تـراژدی یـا ملـودرام؟!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ۴٧ (١٠ اسفند)

واژه راهنما: اتحادیه اروپا در خدمت سرمایه مالی امپریالیستی. عبداله اوچلان و برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک. نقش بخش عمومی اقتصاد در اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک. ”مدرن“ کردن اصل های ۴۴ و ۴٣ قانون اساسی. به چند درصد بخش عمومی اقتصاد نیاز داریم؟

”تاجر ونیزی“، نام اثری از ویلهلم شکسپیر است که در آن طلبکار بر سر پایبندی بر سر متن قرار دادی پای می فشرد که او را محق می سازد که در صورت عدم بازپرداخت بدهی بر سر موعد، «یک کیلو از گوشت تن بدهکار» را ببرد و تصاحب کند.

آقای ولفگانگ شویبله، وزیر مالیه آلمان نیز بر سر پایبندی «دولت یونان» به قرار داد میان این کشور و سازمان های سرمایه مالی امپریالیستی (”ترویکا“) پای فشرد و عقب ننشست و در هر مصاحبه ای از آن صحبت کرد که «باید به قرارداد پایبند بود!» شویبله، به عنوان نماینده سرمایه مالی امپریالیسم اروپایی در ”اتحادیه اروپا“، پیروز شد!

بدین ترتیب تراژدی شکست این مصافِ مردم یونان و اجبار آن ها به تن دادن به دستور سازمان های مالی امپریالیستی، به آن روی سکه ی ملودرامی تبدیل شد که پیروزی نظم امپریالیستی حاکم و تحکیم هژمونی سرمایه مالی امپریالیستی را در اتحادیه اروپا در این مرحله به نمایش می گذارد.

موضع حزب کمونیست یونان در شرکت نکردن در دولت کنونی اکنون شفاف تر قابل درک است (نگاه شود به تز استحاله پذیری سرمایه داری!http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2447). بحث در این باره اما موضوع این سطور نیست.

***

موضوع سطور زیر، نگرشی انتقادی به دورنمای است که بهزاد کریمی آن را به صورت رویایی برای مردم کشورهای خاورمیانه پیشنهاد می کند و باید آن را آرمانی پرارزش ارزیابی کرد. او در مقاله ی ”برای این جغرافیای پرآشوب، چشم انداز دیگری هم هست!“ (اخبار روز اسفند ١٣٩٣ http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65503) این «چشم انداز» را به بحث می گذارد.

حق با بهزاد کریمی است که معتقد است که مبارزان کشورهای منطقه، و از جمله مردم میهن ما ایران، به آرمانی انسانی و میهن دوستانه نیاز دارند و باید برای تحقق آن بکوشند. نظریه پرداز در دو صفحه پایانی نوشتار خود، «چشم اندازِ» آرمانی را در ده سطر بر می شمرد که به نظر او، «در برگیرنده سعادت عمومی در این ناحیه از جهان» خواهد بود. در این برنامه ی آرمانی از «صلح خواهی، حاکمیت حقوق بشر، دمکراتیزاسیون، سکولاریزاسیون، برقراری آزادی و حقوق جنسیتی و غلبه بر هر نوع تبعیض، همزیستی و دوستی ادیان، دفاع از حقوق ملی در کادر پلورالیسم، مبارزه علیه تخریب طبیعت، همگرایی اقتصادی کشورهای ناحیه، ایجاد صندوق پولی واحد، ایجاد بازار مشترک» و… سخن می رود و خواست «ایجاد ناحیه بری از سلاح های هسته ای و شیمیایی، استقرار دو دولت فلسطین و اسرائیل، حل چالش دیرپای کرد و تامین حقوق کردها» و بالاخره «اهدافی از این دست» طرح می شود که می تواند با تدقیق ضروری ی برخی نکته ها، مورد تائید هر انسان آزادی خواه و مردم دوست قرار گرفته و با پشتیبانی مبارزه جویانه برای تحقق آن ها همراه باشد.

آنچه که اما نمی توان با موضع نظریه پرداز موافق بود، مضمونی است که برای چنین برنامه به منظور پایه ریزی «سعادت عمومی» پیشنهاد می شود. او تحقق یافتن برنامه پیشنهادی را در همان صفحه نوشتارش، «منوط به پیاده شدن الگویی مشابه اتحادیه اروپایی در این ناحیه» می پندارد تا «منطقه» خاورمیانه نیز «سرانجام به اتحاد و وحدت اقتصادی و سیاسی» نهفته در پس «الگوی مشابه اتحادیه اروپایی» دست یابد که با آن «هنوز شوربختانه فاصله داریم»!

«شوربختیِ» بخش بزرگی از مردم یونان، اسپانیا، پرتغال، ایرلند و … که از بیکاری رشد یابنده (ازجمله ۵٠ تا ۶٠ درصدی جوانان) و فقر و … رنج می برند، تراژدی گرفتار بودن آن ها در بندهای «بدهی»های غیرقابل پرداخت شان به بانک های خصوصی جهانی و سازمان های مالی امپریالیستی و یا «شوربختی» حتی ٣٠ درصد از مردم آلمان که در زیر مرز فقر زندگی می کنند، در حالی که این کشور امپریالیستی ثروتمندترین دوران تاریخ خود را تجربه می کند و تعداد میلیاردرهای آن در سال اخیر دو برابر شده است، در ارزیابی و نظریه پردازی جایی ندارد!

***

حق با بهزاد کریمی است، خلق های منطقه خاورمیانه و جهان از هر زمان بیش تر نیاز به دورنمایی آرمانی برای برپایی جهانی بهتر و انسانی تر دارند که در آن شوربختی انسان پایان یابد و همه شرایطی که انسان را ذلیل، سرکوفته و بی حق می سازد (مانیفست کمونیستی)، برافتد. چنین دورنمایی اما با برقراری حاکمیت و نظام غارتگر و استثمارگر سرمایه داری و به ویژه برقراری هژمونی سرمایه مالی امپریالیستی به وجود نخواهد آمد. این نه راه، که سرابی بیش نیست.

عبداله اوچلان، رهبر حزب دمکرات کردستان ترکیه که پانزده سال است در بند ارتجاع حاکم ترکیه در زندان در جزیره ایمرعلی که در آن تنها زندانی است که توسط ٢٠٠٠ سرباز و نیروی انتظامی ”محافظت“ می شود، نیز در کتاب پانصد صفحه ای خود با عنوان ”وارثین گیلگامش“ خواستار نظم فدرال برای کشورهای منطقه می شود که خلق کرد باید بخشی از مردم آزاد آن ها را تشکیل دهد. اوچلان در اثر برجسته ی خود، تاریخ ١٢ هزار ساله خلق های منطقه را از جایگاه یک فیلسوف، قوم، زبان و جامعه شناس توصیف می کند و از جمله به مساله کرد و رهایی خلق کرد می پردازد. کتابی که در عین حال ادعانامه اوست که در زندان برای طرح در دادگاه حقوق بشر اروپایی نگاشته است.

اوچلان برای ساختار فدرال کشورهای منطقه که خلق کرد بخشی از مردم آزاد در هر کشور آن (ترکیه، عراق، سوریه و ایران) خواهد بود که از حقوق انسانی و ملی برخودار است، مضمون اقتصادی- اجتماعی نظام غارتگر سرمایه داری را پیشنهاد نمی کند، بلکه آن را جامعه ای ارزیابی می کند که مرحله رشد ملی و دمکراتیکی را با سمت گیری سوسیالیستی دنبال می کند. این ارزیابی، ارزیابی علمی و واقع بینانه شرایط مشخص حاکم و در عین حال موضعی مبارزه جویانه است که اندیشیدن به آن و آموزش از آن برای منطقه، گامی شایسته است که مبارزان کرد ایرانی نیز می توانند بسیار از آن بیاموزند. (نگارنده در صدد انتشار بخش هایی از این اثر تاریخی عبداله اوچلان است)

***

حزب توده ایران با نگرشی علمی به شرایط مشخص در ایران، مرحله کنونی رشد انقلابی فرازمندی جامعه ایرانی را مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک ارزیابی می کند که برای برپایی آن، سرنگونی استبداد ولایی با شرکت وسیع ترین لایه ها و طبقات زحمتکش و میهن دوست گام نخست است.

اقتصاد سیاسیِ مرحله ملی- دمکراتیک را حزب توده ایران، اقتصاد ملی و مردمی می داند که

اول- به اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی در ایران پایان بخشد. برنامه ای که «اتحادیه اروپا» اجرای بی چون و چرای آن را از جمله به مردم یونان دیکته می کند. نظریه پرداز در مقاله خود ظاهراً این برنامه را به طور ضمنی برای «منطقه جغرافیایی» خاور میانه توصیه می کند.

دوم- در برنامه اقتصاد ملیِ مرحله ملی- دمکراتیکِ فرازمندی جامعه، جایگاه و وظیفه بخش عمومی (دولتی) اقتصاد عبارت است از:

١- دفع هدف یورش سرمایه مالی امپریالیستی برای ”خصوصی سازی“ی ثروت های ملی متعلق به مردم. یورشی که از طریق خریدن ثروت های متعلق به مردم، خریدن ”آئینه و شمعدان نقره ای که هر عروس می تواند آن را تنها یک بار به فروش برساند“، عملی می گردد؛ فروش مالکیت ثروت های ملی، بازگشت ناپذیر است. تصویب ”امتیازنامه استخراج نفت“ نیست که بتوان آن را با تصویب مجلس ملی لغو نمود!

٢- دفع تحمیل باز هم شدیدترِ برنامه ”ریاضت اقتصادی“ به زحمتکشان یدی و فکری که زنان زحمتکش اولین قربانیان آن هستند. تحمیلی که از طریق اجرای برنامه ”آزادی سازی اقتصادیِ“ نولیبرال امپریالیستی اعمال می شود و یکی از بندهای آن، حذف یارانه های اجتماعی با عنوان دروغین «هدفمند کردن یارانه ها» است!

٣- در برنامه اقتصاد ملی، همچنین راهکارهایی که مانع برقراری سلطه غیرقانونی و خودسرانه حاکمیت و دستگاه دولتی بر ثروت های عمومی است، به سخنی دیگر، راهکارهایِ دمکراتیک و شفاف کنترل بخش عمومی (دولتی) اقتصاد توسط سازمان های مدنی و دمکراتیک، حزب ها و مطبوعات، تصریح و از این طریق بازدهی اقتصادی بخش عمومی تضمین می گردد؛

۴- حمایت از بخش خصوصی- تعاونی اقتصاد؛

این برنامه اقتصاد ملی و دمکراتیک، حقوق و حدود و جهت گیری فعالیت اقتصادی بخش خصوصی- تعاونی اقتصاد را روشن و تثبیت می کند که هدف آن، توسعه ی تولید داخلی و رشد خدمات و بازرگانی داخلی و خارجی و … است.

***

چنین برنامه مشخص که مضمون آن به روز کردن و ”مدرن“ کردنِ اصل های ۴۴ و ۴٣ قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ۵٧ مردم ایران و آموزش از کمبودهای آن است و باید در همکاری و همیاری فکری همه نیروهای میهن دوست تنظیم گردد و در آن به طور علمی به این پرسش پاسخ داده شود که جامعه ایرانی به چند درصد بخش عمومی و چند درصد بخش خصوصی- تعاونی اقتصاد نیاز دارد، آن برنامه ضروری برای دستیابی به آرمانی واقع بینانه و در عین حال دمکراتیک- مردمی و ملی- ضدامپریالیستی است که می تواند با توجه به شرایط خاص هر کشور در منطقه خاورمیانه، توسط مبارزان آن کشور طرح و پایه و اساس اتحادی میهن دوستانه و در عین حال منطقه ای و فراتر از آن را تشکیل دهد.

No Comments

تز استحاله پذیری سرمایه داری!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ۴۶ (اول اسفند)

واژه راهنما: اتحادیه اروپا و سرمایه مالی امپریالیستی اروپایی. وحدت مبارزه سیاسی و دمکراتیک. پیشنهاد بینابینی. «اصلاحات برای تغییر». موضع حزب کمونیست یونان. استحاله ناپذیری «رژیم دیکتاتوری ولایی» و نظام سرمایه داری.

امیر هوشنگ اطیابی در مقاله ای که در اخبار روز (٢۵ بهمن ١٣٩٣، ١۴ فوریه ٢٠١۵) انتشار یافته، موضع «سکتاریستی و تمامیت خواهانه ی احزاب کمونیست» را مورد انتقاد قرار داده است. «محور اصلی» انتقاد او، موضع حزب های کمونیست اروپایی در «رد … اتحادیه اروپا» است.

مضمون مخالفت این حزب ها با اتحادیه اروپا، مخالفت آن ها با سیاست این اتحادیه است که در خدمت برقراری هژمونی سرمایه مالی امپریالیستی و علیه نیازهای مردم این کشورها عمل می کند. آن ها مخالف اجرای برنامه نولیبرال ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی“ هستند که علت عللّی «ژرفش رشدیابنده فاصله طبقاتی» است که نظریه پرداز به درستی آن را عنوان می کند. مضمون سیاست حزب های کمونیست در نوشتار مسکوت گذاشته شده است. نظریه پرداز، «نه»ی این حزب ها را «به قانون اساسی اتحادیه اروپا» نادرست ارزیابی می کند.

به نظر اطیابی موضع حزب های کمونیست اروپایی از این رو نادرست است، زیرا «تشکیل، تثبیت و گسترش اتحادیه ی اروپا جبری ناشی از تکامل سرمایه داری است و خواه ناخواه روی خواهد داد …»، لذا مخالفت با روند «جبری ناشی از تکامل سرمایه داری» از دیدگاه «جامعه گرایانه (سوسیالیستی) ارتجاعی و ضدعلمی است».

در این برداشت سوتفاهمی در شناخت واقعیت وجود دارد

می دانیم که در قرن نوزدهم، جریان آنارشیستی در جنبش کارگری، کارگران را به تخریب ماشین های جدید تشویق می کرد، و مدعی بود که رشد نیروهای مولده، گویا علت تشدید فشار و استثمار کارگران است. اندیشه مارکسیستی چنین برداشتی را نادرست می داند. رشد نیروهای مولده می تواند شرایط تسهیل فشار بدنی و روحی به کارگران را به وجود آورد. برای نمونه، رشد نیروهای مولده به دنبال انقلاب انفورماتیک می تواند اکنون با تقلیل ساعات کار همراه باشد. این در حالی است که سرمایه داران با سواستفاده از رشد نیروهای مولده، به تشدید استثمار زحمتکشان در چارچوب اعمال سیاست ”آزادی سازی اقتصادی“ پرداخته اند، توسعه ساعات کار روزانه و طول سال عمری کار را به آن ها تحمیل کرده اند که نشان «فاصله طبقاتی ژرف شونده» است که نظریه پرداز متذکر می شود. مخالفت با این سیاست نه سکتاریستی و نه ضد علمی است!

یکی پنداشتن نادرستی مخالفت با رشد نیروهای مولده، و درستی مخالفت با سلطه سرمایه مالی امپریالیستی در اروپا بر سرنوشت مردم این کشور به کمک ساختار غیردمکراتیک ”اتحادیه اروپایی“، ناشی از عدم شناخت واقعیت حاکم است!

نظریه پرداز به منظور توجیه استدلال خود در باره پیامدهای روند «جبری ناشی از تکامل سرمایه داری»، یعنی تشدید «فاصله طبقاتی ژرف شونده»، استدلالی را به خدمت می گیرد که در ”اطاق فکر“ مداحان ”جهانی سازی امپریالیستی“ و دستگاه های تبلیغاتی آن خلق شده است. آن ها ”الزامات جهانی“ را ناشی از «بسیار ارزان» بودن «ارتش میلیاردی نیروی کار در کشورهای در حال توسعه»، و نه ناشی از اجرای برنامه نولیبرال به منظور استثمار نیروی کار این ارتش توسط سرمایه مالی امپریالیستی اعلام می کنند!

امیرهوشنگ اطیابی این غارت استثمارگرانه که با مرگ و میر زحمتکشان کشورهایی که برمی شمرد، همراه است را «بدبختی نیروی کار» ارزیابی می کند و می نویسد: «بدبختی نیروی کار در کشورهای توسعه یافته …»، امکان رقابت «ارتش میلیاردی کار بسیار ارزان» در «جهان توسعه ای» است که منظور همان ”جهان سوم“ است. ”گناهکار“ برده های روزمزد در این کشورها و نه سرمایه مالی امپریالیستی است که با انتقال «صنایع کاربر به دنیای در حال توسعه» و تهدید در به کار بردن بیش تر این ابزار، «باعث ضعف روز افزون نیروی کار کشورها [ی توسعه یافته]، اتحادیه هایشان و …» شده است. سرمایه داری بی گناه است، زیرا این روند «که موتور متحرکه ی جهانی سازی است که جبری و تابع قانون تکامل سرمایه است»، سیاست دیگری را برای آن ها ممکن نمی سازد!

آری، چنین است دفاع از ”الزامات جهانی سازی“ی در خدمت منافع سرمایه مالی امپریالیستی در دوران افول صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری! مضمون تبلیغات تبهکارانه مداحان نظام امپریالیستی جدید نیست. این، در انطباق کامل است با مضمون ”مشیت الهی“ در دوران برده داری و فئودالیسم و در دفاع از غارت برده دار و ارباب فئودال آن دوران!

بخش دیگر انتقاد نظریه پرداز به سیاست حزب های کمونیست اروپایی، گویا مخالفت آن ها با «جنبش های چپ نوپا و گسترش یابنده ای مانند ”سیریزا“ در یونان و همتایش ”پودِموس“ در اسپانیا» است. او این سیاست را «سکتاریستی، جزم گرایانه و انزواگرایانه» ارزیابی می کند و مردود می داند. اطیابی در دفاع از اتحادهای اجتماعی، به درستی خواستار آن است که «چپ … باید در صدد اتحاد نیروی کار در عرصه ی ملی، منطقه ای و جهانی باشد.»

نظریه پرداز برنامه اتحادهای مورد نظر خود را نیز مطرح می سازد و آن را جایگزینی برای سیاست «رد … اتحادیه اروپا» می داند. این برنامه «تاکتیک مهار عملکرد مخرب سرمایه» است که همزمان «استراتژی نابودی سرمایه داری» را تشکیل می دهد. به نظر او «جنبش های چپ نوپا و گسترش یابنده ای مانند ”سیریزا“ در یونان و همتایش ”پودِموس“ در اسپانیا» چنین برنامه ای را دنبال می کنند.

نظریه پرداز رابطه میان«استراتژی نابودی سرمایه داری» و «تاکتیک مهار عملکرد مخرب سرمایه» را یک روند واحد ارزیابی نمی کند. در سطور زیر به این نکته به طور مشخص پرداخته خواهد شد و نشان داده خواهد شد که اندیشه برای خواست تغییر نظام، بر خلاف ادعای زبانی خود، عملاً پیگیر نیست.

***

امیر هوشنگ اطیابی مخالف گذر انقلابی از نظام سرمایه داری بوده و مایل است هدف «نابودی سرمایه داری» را از طریق «تاکتیک مهار عملکرد مخرب سرمایه»، به سخنی دیگر، به کمک مبارزه برای استحاله ی Transformation نظام سرمایه داری عملی سازد.

استحاله، یا دگرگون شدن، برای نمونه دگردیسی برخی از جانوران، مفهومی است که وجود «یاخته» یا «نطفه»ای را در پدیده می پذیرد که با رشد آن تحت شرایط معینی، پدیده جدید پدیدار می شود. واقعا هم استحاله جامعه انسانی در طول تاریخ وجود داشته است. جامعه برده داری که قدمتی ٨ هزار ساله دارد و هنوز هم بقایای آن در جامعه سرمایه داری امروزی وجود دارد، از این رو با رشد نیروهای مولده می توانست به جامعه فئودالی و … استحاله یابد، زیرا «نطفه»ای که شیوه تولیدی آن را به وجود می آورد، یعنی استثمار نیروی کار انسان و تصاحب ارزش اضافه ی تولید شده به دست برده داران، درصورتبندی اقتصادی- اجتماعی فئودالیسم و سرمایه داری نیز جان مایه هستی نظام را تشکیل می دهد. به سخنی دیگر،  استحاله در شکلِ اِعمال استثمار عملی می شود و نه در مضمون آن.

”آزادی“ در اندیشه لیبرالیسم قدیم و نو، به مفهوم آزادی فعالیت بورژوازی از بندهای نظام فئوالیسم و اکنون ”آزادی“ از قید بندهای قانون به سود طبقه کارگر است که با هدف «مهار عملکرد مخرب سرمایه» در نبردی طولانی و خونین به به دست آمده و به سرمایه تحمیل شده است. لذا مفهوم ”آزادی“ که ورد زبان مداحان نظام سرمایه داری است را نمی توان به مثابه «نطفه»ای ارزیابی کرد که از درون رشد آن، جامعه سوسیالیستی رها از شرایط استثمار نیروی کار برپا می شود.

«استراتژی نابودی سرمایه داری» و برپایی ساختار «جامعه گرایانه (سوسیالیستی)» که نظریه پرداز هدف «جنبش های چپ نوپا و گسترش یابنده» اعلام می کند، بدون برش انقلابی با نظام استثمارگر طبقاتی و براندازی اصل استثمار نیروی کار و تصاحب شخصی ارزش اضافه ی ناشی از آن، ممکن نیست. در این نکته تردیدی روا نیست.

شکـل این برش انقلابی که موضوع بررسی حاضر نیست و می توان به طور مشخص به آن پرداخت، نهایتاً تنها در لحظه تاریخی تحقق برش و تحت تاثیر همه جانبه تناسب قوای لحظه دو جبهه انقلاب و ضد انقلاب روشن خواهد شد. بحث زودرس در باره آن، می تواند تنها بحثی انتزاعی و تئوریک باشد.

***

در ادامه، نظریه پرداز انتقاد خود را به حزب های کمونیست اروپایی تدقیق کرده، می نویسد: «چپ به جای مقابله با تکامل سرمایه داری باید در صدد اتحاد نیروی کار در عرصه ی ملی، منطقه ای و جهانی باشد. اتحادی که مقابله با سرمایه داری و فاصله ی طبقاتی به شدت ژرف شونده ضروری و راهکار اصلی است.» به سخنی دیگر،

اول- اطیابی برای دوران کنونی، لااقل در اروپا، ترک موضعی را به حزب های کمونیست پیشنهاد می کند که سه سطر پیش تر آن را مبارزه ای «مترقی» نامیده و نوشته بود: «مخالفت با سرمایه داری از جایگاه کمک به رویکرد جامعه گرایانه (سوسیالیستی) [، مخالفتی] مترقی است …».

در تضاد با این موضع، او ”مبارزه سوسیالیستی“ را لااقل اکنون و دست کم در اروپا از این رو غیرضروری و حتی «ارتجاعی و ضدعلمی» ارزیابی می کند، زیرا «مخالفت با تکامل جبری سرمایه داری [، مخالفتی] ارتجاعی و ضد علمی است»! به منظور مستدل ساختن نظر، استدلالی مستقل و توضیح دهنده ارایه نمی شود. در عوض، همان طور که پیش تر اشاره شد، مضمون مخالفت حزب های نامیده شده با برپایی اتحادیه ای که در خدمت برقراری و حفظ هژمونی سرمایه مالی امپریالیسم اروپایی است، اصلا طرح نمی شود. تنها «نه»ی این حزب ها طرح می شود.

بدین ترتیب، خواست تعطیل مبارزه سوسیالیستی، با وجود تائید زبانی آن، عملاً در خدمت تعطیل مبارزه برای انتقال آگاهی سوسیالیستی به درون طبقه کارگر و دیگر نیروهای ترقی خواه از کار در می آید و دارای مضمونی می شود که به قول لنین، باید در کوپه قطار، رسیدن قطار را به ایستگاه سوسیالیسم انتظار کشید!

نظریه پرداز خواستار حفظ شرایط برقراری هژمونی سرمایه مالی امپریالیستی در اتحادیه اروپا است، «مگر آنکه [بخواهیم که] تاریخِ تکاملِ سرمایه داری جهت عکس طی کند و اروپا پراکنده، کاملا تابع یا دنباله روی سرمایه آمریکا شود و نقش خود بعنوان یک قطب پرقدرت سرمایه داری در رقابت با دیگر قطب ها را فراموش کند.»

بدین ترتیب، پیشنهاد او به حزب های کمونیست، اتخاذ موضعی به سود سرمایه مالی امپریالیستی ی اروپایی، به اصطلاح ”خودی“ و حفظ و تقویت شرایط موجود در اروپاست. به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، موضع پوزیتویستی پیشنهاد شده، از این رو به نفی وظیفه حزب های کمونیستی برای ”مبارزه سوسیالیستی“ می انجامد و مبارزه برای انتقال آگاهی طبقاتی به زحمتکشان را در مرحله کنونی «لق» (احسان طبری) می کند، زیرا می پندارد، دفاع از امپریالیسم اروپایی، دفاع از سرمایه داری ”خودی“، ضروری است! برداشتی که حزب سوسیال دمکرات آلمان را صد سال پیش نیز بر آن داشت، بودجه جنگی امپریالیسم آلمان برای جنگ اول جهانی را به تصویب برساند. کارل لیبکنشت تنها نماینده این حزب بود که در شب آغاز جنگ اول جهانی به بودجه جنگ رای منفی داد و در سال ١٩١٨ با روزآ لوکزامبوگ و دیگران حزب کمونیست آلمان را پایه ریخت.

دوم- نظریه پرداز می خواهد ضرورت نفی مبارزه سیاسی- سوسیالیستی، به سخنی دیگر نفی مبارزه برای انتقال آگاهی طبقاتی را به توده ها در باره سـرشـت اتحادیه اروپا که برقراری هژمونی سرمایه مالی امپریالیسم اروپایی را دنبال می کند، از این طریق گویا به اثبات برساند که ضرورت مبارزه دمکراتیک توده ها، یعنی مبارزه علیه «فاصله ی طبقاتی به شدت ژرف شونده» را به عنوان تنها وظیفه این حزب ها قلمداد سازد که «راهکار اصلی است»!

هدف، خواسته یا نخواسته، انحراف نظر توده ها از علت علـلّی و اصلی ژرفش فاصله طبقاتی است که تشدید فقر و بیکاری را باعث شده است. به این منظور ضرورت مبارزه با پیامدهای سیاست خانمان برانداز حاکمان امپریالیستی در نظر مطلق، و مبارزه با علت عللّی پدیده حذف می شود. اعتقادی به ضرورتِ نشان دادن رابطه آن ها با یکدیگر وجود ندارد. جامعه شناسی، گویا علمی فاقد فلسفه است. جامعه شناسی در سطح توصیف ظاهر امر!

برای اندیشه پوزیتویستی و سوسیال دمکرات، مبارزه دمکراتیک، حلقه ضرور برای انتقال آگاهی طبقاتی به زحمتکشان و توده های محروم نیست. مبارزه ای ”مستقل“ است که گویا در خلاء طبقاتی در جامعه جریان دارد. این است جامعه شناسی ی فاقد فلسفه! که اعتقادی به ضرورت نشان دادن رابطه میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی ندارد.

***

مضمون چنین مبارزه ”دمکراتیک“، «اصلاحات برای تغییر» نیست که شعار حزب توده ایران را برای گذر از دیکتاتوری ولایی در شرایط کنونی در ایران تشکیل می دهد و ازجمله در مقاله ”از فرایند «اصلاحات برای تغییر» به طور متحد دفاع کنیم“ در نامه مردم ارگان مرکزی حزب توده ایران (شماره ٩۶۴، ٢٢ دی ماه ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2754-2015-0) توضیح داده می شود. هدف، محدود ساختن مبارزه دمکراتیک به تغییرات کمّی ی بی خطر و بی ضرر برای نظام حاکم، به اصطلاح ”مهندسی اجتماعی“ (مثلا در انتخابات) است که اکنون در ایران ”اصلاح طلبان مماشاگر“ دنبال می کنند.

برخلاف این برداشت، شعار بینابینی از سرشتی دیگر برخوردار است. سرشت این شعار چنان است که اجرای آن در شرایط عادی و غیربحرانی نظام حاکم، هستی نظام را به خطر نمی اندازد. اما تحت تاثیر شرایط خاص حاکم، می تواند وضع به صورت دیگری باشد. هر عقب نشینی در برابر «اصلاحات برای تغییر»، می تواند بهمنی را به راه اندازد که کلیت هستی نظام حاکم را براندازد.

برای نمونه، تغییرات اصلاحی در نظام سرمایه داری حاکم در ایران در شرایط کنونی از دیدگاه ارتجاعِ استبدادی ی حاکم از آن رو ناممکن است، زیرا نظام را به سراشیب سقوط نهایی می راند. آزادی سندیکاهای مستقل کارگری همانقدر آغاز روند سقوط رژیم دیکتاتوری خواهد بود که پایان دادن به حصر غیرقانونی رهبران جنبش سبز چنین آغازی را تشکیل می دهد. ممنوعیت انتشار سخن و عکس خاتمی که این روزها برملا شده است، در تائید چنین ارزیابی است! از این رو است که حزب توده ایران پنداشت امکان «استحاله رژیم دیکتاوری ولایی» را که ”اصلاح طلبان مماشات گر“ ممکن می دانند، نادرست ارزیابی می کند.

در مورد کشور یونان نیز وضع از همین قرار است. حذف بخشی از بدهی های غیرقابل پرداخت این کشور به بانک های خصوصی جهانی، هم ممکن و هم امری ”طبیعی“ در نظام سرمایه داری است و چند سال پیش نیز به طور محدود انجام شد. ورشکستگی شرکت ها در این کشورها همگی از این طریق ”حل“ می شود که تنها بخشی از بدهی های شرکت به طلبکاران پرداخت می گردد. در شرایط خاص کنونی اما نظام مالی امپریالیستی در اتحادیهِ اروپا از این رو به این راه حل ”طبیعی“ در نظام سرمایه داری تن نمی دهد، زیرا آن وقت مردم چند کشور دیگر نیز همین راه را انتخاب خواهند کرد و این سراشیب سقوط نظام مالی امپریالیستی در اتحادیه اروپا و یا حتی فراتر از آن است.

هم مخالفت دیکتاتوری ولایی با هر نوع تغییر در ایران و هم مخالفت آقای وزیر مالیه دولت آلمان، ولفگانگ شویبله با حذف بدهی های تحمیل شده به مردم یونان، از این رو اِعمال می شود که شعار «اصلاحات برای تغییر» در ایران و هم در اتحادیه اروپا با سرشت بینابینی خود، برای هر دو نظام قابل پذیرش نیست!

***

نظریه پرداز انتقاد خود را به حزب های کمونیست اروپایی از این رو مستدل می داند، زیرا این حزب ها، همانند حزب های راست افراطی و نازی های جدید نیز مخالف اتحادیه اروپا هستند. به سخنی دیگر، ”استدلال“ نظریه پرداز مبتنی است بر ظاهر امر مخالفت با اتحادیه اروپا توسط دو جریان سیاسی که از سرشتی متضاد برخودار هستند.

اطیابی نظر خود را چنین توضیح می دهد: «با کمی دقت مشاهده می شود که نه تنها در یونان، بلکه در کشورهای بسیار بزرگ تر اروپایی مانند فرانسه، حزب کمونیست همراه با ”جبهه ی ملی فرانسه“ به قانون اساسی اتحادیه اروپا ”نه“ می گوید.» در سطرهای بعدی هم که نظریه پرداز موضع حزب های کمونیستی دیگر را توضیح می دهد، ازجمله به طور غیرمستقیم موضع حزب توده ایران را، از مضمون سخن و موضع و استدلال حزب های مورد انتقاد قرار گرفته، حرفی به میان آورده نمی شود. او مطلق گرانه شکل مخالفت، یعنی «نه» را طرح و مضمون را در پرده نگه می دارد.

شیوه ”نظاره گر ظاهربین“ برای موضع پوزیتویستیِ سوسیال دمکرات، شیوه ای تیپیک است.

***

در دو مورد باید به طور مشروط، حق را به جانب امیرهوشنگ اطیابی دانست.

اول- حزب کمونیست یونان بر این باور است که تنها راه حل واقعی برای نجات یونان و رهایی مردم آن از شرایط نابسامان کنونی، پایان بخشیدن به حاکمیت نظام سرمایه داری است. انتقاد به این موضع در شرایط کنونی، از این رو مستدل نیست، زیرا گویا راه حل نهایی این حزب برای یونان و همچنین کشورهای دیگر، موضعی نادرست است. پایان بخشیدن به نظام استثمارگر، بلاتردید تنها راه حل پیگیر را تشکیل می دهد!

انتقـاد به این موضع در شرایط نبرد جاری در یونان در زمان حال از این رو به جاست که حزب کمونیست یونان با نفیِ به خدمت گرفتن فعال شعارهای بینابینی و استفاده بهینه از آن ها در مبارزه روز، اهـرم برای تفهیم سیاست انقلابی خود را به زحمتکشان و دیگر توده های مردم از کف می دهد و خود را در مبارزه دمکراتیک خلع سلاح می کند. این در حالی است که پیشنهاد و انتخاب شعارهای بینابینی، راه اتحادهای اجتماعی را برای گام های مشخص می گشاید. گامی هایی که از یک سو نارسایی مبارزه دمکراتیکِ فاقد پیوند با مبارزه سیاسی را با هدف تغییر بنیادین در جامعه برای توده ها قابل شناخت می سازد، و از سوی دیگر شرایط ضروری برای تغییر بنیادین را آماده می سازد.

انتقاد امیرهوشنگ اطیابی به حزب کمونیست یونان اما از موضع استدلال فوق انجام نمی شود. انتقاد به مضمون سیاست نیست، تنها شکـل آن مورد انتقاد قرار می گیرد!

دوم- حق با نظریه پرداز است، مبارزه به منظور برپایی اتحادهای دمکراتیکِ اجتماعی با هدف تغییر شرایط حاکم در جامعه، با هدف «مقابله با … فاصله ی طبقاتی به شدت ژرف شوند» علیه منافع زحمتکشان و توده ها، مبارزه ای ضروری است. این مبارزه از طریق شرکت سازمان ها و اتحادهای دمکراتیک، از جمله در شکل های جدید آن، مبارزه ای است به منظور دفاع از منافع طبقاتی و دمکراتیک لایه های مختلف مردم که هدف نهایی آن، تغییر بنیادین نظام حاکم است.

در این مورد نیز می توان به طور مشروط به نظریه پرداز حق داد، چنانچه او نمی کوشید با در برابر هم قرار دادن مبارزه دمکراتیک- مدنی و مبارزه سیاسی- طبقاتی، ضرورت پیـونـد میان این دو مبارزه را نفـی کنـد و مبارزه توده ها را به گام های پوزیتویستی برای حفظ شرایط حاکم محدود و بدل سازد.

مبارزه دمکراتیک توسط اتحادهای اجتماعی، ازجمله در شکل های جدید آن که به منظور محدود ساختن قدرت نظام حاکم و توسعه نقش جامعه مدنی- دمکراتیک در نبرد روزانه جریان می یابد، و مبارزه سیاسی- طبقاتی یا مبارزه برای انتقال آگاهی سیاسی برای گذر از جامعه طبقاتی حاکم که توسط حزب های کمونیست و کارگری و متحدانشان جریان دارد، مجموعه ای جداناپذیر و وحدتی یک پارچه را تشکیل می دهد که بیان هویت جنبش های اجتماعی به منظور گذر از شرایط حاکم است.

عقب نشینی از این موضع، مبارزه ی جنبش کمونیستی را به موضع سوسیال دمکرات با خواست تائید شرایط حاکم صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری تنزل می دهد و کوششی برای القای تز نادرست در باره امکان استحاله نظام سرمایه داری به نظام سوسیالیستی است. پیامد آن کمک به اثبات تز ”پایان تاریخ“ است که توسط مداحان سرمایه داری عنوان می شود!

No Comments

آنچه می توان از انتقاد فریبرز رئیس دانا آموخت!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ۴۵ (٢٧ بهمن)

واژه راهنما: تصحیح اشتباه. تبادل نظر میان گردان های جنبش مردمی برای تعیین هدف و راهکار. شیوه علمی بررسی تاریخی. موضع اتحاد شوروی در ارتباط با ”قرارداد شیلات“.

به توصیه رفیقی، ”نقد دیروز و امروز فریبرز رئیس دانا“ را در گفتگو با «تاریخ ایرانی» که توسط محمد یوسفی انجام گرفته، مطالعه کردم. در سطور زیر نگارنده مایل است، آنچه را از انتقاد او آموخته بازگو کند که شاید بتواند به درد مبارزه امروز جنبش ترقی و آزادی خواهی مردم میهن بخورد.

هسته مرکزی انتقاد رئیس دانا به حزب توده ایران در ارتباط با برخورد به ”جبهه آزادی“ و مهندی مهدی بازرگان در مرحله پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵٧، بی توجهی به «منش سیاسی او» است. «چون [بازرگان] مرد مذاکره بود، باید اعتماد او جلب می شد».

به سخنی دیگر، فریبرز رئیس دانا در گفتگو با «تاریخ ایرانی» به درستی به مساله ای توجه دارد که امروز هم مساله روز جنبش مردمی است. این مساله برمی گردد به رابطه و مذاکره میان گردان های مختلف خواستار ترقی خواهی و آزادی طلبی در ایران، که باوجود برداشت های متفاوت میان آن ها از شرایط حاکم بر کشور، ضرورتی انکار ناپذیر را تشکیل می دهد.

نگارنده اطلاعی ندارد که آیا حزب توده ایران در آن تاریخ از خود کوششی برای مذاکره با مهندس بازرگان و جبهه آزادی نشان داده است یا خیر. آنچه که اما می توان اکنون با قاطعیت بیان داشت، این واقعیت است که حزب توده ایران اکنون بارها و بارها خواستار مذاکرهِ دوستانه و سازنده میان گردان های متفاوت جنبش مردمی به منظور تعیین هدف مشترک و راهکارهای مشخص برای دسترسی به آن شده است.

برای نمونه می توان به سرمقاله پراهمیت نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در روزهای پیش از سی و ششمین سالروز انقلاب بهمن ۵٧ اشاره داشت با عنوان ”از فرایند «اصلاحات برای تغییر» به طور متحد دفاع کنیم“ (شماره ٩۶۴ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2754-2015-0) و یا مقاله تحلیلی ارگان حزب را در باره ”تاملی بر سرنوشت دردناک انقلاب بهمن ١٣۵٧“ در شماره ٩۶۶ بهمن ماه امسال (http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2783-2015-0) ذکر نمود که در عنوان آن دفاع ”از شعارهای آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی“ طرح و مبارزه مشترک علیه «حاکمیت رژیم سراپا فاسد، ضدمردمی و استبدادی ولایت فقیه» مورد بررسی قرار گرفته است.

در مقاله نخست ازجمله چنین موضع گیری شده است: «حزب توده ایران معتقد است که شرایط کنونی کشور ضرورت همکاریِ نیروهای سیاسی مترقی و ملی را  – باوجود تفاوت موضع گیری ها -  دو چندان کرده است. حزب ما آماده است با استفاده از تمام امکان های خود در راستای دفاع از فرایندِ اصلاحات و بسیج طیف وسیع قشرها و طبقه های اجتماعی برای گذر از دیکتاتوری، با دیگر نیروها و فعالان سیاسی آزادی خواه و میهن دوست همکاری کند. ما بر این باوریم که هرگونه تاخیری در تدارک چنین حرکت متحدی در مسیر دفاع از اصلاحاتِ واقعی و فرایند ”اصلاحات برای تغییر“، در محضر تاریخ نابخشودنی خواهد بود.»

در مقاله دوم، در ارتباط با «سرنوشت دردناک شکست انقلاب بهمن ١٣۵٧ و درسِ تاریخی و مهم آن» نیز بر این نکته انگشت گذاشته می شود «که بدون مبارزه مشترکِ گردان هایِ اجتماعی، ازجمله کارگران و زحمتکشان و در کنارِ آن ها قشرهای میانی، و اتحاد عمل نیروهای ملی و آزادی خواه کشور تغییری جدی در وضعیتِ کنونی نمی توان پدید آورد. ”کلید“ بازکردن قفلِ بحران و مشکلات کشور، آشتی با ولایت فقیه و سکوت در برابرِ سیاست های فاجعه بار کنونی نیست. کلید گشودنِ گرهِ بحران کنونی، سازماندهیِ جنبشِ اجتماعی پیرامونِ خواست های واقع بینانه و مشخص و به چالش کشیدنِ رژیم استبدادی حاکم است.»

بدین ترتیب می توان با جسارت و اطمینان مدعی شد که اگر هم در گذشته در زمینه کوشش برای ایجاد رابطه و مذاکره با ”نهضت آزادی“ و شخص مهندس مهدی بازرگان کمبودهایی در سیاست و عملکرد حزب توده ایران وجود داشته باشد، چنین کمبودی اکنون وجود ندارد. دست حزب توده ایران به سوی همراهان مبارز برای گذر از دیکتاتوری حاکم دراز است و پیشنهاد مذاکره و یافتن برنامه برای پیروزی و عملکرد مشخص برای دسترسی به آن پیگیرانه دنبال می شود.

***

رئیس دانا در همین سخنان خود، مساله اصلی و گرهی ای که باید جنبش مردمی بتواند اکنون با وجود همه مواضع متفاوت در آن، به آن دست یابد را با هشیاری مطرح می سازد. او در ارتباط با مرحله پس از پیروزی انقلاب، که می توان آن را یک به یک به مرحله کنونی نیز منتقل نمود، از «بن بست»ی سخن می راند که پیامد حل نشدن «تضادهای اقتصادی- اجتماعی» در آن دوران و هم در شرایط کنونی بر هستی جامعه سایه افکنده است. تظاهر این «بن بست» را شهریار اتابک نیز در مقاله با عنوان ”بازگشت به انقلابی که از دست رفت“ در ”کلمه“ ارایه می دهد (١٢ فوریه ٢٠١۵).

تردیدی در این امر نیست که بدون تنظیم یک برنامه اقتصادی- اجتماعی برای مبارزه مشترک گردان های متفاوت جنبش مردمی در شرایط کنونی، امکان سازماندهی مبارزه مردم و کوشش مشخص به منظور ایجاد کردن شرایط پیروزی آن به وجود نخواهد آمد. «کلید گشودنِ گرهِ بحران کنونی، سازماندهیِ جنبشِ اجتماعی پیرامونِ خواست های واقع بینانه و مشخص و به چالش کشیدنِ رژیم استبدادی حاکم است» (نامه مردم، همانجا).

ستون فقرات ساختار «کلید»، ارایه برنامه جایگزین برای سیاست اقتصادی ضد مردمی و ضد ملی نظام دیکتاتوری حاکم است. بدون چنین برنامه اقتصاد ملی مورد تائید همه گردان ها جنبش مردمی، «کلید»، فاقد پرچمی خواهد بود که باید و می تواند دورنمای مورد نیاز و خواست مردم را نشان دهد، «بن بست» ایجاد شده که پیامد اجرای برنامه دیکته شدهِ توسط سازمان های مالی امپریالیستی است را افشا و راه خروج از آن را برای مردم میهن ما توضیح دهد.

پیروزی جنبش کنونی مردم یونان در انتخابات اخیر، صرفنظر از سرنوشت آن که موضع بررسی این سطور نیست، بدون رد بدهی غیرقابل بازپرداخت که به مردم یونان تحمیل شده و مخالفت با برنامه ریاضت اقتصادی از یک سو، و اعلام برنامه اقتصاد ملی ای که در آن تقویت تولید داخلی و احیای دو باره استقلال اقتصادی کشور هدف است از سوی دیگر، ناممکن بود.

در مورد ایران نیز ما با همین وضع روبرو هستیم. گردان های جنبش مردمی باید در مذاکراتی مسئولانه میان خود به تنظیم یک برنامه اقتصاد ملی بپردازند که در آن به ویژه تناسب لازم میان بخش اقتصاد عمومی (دولتی) و خصوصی- تعاونی با صراحت روشن و ضرورت تناسب مستدل گردد. در این برنامه باید نقش کمکی ی بخش عمومی برای بخش خصوصی- تعاونی و همچنین نقش بخش عمومی به مثابه حافظ و ضامن استقلال اقتصادی کشور در برابر یورش سرمایه سوداگر امپریالیستی و متحدان داخلی آن، آن طور که در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ۵٧ بزرگ مردم میهن ما تعریف شده است، بر شرایط مشخص کنونی انطباق داده شود.

-        باید روشن شود که ایران به چه اندازه به یک بخش عمومی اقتصاد و به چه اندازه به بخش اقتصاد خصوصی- تعاونی نیاز دارد.

-        باید روشن شود که وظیفه بخش عمومی در کمک به بخش خصوصی- تعاونی و همچنین در محافظت از منافع ملی، باید از چه پیش شرط های دمکراتیک برخوردار باشد، تا به ابزار سرکوب مردم و سودجویی بخش خصوصی غارتگر بدل نشود، آن طور که اکنون با آن روبرو هستیم. مکانیسم های به کار گرفته شده برای اجرای توطئه ایجاد ورشکستگی و نابودی بخش عمومی اقتصاد که به منظور توجیه ضرورت خصوصی سازی آن اکنون مورد سواستفاده قرار گرفته، کدام مکانیسم ها و راهکارها است. ممانعت از تکرار آن ها باید تثبیت و تضمین گردد.

برنامه اقتصاد ملی ای که تنظیم آن ضروری است و به مثابه پرچم مبارزاتی مشترک جنبش مردم عمل می کند، برنامه جایگزینِ مردمی و ملی را در برابر برنامه دیکته شده توسط سرمایه مالی امپریالیستی ارایه می دهد. باید پایبندی به چنین برنامه اقتصادی- اجتماعی برای توده های زحمتکش زن و مرد، کارگران، معلمان و دیگر لایه های میانه کشور مستدل شود، تا اعتماد مردم جلب گشته و از این طریق دفاع مردم از برنامه اقتصاد ملی تجهیز گردد.

همچنین باید در این برنامه روشن شود که بخش خصوصی- تعاونی باید از چه ویژگی ها برخودار باشد تا بتواند نقشی فعال و مبتکر و خلاق و میهن دوستانه برای ارتقای تولید داخلی ایفا سازد و شایسته کمک و دفاع از طرف بخش عمومی متعلق به مردم میهن ما باشد.

باید امیدوار بود که شرایط زندگیِ متخصصین اقتصادی در ایران، ازجمله رئیس دانا، به عنوان اقتصاددانی میهن دوست، آن چنان باشد که بتوانند در زمینه بحث و چالش برای تنظیم چنین برنامه اقتصاد ملی و مردمی گام های مشخصی بردارند. بدون تردید همکاری نیروهای میهن دوست که حزب توده ایران بخش جدایی ناپذیر آن است، با چنین پروژه و برنامه ای قطعی است.

***

فریبرز رئیس دانا در گفتگوی خود با محمد یوسفی، نکته های جالبی نیز در ارتباط با سیاست حزب توده ایران در مرحله پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵٧ مطرح ساخته است که شایسته توجه ویژه است و باید به طور مجزا به آن پرداخت. او به ویژه با دید و توانایی بررسی علمی که در مصاحبه از خود نشان می دهد، نکته مرکزی را در شرایطِ پس از پیروزی انقلاب بهمن قابل شناخت می سازد. این نکته مرکزی، درک مـرز نبرد انقلاب و ضدانقلاب در این مرحله از رشد و تعمیق انقلاب بزرگ مردم میهن ماست. نگرش او به سیاست حزب توده ایران در ارتباط با شناخت شرایطی است که در آن تاریخ بر میهن ما مستولی بود و چگونگی این نبرد را قابل درک می سازد. به سخنی دیگر، رئیس دانا با بررسی واقعیت حاکم، به ارزیابی سیاست حزب توده ایران در آن مرحله می پردازد. اقتصاددان میهن دوست با بررسی ی شرایط مشخص به تحلیل واقعیت می پردازد.

سرشت علمی نگرش به سیاست حزب توده ایران در این مرحله، از طریق تجزیه و تحلیل شرایط حاکم در این مرحله، شیوه علمی برای درک هر پدیده نیز بوده و اسلوبی است که می تواند برای بررسی و تنظیم برنامه اقتصاد ملی و مردمی نیز به خدمت گرفته شود. چنین توانایی بار را بر دوش رئیس داناها دو چندان می کند!

***

مساله قرارداد ”شیلات بحر خزر“

فریبرز رئیس دانا در گفتگوی پیش گفته نکته جنبی دیگری را مطرح می سازد که در ذهن نگارنده موضوعی را تداعی کرد که اخیراً خوانده است.

رئیس دانا می نویسد، پذیرفته شدن جبهه آزادی در ”جبهه ملی“، توصیه «آقای مصدق» بود که به اتفاق آرا مورد تصویب قرار گرفت. با خواندن این جمله، نگارنده بر آن شد، نکته ای را از کتاب ”خاطرات و تألمات مصّدق“ نقل کند که دکتر غلامحسین مصدق، پزشک شناخته شده زنان در ایران آن را از روی دست خط های پدر خود، دکتر محمد مصدق که در دوران حصر خود در احمدآباد نوشته، منتشر کرده است. دکتر محمد مصدق، نخست وزیر قانونی ایران به دنبال کودتای آمریکایی ضد ملی ٢٨ مرداد ١٣٣٢ دستگیر و زندانی شد. شاه فراری، محمد رضا پهلوی که پیش تر و در جریان کودتای نافرجام ٢۵ مرداد از ایران فرار کرده بود، به ایران بازگشت و با خیانت به قانون ملی شدن صنایع نفت ایران، قرارداد ننگین نفت را با کنسرسیوم جهانی نفت به رهبری آمریکا، تائید و به تصویب مجلس دست نشانده رساند. کودتای ٢۵ مرداد ١٣٣٢ توسط سازمان افسران آزادیخواه عضو حزب توده ایران، همانند کودتای نوژه و واقعه طبس که رئیس دانا در سخنانش متذکر می شود، کشف و در همکاری با مدافعان نظامی دولت دکتر مصدق خنثی شده بود.

دکتر محمد مصدق (ص ١٨۴ و ١٨۵) در ارتباط با توضیح در باره تدارک «توطئه روز نه اسفند» که توسط «عمال ایرانی و فداکار انگلیس» سازمان داده شده بود و در آن برنامه قتل مصدق چیده شده بود، می نویسد: «… یک یا دو مرتبه سادچیکف سفیر شوروی بخانه ی من آمد و راجع به شیلات بحرخزر که قرداد آن در بهمن ماه ١٣٣١ منقضی میشد مذاکره کرد و تقاضا نمود شیلات کماکان دست مأموران دولت شوروی باشد تا بعد [ترتیب] قراردادی در این باب داده شود. و بمحضی که گفتم، دولتی که امتیاز نفت جنوب را قبل از انقضای مدت، ملی کرد و کارمندان انگلیسی شرکت نفت را از ایران خارج نمود، چطور می تواند قرارداد منقضی شده شیلات را ابقاء نماید و آن را کماکان در دست عمال شوروی بگذارد.

آیا می دانید سفیر شوروی در جواب من چه گفت؟ او گفت صحیح می فرمائید، ما نمی بایست از شما چنین تقاضائی کرده باشیم . غذر خواست و رفت و در روز انقضاء هم شیلات بتصرف دولت درآمد. و تصرف شیلات بدست من کار دول غرب را سهل کرد. و مدارای با دولت من هم [از طرف انگلیس و آمریکا تا آن تاریخ] شاید از این نظر بود که این کار بدست من تمام شود. …

کار شیلات که به آخر رسید، نقشه سیاست خارجی [دولت انگلیس] بموقع اجراء درآمد و میخواستند که من طوری از بین بروم که نتوانند آن را بسیاست های بیگانه نسبت دهند. چونکه استالین هنوز حیات داشت و نمی خواستند دولت را از طریق کودتا ساقط کنند.

این بود که برای از بین بردن شخص من عده ای از دربار و علماء و افسران و بعضی از اعضای جبهه ملی با هم توحید مساعی کردند و توطئه روز نه اسفند را پیش آوردند.

و مقصود از توطئه این بود عده ای رجاله باین عنوان که من میخواستم شاه را از مملکت خارج کنم، درب کاخ جمع شوند و موقع خروج من از کاخ، مرا از بین ببرند و چناچه این کار صورت میگرفت، علمأ، روز نه اسفند که بکاخ آمده بودند، بجنازه ام نماز میگزاردند و چون وزیر دفاع ملی بودم، بامر شاهنشاه آن را روی توپ قرار میدادند و با احترامات کامل بخاک میسپردند و عده ای از غوغاگرانِ مقابل درب کاخ را هم که مرتکب این جنایت شده بودند، باشدّ مجازات میرسانیدند تا هیچ فردی گمان نبرد این واقعه در اجرای یک نقشة سیاست خارجی [انگلیس] صورت گرفته است و آنوقت بود که من میشدم بتمام معنا یک مرد ملی که نه شیعه با من مخالف بود، نه سنی.»

 [توطئه نه اسفند نیز توسط سازمان افسران آزادیخواه حزب توده ایران کشف و به اطلاع دکتر مصدق رسانده شد. مصدق نه از در اصلی کاخ، بلکه از در کوچکی و تحت حفاظت افسران وفادار خارج شد و نجات یافت. جریان این نجات را دکتر مصدق در ص ٢١۵ کتاب شرح می دهد].

No Comments

«گذار به دمکراسی»، چگونه؟

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ۴۴ (٢٠ بهمن)

واژه راهنما: «ائتلاف» اجتماعی. «جنبش های جدید اجتماعی». نظر دکتر سعید مدنی در باره دو ویژگی خاص شرایط حاکم بر ایران. ”«همایش سراسری اصلاح طلبان» و کاروانِ «اعتدال گرایی»“. ”از فرایند «اصلاحات برای تغییر» به طور متحد دفاع کنیم“. طرح مشخص هدف جنبش مردمی که رژیم دیکتاتوری قادر به تحقق بخشیدن به آن ها نیست، یک صدایی را نزد لایه های مختلف جنبش ایجاد، خطر دچار شدن «تغییرات» در پیش را به سرنوشت ”بهار عربی“ محدود و سیاست امپریالیستی برای سرکوب جنبش های مردمی را خنثی می سازد.

در دوازدهمین بخش «سلسله مباحث دکتر سعید مدنی در باره جنبش های اجتماعی و وضعیت خاص جنبش سبز ایران که پیش از تبعید وی به زندان رجایی شهر کرج در بند ۳۵۰ زندان اوین برگزار» شد و خبر آن در ”کلمه“ (اول فوریه ۲۰۱۵) انتشار یافت، نظریه پرداز در سخنانی با عنوان «جنبش سبز، دیروز، امروز، فردا: گذار به دمکراسی»، نقطه نظرهای خود را طرح و به بحث گذاشته است.

در قسمت نخست، دکتر مدنی نظریه ”آلن تورن“ را در باره «جنبش های اجتماعی جدید» و نظریاتِ انتقادی ”آنتونیو نگری“ را در باره عملکرد «سازمان های هرمی … قدیم» به تفصیل توضیح می دهد که به طور مجزا به آن پرداخته خواهد شد.

در بخش پایانی ی سخن، نظریه پرداز به توضیح موضع ”جنبش سبز“ که آن را پیش تر از نوع «جنبش های جدید» و «ائتلافی از چندین قشر و هویت خاص» در جامعه ارزیابی کرده، می پردازد و از «منشور جنبش سبز»، «اهداف والای اجتماعی مردم ایران» را بازگو می کند.

دکتر مدنی «شرایط حساس کنونی جامعه ایران» را برجسته می سازد، که تحت تاثیر آن، مبارزان «از یک سو با جامعه ای جنبشی و از سوی دیگر با حاکمیتی غیرقابل انعطاف روبر» هستند. به نظر او این ویژگی دوگانه، ضرورت «شناخت چارچوب، مبانی و سازوکارهای دموکراسی سازی [را برای مبارزان] از اهمیت بسیار برخودار» می سازد.

به سخنی دیگر، نظریه پرداز به درستی جنبش سبز مردم میهن ما را جنبشی زنده و فعال می داند که در نبردی سخت برای «تغییرِ» شرایط حاکم بر ایران با «حاکمیتی غیرقابل انعطاف» روبروست. پرسش در باره خواست های جنبش مردمی در لحظه کنونی، گرچه به طور مشخص مطرح نمی شود، اما سرشت آن پیش تر به صورت عام چنین تعریف شده است: «گسترش توجه مردم از صرفا امر سیاسی به امور اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی»!

از آنجا که می توان «امور اجتماعی و فرهنگی» را بخشی از «امر سیاسی» نیز ارزیابی نمود، می توان به این نتیجه نایل شد که نظریه پرداز به درستی «گسترش توجه مردم از صرفا به امر سیاسی به [سوی شرایط هستی] اقتصادی» جامعه را ستون فقرات مضمون نبرد جنبش سبز ارزیابی می کند. به سخنی دیگر، نظریه پرداز توجه جنبش سبز مردم را به رابطه ماهوی میان خواسته های سیاسی و اقتصادی برجسته می سازد. برای نمونه، آزادی های دمکراتیک و قانونی، حق ابراز عقیده و نظر و اتحادها و ائتلاف های اجتماعی مردم در سازمان های دمکراتیک و همچنین در حزب ها متفاوت را نظریه پرداز در ارتباط با حقوق اقتصادی مردم قرار می دهد و آن را موضوع فعالیت اجتماعی جنبش به منظور «تحول خواهی و ایجاد تغییر وضعیت» که پیش تر از ”منشور سبز“ نقل کرده است، می داند.

او به درستی خواست مردم را برای دستیابی به ”آزادی“ به این معنا تعریف می کند و توضیح می دهد که مردم خواستار آنند که بتوانند با آزادی در باره وضع زندگی نابسامان اقتصادی خود بیاندیشند و موضع بگیرند، شرایط سخت گذران زندگی را مورد انتقاد قرار داده و بهبود آن را طلب کنند. مردم می خواهند در «ائتلاف»ها و اتحادهای اجتماعی مورد نظر و خواست خود، در باره برنامه های اقتصاد ملی به سود خود و در جهت حفظ استقلال اقتصادی کشور بیاندیشند، پیشنهاد ارایه دهند و طرح چنین برنامه ای را تنظیم کرده و توسط دولت مورد اعتماد و منتخب خود به مورد اجرا بگذارند! خواستی که در شرایط کنونی به علت روبرو بودن مردم با «حاکمیتی غیرقابل انعطاف»، عملا ناممکن است!

به برداشت واقع بینانه او، موضوع و محتوای پیش گفته مبارزه اجتماعی مردم را می توان در خواست های «جنبش ها مثل دانشجویی، جنبش حقوق مدنی، جنبش زنان، جنبش زیست محیطی، جنبش صلح، جنبش ضد نژادپرستی، جنبش ضد خودکامگی، جنبش حقوق بشر و امثالهم …» در سراسر جهان مشاهده کرد. خواست هایی که در «جامعه ایران» نیز مطرح است و «جنبش سبز نمود این تغییرات زیر پوستی» در میهن ماست!

با این ارزیابی می توان موافقت کامل داشت. حزب توده ایران نیز در مصوبات ششمین کنگره خود در سال ١٣٩١، پیوند میان مبارزه دمکراتیک- سیاسی و اقتصادی، پیوند میان خواست آزادی و عدالت اجتماعی را نقطه گرهی مبارزه برای گذر از دیکتاتوری حاکم و یا همان «حاکمیت غیرقابل انعطاف» ارزیابی کرده است.

شناخت و اعلام وجود پیوند میان مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی در ایران، از این رو ضروری و برداشتی واقع بینانه است، زیرا حاکمیت دیکتاتوری نیز با خشونتِ «غیرقابل انعطاف»، تحقق بخشیدن به سیاست اقتصادی به سود لایه های سرمایه داری حاکم – بوروکراتیک- تجاری و … – را در ایران دنبال می کند و به منظور دسترسی به این هدف، مصرانه به پایمال ساختن حق قانونی بیان آزاد نظر مردم می پردازد، با خشونت بی نظیر، ممنوعیت برپایی سازمان صنفی و دمکراتیک و سیاسی را توسط لایه های اجتماعی محروم، به ویژه زحمتکشان زن و مرد، کارگران، معلمان، روزنامه نگاران به آن ها تحمیل می کند، و همچنین به سرکوب خواست های مدنی اقلیت های ملی و مذهبی، و … می پردازد.

این سیاست اجتماعی- فرهنگی ضدمردمی از این رو توسط «حاکمیت انعطاف ناپذیر» اِعمال می شود، تا بتواند در سایه سنگین خفقان دیکتاتوری، سیاست اقتصادی خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی، یعنی نسخه دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی را به سود سرمایه داران داخلی و خارجی در ایران اعمال کند.

پیوند ”آزادی“ برای غارت اقتصادی مردم و ثروت های ملی ی کشور توسط سرمایه داران، آن روی سیاست سرکوب آزادی های قانونی مردم است که با تشدید فقر، بیکاری، نابسامانی اقتصادی برای مردم همراه است. تفاوت این پیوند ارتجاعی با پیوند دمکراتیکِ مبارزه سیاسی- اقتصادی مردم که نیاز جنبش سبز مردم میهن ماست، سرشت ضد مردمی و ضد ملیِ سیاست دوگانه «حاکمیت انعطاف ناپذیر» است!

ارزیابی دقیق و واقع بینانه نظریه پرداز دربند، دکتر سعید مدنی، از دو ویژگی خاص شرایط حاکم بر ایران، که ظاهرا علت اصلی «تبعید وی به زندان رجایی شهر کرج» نیز است، بسیار آموزنده است، زیرا سرشت ضدمردمی سیاست ارتجاع را به نمایش می گذارد و نشان می دهد که بدون «تغییر» بنیادینِ وضع حاکم به سود مردم، بن بست حاکم در جامعه گشایشی نخواهد یافت.

روبرو بودن «جامعه جنبشی و حاکمیتی غیرقابل انعطاف»، مبارزان را به یافتن راه هایی فرا می خواند که آسان و روزانه نیست. به ویژه تن دادن به بن بست از طریق تن دادن به خواست «حاکمیت انعطاف ناپذیر»، حاصل نمی شود. تن دادن به شرایط دیکتاتوری که به سود سیاست اقتصادی در خدمت منافع لایه های غارتگر اعمال می شود، از طریق سکوت در باره سیاست اقتصادی ضد مردمی و ضد ملی آن، «تغییر» به سود منافع مردم را ممکن نمی کند! فرو رفتن جنبش مردمی در مرداب بن بستی که حاکمیت دیکتاتوری با انواع ترفندهای مداوم در برابر مبارزان می گشاید و آن را ”فرجی“ برای مبارزه مردم می نماید، راه گذر از دیکتاتوری و «حاکمیت غیرقابل انعطاف» نخواهد بود!

”اصلاح طلبی بدون تغییر“، جدیدترین ترفند دیکتاتوری برای انتخابات آینده مجلس است که مقاله نامه مردم با عنوان ”«همایش سراسری اصلاح طلبان» و کاروانِ «اعتدال گرایی»“ آن را مورد موشکافی قرار داده است (شماره ٩۶۵، ۶ بهمن ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2769-2015-0). گام گذاشتن در به اصطلاح ”گشایش راهِ“ چنین ترفند هایی، گام گذاشتن در بن بست است، زیرا این حاکمیت در برابر خواست مردم «انعطاف ناپذیر است»، آن طور که نظریه پرداز دربند به درستی نشان داده است! اما راه کدام است، «گذار به دمکراسی»، چگونه؟

جنبش وسیع ترین لایه های اجتماعی به منظور تحقق بخشیدن به «اصلاحات برای تغییر»، در سرمقاله پراهمیت نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران با عنوان ”از فرایند «اصلاحات برای تغییر» به طور متحد دفاع کنیم“ (شماره ٩۶۴، ٢٢ دی ماه ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2754-2015-0)، مورد بررسی موشکافانه قرار گرفته است. در آن جا، جوانب متفاوت مبارزه برای «اهداف والای اجتماعی مردم ایران» مورد بررسی قرار گرفته و پیشنهاد مشخص برای سازماندهی مبارزه مشترک جنبش زنده و فعال مردم، مبارزه برای سازماندهی «جامعه جنبشی» طرح شده است. تحقق بخشیدن به «اهداف والای اجتماعی مردم ایران» که با مقاومت «حاکمیتی غیرقابل انعطاف روبر» است که مصمم است کوچکترین عقب نشینی در برابر خواست های قانونی و محقانه جنبش مردمی از خود نشان ندهد، چگونه می تواند تحقق یابد. پرسشی که نظریه پرداز دربند نیز مطرح ساخته است!؟

در سرمقاله نامه مردم، ضمن افشای ترفندهای «حاکمیت غیرقابل انعطاف» برای اِعمال سیاست ضد مردمی و ضد ملی خود، نظر و موضع حزب توده ایران در باره گام های ضروری پیش رو توضیح داده می شود: «ضرورت لحظه ایجاب می کند که نیروها و فعالان سیاسی و اجتماعیِ خواهان انجام ”تغییر“ برای گذر از دیکتاتوری به سوی دموکراسی، به طور متحد و به صورتی عمل گرایانه پیرامون هدف مشترکِ دفاع و تقویتِ عامل ذهنی ”اصلاحات برای تغییر“، به سرعت گام به پیش نهند. …» (نگاه شود همچنین به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2432).

شعار «اصلاحات برای تغییر» در سرمقاله نامه مردم که بیانی دیگر برای فعالیت اجتماعی جنبش به منظور «تحول خواهی و ایجاد تغییر وضعیت» است که نظریه پرداز دربند پیش تر از ”منشور سبز“ نقل کرده است، زمینه مشترکی را نزد همه لایه های مبارز تشکیل می دهد و می تواند کارپایه «ائتلافی» وسیع را در جامعه امروزی ایران تشکیل دهد که دکتر مدنی آن را ویژگی «جنبش های جدید» اعلام می کند و می تواند به برپایی «ائتلافی از چندین قشر و هویت خاص» مورد نظر او، کمک کند.

«حزب توده ایران معتقد است که شرایط کنونی کشور ضرورت همکاریِ نیروهای سیاسی مترقی و ملی را  – باوجود تفاوت موضع گیری ها -  دو چندان کرده است. حزب ما آماده است با استفاده از تمام امکان های خود در راستای دفاع از فرایندِ اصلاحات و بسیج طیف وسیع قشرها و طبقه های اجتماعی برای گذر از دیکتاتوری، با دیگر نیروها و فعالان سیاسی آزادی خواه و میهن دوست همکاری کند. ما بر این باوریم که هرگونه تاخیری در تدارک چنین حرکت متحدی در مسیر دفاع از اصلاحاتِ واقعی و فرایند ”اصلاحات برای تغییر“، در محضر تاریخ نابخشودنی خواهد بود.» (نامه مردم، همانجا)

در چنین «ائتلاف»های اجتماعی است که می توان بحث در باره شرایط اقتصادی هستی مردم را مورد توجه قرار داد که نظریه پرداز دربند آن را به درستی «اهداف والای اجتماعی مردم ایران» ارزیابی می کند. تنظیم و طرح مشخص این اهداف که رژیم دیکتاتوری قادر به تحقق بخشیدن به آن ها نیست، از یک سو ترفندهای رژیم را برای سرهم بندی کردن جریان های مطیع خود در انتخابات مجلس و دیگر رای گیری ها ناممکن می سازد، و از سوی دیگر، شعارهای مبارزاتی «ائتلاف»های توده مردم را مشخص و مطرح کرده، یک صدایی را نزد لایه های مختلف جنبش ایجاد می کند.

تدارک «ائتلاف»ها با برنامه تنظیم شده و مورد تائید جنبش مردم در دوران کنونی که با «گسترش توجه از امر صرفا سیاسی به اقتصادی» روبروست، خطر دچار شدن «تغییرات» در پیش را به سرنوشت ”بهار عربی“ محدود و چه بسا ناممکن می سازد.

مبرمیت عمل به وظایف تاریخی پیش رو از تجربه مبارزه مردم کشورهای عربی همانقدر نتیجه می شود که از سیاست امپریالیستی برای سرکوب جنبش های مردمی نتیجه می شود. کوشش سیاست امپریالیستی تهی ساختن مضمون جنبش های آزادی خواهانه و ضددیکتاتوری از محتوای اجتماعی- اقتصادی و بدل ساختن آن به اختلاف های قومی- مذهبی است. این خطر را باید به آویزه گوش هوش خود بدل ساخت.

No Comments

منطقی شفاف و مستدل برای اثبات مبرمیت اتحاد ضددیکتاتوری

مقاله شماره ١٣٩٣ ۴۳ (۸ بهمن)

واژه راهنما: حزب توده ایران خواستار همکاری نیروهای خواستار «اصلاحات برای تغییر». تاکتیک های ارتجاع برای حفظ دیکتاتوری.

 

«حزب توده ایران معتقد است که شرایط کنونی کشور ضرورت همکاریِ نیروهای سیاسی مترقی و ملی را  – باوجود تفاوت موضع گیری ها -  دو چندان کرده است. حزب ما آماده است با استفاده از تمام امکان های خود در راستای دفاع از فرایندِ اصلاحات و بسیج طیف وسیع قشرها و طبقه های اجتماعی برای گذر از دیکتاتوری، با دیگر نیروها و فعالان سیاسی آزادی خواه و میهن دوست همکاری کند. ما بر این باوریم که هرگونه تاخیری در تدارک چنین حرکت متحدی در مسیر دفاع از اصلاحاتِ واقعی و فرایند ”اصلاحات برای تغییر“، در محضر تاریخ نابخشودنی خواهد بود.»

در سرمقاله راهبری نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران با عنوان  ”از فرایند «اصلاحات برای تغییر» به طور متحد دفاع کنیم“ (شماره ٩۶۴، ٢٢ دی ماه ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2754-2015-0)، به طور موشکافانه وحدت استراتژیک کلیه قشربندی های حاکمیت نظام دیکتاتوری ولایی ترسیم می شود و نشان داده می شود که تاکتیک های در ظاهر متفاوت و حتی متقابل نزد دسته بندی های آن، همگی یک هدف را دنبال می کنند: هدف ممانعت از وحدت نیروهای تحول طلب و ضددیکتاتوری و شرکت فعال مدافعان «اصلاحات برای تغییر» در مبارزه مشترک. این هدف باید از طریق «حذف نقش مردم کشورمان در شکل گیریِ تحول های کلیدیِ آینده که تبلور آن در شرایط کنونی، به زوال کشاندن فرایند اصلاحات بنیادی است»، عملی گردد. (همانجا)

سرمقاله به افشای مواضع «اصولگرایانِ ”عاقل“»، مانند «موتلفه، لاریجانی ها، و شخصیت هایی مانند ناطق نوری ها و اکثر ساکنانِ کابینه دولت یازدهم» پرداخته و نشان می دهد که آن ها با بر زبان راندن «نمونه هایی رایگان از گفتمان ”اصلاحات“»، به «شدت به مقابله با فرایند ”اصلاحات برای تغییر“» می پردازند. آن ها از این طریق  به دفاع از «منافع اقتصادی کلانشان» می پردازند، منافعی که بند نافی است که ضامن هم خونی آن ها با دیگر دسته بندی های نظام دیکتاتوری است.

برای نمونه، سرمقاله، مواضع امیر محبیان را به منظور شفاف ساختن تاکتیک «اصولگرایانِ ”عاقل“» به نقد می کشد. او که یکی از «نظریه پردازان و نماینده اصولگرایان ”عاقل“» است، دفع کودتای انتخاباتی و پیروزی مردم را در انتخابات سال ١٣٨٨، فاجعه ای همه جانبه ارزیابی می کند که گویا «موقعیت ایران را در درون و بیرون متزلزل می کرد». (به نقل از رسالت، ٩ دی) (نامه مردم، همانجا). بدین ترتیب، نه تنها وحدت «اصولگرایانِ ”عاقل“» با حاکمیت دیکتاتوری ولایی ناخواسته به نمایش گذاشته می شود، بلکه، هم سویی سیاست امپریالیستی با سیاست سرکوب جنبش مردم و بازداشت غیرقانونی سران جنبش سبز توسط دیکتاتوری ولایی برملا می گردد.

با توجه به این واقعیت که همین جریان «اصولگرایانِ ”عاقل“»، جریانی است که در مذاکرات مخفی و در «پشت پرده دودِ ”مذاکرات هسته ای“» با امپریالیسم به زدوبند بر سر منافع مردم میهن ما مشغول است، مبرمیت یافتن ارزیابی و تحلیل مشترک توسط نیروهای میهن دوست و خواهان آزادی و عدالت اجتماعی به منظور سازماندهی نبردی مشترک علیه دیکتاتوری ولایی و سیاست ضد مردمی و ضد ملی آن و با هدف «اصلاحات برای تغییر» مستدل می گردد و خود را با شفافیت می نماید.

”پایان موفقیت آمیز مذاکرات“ که ارتجاع حاکم دنبال می کند، بدون تردید به معنای امضا زیر سند تبدیل ایران به نومستعمره نظام مالی امپریالیستی و برقراری حاکمیت آن بر سرنوشت مردم میهن ما و نقض حاکمیت ملی ایران است. مبرمیت توافق نیروهای میهن دوست، از حساسیت تاریخی وضع حاکم نتیجه می شود. مسئولیت تاریخی آن از چنین واقعیتی نشأت می گیرد: «ضرورت لحظه ایجاب می کند که نیروها و فعالان سیاسی و اجتماعیِ خواهان انجام ”تغییر“ برای گذر از دیکتاتوری به سوی دموکراسی، به طور متحد و به صورتی عمل گرایانه پیرامون هدف مشترکِ دفاع و تقویتِ عامل ذهنی ”اصلاحات برای تغییر“ به سرعت گام به پیش نهند. با تبلیغ وسیع و همه جانبه، به جلبِ حمایت های مردمی از مواضعی که خواست های مردم را در نظر دارند، باید کوشید، و با دفاع از نیروها و شخصیت هایی که از چهره های مدافع اصلاحات حمایت می کنند، جو را باید به نفع شخصیت های اصلاح طلبِ مبارز عوض کرد.»

سرمقاله نامه مردم در پایان تاکتیک های ارتجاع حاکم را افشا می کند. تاکتیک هایی که همگی هدف حفظ دیکتاتوری را دنبال می کنند:

١- پتکی به نام ”فتنه گری“، یعنی آن تخم لقی که علی خامنه ای در حکم خط قرمز ”نظام“ در دهان کارگزاران شکست؛

٢- نشر وسیع تحلیل ها و نظرهایی پیرامون بازتعریفی از اصلاح طلبی که آن را به ”اعتدال“ و همزیستی و اطاعت از ”رهبر“ تنزل می دهد و هر فعال سیاسی یا فعال اجتماعی که در چارچوب این تعریف حرکت نکند، لاجرم ”رادیکال“ یا ”فتنه گر“ به حساب می آید که می باید منکوب گردد. در این مورد شخص میرحسین موسوی هدف قرار داده می شود، چرا که گویا موسوی در انتخابات ١٣٨٨ می بایست به هر صورت حرف علی خامنه ای را در مقام ”فصل الخطاب“ می پذیرفت  – به عبارت دیگر، گناه میرحسین موسوی رجوع به مطالبات مردم برای تغییر بود، پس او در صفِ ”اصلاح طلبان رادیکالی“ است که خط قرمز را زیر پا گذاشت، پس می باید حذف گردد؛

٣- قبولاندن این نظر که ”تغییر“ می باید ضرورتاً محدود، بسیار کُند، از بالا به پایین و در تعامل [بده بستان] با دیکتاتور باشد؛

۴- تواب سازی و تولید ”اصلاح طلبان کاملاً بهداشتی و پاستوریزه شده و اولتراخودی“ (به قول محمدرضا تاجیک) برای بزک کردن انتخابات مجلس و توهم زدایی در مورد آزادی انتخابات و ”مشارکت حداکثری مردم“  – به عبارت دیگر، همان چیزی که کسانی مانند قدیانی آن را به درستی برپاییِ ”ستاد مهندسیِ انتخاباتِ به اصطلاح آزاد“ می نامند (سایت ”کلمه“، بازخوانی نامه ای از ابوالفضل قدیانی)؛

۵- حمله دائمی همراه با تهدیدهای رُعب انگیز به رهبران و فعالان بی دفاع و به بند کشیده شده ”جنبش سبز“، به هدف چنگ و دندان نشان دادن به “اصلاح طلبان مبارز“ و به منظور فشار وارد آوردن به آنان در جهت خودسانسوری، طرد آنان از صحنه و بستر سازی برای برجسته کردن ”اصلاح طلبان مطیع و تواب“.

No Comments

«امپریالیسم، آن امپریالیسم نیست»؟
سرشت جانبدارانه هنر!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ۴۲ (۶ بهمن)

واژه راهنما: «هنر مانند دانش و فلسفه وسیله ایست برای شناخت واقعیت» (احسان طبری، مسائلی از فرهنگ، هنر، زبان“ چاپ سوم، صفحه ٢٢). درک نادرست از «رئالیسم سوسیالیستی». «وجدان علمی». موضع پوزیتیوستی تجدیدنظر طلبی.

ابرازنظر کننده ”شهیدی“ در ارتباط با مقاله ”سخنی با همه توده ای ها، اهمیت رساله نورالدین کیانوری برای نبرد امروز، احسان طبری ایستاده به ابدیت پیوست“ (آذر ١٣٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2423) می نویسد:

فقط اشاره به مطالب دیگران و مطالب دست دوم و پژوهشی نیازمند رفرنس است. استاد پنجه ای و بی نیاز[،] بی نیاز از رفرنس هستند[،] چون مطالب عنوان شده دیدگاه خودشان است و باورهای مطروحه نیز اظهر من الشمس بوده و نیازمند رفرنس نیست. این که بهتر بود حزب از نوابغی چون طبری به عنوان وسیله تبلیغاتی بهره نمی برد و این که کاش او تحزب نمی پذیرفت و به پرورش استعدادهایش می پرداخت[،] کجا نیازمند رفرنس است.

به خود آییم[،] دنیا مفهوم دوران را نقش دیگری زده[،] راه رشد[،] آیه های زمینی م. ل نیست[.] صرفا دنیا به نگاه متکثر رسیده[.] حتی امپریالیسم هم آن امپریالیسم نیست و شاخصه های دیگری یافته[.] رفقا کسرایی[،] سایه[،] طبری و … اگر تحزب نمی پذیرفتند[،] بالنده و ممتازتر برمی آمدند. چهارچوب تفکرات حزبی نقطه تقابل آفرینش و خلق آثار زبده است[.] این را تاریخ نشان داده است. هنرمند باید فارغ از چهارچوب عمل کند تا بپاید و بپوید. امثال پنجه ای ها اگر از حزب کنار نمی کشیدند[،] امروز نامشان این چنین مستقل و بی نیاز از لانسه کردن حزبی در آسمان شعر و ادب نمی درخشید. شب خوش رفقا!

١- هنر به مثابه یکی از شیوه های شناخت، بازتاب سطح و کیفیت شناختِ آگاهی هنرمند از جهان پیرامون (از جمله از خود به مثابه یک ابژکت مشخص) است. از آنجا که اندیشه هنرمندانه می تواند با بی پرواییِ جسورانه در ”مرز“های چه بسا مه آلودِ شناخت لحظه تاریخی حرکت کند که زنده یاد احسان طبری آن را نوعی «جنون» می نامد (مسائلی از فرهنگ، هنر، زبان، ص ٢٠)، ماهیتاً سرشتی جانبدارانه و ترقی جویانه داراست. محدود ساختن هنرمند در جولان اندیشه هنرمندانه اش، محدود ساختن سازندگی و خلاقیت هنری اوست که متاسفانه در گذشته در اتحاد شوروی و تحت تاثیر کیش شخصیت استالین، چنین محدودیتی اعمال شد. «رئالیسم سوسیالیستی»، نه به مفهوم موضعِ «جانبدارنه»ی هنرِ در خدمت پیشرفت تمدن سوسیالیستی، که به مفهوم تن دادن به محدودیت استه تیک («ذوقیات» ا ط) شناختِ هنرمندانه ی اندیشهِ استالین درک شد.

این هسته درست در انتقاد ابرازنظر کننده ”شهیدی“ به مورد ”خاص“ نادرست در شیوه عملکرد و درک نقش «حزب» در ارتباط با هنر و هنرمند در اتحاد شوروی، به اندیشه ای ناحق بدل می شود، هنگامی که «جانبداریِ» هنر و هنرمند را از ترقی خواهی اجتماعی- تمدنیِ انسان، بندی بر دست و پای خلاقیت اندیشه هنری او بپندارد و بنماید، از اشتباه خاص مشخصی،  به نتایج عام تئوریک بپردازد.

زیباترین اثر شاعرهای توده ای که او نام می برد، درست جانبدار ترین، حزبی ترین آن ها هستند. درست آنجا که موضع جانبدارانه در ذهن هنرمند تضعیف و بدتر از آن، نفی می شود، نحیفی بر استعداد غلبه می کند و خاموشی بر خلاقیتِ هنرمند حاکم می گردد. «این را تاریخ نشان داده است»، ازجمله در دهه های اخیر!

ادبیات کلاسیک ایران نیز این واقعیت تاریخی را مورد تائید قرار می دهد. برای نمونه، زنده یاد ف. م. میزانی، جوانشیر، در اثرش با عنوان ”حماسه داد“، موضع جانبدارانه ی فلسفی و سیاسی فردوسی را در شاهنامه مورد بررسی قرار داده است. مطالعه و بازمطالعه این اثر برجسته مارکسیستی در ارتباط با بحث کنونی توصیه می شود.

احسان طبری در سروده های خود در بند زندانِ «حاکمیت اوباشان» (زنده یاد نورالدین کیانوری) که در اوج موضع جانبدارانه او خلق شده اند، زیباترین و استه تیک ترین استعاره و پندارها را آفریده است … «سوگند به رنج هایتان، سوگند به زخم هایتان، … من هرگز بی تفاوت نخواهم زیست» (پیمان)، «تن خسته و زخمی است، لیک اندیشه چابک و چالاک، روئین تن و بی باک، … شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب می پاشند، بر تنم زخم های بی شمار است. … زخم هایم نشان اقتدار منست، زخم ها را شعله ور می خواهم، زخم ها را زخم تر می خواهم، تا شود بزمگه نور به پا …» (بر مرداب تن نیلوفر اندیشه می روید)، «من هر شب با خیش نگاهم، زمین آسمان شب زده را شخم می زنم، … ای آنکه آسمان ذهنم را بی ستاره می خواهی، من هر شب در آسمان، وعده دیدار دارم با ستارگان» (وعده دیدار)، «یادت را در قاب نخواهم گرفت، خشکیده چون نعش بر دیوار، یا چون یک اتفاق ناگوار، برای یک روز مبادا، در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت. یادت را می نهم هر روز، در کیف مدرسه کودکان، در لابلای اوراق سپید دفترهایشان، چون گلبرگ های گل سرخ، …، یادت را هر پگاه بر چهره می زنم چون آب، تا برجهاندم ز خواب. …» (اخگران اسفند) و …، و … (نگاه شود به ”حماسه نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری“ به صورت پ دِ اف)

اندیشه ای که به هنرمند توصیه می کند موضعی آزاد از «چهارچوب تفکرات حزبی» اتخاذ کند تا رها از بند جانبدارانه در نبرد طبقاتی حاکم، به «آفرینش و خلق آثار زبده» موفق شود، اندیشه ای که از هنرمند طلب می کند در کنار صحنه نبرد طبقاتی در جامعه به نقش تماشگر «خلاق» بسنده کند، به جای آنکه در «میان شط خروشان تاریخ» (ا ط) قرار داشته باشد، تنها به این توصیه و تنها به هنرمند بسنده نخواهد کرد. این توصیه در عمل پای همه مبارزان راه ترقی و نوزایی، پای ”نیروی نو“ را به میان می کشد. تعریفی جدید و تائیدآمیز برای «دوران» و «امپریالیسم» ارایه می دهد. از «راه رشد»، «آیه» زدایی می کند. و نهایتاً به نفی اندیشه علمی، به نفی «م.ل» می پردازد.

٢- ابرازنظر کننده ”شهیدی“ محق است هنگامی که می نویسد: «فقط اشاره به مطالب دیگران و مطالب دست دوم و پژوهشی نیازمند رفرنس است» که احسان طبری آن را پایبندی به «وجدان علمی» می نامد. ”شهیدی“ اما محق نیست با تکیه به این برداشت، «نظریه پردازی» را بی نیاز از «رفرنس» بداند. «رفرنس» در ارتباط با نظریه پردازی، نقش سند منبع را برای استدلال و اثبات نظریه و تز طرح شده توسط نظریه پرداز ایفا می کند.

نقش دوگانه ”سند“ را باید به طور افتراقی (differential) مورد توجه قرار دارد. از یک سو به مثابه ارایه فاکت و داده مشخص از یک نظر که به منظور برخورد انتقادی به آن باید ارایه شود. از سوی دیگر، به مثابه «رفرنس» برای تائید نظریه و تز خود. انتقاد خسروی باقری به نوشته های «استاد پنجه ای و بی نیاز»، تا آنجا که نگارنده می تواند قضاوت کند، انتقاد به ضعف استدلال و ناتوانی اثبات تزهای مطرح شده در نظر آن ها در باره توانایی و شخصیت تاریخی زنده یاد احسان طبری است. اگر نباید نظریه «کاش او تحزب نمی پذیرفت و به پرورش استعدادهایش می پرداخت» را آرزویی حسرت بار و یا ”اگر مگر“ی ساده دلانه تلقی کرد، چند تز در آن مطرح است که درستی آن به اثبات رسانده نشده است!

احسان طبری هنگام بازگشت از مهاجرت سیاسی طولانی تحمیل شده به او، با دیدن «دماوند!»، خود را در  «میهن»ی باز می یابد که چنین توصیف می کند: «میهن، در این حالت برای من تماماً یک “تجلی فلسفی“ اجرایِ وظایفِ بشری خود در این گوشه ی جهان بود که به من تعلق دارد …» (از دیدار خویشتن، بازگشت، نگاه شود به انتشار کتاب به صورت پ د اف). حزب توده ایران که او یکی از بانیان آن است و اندیشه علمی مارکسیستی را که او در سطح یک فیلسوف نظریه پرداز هضم ذهنی کرده است، زمینه قطعی «پرورش استعدادهایش» می داند. جنایت «حاکمیت اوباشانِ» بی فرهنگ را نباید با سخنان میان تهی توجیه و تلطبف نمود! نباید فراموش نمود که زنده یاد احسان طبری، آموزگار چد نسل از توده ای ها، موضع تسلیم و رضای عافیت جویانه را در سخن و عمل هیچ گاه برنتافته است.

٣- ابرازنظر کننده ”شهیدی“ برای اثبات درستی نظر خود در باره مفهوم «دوران» و «مشخصه های جدید امپریالیسم»  و کهنه شدن «راه  رشد …» نه استدلالی و نه «رفرنسی» ارایه می دهد. اگر چنین می کرد، آن وقت ”دم خروس“ نظریات پوزیتویستی ی تز «پایان تاریخ» که مداحان سرمایه داری و جیره خوارن امپریالیسم مطرح می کنند، برملا می شد.

No Comments

چرا استحاله رژیم ولایت فقیه ناممکن است؟
اصلاح طلبان مبارز – اصلاح طلبان مماشات گرا!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ۴١ (۷ دی)

واژه راهنما: نگرانی رژیم دیکتاتوریِ وابسته به اقتصاد امپریالیستی، مستدل است. توده ای ستیزی در خدمت خنثی سازی این نگرانی رشد یابنده و برملا شده نزد مردم میهن ما، افشاگر سرشت ضد مردمی و ضد ملی نظام سرمایه داری حاکم است!

استحاله Trasformation به معنای دگرگون شدن پدیده است. علت علّی این روند، وجود نطفه، بافت و … در پدیده است که در جریان رشد خود، با دگردیسی اجزا و نهایتاً کلیت پدیده، پدیده نوین را پایه ریزی می کند. در ارتباط با رشد جامعه انسانی در طول تاریخ می توان چنین نمونه هایی یافت. گذار از برده داری به فئودالیسم به ویژه در اروپا، چنین نمونه ای است. با رشد نیروهای مولده، بازده تولید به شیوه برده داری از قرن چهارم تاریخ اروپایی آن چنان سیر نزولی را طی نمود که استقرار نظم مبتنی بر شیوه تولید ارباب- رعیتی که دهقان وابسته به زمین، برده پیشین ”آزاد شده“، اجازه داشت بخشی از تولید را سهم خود بداند، بر شیوه تولید گذشته برتری یافت.

بر پایه این تعریف، گذر از جامعه مبتنی بر استثمار نیروی کار به جامعه تهی از استثمار، از این رو از طریق استحاله ناممکن است، زیرا نطفه و ساختار جنینی جامعه بی طبقه و عاری از استثمار، در شیوه تولید نظام سرمایه داری وجود ندارد، تا با رشد خود، به فرازمندی جامعه عاری از استثمار فراروید.

“دمکراسی” اهرم پرتوان برای تدارک برپایی جامعه عاری از استثمار انسان است و لذا مبارزه برای دستیابی به آن وظیفه روزانه نیروی نو را تشکیل می دهد. باوجود این، برقراری دمکراسیِ سوسیالیستی نیاز به برش انقلابی در روند فرازمندی جامعه مبتنی بر استثمار انسان از انسان دارد. از این روست که مبارزه برای سوسیالیسم، جفت دیالکتیکی و توامان مبارزه برای دمکراسی را تشکیل می دهد.

***

نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در مقاله ”رژیم ولایت فقیه استحاله ناپذیر است پیش به سوی جبهه ضد دیکتاتوری“، استحاله ناپذیر بودن رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه را با توانمندی موشکافانه ای نشان می دهد و به اثبات می رساند (شماره ٩۶٠، ٢۶ آبان ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-781-93-419-930909.htm).

“تارنگاشت عدالت” اقدام به بازانتشار این مقاله پراهمیت سیاسی- تئوریک نامه مردم می کند، اما از آنجا که جسارت و خواست و توان دفاع از آن را ندارد، موضع خود را در عنوانِ ”از یا میرحسین تا براندازی!“ خلاصه کرده و به وظیفه ستیز با موضع انقلابی حزب توده ایران که مقاله نامه مردم آن را با توانایی توضیح داده است، عمل می کند و در عین حال، ناتوانی خود را از ارایه یک موضع انتقادیِ مستدل پنهان می سازد!

بدین ترتیب، ”عدالت“ خود را در جمعی می یابد و می خواهد در آنجا جایی برای خود دست و پا کند که در مقاله پراهمیت دیگری که در نامه مردم با عنوان «محمد توسلی، حزب توده ایران و تفکر براندازانه» انتشار یافته، افشا گشته است (شماره ٩۶١،١٠ آذر ١٣٩٣، http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2704-2014-1).

”عدالت“ها و ”وتوسلی“ها خواستار مماشات با رژیم دیکتاتوری هستند. این جریان ها و شخصیت ها با «سخنان مشمئز کننده خود» که این مقاله نامه مردم پیامدهای آن ها را در گذشته برمی شمرد، می خواهند موضع ضد توده ایِ خود را به نمایش بگذارند و «سرکوب کردن های وحشیانهِ [توده ای ها را] توجیه پذیر» سازند.

مقاله ”رژیم ولایت فقیه استحاله ناپذیر است …“، دفاع حزب توده ایران از دولت اصلاحات محمد خاتمی خاطرنشان کرده و با تحلیل روند کوشش بی ثمرِ «”فرایند اصلاح طلبی“»ی حکومتی در آن سال ها، به نتیجه گیری انقلابی از این تجربه تلخ می پردازد: «… خصلتِ این اصلاح طلبی- اصلاح طلبی از نوعِ ”حکومتی” آن بود که در هیئت نیرویی از ”اسلام سیاسی“ نشان داد که باوجود مخالفتِ نظری با دیکتاتوری، اما در تحلیل نهایی و به ویژه در عرصه عمل، در انتخابِ حرکتِ همگام با مردم و رویارویِ دیکتاتوری دینی، دچار تزلزل و لغزش شد. پیامد این شیوه ی اصلاح طلبی که دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی را بسیار محتاطانه، از بالا به پایین، و کاملا پاستوریزه درک می کند را می توان هم اکنون در بخش هایی از ”اصلاح طلبان“ مشاهده کرد که با حمایت از به اصطلاح ”جنبش بنفشِ“ حسن روحانی، دانسته، آن را جانشین ”جنبش سبز“ می کند.»

سپس نامه مردم به نتیجه گیری می پردازد و می نویسد: «”اصلاح طلبان مبارز“ … چارچوب ولایت فقیه را طرد کرده و حاضر به مبارزه سیاسی برای گذر از دیکتاتوری اند، اما ”اصلاح طلبانِ مماشات گرا“ … همچون طیفی از اسلام سیاسی ای که با بهانه ”حفظ نظام“ نمی تواند، و یا نمی خواهد از باتلاق حکومتِ ولایی خارج گردد، هنوز مدعی است که ”نظام“ دیکتاتوری حاکم ”اصلاح پذیر“ است!»

اصلاح ناپذیری نظام سرمایه داری وابسته حاکم بر ایران در این واقعیت ریشه دارد که ”اسلام سیاسی“ حاکم با انتخاب برنامهِ اقتصادیِ سازمان های مالی امپریالیستی، یعنی برنامه ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“، به جای یک اقتصاد ملی در خدمت منافع مردم میهن ما و منافع ملی ایران، آگاهانه ادامه و تشدید سرکوب های سیاسی- اجتماعی مردم را انتخاب کرده است که قربانیان آن لایه های زحمتکش، محروم و حتی میانه جامعه هستند. سیاستی که تولید ملی را نابود ساخته و ایران را به طور روزافزون به بازار بی در و پیکر برای سودورزی سرمایه تجاری خارجی و داخلی بدل نموده است.

در پس اجرای این برنامه به سود سرمایه مالی امپریالیستی، روند محدود ساختن و حذف آزادی های قانونی حتی در کشورهای متروپل سرمایه داری نیز توسعه می یابد. چطور می توان نزول روزانه سطح زندگی مردم و زحمتکشان را بدون اِعمال فشار اقتصادی، روحی و اجتماعی به آن ها، بر کرسنی نشاند؟ اگر در این کشورها نیز ظاهری تهی از مضمون برای ”آزادی“ و ”دمکراسی“ جای باز می کند، چگونه می تواند در کشوری مانند ایران، اصلاحات اجتماعی و آزادی های دمکراتیکِ قانونی در شرایط خفقان ناشی از دیکتاتوری جایی داشته باشد؟ جنایت اسیدپاشی ها اخیر، آزاد بودن عاملین و آمرین و در بند بودن منتقدان آن، همانند خانم مهدیه گلرو، سخنگوی ”کانون شهروندی زنان“، نشانی از این امر است. (نگاه شود به ”جنایت اسیدپاشی و وحدت حاکمیت“ مهر ١٣٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2392)

در مقاله دیگری در نامه مردم با عنوان ”نقدی بر مقاله «توسعه ملی و بورژوازی ملی در ایران»“ (شماره ٩۶٢، ٢۴ آذر ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2717-2014-1 ) در ارتباط با استحاله ناپذیر بودن رژیم ولایی از جمله چنین آمده است: «در شرایط جامعه هایی مانند ایران که همه روزه در باره رانت خواری ها و اختلاس های هزاران میلیارد تومانی خبر می شنویم و کسی هم سرِ بازداشتن جریان آن ها را ندارد و پاسخگویِ آن ها نیست، جز تحکیم اراده ملی برای مبارزه با وضع موجود به منظور یافتن راهِ برون رفت از سیطرهء این رانت خواری ها و اختلاس ها بر امور اقتصادی و مالی نمی توان کاری کرد. در زمانی که تاروپودِ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگیِ سیستمِ سلطه چنان درهم بافته شده اند که تصمیم به برون رفتن از هر مولّفه [سازندِ] این سیستم به ناگزیر به تعرضِ همه مولّفه های دیگرش رو به رو می شود، جز با تغییر انقلابیِ وضع موجود و قوانین حاکم بر جامعه که تداوم چنین وضعی را اجازه می دهد، نمی توان به حل مسئله پرداخت. در شرایطی که نظام حاکم همچنان بر پایه تسلط اقتصادِ رانتی، فاسد، شبه دولتی و تجاری و سیاست های مبتنی بر روش های ”امنیتی“ و ”نظامی گرایانه“ کشور را اداره می کند، امکانِ ارائه طرح های سازنده – به ویژه پس از ”اصلاحات و تغییرات و تتمیم قانون اساسی مصوب ١٣۶٨ – ازجمله اصلِ چهل و چهارم آن، تصوری غیرواقع بینانه است.»

***

گرچه گذر از دیکتاتوری ولایی به معنای خواست برقراری سوسیالیسم در ایران نیست که در برنامه مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ بر آن تاکید به عمل آمده: «حزب توده ایران … در مرحله کنونی استقرار سوسیالیسم [را] در دستور کار جنبش مردمی» قرار نمی دهد، اما از آنجا که گذار از دیکتاتوری ولایی راه فرازمندی ملی- دمکراتیک جامعه را می گشاید و به سیطره سرمایه بوروکراتیک و تجاری داخلی و جهانی پایان می دهد، تنها با تغییر انقلابی شرایط حاکم و نه از طریق استحاله آن، این گذر ممکن می گردد. کوچک ترین محمل و ساختار دمکراتیک و همچنین خواست و توان تن دادن به آزادی ها و حقوق دمکراتیک و قانونی مردم توسط رژیم دیکتاتوری ولایی در ایران وجود ندارد!

 

بدین ترتیب می توان این نظر را مستدل دانست که انتظار استحاله رژیم دیکتاتوری، انتظاری عبث است!

از این روست که پایان بخشیدن به سیطره رژیم دیکتاتوری ولایی با هدف برقراری آزادی ها و حقوق دمکراتیک مردم و در مرکز آن زحمتکشان زن و مرد، همان طور که مقاله های نامه مردم به نقل از مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران و سند نشست اخیر کمیته مرکزی حزب تصریح دارد، بدون مبارزه سیاسی به منظور طرد دیکتاتوری و همچنین برای تحقق بخشیدن به برنامه اقتصاد ملی و مردمی- دمکراتیک به جای برنامه نولیبرال امپریالیستی ناممکن است!

 

با همه توان، پیش به سوی برپایی جبهه ضد دیکتاتوری!

No Comments

«سخنی با همه توده ای ها»
اهمیت رساله نورالدین کیانوری برای نبرد امروز!
احسان طبری «ایستاده» به ابدیت پیوست!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ۴٠ (١۶ آذر)

واژه راهنما: انتشار رساله «سخنی با همه توده ای ها» به صورت PDF

بی تردید، رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران با عنوان «سخنی با همه توده ای ها» که در سال ۱۳۷۳ نگاشته شده است، تاکنون یکی از پرمناقشه ترین ارزیابی ها را از شرایط حاکم بر ایران پیش از ”دوم خرداد ٧۶“ که حزب توده ایران آن را «حماسه ملی» ارزیابی نمود، تشکیل می دهد.

برای ایجاد شدن روشنی در این مناقشه، بررسی مضمون رساله رفیق کیانوری به ضرورتی عینی بدل شده است که در واقع می بایستی در ارگان مسئولیت دار حزبی ای انجام می شد. متاسفانه تصمیم سیاسی و شرایط سازمانی برای چنین بررسی هنوز نزد مسئول های حزب توده ایران به وجود نیامده است. این در حالی است که برای بسیاری از توده ای ها در ارتباط با رساله زنده یاد کیانوری پرسش هایی وجود دارد. برای نمونه رفیقی از فعالین ”کمیته داخلی“ سابق حزب توده ایران در این ارتباط پرسش هایی را چندی پیش در ”نویدنو“ مطرح نمود. پاسخ های روشنگرانه نتوانست متاسفانه در همین سایت منتشر شود.

انگیزه بررسی رساله ی سال ١٣٧٣ زنده یاد نورالدین کیانوری در جریان این تبادل نظر روشنفکرانه میان نگارنده و رفیق فعال در ”کمیته داخلی“ سابق به وجود آمد که اکنون نتیجه آن همزمان به صورت پ د اف در ”توده ای ها“ انتشار می یابد.

شاید این بررسی کمکی باشد برای برخی ها تا بتوانند به ارثیه فرهنگی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران که در آن تاریخ مبارزه درونی حزبی تبلور می یابد و برایند آن، خط مشی انقلابی حزب را تشکیل می دهد، برخوردی منطقی و انتقادی- سازنده بیابند.

گرچه این بررسی ی انفرادی بدون تردید خالی از کمبود نیست، و لذا نیاز به تصحیح احتمالی این یا آن نگرش در آینده خواهد بود که می تواند با نظرهای انتقادی مستدل ایجاد شود، اما اهمیت ویژه آن، طرح و نشان دادن برخی نکات پراهمیت در آن برای مبارزه امروز جنبش توده ای است.

 

- یکی از نکات برجسته در این زمینه، توضیحات زنده یاد کیانوری در ارتباط با ضرورت «جهت دادن به مبارزه از طریق انتخاب شعارها»ی مناسب است. او در این بخش از سخنش که با زیر عنوان ”۱۸- پدیده متضاد در جنبش کارگری و نظر رفیق کیانوری برای حل آن“ (ص ۴٧) مورد بررسی قرار گرفته است، پدیده ای را موشکافی می کند که امروز در سطح جنبش جهانی کارگری و کمونیستی نیز مطرح و موضوع بررسی های متعددی است.

- در جریان بررسی و با انتشار مقاله خسرو باقری با عنوان «دریغی بزرگ» در ارتباط با تبلیغات علیه شخصیت تاریخی زنده یاد احسان طبری، مساله پراهمیت دیگری خود را نشان داد و آن وجود ”لکهِ سفیدی“ در مطبوعات حزب توده ایران است که زنده یاد کیانوری نیز با تلخی از آن در رساله خود سخن می راند.

این ”لکه سفید“، کمبود نام، چهره و سخن رهبران حزب توده ایران در دوران انقلاب در مطبوعات حزبی است. واقعیتِ تلخی که از این طریق تبلور یافت، که فردی به نام محمود معتقدی در مقاله ای در ”مهرنامه“ خاطر نشان کرده است که گویا «جز پژوهشگران و اهل نظر، کمتر کسی به سراغ یافته هایش [زنده یاد احسان طبری] رفته و می روند»!

خسرو باقری در مقاله خود به افشای هدف گیری دشمنانه و نادرست علیه شخصیت تاریخی احسان طبری در مقاله ”مهرنامه“ پرداخته و شیوه غیرعلمی سخنان طرح شده در آن را مستدل می سازد. باقری فقدان «وجدان علمی» سخنگویان علیه طبری را از این طریق افشا می کند که ازجمله می نویسد: «این پرونده [در ”مهرنامه“] پنج مقاله را در بر می گیرد که نویسندگان آن عبارتند از: بیژن مومیوند، دبیر بخش تاریخ مهرنامه؛ فرزین وحدت، مولف کتاب رویارویی ایران و مدنیت؛ مهدی یزدانی خرم، دبیر گروه ادبیات و هنر مهرنامه؛ علیرضا پنجه ای، شاعر و پژوهشگر ادبی و فتح الله بی نیاز، نویسنده منتقد ادبی. از این پنج مقاله، سه مقاله (یزدانی خرم، پنجه ای و بی نیاز) حتی یک منبع ندارند. فقدان حتی یک منبع برای نوشته هایی که به نظرپردازی دست می زنند، حیرت آور نیست؟ …».

مساله فقدان «وجدان علمی» که زنده یاد احسان طبری نیز بارها پایبندی به آن را محک بررسی علمی مبتنی بر اندیشه و اسلوب مارکسیستی اعلام می کند، یکی از موضوع های مورد بررسیِ  رساله زنده یاد کیانوری را تشکیل می دهد.

مساله ”لکه سفید“در صفحه ١٢ به بعد در بررسی و با زیرعنوان «مناجات»، ناحقی علیه احسان طبری است، مورد توجه قرار گرفته:

متاسفانه برخورد به ارثیه فرهنگی حزب توده ایران تنها به این ادعاهای کذب محدود نمی شود. شعر «مناجاتِ» شاعر بزرگ ایران، ه ا سایه نیز نمونه دیگری در این زمینه است. در این شعر، با پذیرش ادعای رژیم دیکتاتوری که ”کژراهه“ را به زنده یاد احسان طبری نسبت می دهد، آموزگار چند نسل از توده ای ها و عضو هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران به ناحق «تواب» نامیده می شود.

این در حالی است که به علت حاشای تعلق شعرهای زندان احسان طبری به آموزگار چند نسل از توده ای ها، متاسفانه توده ای ها با فاجعه ای در سطح تاریخی روبرو هستند. این شعرها نشان و تظاهرِ آگاهانه نبرد سخت احسان طبری در زندان جمهوری اسلامی و نمادِ اندیشه ی مبارزجویانه و علمیِ ذهن و آگاهی انقلابیِ دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و نشان مقاومت و پایداری او و افشا کننده بی پایه و اساس بودن تز «شکستن» و «تواب» شدن اوست، که در بند دشمن طبقاتی گرفتار است!

این شعرها نشان آن است که او، آن طور که در شعری ترسیم می کند، همانند درختی «ایستاده» به ابدیت پیوست!

در مقاله ی پیش گفته خسرو باقری، بخش پایانی شعر «مناجات» انتشار یافته است که در آن شاعر بزرگ ایران با تن دادن به ادعای دشمنِ طبقاتی در بخش آغازینِ شعر، زنده یاد احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران را «تواب» نامیده است. در بخش پایانی، شاعر بزرگ ایران، آنجا هم که به دفاع از احسان طبری می پردازد، این دفاع، دفاعی مبارزه جویانه، صریح، روشن و جانبدارانه از کار در نمی آید! و به قول خسرو باقری در باره معتقدی، «سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد»: مظلوم نمایی و پذیرفتن «شکست»، جای مبارزه جویی را در شعر می گیرد و مضمون شعر را تشکیل می دهد:

«از شکست تو که خواهد طرف بست

تنگی دست جهان است این شکست»!

در حالی که زنده یاد احسان طبری در شعر دیگر زندانش با عنوان «بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید»، از «بدسگالان مردمی آزار» و «ژاژخایان دشمن کار»ی سخن می گوید که بر شرایط زندگی ی در بند او در زندان جمهوری اسلامی حاکمند؛ «بدسگالان و ژاژخایان»ی که بلندای پرواز اندیشه شان را با «پر مگس» یکی می داند، شاعر بزرگ میهن ما «خلقت او» را از اذل «خطا» می پندارد و صحنه هستی را تنها به «سنگستان» می سپارد.

قربانی شلاق می خورد که چرا پا به عرصه وجود گذاشته است!

«خلق او خود خطا بود از نخست

شیشه کی ماند به سنگستان درست»

احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها هیچ گاه از موضع فاتالیسم و تسلیم طلبی دفاع نکرده است. برعکس، احسان طبری انسان را «جویی جویند» و «رزمند» و «قلب تپنده» می داند (که پیش تر خسرو باقری آن را از «از میان ریگ ها و الماس ها» در صدر مقاله خود نقل کرده است) و در «نوشته های فلسفی و اجتماعی» غرور و سربلندی انسان را چنین ترسیم می کند: «به خُردی من ننگرید. من از یک شاخه درخت نیز خردتر و تردترم، ولی من خلاصه تکامل میلیاردها ساله مادّه ام و لذا نیروی عظیم درک و دگرگون کردن در من نهان است. …». (نگاه شود همچنین به ”انگیزه یورش به خط مشی انقلابی حزب توده ایران چیست؟!، گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی“، آذر ٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2416).

- نکته پراهمیت دیگر که نه واپسین و نه کم ترین در بررسی انتشار یافته است، بررسی مساله «اشتباه»های حزب توده ایران در دوران انقلاب است که با زیرعنوان ”تغییر مکانیکی سیاست حزب“، در صفحه های ١۵ به بعد مورد توجه قرار گرفته. در این بخش به بررسی صحت انتقادهایی پرداخته می شود که نسبت به خط مشی انقلابی حزب توده ایران در دوران انقلاب از این طریق مطرح و در آن ها، با کلی گویی، از عدم شناخت «ماهیت نیروهای عمل کننده» توسط رهبری حزب توده ایران سخن رانده می شود که به «تائید بیش از حد و غیرواقعبینانه رهبری وقت حزب بر شخصیت خمینی …» انجامیده است.

در این بخش، ضمن برخورد به مقاله ای که کامران امین آوه در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در ”اخبار روز“ با همین هدف انتشار  داده است، به بررسی این مساله پرداخته می شود که «نیروهای عمل کننده»، تنها «رهبری» انقلاب نبوده است. بلکه، جنبش رشد یابنده طبقه کارگر و گردان پیش آهنگ آن نیز بخش دیگر نبرد طبقاتی را تشکیل می داده است که بدون بررسی و در نظر گرفتن تاثیر آن، در نظر گرفتن جایگاه منافع طبقه کارگر، برورد انتقادی به «اشتباه»ها، یک سویه و میان تهی از کار در می آید. (نگاه شود همچنین  به ”با شیوه پوزیتویستی به جنگ خط مشی انقلابی حزب توده ایران می روند“ آبان ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2389)

در این ارتباط به بررسی پرسشی پرداخته می شود که آیا رابطه ای میان برگزاری نشست های حزب توده ایران و تشدید یورش به خط مشی انقلابی حزب توده ایران توسط دشمنان جنبش کارگری میهن ما وجود دارد؟

در آستانه برگزاری ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱، نامه نشریه ”آرش“ به رفیق محمد امیدار انگیزه طرح بحث در باره سیاست گذشته و اشتباه های احتمالی رهبری حزب در دوران انقلاب شد، همان طور که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در آبان ماه امسال، مقاله امین آوه در نشریه ”اخبار روز“ انگیزه همین بحث ها و دامن زدن به ستیز با خط مشی انقلابی حزب توده ایران گشت که مقاله در ”مهرنامه“ نمونه دیگری از آن است!

بدین ترتیب می توان به آسانی به علت انگیزه ی روشن نگه داشتنِ آتش تنور تبلیغات ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در برنامه ارتجاع پی برد!

این همزمانی ها عجیب است! عجیب نیست؟!

امید که انتشار بررسی رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران که در سال ١٣٧٣ نگاشته است، و اکنون به صورت PDF انتشار می یابد، کمکی به نزدیکی درک مشترک توده ای ها از خط مشی انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران باشد.

۱ Comment

چهره ی گزارشیِ زنده! (٢)
برنامه اقتصاد ملی و مستقل، اهرم نبرد رهایی بخشِ ضدامپریالیستی!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٣٩ (١٣ آذر).

واژه راهنما: بخش دوم گزارشِ هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران درباره اوضاع جهان به دومین نشست کمیته مرکزی. ”راه حل“ ارتجاعی خروج از بحران اقتصادی- اجتماعی. برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک، اهرم برپایی جبهه ضددیکتاتوری.

گزارش (به نقل از نویدنو، ٢٩ آبان ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-780-93-409-930829.htm)، پس از بررسی بحرانِ سرمایه داری جهانی و نشان دادن ادامه بحران ساختاری ناشی از آن که «حزب ما [آن را] بحران … محصول عملکرد همزمان و مرکب … بحران اضافه انباشتِ سرمایه … و همچنین بحران اضافه تولیدِ سرمایه داری» ارزیابی کرده و آن را علت تشدید خطر براه انداختن «جنگ و تشدید نظامیگری در جهان» توسط  امپریالیسم می داند. گزارش نسبت به این خطر هشدار می دهد. امپریالیسم می کوشد به منظور انحراف توجه افکار عمومی از پیامدهای بحران ساختاری نظام سرمایه داری جهانی، مانند‏ بیکاری (٢٠٢ میلیون نفر، از آن ٧۵ میلیون جوان در جهان در سال ٢٠١٣)، فقرِ تشدید یابنده توده ها در جهان (١۵% مردم جهان دچار فقرند) و …،‏ به سیاست نظامیگر دامن زند.

گزارش، وضع خاورمیانه که «به مرکز توفان» بدل شده است را مورد بررسی قرار داده، به افشای هدف امپریالیسم برای به مورد اجرا گذاشتن «طرح خاورمیانه بزرگ» می پردازد.

«بازچینی سیاست آمریکا در جای خود بر روند تحول های کلیدی درون کشور ما نیز تاثیر گذاشته» و به تعمیق روند وابستگی اقتصادی ایران به اقتصاد جهانی امپریالیستی و نابودی روزافزون استقلال سیاسی- نظامی- فرهنگی ایران انجامیده است. «جا سازی نقش سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران در سیر موفقیت آمیزٍ ”طرح خاورمیانه جدید“ – برای تامین منافع آمریکا و همین طور برای دوام رژیم ولایت فقیه – عاملی تعیین کننده است.»

جریانِ امپریالیسم ساخته که با «ظهور ظاهراً یک باره نیروهای اسلامی ارتجاعی با نام ”داعش“ در چند ماه گذشته و چگونگیِ بهره گیریِ آمریکا و متحدانش از این نیروها …» قابل شناخت است، به منظور «تجدیدنظر در جغرافیای سیاسی منطقه» عملی می شود و گزارش، آن را به مثابه اجرای برنامه امپریالیستی پیش گفته ارزیابی کرده و نسبت به خطرات آن برای ایران هشدار می دهد. – امروز خبر شرکت جنگنده های ایران در بمباران مواضعِ «داعش» در شرق عراق در رسانه ها منتشر شد -. این در حالی است که تبلیغات امپریالیستی عملیات بمباران مواضع «داعش» را برای نابودی آن کافی ارزیابی نمی کند. امپریالیسم جنگ علیه آن را جنگی دراز مدت و ٢٠ ساله اعلام می کند که در واقع همان اجرای برنامه «تجدید نظر در جغرافیای سیاسی منطقه است» که گزارش نسبت به آن هشدار می دهد.

با توجه به نکته های نقل شده که عمده ترین روئوس گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران را به دومین نشست خود تشکیل می دهد، گزارش ازجمله به این نتیجه گیری می پردازد که «بر پا داشتن گسترده ترین جبهه های متحد ممکن در سطح های ملی و بین المللی برای شکست دادن سرمایه داری جهانی»، ضروری ترین وظیفه پیش روی، ازجمله برای حزب طبقه کارگر ایران است: «تشکیل ائتلاف ها، نیاز و ضرورت روزِ مبارزه و شعار همه مبارزان راستین در مسیر صلح، ترقی و سوسیالیسم است.»

گزارش برجسته می سازد که «اگر چه اوضاع بین المللی در حال حاضر بسیار مخاطره آمیز است، اما در کنار خود. امکان بالقوه فراوانی برای مبارزات رهایی بخش مردم زحمتکش و کارگران نیز در بر دارد. … وظیفه مهم پیش روی حزب توده ایران، در مقام حزب طبقه کارگر ایران و پرچمدار مبارزه برای دموکراسی، صلح و سوسیالیسم، تلفیق مبارزه برای کسب حقوق دمکراتیک و عملی شدن عدالت اجتماعی است. این مبارزه دو وجهی، امر حیاتی و مهمی است که همچون حلقه پیوندی ساختاری در مبارزه به منظور تغییر توازن نیروها، و در مباره برای به وجود آوردن دگرگونی های مترقی در جامعه، همواره باید در نظر گرفته شود. … آنچه اکنون در برابر دوستداران صلح قرار دارد، مبارزه در راه خلع سلاح، به ویژه خلع سلاح هسته ای، مبارزه برای حل صلح آمیزِ اختلاف های بین المللی، مبارزه برای محترم شناخته شدن استقلال و حق حاکمیت ملی کشورها … است».

 

”راه حل“ ارتجاعی خروج از بحران اقتصادی- اجتماعی

نکته پراهمیتی که گزارش در ارتباط با بحران ساختاری نظام سرمایه داری بر آن انگشت می گذارد، اشاره به ”راه حل“ ارتجاعی خروج از بحران اقتصادی- اجتماعی نظام سرمایه داری امپریالیستی است که از سال ٢٠٠٨ اقتصاد کشورهای سرمایه داری و هستی مردم آن را در چنگال خود می فشارد. گزارش این ”راه حل“ ارتجاعی را چنین برمی شمرد: «کشورهای سرمایه داری به جای اختصاص دادن بودجه های دولتی به سرمایه گذاری های ملی و افزایش میزان اشتغال همگانی – در حکم راهی عملی برای برون رفت از این بحران-، برنامه های ریاضتی و ”سیاست های تسهیل پولی“ و تزریق پول به بانک های خصوصی را در پیش گرفته اند.»

مارکس در ”کاپیتال“ نشان می دهد که ”پول“ تنها زمانی به ”سرمایه“ بدل می شود که در روند تولیدی به کار گرفته شود، تا با استثمار نیروی کار، بتواند ”ارزش اضافه“ی ایجاد شده را در ”بازار“ به تصاحب شخصی درآورد. نظام سرمایه داری دوران افول، با رشد چشمگیر نیروهای مولده به دنبال انقلاب الکترونیکی- انفورماتیک، اکنون وارد مرحله ای شده است که ادامه حیات نظام را ناممکن می سازد. از این رو «اختصاص بودجه های دولتی به سرمایه گذاری های ملی» توسط دولت های خادم نظام سرمایه داری، موضوعیت و اثربخشی خود را از دست داده است و قادر به «افزایش میزال اشتغال همگانی» نیست! اما «برنامه های ریاضتی»، «سیاست های تسهیل پولی» و …، به مثابه ”راه حل های ارتجاعی“ مشکل نظام را حل نمی کنند  – ارزش اضافه ایجاد نمی شود، اشتغال به وجود نمی آید -، بلکه این ”پول سازی“ اشپکولاتیو با تشدید و تعمیق بحران همراه است، زیرا رشد نقدینگی و ایجاد حباب های مالی بحران را تشدید می کند. تشدید نظامیگری و برپایی جنگ، آن طور که گزارش هیئت سیاسی مستدل می سازد، ناشی از تعمیق تاثیر مخرب این شرایط در نظام اقتصاد سرمایه داری دوران افول است.

راه حل دمکراتیک و ترقی خواهانه را نظام سرمایه داری دوران افول نمی پذیرد. برای نمونه، به جای تقلیل ساعات کار با حقوق و دستمزد کافی برای زحمتکشان، زمان کار روزانه و عمر را طولانی تر می کند و شرایط کار زحمتکشان را جانفرساتر می سازد، زیرا آماده نیست ایجاد ثروت را با زحمتکشان تقسیم کند.

در برابر این بحران اقتصادی نظام سرمایه داری جهانی، کشورهای پیرامونی، برای نمونه آن طور که گزارش آن را در باره کشورهای ”بریکس“ نشان می دهد، می توانند با خروج از زیر سلطه اقتصاد سرمایه داری امپریالیستی و اتخاذ یک سیاست اقتصادی ملی ی مستقل، از این رو خود را از زیر سلطه مخرب اقتصاد جهانی شده امپریالیستی برهانند، زیرا بالقوه امکان رشد اقتصاد ملی را در سطح دارا هستند. به عبارت دیگر، آن ها قادرند رشد رشته های متعدد تولید داخلی را در کشورهای خود عملی سازند.

هنگامی که کشورهای پیرامونی با استفاده از شیوه های تولید پیشرفته، برای نمونه تولید انرژی الکتریکی از طریق نیروی خورشیدی یا بادی و … به راه حل های ترقی خواهانه و مستقل رشد اقتصادی- اجتماعی روی آورند، ضمن ایجاد اشتغال، نقش تعیین کننده ای نیز در حفظ محیط زیست به عهده خواهند گرفت.

 

برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک، اهرم برپایی جبهه ضددیکتاتوری

بی جهت هم نیست که پیشنهاد و تنظیم یک برنامه ی اقتصاد ملی دموکراتیک و مستقل برای میهن ما می تواند نقش تعیین کننده ای به منظور تجهیز نیروهای مردمی و مترقی و میهن دوست به منظور سرنگونی دیکتاتوری ولایی- امنیتی ایفا سازد.

پیشنهاد چنین برنامه اقتصاد ملی برای ایران می تواند به موضوع بحث مشخص میان نیروهای ترقی خواه و میهن دوست و به اهرمی پرتوان برای ایجاد جو ضروری نظری- ایدئولوژیک در جامعه علیه برنامه نولیبرال امپریالیستی تبدیل گردد. چنین جو بحث و جدل فکری ازجمله به این پرسش پاسخ خواهد داد که قطع روابط اقتصادی- فرهنگی- تکنولوژیکی با کشورهای پیشرفته هدف یک اقتصاد ملی ی مستقل نیست، آن طور که ازجمله اخیراً محمد خاتمی، رئیس جمهور دوران اصلاحات نیز مطرح نمود، بلکه هدف، ایجاد ساختن و حفظ شرایط لازم برای استقلال برنامه اقتصاد ملی ایران است.

چنین پیشنهادی می تواند اهرم پرتوانی را برای مبارزه روز در اختیار جنبش کارگری ایران، جنبش زنان، جوانان، معلمان و دیگر روشنفکران، ازجمله نزد لایه های اصلاح طلبان قرار دهد و زمینه واقعی و ملموس ایجاد اتحادهای اجتماعی را به وجود آورد که مصوبه دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران را تشکیل می دهد.

تنظیم و طرح چنین برنامه اقتصادِ ملی ی مستقل، نبرد رهایی بخش و ملی مردم را که مصوبه دیگر دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را پراهمیت ارزیابی می کند، از شعاری انتزاعی به واقعیتی مبارزه جویانه و فعال و خلاق بدل می سازد، به تئوری، استخوانبدی عملکردی ارزانی می دارد.

برنامه اقتصاد ملی، همان طور که گزارش نیز بر اهمیت نبرد رهایی بخش مردم کشورها علیه سیطره نواستعماری امپریالیستی اشاره دارد، اهرم پرتوانی علیه تحمیل «قانون اساسی تجارت» به مردم کشورهای پیرامونی است که به ویژه امپریالیسم آمریکا می خواهد آن را با تحمیل «دو پیمان تجاری» در منطقه اقیانوس آرام و با اروپا، سلطه خود را بر ”بازار جهانی“ برقرار سازد.

در برنامه اقتصاد ملی ی مستقل، نقش سرمایه خصوصی همانقدر پراهمیت است که نقش سرمایه عمومی به مثابه حافظ بخش خصوصی در برابر یورش سرمایه بادآورده مالی امپریالیستی، نقشی تعیین کننده است. اقتصاد قدرتمند شونده کشورهای ”بریکس“، به ویژه جمهوری خلق چین، که گزارش بر آن تاکید دارد، می تواند در این زمینه آموزنده باشد. قدرت اقتصادی جمهوری خلق چین از پشتوانه قانون اساسی این کشور برخوردار است. طبق این قانون اساسی، مالکیت خصوصی بر  زمین برای سرمایه گذاری های خارجی ناممکن است. فروش و حراج وجب به وجب خاک این کشور و ثروت های ملی آن از نظر قانونی ناممکن است. این درسی است که انقلاب ملی- دمکراتیک در چین، به انقلاب ملی- دمکراتیک بهمن ۵٧ مردم میهن ما می آموزد.

No Comments

انگیزه یورش به خط مشی انقلابی حزب توده ایران چیست؟!
گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی

مقاله شماره: ۱۳۹۳ / ۳۸ (۵ آذر)

واژه راهنما: ”لکه سفید“. تجهیز همه نیروها برای گذر از دیکتاتوری ضروری است. «مناجات» در حق احسان طبری، حق نیست!

خسرو باقری، استاد دانشگاه، در مقاله ای پر احساس و عاطفه و در عین حال پایبند به اسلوب علمی پژوهش، با عنوان «دریغی بزرگ» که در ۲۱ آبان ۱۳۹۳ در وبلاگ خود منتشر ساخت (نویدنو آن را در همین ماه(۷۹۹)  بازتاب داد)، موضع دشمنانانه ی ضد توده ای های متعددی را که در مقاله ای در مجله ”مهرنامه“ (شماره ۳۷) انتشار یافته بود، کالبدشکافی می کند.

در ”مهرنامه“ مقاله ای به منظور «بررسی میراث سیاسی و ادبی احسان طبری» انتشار یافته است با عنوان «مرده ریگ مارکسیسم ایرانی». علاقمندان به طور قطع مقاله خسرو باقری را مطالعه کرده اند که در آن از «از میان ریگ ها و الماس ها»، ارزیابی زنده یاد احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران را در باره «زندگی» بازگو می کند «که همواره به سوی دریای فراخ نیل فام می رود، تا به بخشی از تاریخ بدل شود.»

تکرار سخنان خسرو باقری در این سطور سخن را به درازا می کشاند. تنها طرح یک نکته از مقاله خسرو باقری که با موضوعی در ارتباط است که در بررسی پژوهشی ی رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران از سال ۱۳۷۳ مورد بررسی قرار گرفته، و در مقاله خسرو باقری نیز جای ویژه ای داراست، سودمند و کافی است.

این نکته مساله ”لکه سفید“، کمبود و گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی است. این وضع را باید علت تشدید فعالیت دشمنان حزب توده ایران علیه خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر دانست که در مقاله خسرو باقری باری دیگر با ظرافتِ هوشمندانه ی منطق علمی نشان داده شده است.

خسرو باقری از جمله از گفتگوی مجله پیش گفته با محمود معتقدی، چند نکته را نقل می کند و همانجا در سطر پیش از نقل قول، معتقدی را «مردی شرمسار و فاقد جسارت» ارزیابی می کند و می نویسد: «اما چون از دفاع جسورانه [از طبری] واهمه دارد، … سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد».

محمود معتقدی در توصیف زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، چنین نوشته است «احسان طبری بیش از نیم قرن، در افت و خیزهای اجتماعی و سیاسی، همواره حضوری فعال داشت؛  چه در ایران و چه در غربت. در حوزه نگرش سیاسی و اجتماعی، چهره ای برجسته و صاحب نظر بوده است، اما در قلمرو فرهنگ، در زمانه خودش، چهره ای عامیانه بود و به همین خاطر با خاموشی اش در این سال ها، جز پژوهشگران و اهل نظر، کمتر کسی به سراغ یافته هایش رفته و می روند» (معتقدی، ص ۱۹۸).

«جز پژوهشگران و اهل نظر، کمتر کسی به سراغ یافته هایش رفته و می روند»، آن استه تیکِ زشت این ارزیابی غرض ورزانه است که همانند آینه ای است که در آن ”لکه سفیدِ“ عملکرد برخی از توده ای ها در برابر ارثیه عظیم زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، بازتاب می یابد و جای خالی سخن، نام و چهره ی رهبران حزبی را در مطبوعات حزب توده ایران نشان می دهد. بازانتشار اثرهای پرارزش احسان طبری، که وظیفه ای بلاتردید است، کافی نیست و کمبود بیان و توضیح جایگاه سیاسی- تئوریک نظریاتِ احسان طبری را که به تارنگاشت های دیگر واگذار شده است، جبران نمی کند.

آن انتشار، در کنار این کمبود را باید همان مضمون «قاب گرفتن خشکیده چون نعش بر دیوار» ارزیابی کرد که احسان طبری در شعر زندان خود با عنوان «اخگران اسفند» که «به یاد شهیدان ۷ اسفند» سروده است، ترسیم می کند. احسان طبری در این قطعه موضع جانبدارانه و وفادارانه خود را به حزب توده ها و به راه آن، انگار با نگاه به برخی توده ای ها فریاد می زند: «یادت را هرگز در صندوق ‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت» و از جمله چنین می سراید:

اى پنهان آشکار!

یادت را هرگز در صندوق ‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت.

یادت را در قاب نخواهم گرفت، خشکیده چون نعش بر دیوار.

یا چون یک اتفاق ناگوار،

          براى یک روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

یادت را مى نهم هر روز، در کیف مدرسه کودکان، در لابلاى اوراق سپید دفترهایشان.

چون گلبرگ‏ هاى گل سرخ، مى نهم یادت را، در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد، در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گیاه، در جام خونین شقایق ‏ها، در آزادگى جنگلان سرو، در پرش شورانگیز هر تذرو.

زمزمه مى کنم یادت را، در ذهن مادرى،

          که چگرگوشه ‏اش را خون ‏آلود به خاک سپرده است،

در خلوت آن دخترى،

          که در فراقت اشک‏ هاى بى حساب ریخت.

یادت را، در کوله‏ بار زندگیم مى نهم، چون دوره ‏گردى در کوى و برزن خلوت و خاموش روستاهاى غم‏گرفته.

آواز مى دهم یادت را، در تمرکز انسانى شهرها.

منفجر مى کنم در آواز دسته جمعى دختران شالیکار،

          که تا زانو در گل فرو رفته‏ اند،

در معادن سیاه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در کومهء سرد و حقیر ایلات چادرنشین غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.

یادت را،

چون پیچکى، مى رویانم بر فراز دیوارهاى شهر، بر کابل ‏هاى زنگ خانه ‏ها، در انعکاس بى وقفه آینه ‏ها.

یادت را،

هر پگاه بر چهره مى زنم چون آب، تا برجهانَدم از خواب.

یادت را چون گِرده نان، بر سفره طعام خویش مى نهم هر روز، و هر روز در آینه یادت، گیسوان بلند معشوقم را شانه مى کنم.

من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.

من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوّار را، من کودک گهوارهِ را هم با تو تاب مى دهم.

***

از این روست که کمبود و برخورد بی تفاوت با شعرهای زندان رفیق احسان طبری، بی عدالتی ی نارفیقانه ای را می نماید که مانع آن شده است که مسئول های حزبی بخواهند با یک پژوهش بی طرفانه در باره انتساب شعرهای زندان احسان طبری به او و ارثیه سیاسی- ادبی او، ادای وظیفه کنند که ادای وظیفه در برابر نبرد توده ای های در بند است!

 باید امیدوار بود که این نوع کمبودها در آینده و ازجمله در چاپ های بعدی کتاب پرارزش ”شهیدان توده ای“ که وجود ”لکه سفیدِ“ کمبود نام، چهره و نبرد رهبران حزبی در آن در بررسی رساله رفیق کیانوری مورد توجه و موشکافی قرار گرفته است، برطرف گردد.

در زیر بخشی از این بررسی که در ارتباط با سواستفاده محمد معتقدی قرار دارد، ارایه می شود. نمونه برخورد به شعرهای زندان احسان طبری در این روند نقشی ویژه ایفا می کند که در سطور زیر و در ارتباط با شعرهایی که خسرو باقری از احسان طبری و شاعر بزرگ میهن ما ه ا سایه با عنوان «مناجات» نقل کرده است، قرار دارد.

***

جدل بر سر رساله زنده یاد رفیق کیانوری و مضمون آن میان توده ای ها و هواداران، تاکنون هیچ گاه بر زمینه یک بحث علمی و رفیقانه انجام نشده است. حتی می توان مدعی شد که بحثی جدی و مشخص بر سر مضمون رساله هیچ گاه عملی نگشت. این سرنوشت، تنها سرنوشت این رساله را تشکیل نمی دهد. سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران در جریان و بعد از پیروزی انقلاب، و یا مبارزات توده ای ها در زندان های جمهوری اسلامی نیز تاکنون از همین سرنوشت برخوردار بوده و هیچ گاه موضوع یک بررسی همه جانبه علمی و رفیقانه را تشکیل نداده است.

علت چنین وضعی ناشی از این امر است که شرایط زندگی رفیق کیانوری در دوران نگارش رساله، هیچ گاه دغدغه ای را برای برخی از مسئول های حزبی و توده ای ها تشکیل نداد که می توانست گام نخست را برای چنین ارزیابی ای تشکیل دهد. ناآشنایی و بی اطلاعی از شرایط حاکم بر زندگی این رفیق در این دوران برای حزب توده ایران و مسئول های آن، سهل انگارانه با طرح ادعایِ «شکستن» مبارزان در بند توجیه شد و کوشش برای کسب اطلاع از این شرایط عملاً غیرضروری تلقی گشت.

برخورد بی تفاوت نسبت به شرایط زندگی رفیق کیانوری اما برخورد خاصی تنها به وضع او نیست. بلکه برخوردی عام به شرایط زندگی همه رفیق های رهبری وقت حزب توده ایران است، به ویژه آنانی که از کشتار سال ۶۷ جان سالم به در برده بودند. برای نمونه، نمی توان هیچ سند و داده ای از شرایط زندگی زنده یاد رفیق احسان طبری، و یا علی عمویی نیز در مطبوعات حزبی یافت.

سرآغاز این رشته ی بی تفاوتی نسبت به شرایط حاکم بر زندگی ی رهبران پیش گفته، به چند نام ذکر شده و یا به دوران خروج آن ها از زندان محدود نمی شود. اطلاعات و داده ها از شرایط حاکم بر زندگی همه رهبران حزبی در زندان ها در طول سال های تا ۱۳۶۷ و کشتار وسیع دربندی ها بسیار محدود است. برای نمونه در کتاب پرارزش ”شهیدان توده ای“ هیچ گزارشی در این زمینه در باره شرایط حاکم بر گذران زندگی رفیق های نام برده در زندان وجود ندارد. این کتاب پرارزش به حق جای تاریخی و شکوهمندِ شهیدان حزب توده ایران را در نبرد برای تحقق بخشیدن به خط مشی انقلابی حزب توده ایران و پیروزی سوسیالیسم در ایران نشان می دهد و گوشه هایی از نبرد توده ای ها را در زندان های رژیم ولایی- امنیتی نیز به قضاوت تاریخ می گذارد. نام و چهره رهبران حزبی در این نبردها در هیچ سطر و صفحه ای عنوان نمی شود!

در کتاب، اوج استه تیکِ بروز احساس و عاطفه انسانی توده ای ها در نبرد ترسیم و به خواننده منتقل می شود: «شعارهایی که با چنگ و ناخن بر در و دیوار …» نقش شدند (”شهیدان توده ای“ ص ٢٩) و با آن ها، توده ای ها ارزیابی خود را از مبارزه یک پارچه خود به ثبت تاریخ رساندند: «”راه حزب توده ایران درست است و ما به راهمان ایمان داریم“» (همانجا). …

«برخی از رفقا، به جرم این یا آن عبارتی که در حین محاکمه ادا می کردند، مورد شکنجه قرار می گرفتند. شکنجه گران می گفتند: ”شما می خواسته اید به این وسیله به خبرنگاران خط بدهید!“ ازجمله یکی از آنان که در برابر خبرنگاران به پرتوی گفته بود: ”تو یا حالا دروغ می گویی و یا از اول دروغ می گفته ای“، با ٨٠ ضربه شلاق تعزیر شد.» (همانجا ص ٢٩). …

این فردِ زندانی، زنده یاد نورالدین کیانوری بود که از سخن ش در دادگاه و علیه شهادت پرتوی، دو کلمه «به ما دروغ گفته ای» در نقل قول ذکر نشده است. نام توده ای دربندی که سخنش علنی شده و زبانزد همه نیز است، حتی در زیرنویسی ذکر نشده است. و یا در پایان نقل شعر نثر گونه ی شکوهمندِ ”آیا هنوز مرا نمی شناسی“ در صفحه ٢٠ کتاب جای نام زنده یاد رحمان هاتفی، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران خالی- سفید است.

***

عمقِ استه تیکِ زشت این کمبود را می توان در ارزیابی دشمنان حزب توده ایران و توده ای ستیزان حرفه ای آنجا دریافت که آن ها سفسطه گرانه، اما با لبخندی تمسخرآمیز بر گوشه لب، این کمبود را پیروزمندانه به مثابه ابزار به اصطلاح استدال برای اثبات درستی نظریات ضدتوده ای خود به کار می گیرند، آن طور که محمود معتقدی انجام و خسرو باقری نادرستی آن را نشان می دهد.

علت چنین وضع و بی تفاوتی ی برخی از مسئول های حزبی و توده ای ها نسبت به شرایط حاکم بر زندگی و سرنوشت این رفیق ها در سال های اخیر چیست؟ چرا برخی ها تصور می کنند که دفاع از این ارثیه ی جنبش توده ای غیرضروری است؟ مقاومت در برابر پذیرش جنبه های مثبت و منفی تاریخ مبارزات حزب توده ایران به مثابه سرمایه سیاسی- طبقاتی توده ای ها و طبقه کارگر ایران، از کدام چشمه سیرآب می شود؟

این ها پرسشی هایی هستند که آینده باید پاسخ همه جانبه ای به آن بدهد و خواهد داد که وظیفه ای جمعی است. این پاسخ نهایی می تواند تنها توسط ارگان مسئولیت دار حزبی و در پایان تحقیقات همه جانبه و بی طرفانه داده شود.

***

در ارتباط با حاشای تعلق شعرهای زندان احسان طبری به آموزگار چند نسل از توده ای ها، متاسفانه توده ای ها با فاجعه ای در سطح تاریخی روبرو هستند. این شعرها نشان و تظاهرِ آگاهانه نبرد سخت او در زندان جمهوری اسلامی و نماد اندیشه مبارزجویانه و علمی ذهن و آگاهی انقلابی دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و نشان مقاومت و پایداری او و افشا کننده بی پایه و اساس بودن تز «شکستن» و «تواب» شدن اوست، که در بند دشمن طبقاتی گرفتار است! این شعرها نشان آن است که او، آن طور که در شعری ترسیم می کند، همانند درختی «ایستاده» به ابدیت پیوست!

رهبری کنونی حزب، بدون آن که به بررسی شرایطی بپردازد که به دزدیدن این شعرها انجامید، شعرهایی که به دست رهبری حزب در افغانستان رسیده و حتی از رادیوی زحمتکشان قرائت شده بود، و بدون آن که پرسش های مطرح در این زمینه را مورد توجه قرار دهد و به جستجوی پاسخ واقع بینانه برای آن ها باشد، ادعای فردی را که به گفته خانم نافعی «همانند ریگی در کف دریا» پیدا شده است، و اکنون خود را سراینده آن ها قلمداد می سازد، مورد تائید قرار داد. رفیق محمد امیدوار در نامه ای به نگارنده این موضعِ خود را تفهیم نمود.

هنگامی که شاعر بزرگ ایران، ه. ا. سایه، در شعر «مناجات» می پذیرد که زنده یاد احسان طبری «کژراهه» را نگاشته است و با پذیرش خود، او را شایسته «تواب» نامیدن می داند، در واقع ادعای دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار داده و آن را واقعیت می پندارد و می نماید. ظاهر امر را به جای مضمون واقعیت می نماید!

البته که دشمن طبقاتی، ارتجاع داخل و خارج از ایران می خواهد «کژراهه» را به شخصیت استثنایی و تاریخی در فرهنگ معاصر مردم میهن ما، به احسان طبری نسبت دهد و از این طریق شخصیتِ تاریخی ی یکی از چهره های درجه اول رهبری حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را به ذم خود نفی و از ذهن تاریخی مردم میهن ما پاک کند! این فاجعه نیست. فاجعه آن است که شاعر بزرگ میهن ما بدون بررسی شرایطی که ظاهر آن گویا «تواب» شدن طبری را می نماید و القا می کند، سهل انگارانه سخن دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار دهد و این تائید غیرمستدل و به ویژه تهی از هر نوع انگیزه ی قابل توجیه را در شعر خود به سود دشمن طبقاتی به متن تاریخ بسپارد!

فاجعه آنست که برخی ها در رهبری حزب توده ایران، نه تنها در برابر «تواب» نامیدن چهره استثنایی رهبری حزب توده ایران موضع نگیرند، بلکه با سکوت خود آن را پوشش دهند. سکوتی که باید امیدوار بود در ارتباط با سفسطه های کامران امین آوه  ادامه نیابد! امین آوه در مقاله ای که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در نشریه ”اخبار روز“ انتشار یافت، با سفسطه بازی ای نخ نما، مدعی نادرستی سیاست حزب توده ایران در دوران انقلاب شد. او این سیاست را به زنده یاد احسان طبری و نورالدین کیانوری نسبت داد و دفاع از این سیاست انقلابی را تنها به دفاع آن دو محدود نمود. او پشتیبانی یک صدای توده ای ها را که در نوشته های خونین خود در زندان با «چنگ و ناخن بر در و دیوار …» نقش کردند و «راه حزب توده ایران» را درست اعلام نمودند و شهادت دادند که «ما به راهمان ایمان داریم»، حاشا می کند! (نگاه شود به با شیوه پوزیتویستی به جنگ خط مشی انقلابی حزب توده ایران می روند! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2389)

***

در مقاله پیش گفته خسرو باقری، بخش پایانی شعر «مناجات» انتشار یافته است که در آن شاعر بزرگ ایران با تن دادن به ادعای دشمنِ طبقاتی، در بخش آغازینِ شعر، زنده یاد احسان طبری، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران را «تواب» نامیده است. در این بخش پایانی، شاعر بزرگ ایران، آنجا هم که به دفاع از احسان طبری می پردازد، این دفاع، دفاعی مبارزه جویانه، صریح، روشن و جانبدارانه از کار در نمی آید! و به قول خسرو باقری «سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد»: مظلوم نمایی و پذیرفتن «شکست»، جای مبارزه جویی را در شعر می گیرد و مضمون شعر را تشکیل می دهد:

«از شکست تو که خواهد طرف بست

تنگی دست جهان است این شکست»!

در حالی که زنده یاد احسان طبری در شعر دیگر زندانش با عنوان «بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید»، از «بدسگالان مردمی آزار» و «ژاژخایان دشمن کار»ی سخن می گوید که بر شرایط زندگی ی در بند او در زندان جمهوری اسلامی حاکمند؛ «بدسگالان و ژازخایان»ی که بلندای پرواز اندیشه شان را با «پر مگس» یکی می داند، شاعر بزرگ میهن ما «خلقت او» را از اذل «خطا» می پندارد و صحنه هستی را تنها به «سنگستان» می سپارد. قربانی شلاق می خورد که چرا پا به عرصه وجود گذاشته است!

«خلق او خود خطا بود از نخست

شیشه کی ماند به سنگستان درست»

احسان طبری، آموزگا چند نسل از توده ای ها هیچ گاه از موضع فاتالیسم و تسلیم طلبی دفاع نکرده است. برعکس، احسان طبری انسان را «جویی جویند» و «رزمند» و «قلب تپنده» می داند (که پیش تر خسرو باقری آن را از «از میان ریگ ها و الماس ها» در صدر مقاله خود نقل کرده است) و در «نوشته های فلسفی و اجتماعی» غرور و سربلندی انسان را چنین ترسیم می کند: «به خُردی من ننگرید. من از یک شاخه درخت نیز خردتر و تردترم، ولی من خلاصه تکامل میلیاردها ساله مادّه ام و لذا نیروی عظیم درک و دگرگون کردن در من نهان است. …».

خسرو باقری در مقاله خود، احسان طبری را «دانشمند فرهیخته و مبارز سیاسی و اجتماعی کم نظیر» می نامد و نابودی تن او را در بند زندان جمهوری اسلامی به حق «برای مردم و تاریخ ایران و جهان نماد یک دریغ و حسرت بزرگ» می داند. شعر انتخاب شده از او پاسخی سوزنده وکوبنده به یاوه گویی های دشمنان اوست:

زندگی سایه سرگردان

سخنان لغو یک دلقک

پنجه تدریجا خفه کننده یک سرنوشت دژخیم

پرپر احتضار یک پروانه در تابش فرار آفتاب نیست

جویی جوینده است

غلتان بر ریگ های زرین

رزمنده با خزه ها و جلبک ها

که همواره به سوی دریای فراخ نیل فام می رود

تا به بخشی از تاریخ بدل شود.

در آن رزم و رنج توامانند

تا قلب تپنده را به سنگواره ای از لعل بدل کنند

و به گنجور زمانه بسپرند.

آن را زنگ و کپک و موریانه نمی جود

از آن آجری برای کاخ سرنوشت

در سیاره لاژوردی ما می سازند.

در ادامه شعر زندان خود با عنوان ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید“، آموزگار چند نسل از توده ای ها موضع مبارزه جویانه خود را چنین ترسیم می کند و می آموزاند:

«ای بدسگالان مردمی آزار، ای ژاژخایان دشمن کار، ای شمایانی که اندیشه تان از پرمگس فراتر نمی رود و اوج عظمت را در شکوه حشرات می بینید،

هرگز زخم هایم بساط عیشتان نخواهد شد.

زخم هایم نشان اقتدار منست، زخم ها را شعله ور می خواهم، زخم ها را زخم تر می خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، کز شرارش یکجا، برکشد آذر گنبدپیما، کز دل تیرگیِ پست و بلند یلدا، بر جهاند فردا».

انتقاد به موضع فتالیستی و تسلیم طلبانه، انتقاد به فرد و یا عملکردی مشخص نیست. عملکردِ مشخص این یا آن شخصیت تاریخی، مورد خاصی است که به کمک آن می توان موقعیت و تناسب قوا را در نبرد میان نو و کهن شناخت و برای تغییر آن به سود نیروی نو وارد عمل شد.

زنده یاد احسان طبری مقاومت منفی و فتالیستی را در جنبش درویشان قرون وسطی مثبت ارزیابی می کند، اما به کار بردن این شیوه را در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم توسط نیروی نو مردود و انحرافی می داند.

عبداله اوچالان، فیلسوف، دانشمند جامعه و خلق شناسِ کرد و رهبر حزب دمکرات کردستان در ترکیه که پانزده سال است حکم زندان انفرادی ابد را در ترکیه می گذراند، در کتاب بسیار مستدل و آموزنده خود با عنوان «وارثان گیلگامش» که در آن تاریخ گروه و قبیله های انسان را از دوازده هزار سال پیش (دوران سنگ نو) در منطقه خاورمیانه (آناتولی، بین النهرین، فلات ایران، و همچنین مصر، یونان، رم، هند و چین) مورد بررسی قرار می دهد که با انقلاب کشاورزی نزد سومرها آغاز شد، آن هنگام که به بررسی شرایط فروپاشی نظام برده داری در سه هزار سال پیش و در تمدن آشورها می رسد، و «علائم فروپاشی» این نظام را توضیح می دهد (ص ۱۷۸)، به نکته ای اشاره دارد که به کمک درک آن می توان بر ضرورت پافشاری بر موضع مبارزه جویانه نیروی نو در جامعه در حال فروپاشی پی برد.

او می نویسد: «از دیدگاه تئوریک می توان گفت که برای فروپاشی یک نظام اجتماعی، تجهیز همه نیروهای بالقوه اجتماعی اجتناب ناپذیر است. رژیم ارتجاعی تنها زمانی می تواند فروپاشی خود را به عقب اندازد، که در این نبرد، اهرم حفظ حاکمیت خود را در همه سطوح در دست قدرتمند خود نگه دارد. در غیر این صورت، نیروی نو خود را به او تحمیل خواهد کرد.» (تکیه از ف ع)

یکی از صحنه های عمده ی ایدئولوژیکی و راهبردی برای حفظ حاکمیت ارتجاعی، قبولاندن موضع تسلیم طلبانه به نیروی نو، طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان توسط آن است. در این صحنه از نبرد، روشنفکرانِ انقلابی در صفوف نیروی نو برای «تجهیز همه نیروها» جای خاصی دارا هستند. هنرمندان، شاعران، و دیگر گردان های فعال در صحنه نبرد ایدئولوژیک، آن بخش از نیروی نو هستند که می توانند با موضع مبارزه جویانه، با موضع سرکشی ی فداکارانه، با مقاومت و صدای رسایِ احساسی- عاطفی خود، کمک به ایجاد زمینه و انگیزه ی بپاخاستن انقلابی زحمتکشان و تمام خلق نمایند.

مقاومت وحشی و سبعانه ارتجاع حاکم ولایی- امنیتی در جریان کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸، سرکوب مبارزان، قتل ”ندا“در خیابان و تجاوز به دستگیرشدگان با بطری در کهریزک و … نشان این امر است که نظام وابسته سرمایه داری حاکم در جمهوری اسلامی همه نیروهای خود را برای حفظ دیکتاتوری ولایی- امنیتی تجهیز کرده است. ادامه این وضع در همه سال های اخیر با سرکوب جنبش دانشجویی، زنان و جوانان در ایران توسط دیکتاتوری ولایی- امنیتی، دستگیری عکاسی که از اسید پاشی عکس می گیرد و آزاد گذاشتن اسید پاش و کوشش مستمر برای القا نمودن موضع تسلیم و رضا به روشنفکران جامعه و …، نشان می دهد که ارتجاع حاکم و رژیم دیکتاتوری آن قصد کوچکترین عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم میهن ما ندارد و کماکان هدف ارتجاعی خود را دنبال می کند.

مبارزه ی ایدئولوژیک- نظری- فرهنگی- هنری، در کنار سازماندهی نبرد دمکراتیک- سیاسی- طبقاتی ی طبقه کارگر، معلمان، زنان و جوانان، علیه برنامه ارتجاع حاکم، وظیفه روز گردان آگاهِ ارتش نیروی نو در ایران امروز است. این وظیفه تنها با تفهیم و دمیدن روحیه مبارزه جویانه به منظور تجهیز همه توان نیروهای انقلابی با پیروزی روبرو خواهد شد.

باید به رخوت تسلیم طلبی پایان داد. سرنگونی دیکتاتوری تجهیز توان همه نیروهای انقلابی و ترقی خواه را می طلبد. وظیفه شاعران و هنرمندان و سینماگران و نقاشان و در مجموع همه فرهیختگان، ایجاد شور و هیجان انقلابی در جامعه است که باید جایگزین تن دادن تن و ذهن به خواست دشمن طبقاتی باشد.

«تغییر بنیادین» در ایران که ضرورت آن را ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ در سند اصلی خود به اثبات رساند، هنگامی تحقق خواهد یافت که نیروی نو و مترقی، در مرکز آن حزب طبقه کارگر ایران، برنامه جایگزین اقتصادی- اجتماعی خود را برای دوران پس از سرنگونی دیکتاتوری برای توده ها تنظیم و تفهیم کرده و روشنفکران انقلابی به عنوان گردانی از جنبش کارگریِ کشور، با جسارت و فداکاری ضرورت تغییرات را در فعالیت روشنفکرانه و فرهنگی و هنرمندانه خود طرح و برای توده ها قابل شناخت و درک سازند. در این راستا بررسی ایدئولوژیِ ارتجاعی ولایی- امنیتی، ”اسلام سیاسی“ و سواستفاده از مذهبِ داعش گونه ولایت فقیه برای حفظ سلطه خود جایی ویژه داراست!

***

همان طور که اشاره شد، در آستانه برگزاری ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱، نامه نشریه ”آرش“ به رفیق محمد امیدار انگیزه طرح بحث در باره سیاست گذشته و اشتباه های احتمالی رهبر حزب در دوران انقلاب شد، همان طور که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در هفته های اخیر، مقاله امین آوه در نشریه ”اخبار روز“ انگیزه همین بحث ها و دامن زدن به ستیز با خط مشی انقلابی حزب توده ایران گشت که مقاله در ”مهرنامه“ نمونه دیگری از آن است!

بدین ترتیب می توان به آسانی به علت انگیزه ی روشن نگه داشتنِ آتش تنور تبلیغات ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در برنامه ارتجاع پی برد!

این همزمانی ها عجیب است! عجیب نیست؟!

No Comments

Tudeh-i-ha | توده‏اي‏‏ها is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache