورشید» (احسان طبری، همانجا) هستند، به صحنه نبرد طبقاتی در جامعه بنگرد. این بلندا، تکبر نیست، که به قول طبری، احساس «غرور» به نیروی نو در نبرد علیه نیروی کهن می بخشد! «دشمن سنگدل است، ولی ما مغروریم!» (احسان طبری، با پچپچه پاییز). این غروری است که اجازه می دهد، با روشن بینی علمی- واقع بینانه به دورنمای نبرد نیروی نو و کهن در جامعه بنگریم و برخورد «جانبدار طبقاتی» را مستدل سازیم. طبری در صفحه ٢٠ در ”درباره انسان و …“ این نظرش را چنین بیان می کند: ««پیدایش ”طرز تلقی علمی“ از پدیده های اجتماعی و تکامل آن ها، خود تاریخی را طی کرده، و ساخته و پرداخته هوسناکانه مدافعان دگرگونی های خودسرانه نیست، و مطالبات اجتماعی ناشی از جامعه شناسی علمی، بازتاب حوادث توفنده عصر ما در دماغ های مستعد فرزندان این عصر است، یعنی در آن برخورد عینی به واقعیت، با برخورد جانبدار طبقاتی همراه است.»
زنده یاد احسان طبری پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵٧ و بازگشت به ایران که آن را «سنگر تاریخی» خود می نامد و خود را فرزندی از «میهن» می داند، «که با موهای سیاه و دلی از امیدها سپید، رفتم، و اینک با موی سپید و دلی از غم ها سیاه، باز آمدم». او با «درود بر تو ای دماوند!» که «هنوز آن جا با تاجِ سپید خود ایستاده ای!»، گام در صحنه «میهن»ی می گذارد که برای او همراه با نیاز درونی به منظور «”تجلی فلسفی“ اجرایِ وظایفِ بشریِ خود در این گوشه جهان [است] که به من تعلق دارد …»! (احسان طبری، از دیدار خویش، ص ۵٢-۵١)
آموزگار چند نسل توده ای به «وظایفِ بشریِ خود» چندین گونه عمل نمود. آن طور که گفته شده است، از او میان سال های ١٣۵٨ تا روزهای آخر آزادی در سال ١٣۶٢ میان ”دو یورش“، آثار بسیاری در دست های محرم و نامحرم وجود دارد. دو کتاب فلسفی که از او در این سال ها به جا مانده (به جز درسنامه ها) و به همت بخش انتشارات حزب توده ایران چاپ و نشر یافته که نگارنده با آن ها آشنا شده است، ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (جلد دوم) و ”درباره انسان و جامعه انسانی“، آثار فلسفی ای هستند که در واکنش مستقیم با شرایط حاکم بر ایران و اندیشه مذهبی مستقر در حاکمیت بیرون آمده از انقلاب بهمن ۵۷ قرار دارند. شعرهای زندان احسان طبری نیز که احتمالاً آخرین سند به ارث رسیده از اوست، در قله ای از «تجلی فلسفی»، «حجم بلند ذهن» او (”به آنکس که به او می اندیشم“) را به نمایش می گذارد که امیدوارم توانسته باشم گوشه ای از آن را در بررسی ”دیالکتیک شعرهای زندان“ طبری نشان دهم که هنوز شرایط انتشار آن ایجاد نشده است.
در هر دو اثر که قله ای از توانایی فلسفی- ذهنی اندیشمندی را نمایان می سازد که بدون دسترسی به منبع های مطالعه شده در گذشته، بل بداهه قادر است کتاب درسی در سطح دانشگاهی را در شرایط طوفانی آن سال ها به رشته تحریر در آورد، بر دو نکته پای می فشارد: مارکسیسم- لنینیسم علم است و آموختنی!
طبری در «سراینده گوید» کتابِ ”از میان ریگ ها و الماس ها“، شعر های ارایه شده را «ترانه های خوابگون، تقطیر فلسفی- شاعرانه اندیشه های مشخص» می نامد، آن ها را «آفرینشی متمرکز و دردناک که … به رنج از روان جدا شده …» تعریف می کند. در دو اثر پراهمیت فلسفی خود نیز «تقطیر فلسفی» «حجم عظیم ذهن» خود را برای توده ای ها به ارث می گذارد و سرشت علمی مارکسیسم- لنینیسم را نشان می دهد. کوشش مرکزی او در هر دو اثر فلسفی پیش گفته، نشان دادن رابطه- دیالکتیک علم فلسفه و جامعه شناسی علمی با پراتیک است. طبری در بخش ”درباره حد و مرز فلسفه“ می نویسد: «ما فلسفه را (به عنوان یک بینش عام) از پراتیک انقلابی که سمت و رسالت ویژه و مشخص انسانی اوست، جدا نمی کنیم.» (نوشته ها …، جلد دو، ص ١٢).
طبری برای نشان دادن ریشه کمونیسم- توده ای ستیزی، در ”درباره انسان و جامعه انسانی“ (ص ١٢) در مورد «اندیشه وران بورژوایی» می نویسد، آن ها «به دلایل مختلف طبقاتی، ملّی، شغلی، یا گاهی حتی بی اطلاعی یا کم اطلاعی از بینش علمی و انقلابی، در مرحله ”کیمیاگری“ اجتماعی باقی مانده اند، و با جامعه شناسی علمی مخالفت و حتّی دشمنی ورزیده اند.»
آن کس که می پندارد دشمن طبقاتی دانشمندان و رهبران حزب توده ایران را بدار آویخت و یا زجرکش کرد، تا سپس به این تبلیغ بپردازد که آموزش علم اندیشه مارکسیسی- توده ای ضروری است، یا از سر «صاف دلی» (احسان طبری) دچار خطای بزرگی می شود و یا سفسطهِ گری رسوا است. دشمن طبقاتی می کوشد ما را امروز هم خلع سلاح ایدئولوژیک نماید.
این نکته را نگارنده در اولین نوشتار سایت توده ای ها شکافته و توضیح داده است (نگاه شود به – شهریور ١٣٧٨- http://www.tudeh-iha.com/?=178&lang=fa چرا انتشار «تودهاىها» ضرورى شده است؟). اگر بتوان کمبودی در مصوبات کنگره ششم حزب یافت، تصویب نشدن برنامه تنظیم شده برای کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی متمرکز در شرایط کنونی است. به سخنی دیگر، بخشی از کوشش و عملکرد هدفمند گردان آگاه و متشکل طبقه کارگر، حزب توده ایران، پاسخ مبارزه جویانه به برنامه طبقاتی ارتجاع است که می کوشد اندیشه مارکسیستی- توده ای را در جنبش ترقی خواهی مردم میهن ما نابود سازد! سازماندهی و تنظیم چنین برنامه ای به منظور آموزش نسل جدید دانشمندان توده ای وظیفه ای مبرم و عاجل است!
خودآموزی در این زمینه نقش تعیین کننده ای ایفا می کند که مسئول های حزبی باید به آن توجه خاص داشته و شرایط آن را فراهم سازند. همین امروز نامه ای از رفیق ک. مهرگان دریافت شد (که به دبیرخانه حزب ارسال گشت) که در آن خواستار دسترسی به کتاب های ”نوشته ها …“ و ”درباره انسان …“ و … است. پیشنهاد می کند این آثار در سایت حزب منتشر شوند تا بتوانند در ایران از طریق اینترنت دریافت گردند. متاسفانه تاکنون دیدار و گفتگویی با هیچ رفیق مسئول حزبی درباره سازماندهی مبارزه جویانه فعالیت علمی- ایدئولوژیک حزب طبقه کارگر ایران به بهانه های پیش پا افتاده، ممکن نشده است!
رفیق بهزاد عزیز، همان طور که می بینید، پاسخ به پرسش های طرح شده را من با ردیفی دیگر، آغاز نمودم. علت آن اهمیت درجه اولی است که با تجربه خود برای مساله مبارزه ایدئولوژیک قایلم و از این روی برای زنده نگاه داشتن زبان و اندیشه مارکسیستی- توده ای می کوشم. رفیق عزیزی در همین زمینه می نویسد: «باید سطح دانش مارکسیستی- لنینیستی خود را بالا ببریم. باید با آموزش از دانشمندان وطنی، فکر خود را پرورش دهیم. و باید علم و دانش را در فکر خود صیقل دهیم. در این صورت است که می توانیم با ”عقل خود“ سخن بگویم.»
برخلاف برخی از رفیق های توده ای که به کار بردن زبان و بیان «بزرگان» را ناکارآمد می دانند و نقل قول از طبری و دیگر «بزرگان» را «مسابقه» برای خودنمایی ارزیابی می کنند، نگارنده از این روی به این شیوه پایبندم، که آن را نوعی خودآموزی و در عین حال آموزش نسل دیگر توده ای ارزیابی می کنم. بی تردید دشمن قهار طبقاتی می خواهد نسل های آینده توده ای را از ارثیه بزرگ و شکوهمند اندیشه مارکسیستی- توده ای دانشمندان آن محروم سازد. دست رد به سینه این خواست دشمن بزنیم!
رفیق عزیز، به منظور محدود ساختن حجم این نوشتار، پاسخ به پرسش های دیگر را به نوشتارهای دیگر وا می گذارم. از آنجا که برخی از این پرسش ها در نوشتارهای دیگر مورد توجه قرار گرفته است، در اینجا اشاره ای به برخی از آن ها می شود. ازجمله به آخرین نوشتارها در ارتباط با بحث مبارزه تبلیغی- ترویجی- آموزشی در مرحله نبرد ضددیکتاتوری (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2051 اردیبهشت ١٣٩٢) که بخش دیگر آن، پس از این نوشتار انتشار خواهد یافت. در آن، به پرسش «ریشه اختلاف ها» با نشریه هایی که خود را پایبند به مارکسیسم- لنینیسم می داند، اما با نظریات حزب مخالفند نیز پرداخته خواهد شد.
در اینجا این نکته را برجسته کنم که متاسفانه ارزیابی های همه آن ها، از بلندای ماتریالیسم تاریخی انجام نمی شود. به سخنی دیگر، نخست به این پرسش پاسخ داده نمی شود که مرحله رشد اقتصادی- اجتماعی در ایران، کدام مرحله است؟ برای آن ها، مبارزه سیاسی، با شناخت ”ظاهرامر“ گروه های سیاسی، این یا آن فرد – که شناختی پراهمیت و ضروری است –، آغاز می شود. آن ها این شناخت خود را مطلق گرانه، برای ارزیابی شرایط حاکم بر جامعه کافی می پندارند. برای آن ها سخن مارکس که به «ماسک سرمایه» بر صورت سرمایه دار اشاره دارد، توجه ندارند، زیرا با قناعت به دیدن ظاهر امر، که در پشت آن منافع لایه های مختلف جامعه قرار دارد، «عقل خود» را از کار می اندازند و به «احکام دمِ دست» (طبری، درباره انسان و …، ص١٢۶) قناعت می کنند.
با چنین شیوه عملگرایانه ”پراگماتیستیِ“ ضدمارکسیستی- ضدتوده ای، افراد، به نماد بدل می شوند، و چون افراد در نوسانند، عملاً اتحادهای پایداری نیز به وجود نمی آیند. شیوه تاریخ نویسی بورژوازی چنین است! طبری در ”درباره انسان …“ (ص ٢۴) این برداشت را چنین مورد انتقاد قرار می دهد: «می گویند … ولی جامعه از واحد و عنصری تشکیل شده که ”فرد“ انسانی (Individuum) نام دارد. فرد انسانی دارای خِرَد و اراده و مختصات نفسانی، . ئر یک کلمه واجدِ ”شخصیت“ است و تاریخ را می سازد و می آفریند، و این آفرینش یک تحول پیش بینی ناپذیر است، و نه یک حرکت جبریِ طبیعی … تارخ را شخصیت های تاریخ ستز به یاریِ بافتِ کِشدار و قابل انعطاف و خلاق و خِرَد و اراده خود، بر حسب نیازها و حتّی پندارهای خود می سازند. اینجا ما گویی در بیابانی شب زَده گام بر می داریم که معلوم نیست چه در پیشِ ماست: درّه یا تپّه یا چیز دیگر. …».
بر خلاف پندار این «صاف دلان»، باید اتحادها را نیز برپایه منافع طبقاتی این و آن لایه سازمان داد. تنها در این سطح است که می توان دورنمای منافع آن ها را در شرایط حاکم بر جامعه برایشان قابل شناخت ساخت و به جلب آن ها به جبهه متحد ضددیکتاتوری دست یافت. در این رابطه در نوشتارهای دیگر صحبت خواهد شد.
در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟
«حرکت، وحدت اتصال و انفصال است»
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 20/05/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١۴ (٣٠ اردیبهشت)
واژه راهنما: استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران یا پیروی از متحدان؟ پیوند میان مبارزه ضد نظام سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرالی امپریالیستی. «مرحله ای بودن حرکت به جلو» به چه معناست؟ وحدت ثبات و تغییر. دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در مرحله نبرد ضد دیکتاتوری.
طبری در “درباره انسان و جامعه انسانی” مساله رشد اجتماعی را همانند تغییرات در طبیعت، دارای مرحله هایی اعلام می کند که در کلیت آن، روند اعتلای جامعه تحقق می یابد. او در صفحه ۲۹ می نویسد: «جامعه نیز مانند طبیعت دارای مسیر مراحلی (Stadial) است … [جامعه در این روند] سطح مادی و معنوی خود را اعتلا می دهد». این مرحله ای بودن فرازمندی (با «جبهه های» آن – همانجا-)، صورت ظاهر و هم مضمون جامعه را در بر می گیرد. بر این پایه «کیفیت هایی دارای ساختار بغرنج تر و عملکرد گوناگون تر پدید می شود، و این بغرنج تر شدن ساختار و عملکرد را ما تکامل می نامیم» (همانجا، ص ۲۸). این ارزیابی طبری محل تردید نیست.
در انطباق با برداشت طبری، در سند اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران مرحله رشد اجتماعی در ایران مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک تعریف می شود که از دو بخش تشکیل شده است، یکی بخش و به سخن طبری «جبهه» یا زیرمرحله ضددیکتاتوری فرازمندی جامعه و دیگری، جبهه یا زیرمرحله نوسازی دموکراتیک و ترقی خواهانه پس از سرنگونی دیکتاتوری نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی. به منظور تحقق بخشیدن به این دو بخش از مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک، جنبش مردمی به برپایی دو جبهه ضددیکتاتوری و جبهه متحد خلق نیاز دارد.
پرسشی که اکنون مطرح است، این پرسش است که آیا حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران برای به سرانجام رساندن انقلاب ملی- دموکراتیک، به خط مشی و برنامه مستقل خود نیاز دارد، یا خیر؟ به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، آیا استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران در این مرحله ضروری است و یا تابعی است از سیاست متحدانش؟ آیا باید سیاست خود را حزب طبقه کارگر به تابعی از سیاست متحدان مرحله ای خود بدل سازد، تا بتواند مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه ایرانی را به سرانجام مورد خواست طبقه کارگر و متحدان طبقاتی آن نایل کند؟
پاسخ جریان های انحرافی سوسیال دموکرات از نوع “عدالت” و “راه توده”، پاسخی روشن و صریح است. آن ها در ظاهر با درک نادرست از سیاست اتحادهای حزب طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، معتقد هستند که سیاست اتحادها از اولویت برخودار است. اولی خرده بورژوازی در اطراف جریان احمدی نژاد را متحد حزب توده ایران در مرحله کنونی اعلام می کند و خواستار دفاع از آن می باشد. و دومی، لایه هایی از سرمایه داران در اطراف هاشمی رفسنجانی را متحد حزب توده ایران برای این مرحله می پندارد و پشتیبانی از این جریان را به حزب توده ایران تجویز می کند. هر دو از ارایه توضیح استدلالی درباره نظرهای خود سرباز می زنند. هیچ کدام برای تحقق یافتن نقش مستقل طبقه کارگر و متحدان طبقاتی آن در مرحله کنونی، سخنی برای بیان ندارند!
به بیانی دیگر، هر دو خواستار آنند که حزب طبقه کارگر ایران، سیاست مستقل خود را رها کرده و به دنباله رُوی این یا آن جریان در حاکمیت نظام سرمایه داری بدل گردد. هر دو می خواهند این سیاست را تحت عنوان خط مشی پلنوم هفدهم بنمایند که در بهترین حالت نشانی است از درک نادرست از آن سیاست و انتقال غیرانتقادی آن به شرایط امروز. به این درک نادرست و یا سفسطه گرانهِ هدفمند، در بررسی مجزایی پرداخته خواهد شد.
سیاست حزب توده ایران نسبت به مساله استقلال خط مشی حزب طبقه کارگر نیز روشن وصریح است. تصویب خط مشی انقلابی و برنامه حداقل کارگری حزب در ششمین کنگره آن، جای تردیدی را باقی نمی گذارد که حزب طبقه کارگر ایران از موضع استقلال سیاست انقلابی طبقه کارگر دفاع می کند و آن را منافی با مبارزه اتحادهای اجتماعی خود نمی داند، که برعکس، معتقد است به منظور دستیابی به اتحادهای پایدار در نبرد ضددیکتاتوری امروز و به منظور نو و بازسازی اقتصادی- اجتماعی دموکراتیک جامعه ایران پس از سرنگونی استبداد رژیم حاکم ولایی- امنیتی، حزب توده ایران به سیاست مستقل، انقلابی و متکی بر اندیشه جامعه شناسی علمی مارکسیستی- توده ای نیاز قطعی دارد. پیوند میان ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“ در خط مشی انقلابی حزب توده ایران، بیان شناخت و پایبندی بر موضع علمی و انقلابی حزب طبقه کارگر است. مبارزه ای که افشاگری علیه نظام سرمایه داری و برنامه نولیبرال آن را توامان در بر می گیرد.
تردیدی نیست که برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران می تواند و باید هم نسبت به خواست های متحدان مرحله ای خود انعطاف نشان داده و به توافق های بینابینی نیز تن دهد، و یا تصحیح ها و تکمیل های ضروری این برنامه را عملی سازد، این اما به معنای نفی ضرورت استقلال سیاست انقلابی حزب نیست و نباید باشد. از این روی نیز داشتن برنامه ای روشن و صریح برای فعالیت تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب توده ایران در این مرحله، از مبرمیت کامل برخوردار است. متاسفانه اما می توان مشاهده نمود که در این زمینه روشنی لازم نزد همه مبارزان متعهد وجود ندارد.
برای نمونه، در سایت “صدای مردم” که با سخت کوشیِ شایان تحسین فعالان در آن، خبرهای کارگری، دهقانی، معلمان، زنان، جوانان و… هر روزه به روز می شود، این خبرها بدون هر موضع گیری مستقل و روشنگرانه- افشاگرانه از طرف سایت، از نشریات داخلی منعکس می گردد. به سخنی دیگر، ارتباط وجود خبرهای تکان دهنده درباره شرایط زندگی زحمتکشان بـا علـل آن، یعنی با ریشه نابسامانی ها در نظام سرمایه داری توضیح داده نمی شود. نشان داده نمی شود که تشـدیـد انباشت سرمایه و سود توسط طبقات حاکم در نظام سرمایه داری وابسته به نظام سرمایه داری جهانی، که از طریق اجرای برنامه نولیبرال آن دنبال می شود، علت تشدید نابسامانی و بدتر شدن شرایط زندگی کارگران، دهقانان و … است. با سخنی دیگر که همان معنا را می رساند، پیوند میان مبارزه دموکراتیک و طبقاتی- سوسیالیستی حزب توده ایران که مورد تائید و تاکید اسناد کنگره ششم حزب هستند، در ارتباط با خبرهای کارگری، دهقانی و … در این سایت برقرار نمی گردد. تا آنجا که نگاه محدود یک نظاره گر منفرد نشان می دهد، تاکنونی مقاله مستقلی در ارتباط با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه کارگری آن در ارتباط با اخبار کارگری در سایت دیده نشده است که به منظور انتقال مضمون خط مشی انقلابی به درون طبقه کارگر ایران و دیگر لایه های ضداستبدادی و ضد نظام سرمایه داری نگاشته شده باشد؟! این در حالی است که سایت “صدای مردم” تعلق معنوی خود را به خط مشی انقلابی حزب توده ایران، از طریق انتشار اسناد حزب توده ایران و مقاله های نامه مردم و … مورد تائید قرار می دهد.
طرح این مورد مشخص، توضیح و تشریح ناروشنی حاکم به فعالیت تبلیغی- ترویجی- آموزشی نزد برخی از هواداران حزب توده ایران است و نه انتقاد به عملکرد این سایت که درباره فعالیت آن نگارنده اطلاع مشخصی ندارد و لذا فاقد صلاحیت برای برخورد انتقادی به عملکرد آن است. انتقاد به اسلوب کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی در زیرمرحله نبرد ضد دیکتاتوری مطرح است! (شاید اعتقاد به “روزنامه نگاری مدرن”، علت چنین شیوه کارکرد است؟ بحث درباره حقانیت چنین برداشتی باید در بحث و گفتگوی دیگری دنبال شود. شاید پنداشته می شود که دیگرانی این وظیفه را عملی خواهند ساخت و …).
این ناروشنی در مبارزه تبلیغی- ترویجی- آموزشی می تواند ناشی از این برداشت نادرست باشد که گویا اعلام مواضع ضد نظام سرمایه داری، به تشکیل جبهه ضددیکتاتوری صدمه می زند و برپایی آن را مشکل و یا حتی ناممکن می سازد. به سخنی دیگر، نحوهِ برداشت از «مرحله ای بودن حرکت به جلو» که برخی از هواداران حزب توده ایران به آن باور دارند، موجب شده است که در روند کوشش صادقانه برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری، ناروشنی نظری میان برخی از مبارزان توده ای وجود داشته باشد. ناروشنی در این باره که مبارزه ضد نظام سرمایه داری در چه سطحی در این مرحله مجاز و کمک کننده است؟ آیا پیوند میان مبارزه ضد نظام سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرالی امپریالیستی مجاز است؟ «منطق» خط مشی انقلابی حزب توده ایران باید دنبال شود، و یا باید در آن تعدیل هایی به عمل آورد؟
در این زمینه در نوشتار قبلی (۱۳۹۲/۱۲ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2042) نکاتی به بحث گذاشته شد که به آن مراجعه داده می شود.
هدف سطور زیر، بررسی این نکته و نشان دادن موضع مارکسیستی- توده ای در این زمینه از دیدگاه فلسفی- تئوریک و عملکردی – سیاسی حزب طبقه کارگر ایران می باشد.
۱- «مرحله ای بودن حرکت به جلو»
همان طور که در آغاز نوشتار در تائید ارزیابی حزب توده ایران از فرازمندی (رشد) مرحله ای جامعه نشان داده شد، تردیدی در حقانیت ارزیابی علمی حزب در این زمینه وجود ندارد. اما «مرحله ای بودن حرکت به جلو» به چه معناست؟ آیا می توان از این برداشت علمی به این نتیجه رسید که تدارک ایجاد شدن هر مرحله در حرکت، در همان مرحله عملی می شود؟
چنین برداشتی به این معناست که مرحله ها از کیفیت ویژه خود برخوردار نیستند. برداشتی که نادرست است. برای نمونه، در واقع در جامعه طبقاتی ایران شرایط کیفی متفاوتی در مرحله ماقبل پیروزی بر رژیم استبدادیِ ولایتی- امنیتی و پس از این پیروزی حکمفرماست. از این روی نیز تغییرات کمّی برای دستیابی به مرحله بعدی فرازمندی جامعه با کیفیتی جدید (نبود رژیم استبدادی ولایت فقیه)، در مرحله نازل تر کنونی تحقق می یابد. هم تغییرات عینی و هم ذهنی: تعمیق بحران نظام سرمایه داری از یک سو و رشد آگاهی اجتماعی از سوی دیگر.
نفی تغییرات کمّی در مرحله نازل تر رشد اجتماعی، به معنای آنست که گویا رابـطه دو مرحله، رابطه ای انفصـالـی و بدون ارتباط با یکدیگر می بوده است. پیشنهادهای برنامه حداقل کارگری حزب برای رشد دموکراتیک جامعه پس از سرنگونی استبداد حاکم که به منظور برپاداشتن جبهه متحد خلق ارایه شده اند، نشان برداشت دیالکتیکی حزب توده ایران از وجود ارتباط میان دو زیرمرحله پیش و بعد از پیروزی بر استبداد در خط مشی انقلابی حزب است.
برداشت غیرعلمی از «مرحله ای بودن حرکت به جلو» به عنوان یک اصل مطلق و بدون ارتباط با مرحله پیش و بعد، که گویا در آن شیوه مبارزاتی ویژه ای هم حکمفرماست، از این روی برداشتی غیردیالکتیکی است، زیرا این برداشت، دو قطب دیالکتیکی استقلال- ثبات مرحله را در برابر تحقق «حرکت به جلو» در همین مرحله قرار می دهد که هیچ معنایی ندارد، جز آنکه «حرکت در هر مرحله» را به معنای نقطه ای از خط درک کنیم و آن را در برابر کلیت خط قرار دهیم. در این اندیشه، نه تنها حرکت در یک نقطه متمرکز پنداشته می شود و به بیانی دیگر به سکون، یعنی به امری تهی از مضمون بدل می شود، بلکه شناخت مرحله کنونی و شرایط بودگی آن از این طریق نفی می شود که ارتباط دیالکتیکی این مرحله با کلیت خط نفی می شود. چنین برداشتی به معنای نفی حرکت بی وقفه در مرحله معین بوده و عملاً بودگی ارتباط میان دو قطب دیالکتیکی در مرحله را نفی می کند. پیامد آن، ”گم“ شدن جهت جانبدارانه فرازمندی جامعه در اندیشه است. این در حالی است که طبری در ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (جلد دوم) در مبحث ”حرکت یا جنبش“ (۴٢ به بعد) در رد «آپوری های زنون» (ص ۴٧) اشتباه نظریه زنون را نقض دیالکتیک نقطه و خط می داند و در ص ۴٨ می نویسد: «زنون به جنبه انفصالی حرکت در مکان توجه می کند، ولی این که حرکت در عین حال دارای جنبه اتصالی است و وحدت اتصال و انفصال است، حل تضاد بین اتصال و انفصال است، توجه نکرده و یا نخواسته است بکند (تکیه از من)»
طبری این موضع فلسفی را در مقایسه «دو بینش بزرگ»، بینش ارسطویی و مارکسیستی، و در ارتباط با تعریف «زندگی» به مثابه «یک روند طبیعی مادی» همانجا در صفحه ۶۸ نیز مورد توجه قرار می دهد و «وحدت ایستائی و پویائی [را] وحدت ثبات و تغییر در موجود زنده [تکیه از من]» تعریف می کند. او می نویسد: «زندگی یک روند طبیعی مادی است که به مثابه مرحله خاصی از تکامل ماده در جنبش جاویدان آن پدید شده و از جهت ایستائی (ستاتیک)، یک ساخت به هم پیوسته و متحدی را به وجود می آورد و از جهت پویائی (دینامیک) قادر به بازسازی خود و ادامه هستی خود است … [تکیه از من]». به عبارت دیگر، طبری جنبه جانبدارانه پویایی «روند طبیعی مادی» را خاطرنشان می کند که در وحدت «مرحله» و «گذار از آن» متبلور می شود!
به سخنی دیگر، در عین حال که مجاز و ضروری است میان مرحله های مختلف «حرکت به جلو» تفاوت قایل شد، یعنی آن ها را در وضع ایستایی شان مورد توجه قرار داد، تا از این توجه به همهِ سُویه های آن و به همه وظیفه های لحظه دست یافت، نباید رابطه میان مرحله های مختلف روند فرازمندی پدیده را در همان لحظه ایستا هم از مدنظر دور داشت، زیرا جنبه پویای حرکت، جنبه جانبدارانه- مترقی حرکت در اندیشه “گم” می شود، «بازسازی خود و ادامه هستی خود» نفی می شود. به سخنی دیگر، از این طریق «وحدت» دو قطب متضاد دیالکتیکی نفی می شود!
با چنین نگرش غیردیالکتیکی به «حرکت به جلو»، «روند طبیعی [حرکت] مادی» در موجود زنده و یا هر پدیده اجتماعی در ذهن روشنفکرانه نقض می گردد. طبری همانجا (ص ۲۴) برداشت مارکس را از «حرکت»، در بحث درباره «حقیقت مطلق و حقیقت نسبی»، چنین نقل می کند: «مارکس با طنز می گوید، تنها مفهوم تجریدی حرکت است که بی حرکت است [تکیه از من]، والا هیچ چیز از حرکت و تغییر رها نیست.» به سخن دیگر، برای مارکس، حرکت و نه سکون مفهومی با مضمون «مطلق» است!
برای اندیشه علمی، نیاز به بررسی «حرکت» در لحظه سکون آن، یعنی در مرحله “نقطه”، که برش تاریخی حرکت را به صورت مجرد در انتزاع («عقلی») اندیشه متبلور می سازد، از دیدگاه ارزیابی منطق صوری ضـروری است. باقی ماندن اندیشه اما در همان مرحله “نقطه”، به عبارت دیگر بی توجهی به «مطلق» بودن حرکت، بی توجهی به منطق دیالکتیکی است که «مضمون» پدیده یا سرشت پویای آن را حتی در مرحله مشخص “نقطه” نیز قابل شناخت و درک می سازد. طبری همانجا (ص ۵۴) منطق دیالکتیکی را «منطق مضمونی» می نامد و می نویسد: «قبول منطق صوری ارسطو از طرف حکماء اسلامی، وسیله ای برای اثبات عقلـی احکام دینی بود [تکیه از من]». طبری در ادامه نه تنها «منطق صوری» ارسطویی را برای شناخت مضمونی واقعیت کافی نمی داند، بلکه حتی «منطق صوری» با برداشت امروزی آن را نیز ناکافی ارزیابی می کند.
ریشه این ناکافی بودن منطق صوری برای شناخت و درک مضمون روند فرازمندی پدیده، ازجمله درک مطلق بودن حرکت و تغییر در پدیده، تنها یک بحث فلسفی- تئوریک نیست، بلکه بحثی سیاسی نیز است. منطق صوری به خاطر شیوه نگرش «نظاره گرِ ظاهر بین» (مارکس) آن که قادر است تنها ظاهر پدیده را بشناسد، دارای موضعی پوزیتویستی، موضع تائید واقعیت موجود است. پیروزی امپریالیسم را در ”جنگ سوم سرد“ میان دو سیستم، دلیل بر ”حقانیت“ سرمایه داری می پندارد و اعلام می کند.
سرشت جانبدارانه- ترقی خواهانهِ انقلابیِ اندیشه دیالکتیکی، در اندیشه و موضع پوزیتویستی، به سود حفظ شرایط حاکم “گم” می شود. بی علت نیست که دانشمندان مدافع نظام سرمایه داری در ارزیابی های خود تنها به منطق صوری متوسل می شوند. منطق دیالکتیکی را به قول طبری «ایدئولوژی» و نه علم می نمایند (همانجا، ص ۱۸).
همه اندیشه های سوسیال دمکرات که به طور پوشیده از نظام سرمایه داری دفاع می کنند نیز از همین شیوه استفاده می کنند. نشستن در کوپه قطار به امید رسیدن آن به ایستگاه سوسیالیسم که لنین به آن ها نسبت می دهد، همانقدر موضع پوزیتویستی سوسیال دمکرات هاست که بی اعتمادی به توانایی برای گشودن «دروازه شهرهای ناگشوده» (احسان طبری، با پچپچه پاییز، ٩) و به خدمت گرفتن بادِ در دستِ «بادبدستان» برای بر پا کردن «طوفان» (احسان طبری، فرسایش در خزان، شعر زندان)، برایشان “چپ روی” است. اصرار یک سویه بر توجه به «شرایط» و «مقدورات»، تکیه غیرانقلابی بر ثبات و سکون، نشناختن سرشت تغییر و حرکت در هر مرحله، خواسته یا ناخواسته، سرشت انقلابی مبارزه طبقاتی را فلج ساخته، جنبش کارگری را خلع سلاح نموده و آن را به پیروی از منافع طبقاتی دشمن مجبور می سازد.
شناخت مرحله یا زیرمرحله و «جبهه ها» در «روند حرکت به جلو» توسط اندیشه روشنفکرانه، همان طور که اشاره رفت، شناخت و تعریف علمی- روشنفکرانه- انتزاعی سیستماتیکِ روند حرکتی در اندیشه است. در حالی که درک دیالکتیک حرکت به جلو، شناخت و درک «جریان زندگی واقعی» (مارکس)، درک «مضمون» جریان زندگی است که «ماهیت» آن را تشکیل می دهد. هر دو نگرش برای شناخت وظیفه روز ضروری است. آن دو را نباید در برابر هم قرار داد و یا یکی را به سود دیگری، حتی برای لحظه ای حذف نمود. موضع «ایدئولوژی ضدکمونیستی» که در مقاله ”فراتر از نزاع چپ و راست“ در سایت ”کلمه کارگری“ منتشر شده است و بجا مورد انتقاد مقاله ”جنبش کارگری و خطر گسترش تفکرات گمراه کننده“ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران قرار گرفت (شماره ٩٢٠، ١۶ اردیبهشت ١٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1949)، به طور بسیار زنده مضمون «جریان زندگی واقعی» مورد نظر مارکس را در نبرد طبقاتی نشان می دهد (نگاه شود همچنین به کمونیسم جامعه آرمانی انسان دوستی … اردیبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2047). سکوت درباره مضمون این نبرد طبقاتی، خالی گذاشتن صحنه نبرد برای دشمن طبقاتی و همچنین برای متحدان در نبرد ضددیکتاتوری حتی برای لحظه ای هم مجاز نیست! این، خلع سلاح ایدئولوژیکی طبقه کار است.
«جریان زندگی واقعی» مورد نظر مارکس در نمونه ای دیگر نیز قابل شناخت است. ”عدالت“، یکی از جریان های سوسیال دموکرات که با سیلی صورت خود را قرمز می کند، بلافاصله نسبت به مقاله پیش گفته نامه مردم از خود واکنش نشان داد. این واکنش سریع درست از این روی از دید ”عدالت“ ضروری شده بود زیر مقاله ”جنبش کارگری و خطر گسترش تفکرات گمراه کننده“ در نامه مردم (١۶ اردیبهشت)، به کمک تاریخ مبارزه حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران، بر پیوند میان مبارزه دموکراتیک- سندیکایی و سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی طبقه کارگر پای فشرده است. “عدالت“ که همانجا مدعی است ده سال است نسبت به انحراف ها در جنبش کارگری هشدار داده است، اگر صداقت دارد، باید برای این مقاله هورا بکشد، پای بکوبد و آفرین بگوید! این در حالی است که می کوشد ثمربخشی و موفقیت مقاله را از این طریق محدود سازد که آن را «ظاهر» سازی تلقی کرده و ٢٨ اردیبهشت می نویسد: «در ظاهر چنین به نظر می رسد …»!
۲- آیا باید با توجه به موضع متحدان در نبرد ضد دیکتاتوری، از طرح مواضع ضد سرمایه داری خط مشی انقلابی حزب توده ایران دوری جست؟
پیش تر اشاره شد که اتخاذ این موضع سوسیال دمکرات موجب شده است که در سایت “راه توده” و “عدالت” کلمه ای علیه شرایط ناشی از سلطه نظام سرمایه داری مافیایی در ایران بر روی کاغذ نیاید. این موضع، ناشی از برداشت انحرافی آن هاست که مایلند استقلال خط مشی انقلابی حزب توده ایران را به خاک بسپرند و حزب طبقه کارگر را دنباله رُوی این یا آن جریان بورژوازی سازند. در مقاله پیش گفته نیز نکاتی دیگر در این زمینه به بحث گذاشته شد. این، اما همه سخن و همه جانب های مساله نیست. باید مساله دیالکتیک پیوند نبرد ضد سرمایه داری و علیه برنامه نولیبرالیسم امپریالیستی را در ارتباط با تضاد عمده روز، یعنی وجود دیکتاتوری حاکم و ضرورت دفع انقلابی سلطه رژیم ولایی- امنیتی توسط جبهه گسترده ضددیکتاتوری، به طور مشخص مورد بررسی پژوهشگرانه قرار گیرد. باید به این پرسش پاسخ مشخص داده شود که با توجه به موضع متحدان مشترک در جبهه گسترده ضددیکتاتوری، دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در این مرحله چیست، چگونه قابل شناخت بوده و چگونه می تواند برای متحدان توضیح داده شده و تفهیم گردد؟ برای جلوگیری از طول کلام، به این بررسی به طور مجزا در نوشتار دیگری پرداخته خواهد شد.
کمونیسم، جامعه آرمانی انسان دوستی …
آنتی کمونیسم، ایدئولوژی جنگ علیه آرمان خواهی …
«پیوند» مبارزه سندیکایی- دموکراتیک با مبارزه سیاسی- طبقاتی!
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 15/05/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٣ (٢۵ اردیبهشت)
واژه راهنما: پیوند مبارزه سندیکایی- دموکراتیک با مبارزه سیاسی- طبقاتی. موضع پوشیده ضدکمونیستی سوسیال دمکراسی.
در مقاله ”جنبش کارگری و خطر گسترش تفکرات گمراه کننده“ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (شماره ٩٢٠، ١۶ اردیبهشت ١٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1949) با توانایی شایسته و به کمک نشان دادن تاریخ مبارزه خزب کمونیست ایران و ادامه دهنده آن، تاریخ مبارزه هفتاد ساله حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، ریشه های اصلی «نوزایی (رنسانس) ضدکمونیستی» در ارتباط با نبرد طبقاتی جاری در ایران، مورد توجه قرار گرفته است. این واقعیت که با وجود فروپاشی اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی اروپایی قریب به ربع قرن پیش، «رنسانس آنتی کمونیسم» حتی به درون جنبش آزادی خواهی در ایران نیز حمل می شود، از یک سو ناشی از بحران عمومی و ساختاری حاکم بر نظام سرمایه داری جهانی، و از سوی دیگر نشان تعمیق نبرد انقلابی در ایران است که در خط مشی انقلابی مصوب ششمین کنگره حزب توده ایران انعکاس می یابد.
ولفگان ویپرمان Wolfgang Wippermann، استادِ تاریخ شناسی تاریخ جدید در دانشگاه آزاد برلین در کتابی با عنوان ”شکار تعقیبی مقدس“، تاریخ ایدئولوژی ضدکمونیستی را در سطح جهانی مورد بررسی قرار داده و روند تغییر این ایدئولوژی را از زمان تشکیل ”اتحادیه کمونیست ها“ توسط مارکس و انگلس در قرن هجدهم تاریخ اروپایی تا به امروز در آن نشان می دهد. او ریشه های مذهبی این ایدئولوژی را در مذهب مسیحی، کاتولیکی، پروتستانی و همچنین در اسلام، و موضع ضدیهودی، ضد[خلق های] اسلاوی، ضد بلشویکی و … این ایدئولوژی را برمی شمرد و «نوزایی ضدکمونیستی» آن را پس از «پایان کمونیسم اروپایی … تعجب برانگیز» (ص ١٢٠) می نامد. ویپرمان در بخش ارزیابی تاریخ ایران و حزب توده ایران (ص ١٠۵ تا ١١٣) از منظر رژیم شاه پیش از انقلاب بهمن ۵٧ و در جمهوری اسلامی، موضع هر دو رژیم را ناشی از ایدئولوژی ضدکمونیستی و به منظور «محدود کردن» (ص ١٠٧) تاثیر فعالیت حزب توده ایران ارزیابی می کند.
مقاله پرمایه و مستدل نامه مردم نیز در بررسی تاریخی خود بر این موضع ضد کمونیستی حاکم بر اندیشه بخشی از جنبش آزادیخواهی در ایران کنونی انگشت گذاشته و به بررسی مقاله ”فراتر از نزاع چپ و راست“ در سایت ”کلمه کارگری“ می پردازد. در شماره منتشر شده ”کلمه کارگری“ در ١١ اردیبهشت، روز نبرد جهانی طبقه کارگر برای دستیابی به حقوق قانونی و انسانی خود، مساله «پیوند» میان جنبش سندیکایی و حزبی طبقه کارگر مورد بررسی انتقادی قرار گرفته و مذموم ارزیابی شده است
نامه مردم با اشاره به فشار ارتجاع کنونی در ایران به جنبش سندیکایی طبقه کارگر و محدودیت فعالیت سیاسی حزب ها در ایران در شرایط کنونی، به درستی و با ابراز تعجب، پرسش پرمعنایی را طرح می کند: «چه ضرورتی موجب گردیده است که نگاه ”کلمه کارگری“ به این موضوع [حذف پیوند میان فعالیت سندیکایی و سیاسی طبقه کارگر] معطوف گردد؟» نامه مردم این «ضرورت» پرسش برانگیز را ناشی از «دو برداشت» ممکن می داند «که به نظر ما در نهایت به نتیجه یی مشابه خواهند رسید. یکی اینکه نقش ”حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران در جنبش کارگری ایران را منفی و مخرب ارزیابی می کند، و دو، دیگر اینکه فعالیت سندیکاها را صرفاً پیرامون مسئله های صنفی می داند که نمی بایست به موضوع های سیاسی – و به تعبیر ”کلمه کارگری“ فعالیت حزبی - وارد شود.»
به سخنی دیگر، ایدئولوژی ضدکمونیستی در مقاله ”فراتر از نزاع چپ و راست“ در ”کلمه کارگری“، با ظرافت نکته ای را هدف قرار داده است که پیامد آن، تهی نمودن جنبش کارگری از مضمون مبارزه برای تغییر انقلابی شرایط حاکم سرمایه داری به طور عام و در ایران کنونی به طور خاص است. هدف محدود ساختن مبارزه کارگری به سطح دموکراتیک، در بهترین حالت با خواست انجام ”مهندسی اجتماعی“ در نظام سرمایه داری عملی می شود که می تواند با گام های قهقرایی نیز همراه باشد. آن طور که ازجمله با اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی، با نقض قانون کار در ایران و در بسیاری از کشورهای دیگر، ٨٠ درصد قراردادهای کاری، به قرارداده های ”سفید امضا“ و ”پیمانی“ تبدیل شدند که هدف آن ابدی ساختن سلطه نظام سرمایه داری است (نگاه شود به پیوند مبارزه ضد سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرال آن! «منطق» خط مشی انقلابی حزب توده ایران در نبرد ضدسرمایه داری! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2042).
هدف محدود ساختن مبارزه کارگری به سطح دموکراتیک، هدفی است که جریان تسلیم طلب در جنبش کارگری، سوسیال دمکراسی راستگرا دنبال می کند. دفاع از خواست های محدود به افزایش دستمزد و … در چارچوب نظام سرمایه داری، به منظور بدل ساختن طبقه کارگر به لشگر ”رای“ در زمان های انتخاباتی عملی می گردد. این در حالی است که بدون پیوند پیگیر میان مبارزه سندیکایی- دموکراتیک با مبارزه سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی، گذار از نظام سرمایه داری و دستیابی به جامعه آرمان خواهانه انسان دوست کمونیستی ناممکن است.
موضع ضدکمونیستی ارتجاع در سطح جهان با دنبال کردن ایدئولوژی ضدکمونیستی از زمان بنیان گزاری جنبش انقلابی کارگری در قرن هجدهم تاریخ اروپایی تاکنون کماکان ادامه دارد. این ایدئولوژی از آغاز قرن بیستم با نگرش جدیدی به این سیاست خود ادامه می دهد که مرکز ثقل و ستون فقرات اندیشه نهفته در آن، قطع «پیوند» میان مبارزه سندیکایی و مبارزه سیاسی- طبقاتی طبقه کارگر است. اگر چه نباید نیروی محرکه دو موضع ضدکمونیستی را یک سان ارزیابی نمود و میان ارتجاع ضد کمونیست و ایدئولوژی هار ضدکمونیستی آن از یک سو و جریان هایی که همانند سایت ”کلمه کارگری“ که از برخی از منافع دمکراتیک کارگران دفاع می کنند، از سوی دیگر علامت تساوی گذاشت، باوجود این باید هدف کوشش به منظور قطع «پیوند» میان مبارزه سندیکایی- دموکراتیک و سیاسی- سوسیالیستی طبقه کارگر و سازمان های آن را کوششی علیه منافع طبقه کارگر که از منافع کل جامعه دفاع می کند، ارزیابی نمود.
بر این پایه است که می توان بر اهمیت خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن که در آن، بر «پیوند» میان این دو صحنه نبرد طبقاتی تصریح شده، انگشت گذاشته و از دستیابی به این قله اندیشه سربلند بود. این سربلندی و خشنودی را باید با برنامه مشخص مبارزه تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب تکمیل کرد و با خلاقیت و توان انقلابی به مورد اجرا در آورد.
اهمیت مبارزه تبلیغی- ترویجی برای نشان دادن ضرورت پیوند مبارزه دمکراتیک- سندیکایی با مبارزه سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی به منظور تغییر انقلابی شرایط حاکم سرمایه داری بر ایران، تنها از طریق آموزش سیاسی- ایدئولوژیکی طبقه کارگر و فعالین آن ممکن است. این آموزش که مقاله نامه مردم به آن توجه می دهد، تنها محدود به طبقه کارگر نمی شود، بلکه برای جلب توجه متحدان طبقه کارگر در نبرد ضددیکتاتوری نیز از اهمیت ویژه برخودار است. تنها از این طریق می توان ظرفیت دموکراتیک را نزد متحدان از لایه های میانی جامعه ارتقا داد.
نیروهای صادق ضداستبداد حاکم، ازجمله در اطراف سایت ”کلمه کارگری“ نمی توانند بدون درک ضرورت قطع وابستگی های اقتصادی نظام سرمایه داری کنونی در ایران از بند ناف نظام سرمایه مالی امپریالیستی، راه مبارزه با استبداد حاکم را با موفقیت طی کنند. این وابستگی ها اقتصادی پیامد اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی هستند که اقتصاد ایران را به زائده اقتصاد جهانی امپریالیستی بدل نموده اند. تشتت نظری- سیاسی حاکم بر ”اصلاح طلبان“ در جریان انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری نشان بارزی برای درستی ضرورت مبارزه نظری علیه نظام سرمایه داری است!
به بررسی مشخص مساله اتحادهای اجتماعی از دیدگاه پیوند میان مبارزه دمکراتیک با مبارزه طبقاتی- سوسیالیستی، همان طور که در نوشتار پیش گفته اشاره شده است، به طور مجزا پرداخته خواهد شد.
ابراز نظر
تز عامیانه مذهبی را نمی توان به احسان طبری نسبت داد!
آنتی کمونیسم، ایدئولوژی جنگ علیه آرمان خواهی …
«پیوند» مبارزه سندیکایی- دموکراتیک با مبارزه سیاسی- طبقاتی!
و گزارش «اجلاس نوروزی شورای سردبیری راه توده»