پیوند نبرد صنفی و سیاسی!
نگرشی به دو خبر از جنبش کارگری و زنان!
”انتخاب مستقیم اعضای کارگری شورای کار توسط کارگران“!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٢۴ (٢ مرداد)

واژه راهنما: پیوند وظیفه دمکراتیک و سیاسی (سوسیالیستی) حزب توده ایران.

«مصوبه شورای عالی کار، حقوق کارگران را پایمال می کند» و «خود استثماری کارگران زن با توسعه مشاغل خانگی» عنوان های دو خبرند که این روزها در رسانه ها انتشار یافته اند. (نگاه شود به http://wp.sedayemardom.net/?p=19636)

در خبر نخست، ”عباس رضایی“، نایب رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی پتروشیمی بندر ماهشهر، تائید «اعضای کارگری شورای عالی کار» را برای تقلیل پرداخت ماهانه «حق بیمه» کارگران در «۶٢ منطقه آزاد و ویژه اقتصادی» مورد اعتراض قرار داد. با تائید این به اصطلاح نمایندگان کارگری در شورای عالی کار، مصوبه ای برای تغییر «ماده ٣٠ تامین اجتماعی» به تصویب رسیده است که طبق آن، کارفرما دیگر موظف نیست برای «مزایای بن کارگری»، «حق بیمه»  بپردازد. طبق ماده ٣٠ تامین اجتماعی، «می بایست [سازمان تامین اجتماعی] از سال ها قبل بابت مزایای بن کارگری حق بیمه وصول می کرد.» با این مصوبه، سطح بیمه بازنشستگی کارگران تقلیل می یابد. این در حالی است که به «بیان این نماینده اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی پتروشیمی در ماهشهر، انگیزه ادامه کار کارگران در این منطقه [ها که با کار روزانه تا ١۶ ساعت و دوری از خانواده و ... همراه است،] بعد از دریافت مزد، رسیدن به دوران بازنشستگی با بیشترین میزان مستمری است.»

رضایی تصریح کرد، عملکرد این به اصطلاح «اعضای کارگری شورای عالی کار» نشان می دهد که آن ها «توان تامین منافع کارگران را ندارند.» این در حالی است که حضور صوری آن ها در این شورا موجب شده است که «مراجع رسمی … اجازه اعتراض به کارگران نمی دهند. …

این اعضا، نماینده کلیه کارگران کشور نیستند. … قانون کار در مناطق آزاد اجازه تشکیل تشکل را به کارگران نمی دهد. در نتیجه کارگران مناطق آزاد در تصمیم گیری های مهم نقشی ندارند. …».

در خبر دوم، ”هاله صفرزاده“، «کارشناس حقوق صنفی زنان کارگر» با اشاره به جوانب مختلف منفی «توسعه مشاغل خانگی» و تشدید استثمار زنان کارگر، نسبت به سخنان معاون رئیس جمهور، ”شهیندخت مولاوردی“ برای «توسعه مشاغل خانگی» واکنش نشان داد.

هاله صفرزاده اظهار داشت: «قوانین کار بر مشاغل خانگی موثر نیستند. دستمزد کارگران از حداقل حقوق مصوب دولت بسیار پائین تر است، … اشتغال خانگی … فقر زنان را افزایش داده است. [زنان کارگر] بیمه نمی شوند و بازنشستگی ندارد. … [آن ها] با پراکندگی و عدم ارتباط با یکدیگر» روبرو هستند. «کارمزدی بودن اشتغال خانگی منجر به ”خوداستثماری“ کارگر می شود، … افزایش تولید – و بالا بردن تولید سرانه ناخالص ملی -، باعث می شود که کارگر در رقابت با خود قرار بگیرد و با توجه به مشخص نبودن ساعت کار، تمام شبانه روز چه به لحاظ فیزیکی و چه ذهنی درگیر انجام هرچه بیشتر کار خود باشد.»

صفرزاده «بدترین ضرر اشتغال خانگی [را] در گیرشدن کودکان در این نوع اشتغال» می داند، «اما در اشتغال خانگی امکان نظارت و جلوگیری از چنین آسیب هایی وجود ندارد.» او افزود که «دولت به عنوان [و در واقع به بهانه] کاهش بیکاری و فقر زنان، آن ها را ترغیب به اشتغال در بخش خانگی می کند که در واقع به کارگیری زنان با کمترین دستمزد و انداختن بخشی از هزینه تولید – آب و برق – بر روی دوش زنان کارگر است.»

صفر زاده با اشاره به طرح های «اتاق نشیمن، یک کارگاه» در تایوان و هند، به تشدید فقر زنان در این کشورها اشاره کرد، سرشت «آسیب زای» اشتغال خانگی را برای زنان برشمرد و خاطرنشان ساخت که «در واقع کارگران زن به طور همزمان دو مسئولیت خانه داری و شغل خود را بر عهده دارند.»

در هر دو خبر، واقعیت هایی بیان شده اند که پیامد مستقیم اجرای نسخه امپریالیستی ”آزاد سازی اقتصادی“ در همه کشورهای جهان است که به دستور مستقیم سازمان های مالی ی در خدمت منافع سرمایه مالی امپریالیستی، از قبیل صندوق بین المللی پول، به مورد اجرا در آمده اند. نسخه ای که ازجمله اجرای آن برنامه رسمی حاکمیت نظام سرمایه داری در ایران است که همه دولت های آن، چه احمدی نژاد و اکنون حسن روحانی آن را به مورد اجرا گذاشته اند.

خانم شهیندخت مولاوردی، معاون رئیس جمهور روحانی، از انبان ”اندیشه خلاق“ خود برنامه «توسعه اشتغال خانگی» را در نیاورده است که گویا هدف آن «اشتغال پایدار زنان» میهن ماست، بلکه یکی از بندهای نسخه صندوق بین المللی پول را در سخنان خود تکرار می کند. این برنامه در آلمان عنوان ”من- شرکت“ Ich-AG دارد. بخش عمده متخصصین انفورماتیک را مجبور ساختند با پایه ریزی ”من- شرکت“ها، با تشدید استثمار خود، ارزانترین قیمت را برای ”پروژه ها“یی ارایه دهند که شرکت های اصلی، مانند IBM، در اختیار آن ها می گذارد. هزاران متخصص افورماتیک ای بی ام از شرکت بیرون رانده شدند و مجبور گشتند به صورت «اشتغال خانگی» برای شرکت آی بی ام و مشابه های آن به تشدید داوطلبانه «خود استثماری» تن بدهند!

به منظور اجرای این سیاست اقتصادی که ایران را هر روز بیشتر وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی می سازد و کشور را در مرداب بدل شدن به کشور نیمه مستعمره ی سرمایه مالی امپریالیستی بدل می سازد است که اجازه تشکیل اتحادیه مستقل به کارگران داده نمی شود. هدف، پایمال کردن حق زحمتکشان برای دفاع از حقوق قانونی، دستمزد مکفی برای زندگی شرافتمندانه، برخورداری از بیمه بیماری، بیکاری و بازنشستگی، داشتن ساعات کار منظم و تقلیل زمان روزانه کار با رشد نیروهای مولده است. رشد نیروهای مولده عبارت است از بالارفتن تخصص کارگران و پیشرفت تولید مدرن که نه در «اشتغال خانگی»، بلکه در مراکز تولید پیشرفته ممکن است، و …

نماینده کارگران در ماهشهر و کارشناس حقوق صنفی زنان با برشمردن و محکوم کردن پرتوان جنبه های اجرای برنامه ”آزادی سازی اقتصای“ که با هدف انباشت سرمایه و سود در ایران اجرا می شود از یک سو، و نشان دادن شرایطی که حاکمیت سرمایه داری با پایمال ساختن حقوق زحمتکشان زن و مرد، شهر و روستا، یدی و فکری، امکان دفاع از حقوق صنفی را از آن ها سلب کرده است از سوی دیگر، در واقع سرشت ضد کارگری و ضد انسانی نظام حاکم سرمایه داری را در ایران بر ملا کرده اند.

شرایطی که آن دو بر می شمردند، نشان می دهد که رژیم دیکتاتوری حاکم با سیاست ضد کارگری خود، حل خواست های قانونی ی صنفی ی زحمتکشان را در نظام حاکم ناممکن ساخته و دست یابی به خواسته های قانونی را برای کارگران زن و مرد تنها از راه یک تحول سیاسی بنیادین در کشور باقی گذاشته است. تحولی که طبقه کارگر مجبور است برای دسترسی به آن، شرایط لازم را به وجود آورد.

برپایی سازمان های صنفی مستقل و یک پارچه و متحد در سراسر کشور، اولین گامی است که علیرغم فشار ارتجاع اجتناب ناپذیر است. به این منظور زحمتکشان در انتظار ”اجازه“ حاکمیت نمی نشیند، همان طور که وجود اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی پتروشیمی ماهشهر می آموزد.

بدون تردید ایجاد پیوند میان خواست صنفی با خواست سیاسی، برای نمونه، خواست به حقِ انتخاب نمایندگان کارگران در واحدهای تولیدی و خدماتی که در نشست سالانه مرکزی خود «اعضای شورای عالی کار» را تعیین کنند و …، نیز می تواند گام کمکی دیگری در ارتقای سطح مبارزه زحمتکشان برای دستیابی به خواسته های قانونی ی صنفی خود باشد.

خروج از زیر سلطه این برنامه اقتصادی تنها راه پایان بخشیدن به شرایطی است که با تشدید استثمار و فقر کارگران زن و مرد در سراسر کشور همراه است، نابودی روزافزون حقوق مسلم زحمتکشان را به دنبال دارد که بخشی از آن در قانون کار پس از انقلاب تضمین شده است. تشدید فقر در دوران اشتغال و همچنین در دوران بازنشستگی تنها با تغییر شرایط حاکم ممکن می گردد. این خواست های صنفی- سیاسی از پیوند درونی برخوردارند. شرایط اجتماعی برای تحقق بخشیدن به آن ها هر روز آماده تر می شود.

ارتجاع حاکم که در مذاکرات مخفی از مردم برای بقای خود با امپریالیست ها بر سر چانه زدن نشسته است، پایگاه اجتماعی خود را به طور روزانه از دست می دهد. این جای خالی را می توان و باید با پیوند میان خواست های صنفی- سیاسی زحمتکشان به سود تغییرات بنیادین در جامعه پر کرد. اعتصاب سی و نه روزی پیروزمند اخیر کارگران معدن سنگ آهن بافق، اعتراض ١۴٠٠ کارگر معدن ذغال سنگ البرز شرقی، اجتماع کارگران فولاد زاگرس علیه خصوصی سازی معدن های فوق و تعطیل کارخانه به دنبال خصوصی سازی آن که روی دیگر نسخه نولیبرال امپریالیستی را تشکیل می دهد، نشان می دهد که پیـونـد خواست صنفی و سیاسی کارگران، خواستی میهنی را تشکیل می دهد و از این رو از پشتوانه دفاع همه میهن دوستان و شخصیت های مخالف دیکتاتوری رژیم ولایی برخوردار است. (نگاه شود به ”نبرد طبقه کارگر ضامن استقلال ملی و پیش شرط آزادی! (یک) …“، تیر ١٣٩٣،  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2361)

این توان بالقوه را باید به توان بالفعل برای به کرسی نشاندن خواسته های قانونی زحمتکشان زن و مرد، یدی و فکری در شهر و روستا از این طریق بدل ساخت که ماهیت میهنی خواسته های صنفی کارگران را علیه نسخه نولیبرال امپریالیستی نشان داد و رابطه منطقی و عملی میان خواست صنفی و سیاسی کارگران را به آن ها تفهیم نمود.

زنده باد خواست ”انتخاب مستقیم اعضای کارگری شورای کار توسط کارگران“!

No Comments

جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٢٣ (٣٠ تیر)

واژه راهنما: انتشار متاب ”جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن“ به صورت PDF

کتاب ”جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن“ به صورت پ دِ اف در ”توده ای ها“ انتشار یافت.

”جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن“، اثر توماس مچر، جامعه شناس و نویسنده مارکسیست آلمانی در مجموعه ای با عنوان ”آیا مدرنیته شکست خورده است؟ انتقاد ایدئولوژیک به نظریه پسامدرنیسم“ در آلمان انتشار یافته است.

در ترجمه این کتاب بخش هایی از رساله های سه فیلسوف مارکسیست آلمانی و مقدمه ای از مترجم به چاپ رسیده است.

در پیشگفتاری، مترجم برای انجام ترجمه دو علت عنوان می کند، یکی «یاری رساندن به وظیفه، و نیز شرکت عملی در نبرد نظری جهانی در دوران کنونی به طور عام، و کمک به درک شرایط نبرد اجتماعی در برخی از کشورهای جهان سوم برای برقراری و تحکیم ”جامعه مدنی“ که با مسائل و بغرنجی های نظری دست به گریبان است، به طور خاص. … و [دیگری] گامی در جهت رفع کمبودهای فعالیت روشنفکرانه نظریه پردازانِ پایبند به نظرات علمی مارکس، انگلس و لنین در دهه های پس از زندگی بانیان سوسیالیسم علمی …».

در مقاله «گفتگو میان توده ای ها (نویدنو ٧)، حقیقت قابل شناخت است!، نظریه ”بازتاب“ و رابطه آن با ”فردیت“!» (تیر ١٣٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2357 )، از ترجمه کتاب بخش هایی ارایه شد. نکته های نقل شده در ارتباط قرار دارد با

اول- تعریف و هدف گیری ایدئولوژی پسامدرن که ایدئولوژی امپریالیستی نظام سرمایه داری دوران افول را تشکیل می دهد. هدف این ایدئولوژی القای تز ”پایان تاریخ“ است.

دوم- به منظور افشای هدف این ایدئولوژی، نظریه هانس هینس هولس، فیلسوف آلمانی در باره ”تئوری بازتاب“ (انعکاس) به نقل از اثر او با همین عنوان نقل شد که در پیشگفتار برای ترجمه توسط مترجم طرح شده است.

هدف از طرح این نظرها در مقاله پیش گفته، کمک به تعمیق وحدت نظری در باره خط مشی انقلابی حزب توده ایران است. انتشار کتاب به صورت پ دِ اف گامی در همین سو است. به ویژه از این رو که در کتاب نکته های نظری در برخورد به مواضع غیرعلمی کارل پوپر نیز ارایه شده است که توسط فیلسوف دیگر آلمانی روبرت اشتیگروالد به رشته تحریر در آمده است.

مطالعه کتاب را که می تواند کمکی به خودآموزی ی علاقمندان باشد، می توان با صمیمیت توصیه نمود.

No Comments

نبرد طبقه کارگر ضامن استقلال ملی و پیش شرط آزادی! (یک)
گفتگویی با ”اصلاح طلبان“
برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، نیازی تاریخی- ملی است!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٢٢ (٢٩ تیر)

واژه راهنما: با نگرش به مقاله پراهمیت ”اتحاد تزلزل ناپذیر همه نیروهای ترقی خواه ضامن تحقق شعارهای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب“ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران شماره ٩۵١، ٢٣ تیر ١٣٩٣ (http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2574-2014-0).

در هفته های اخیر خبر اعتراض و اعتصاب کارگران کارخانه و معدن در سراسر ایران به طور روزافزون در رسانه ها منتشر می شود و اوج جدیدی را در نبرد طبقاتی در ایران نوید می دهد. خواسته های کارگران به طور عمده بازتاب نگرانی ی به جای زحمتکشان از خطر بیکاری است که با هدف حفظ محل کار و درآمد برای گذران زندگی خانواده خود طرح می شود. این خواست صنفی کارگران اما از ویژگی خاصی برخوردار است که در گذشته با این شفافیت و صراحت قابل شناخت نبود.

اعتصاب سی و نه روزه پنج هزار کارگر معدن سنگ آهن بافق که با پیروزی (۵ تیر) همراه شد، اعتراض و تجمع ١۴٠٠ کارگر معدن البرز شرقی (١۵ تیر) در منطقه طرزه استان سمنان و اعتراض و تجمع چندین باره ٢٧۴ کارگر فولاد زاگرس علیه خصوصی سازی و تعطیل کارخانه خود که آخرین بار در اواسط تیر با تجمع ١٠٠ کارگر به نمایندگی از طرف همه کارگران در برابر اداره کارِ سنندج برگزار شد، همگی به منظور دفاع از منافع صنفی خود و حفظ محل کارشان است.

این دفاع اما از ویژگی خاص و در خور توجهی برخوردار است. این ویژگی خاص از این واقعیت عینی ناشی می شود که دفاع کارگران از منافع صنفی خود، عجین شده است با منافع ملی مردم میهن ما و همچنین با حق حاکمیت ملی کشور، عجین شده است با حفظ استقلال اقتصادی- سیاسی ایران.

یک پارچگی عینی منافع طبقه کارگر و همه مردم میهن ما و حق حاکمیت ملی ایران، بنوبه خود این امر را به اثبات می رساند که نبرد طبقه کارگر ایران برای دفاع از منافع خود، انکار ناپذیر، دفاع از منافع همه مردم میهن ماست!

اجرای برنامه نولیبرال ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“ی دیکته شده توسط سازمان های جهانی ی در خدمت سرمایه مالی امپریالیستی، از قبیل صندوق بین المللی پول و …، که با ”حکم حکومتی“ غیرقانونی علی خامنه ای، ”رهبر“ و ”ولی فقیه“ در سال ١٣٨۵ به سیاست رسمی دولت های گوش به فرمان احمدی نژاد و روحانی تبدیل شد، و اکنون چانه زدن بر سر چگونگی ادامه اجرای آن و آزاد گذاشتن دست سرمایه مالی امپریالیستی برای خصوصی سازی و غارت ثروت های ملی، به ویژه معادن نفت و گاز ایران موضوع اصلی مذاکرات چندین هفته ای ی مخفی را تشکیل می دهد که میانِ حاکمیت نظام سرمایه داری ایران با گروه کشورهای ۵ + ١ در جریان است، زمینه و شرایط نبرد طبقاتی در ایران را به سطحی ارتقا داده است که در سطور پیش شفافیت و واقعی بودن آن نشان داده شد.

به سخنی دیگر، برای هیچ ایرانی میهن دوست و به طریق اولی برای حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران تردیدی وجود ندارد که نبردهای آینده اجتماعی در ایران دور محور حفظ منافع ملی و حق حاکمیت کشور می گردد و طبقه کارگر در نخستین سنگر این نبرد قرار دارد و می رزمد.

نبرد صنفی و نبرد سیاسی- ملی طبقه کارگر از یک پارچگی محتوایی و مضمونی برخوردار است.

از این رو دفاع از منافع طبقه کارگر ایران توسط همه میهن دوستان، و ازجمله طیف ”اصلاح طلبان“ در همه ی سایه روشن های آن (برای نمونه سایت خبری ”کلمه“ که اطلاعات پیش گفته از آن است)، وظیفه ای میهنی است!

برپایی جبهه ضددیکتاتوری با شرکت همه میهن دوستان اصلاح طلبی که خواستار حفظ استقلال ملی و در عین حال ایجاد شرایط رشد اقتصادی- سیاسی مستقل ایران هستند، در اتحاد با طبقه کارگر و حزب آن، حزب توده ایران، تنها راه برون رفت از بحران عمیق اقتصادی- اجتماعی کنونی است که آبستن برباد رفتن استقلال کشور و تبدیل ایران به نومستعمره سرمایه مالی امپریالیستی است.

قراردادهای مخفی و علنی شده جدیدی که در محافل سرمایه مالی امپریالیستی در دست تهیه است، ازجمله قرارداد ”تجارت آزاد“ میان آمریکا و اتحادیه اروپا PITT   و قرارداد ”آزاد سازی خدمات“ در سطح جهان با عنوان TISA ، آخرین میخ ها بر تابوت استقلال ملی کشورها هستند. ”آزاد سازی اقتصادی“ از همه بندهای قانونی در همه کشورها به سود سرمایه سوداگر مالی هدف این قراردادهای افشا شده و در جریان تصویب است!

هیچ دولتی دیگر مجاز نخواهد بود، حداقل حقوق و دستمزد را در کشورش تعیین یا بدون اجازه سرمایه گذاران ارتقا دهد، زیرا با خطر «تقلیل انتظار سود سرمایه گذار» همراه است و باید از درآمد مالیاتی و … این ”ضرر“ احتمالی را جبران کند. هیچ دادگاهی دیگر به رسیدگی به شکایت دولتی علیه این خواست «سرمایه گذار» خارجی یا داخلی نخواهد پرداخت. در قرارداد مساله «حکمیت در موارد اختلاف» ”حل“ شده است.

فروش معدن و کارخانه ها، ”امتیاز دادن“ به یک شرکت و یا سرمایه گذار خارجی نیست که در گذشته استعماری متداول بود، بلکه فروش مالکیت معدن و ثروت ها است که با عنوان ”خصوصی سازی“ عملی می گردد. این خصوصی سازی، همه بخش های خدمات اجتماعی برای تامین نیازهای اولیه مردم، از جمله آب آشامیدنی، روشنایی شهر و … را در بر می گیرد! کسی که می خواهد شب کوچه اش روشن باشد، باید هزینه آن را بپردازد، همان طور که برای پارک کردن خودروی خود باید بپردازد.

فروش و انتقال مالکیت به سرمایه گذار، بدون توافق او غیرقابل بازگشت است! هیچ دادگاهی در جهان قادر نخواهد بود ثروت های ملی ی ”خصوصی سازی شده“، به سخنی دیگر به فروش رسانده شده را که سردمداران نولیبرال دولت حسن روحانی آن را با واژه ای ”ملیح“، «واگذار کردن به سرمایه گذار خارجی» تلطیف می کنند، به ملت بازپس دهد! لغو ”امتیاز“ از طریق تصویب قانون ”ملی کردن صنایع نفت“ در مجلس ملی، به گذشته تاریخی پیوسته، دفن شده است!!

رژیم و دولت ضد مردمی و نظام ضد ملی ای که ثروت های مردم را در بورس ها به حراج می رساند، جنایتی جبران ناپذیر علیه مردم کشورش و نسل های آینده انجام می دهد! از این روست که سرنگونی رژیم دیکتاتوری در ایران به کمک یک جبهه وسیع ضد دیکتاتوری که باید در آن انسان های شریف و لایه هایی از حاکمیت که خطر نابودی استقلال ملی را تشخیص می دهند نیز شرکت داشته باشند، ضرورتی تاریخی را تشکیل می دهد!

مستدل بودن پیشنهاد حزب توده ایران برای تشکیل جبهه ضد دیکتاتوری از آنچه گفته شد، انکارناپذیر است. دستی که حزب توده ایران به این منظور به سوی اصلاح طلبان و دیگر نیروهای ملی و چپ دراز کرده است، مبتنی بر واقعیت وجود خطر عینی برای استقلال ملی و به منظور ایجاد کردن شرایط برقراری آزادی های قانونی فردی و اجتماعی برای مردم است که در خور آنست که فشرده شود!

عمق، وسعت و قدرت این جبهه ضد دیکتاتوری، ضامنِ میهنی در برابر خطر تجاوز علنی و پنهان امپریالیسم است که توطئه برای تحقق بخشیدن به آن را تا دم مرزهای ایران تسری داده است!

برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، نیازی تاریخی- ملی است!

No Comments

گفتگو میان توده ای ها (نویدنو٧)
حقیقت قابل شناخت است!
نظریه ”بازتاب“ و رابطه آن با ”فردیت“!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٢١ (۲۶ تیر)

واژه راهنما: تعمیق وحدت نظری در باره خط مشی انقلابی حزب توده ایران! ”تاریخ“ پدیده ای قابل شناخت. جامعه شناسی مارکسیستی- توده ای. ”دست ها کوتاه از ثروت های ملی و متعلق به مردم!“ ”مالکیت عمومی بر ثروت، زیربنای استقلال ملی است!“ ایدئولوژی پسامدرن، ایدئولوژی امپریالیستی دوران افولِ سرمایه داری. دیالکتیک “فرد و جمع”، ذهن و عین”. “مدل بازتابِ” ماتریالیستی و درک کلیت.

در گفتگویی با رفیقی در جریان هیجدهمین جشن روزنامه ”اوتست“، ارگان مرکزی حزب کمونیست آلمان که در آخرهفته پایانی در ماه ژوئن ٢٠١۴ در شهر دورتموند آلمان برگزار شد، در ارتباط با بحث و گفتگو میان توده ای ها به منظور تعمیق وحدت نظری در باره خط مشی انقلابی حزب توده ایران، صحبت از آن شد که ”نظرهای متفاوت که ناشی از دیدگاهِ افراد است“، به طور عینی وجود دارد و گویا امری ”طبیعی“ و اجتناب ناپذیر است.

رفیق احمد سپیداری نیز در ”نامه دوم“ خود در گفتگو با رفیق هاتف رحمانی که در ”نویدنو“ منتشر شد (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-741-92-361-921107.htm)، همین برداشت را مورد تائید قرار می دهد و می نویسد: «برداشت و قضاوت هر یک از ما از جایگاه مان در جامعه متاثر است». او این نظر را در ارتباط با «ماهیت انقلاب بهمن و علت های شکست آن» چنین تدقیق می بخشد: «در باره ماهیت انقلاب بهمن و علت های شکست آن، درست مثل سایر پدیده های تاریخی مشابه با آن، تحلیل واحدی وجود ندارد و به نظر من وجود هم نمی تواند داشته باشد و این اختلاف نظرها ادامه خواهد داشت. این تفاوت نظر ها … بسته به اینکه ما صحنه انقلاب را از چشم چه کسانی [با کدام منافع طبقاتی؟] و در چه موقعیت هایی ببینیم، چشم انداز متفاوت خواهد بود. برداشت و قضاوت هر یک از ما از جایگاه مان در جامعه متاثر است.» [تکیه همه جا از ف ع]

در نظر ابراز شده، نکته های گرهی و تعیین کننده ی چندی وجود دارد که بررسی آن ها برای درک خط مشی انقلابی حزب توده ایران پراهمیت است. این نظریات در ارتباط قرار دارند با برداشت ماتریالیستی از ”واقعیت“ از یک سو و همچنین در ارتباط هستند با اسلوب دیالکتیکِ ماتریالیستی برای شناخت ”واقعیت“ از سوی دیگر. به سخنی دیگر، نکته های مطرح در نظر پیش که در آن عملاً امکان شناخت ”واقعیت“ به مثابه یک ”حقیقت“ نفی می شود، در ارتباط قرار دارد با اندیشه فلسفی و همچنین با تئوری شناخت. از این رو به خاطر چند لایگی این نظریات، ارزیابی انتقادی آن ها در سطور زیر نیز چند لایه و در نگاه نخست، دارای ساختاری بغرنج خواهد بود که ضروری می دارد، در ابتدا، برخی از نکته های فلسفی- تئوریک و همچنین سیاسی- ایدئولوژیک طرح گردند.

تصمیم به نگارش این نوشتار برای نگارنده آسان نیست. زیرا هدف، برخورد به نظریات یک رفیق علاقمند که با بسیاری از مواضع او در همین ”نامه ها“ موافقت کامل دارم و دیرتر به آن اشاره خواهد شد، نیست. هدف، نشان دادن مواضع نظری- اسلوبی ای است که کارپایه تئوریک اندیشه طرح شده را تشکیل می دهد. این مواضع به طور قانونمند برخورد خاصی را به خط مشی انقلابی حزب توده ایران به دنبال دارد که همان طور که نشان داده خواهد شد، با سرشت انقلابی خط مشی حزب توده ایران همخوانی ندارد. اما از طرف دیگر، برداشت ناشی از این نظریات، نقش تعیین کننده در سیاست تبلیغی- ترویجی ی حزب توده ایران داراست. دیرتر نشان داده خواهد شد که برداشت ناشی از مواضع تئوریک طرح شده، فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب را به سطح فعالیتی ”تکنیکی“ تقلیل می دهد که نقش عمده آن توصیف انتقادی “شرایط“ است، و نه تحلیل ایدئولوژیکیِ ”شرایط“ حاکم از دیدگاه منافع طبقه کارگر ایران که از منافع همه مردم و منافع ملی ایران دفاع می کند. از این طریق مضمون و سرشت سیاسی- مبارزه جویانه و جانبدارانه- طبقاتیِ فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب طبقه کارگر ایران کم رنگ و یا حتی در مواردی خنثی می شود. به این نکته دیرتر پرداخته خواهد شد.

هنگامی که گفته می شود که نگارنده با بسیاری از نظرهای رفیق سپیداری در ”نامه ها“ موافقت کامل دارد، ذکر نمونه هایی ضروری است. او مخالف برداشت ”مطلق گرا“ است که برداشتی درست است و در نوشتار پیش نیز به آن اشاره شد. همچنین نگرش او به بغرنجی برخی نکته و پدیده ها که سپیداری به درستی آن را با واژه «چندلایگی» بیان می کند، مورد تائید نگارنده نیز است و در همین نوشتار به آن توجه داده شده است.

به ویژه هنگامی که او (و همچنین رفیق هاتف رحمانی) برجستگی ی علمی ی تحلیل حزب توده ایران را از انقلاب بهمن توسط «رهبری» وقت خاطرنشان و همچنین مسئولیت آن را برای فاجعه آمیز بودن سرکوب حزب برجسته می سازد، ضمن توجه به مساله «چند لایگی»، سویه های متفاوت از شخصیت تاریخی ی «رهبری» را مورد نظر دارد که باید در هر تحلیلی مورد توجه مشخص قرار گیرد. سپیداری به طور مشخص توانایی و موضع انقلابی زنده یاد احسان طبری را با شفافیت نشان می دهد. امری که می آموزاند که باید جوانب متضاد واقعیت را در تحلیل مورد توجه قرار داد و از مطلق گرایی پرهیز نمود. و نمونه های دیگر که برای جلوگیری از طول کلام، از طرح آن ها صرفنظر می شود. در همین جا لازم به تصریح است که نگارنده با همه جوانبِ مضمون ارزیابی سپیداری در ارتباط با نقش «رهبری» وقت حزب توده ایران همراه نیست. در این زمینه به طور مجزا سخن خواهد رفت. در اینجا اشاره به موافقت با اسلوب چندلایگی بررسی مورد نظر او منظور است.

جامعه شناسی مارکسیستی- توده ای

هدف از نوشتار کنونی، نشان دادن ضرورت پایبندی به اصول علمی جامعه شناسی مارکسیستی- توده ای در تحلیل هر پدیده است که احسان طبری، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران در آثار متعددی بر آن پای می فشارد و پایبندی به آن را با عنوان «وجدان علمی» توصیه می کند. نگارنده می کوشد در این سطور، آنچه را در این زمینه در دوران بیش از شش دهه زندگی حزبی خود، از حزب توده ایران و آموزگارانش آموخته، ارایه دهد، به این امید که اولاً نکته ها را درست فهمیده و درک کرده باشد، و ثانیاً با این هدف که به توصیه احسان طبری در «واژه ای چند از نگارنده، پیش گفتار چاپ اول» در ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (ص٩) عمل نموده باشد که می نویسد: «ضرورت کوشش برای اجتهاد در مسائل تئوری عمومی مارکسیستی- لنینیستی انکار ناپذیر است و تئوری از هر سخن الکنی در این زمینه می تواند غنی تر شود.» (تکیه از ف ع) بدون تردید توده ای ها، ”امید“ پیش گفته ی نگارنده را به مثابه توصیه ای برای خودآموزی ارزیابی خواهند کرد. امری که در شرایط مشخص کنونی در جهان و ایران و در ارتباط با امکان های حزبمان، نقشی بمراتب پراهمیت تر از گذشته ایفا می سازد.

متاسفانه امکان طرح این بحث ها و نظرها در درون سازمان حزبی از نگارنده سلب شده است. از این رو طرح مواضع انتقادی به این یا آن برداشت در سطح مطبوعاتی، تنهـا امکان برای تاثیر گذاری احتمالی بر نظریات اشتباه و انحرافی در نزد رفیق هایی در سطح رهبری حزب توسط نگارنده است. این نکته اما نباید باعث شود که برخی ها، مانند ”مهر”، ”راه توده“ قلابی، ”عدالت“ و یا دیگرانی در سازمان حزبی بتواند و مجاز باشند، مواضع انتقادی در این نوشتار را به مثابه ابزار به منظور تضعیف حزب و ارگان های آن بنمایند. از این رو باید یک بار دیگر مورد تاکید قرار داد که حزب توده ایران با دستیابی به خط مشی انقلابی و ارایه برنامه حداقل کارگری خود در ششمین کنگره، جایگاه حزب طبقه کارگر ایران را در جامعه امروز ما برای خود تثبیت کرده است که دستاورد بزرگِ تاریخی و در خور است. دفاع از این خط مشی، محک شناخت سره از ناسره و همچنین محک عینی ی مواضع توده ای در شرایط کنونی است! در عین حال باید همچنین خاطرنشان کرد که تثبیت جایگاه حزب طبقه کارگر تنها وظیفه در برابر حزب توده ایران نیست، بلکه رشد و پاقرص کردن در میان طبقه کارگر وظیفه روز است. بحث و گفتگوی انتقادی تنها به منظور تعمیق این روند و ارتقای سطح اندیشه مارکسیستی- توده ای و همچنین برّایی بیش تر فعالیت سیاسی حزمان انجام می گیرد.

ضرورت تداوم گفتگوهای در جریان که با انتشار ”نامه“های رفیق هاتف رحمانی و احمد سپیداری در ”نویدنو“ آغاز شد (٢٩ آذر ١٣٩٢ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-740-92-331-921029.htm)، برخورد انتقادی به برداشتی است که می کوشد سرشت فعالیت ”سیاسی- طبقاتی“ حزب توده ایران را باوجود خط مشی انقلابی آن، تضعیف سازد. عجیب هم نیست که چنین «جریان راست»ی در حزب حتی بکوشد و موفق نیز شود که این بحث ها را نه تنها در درون حزب و ارگان های آن ناممکن سازد، بلکه گفتگوهای انتقادی را حتی از درون ”نویدنو“ نیز حذف کند. اقدامی که با ایرادهای صوری به طور واقعی تحقق یافته است. اخیراً توده ای محترمی که حتی مایل به ذکر نام مستعار خود نیز نیست، و مواضع نظری- سیاسی خود را هم مطرح نساخته است، با این بهانه صوری که ”چرا در یک شماره دو مقاله از عاصمی انتشار می دهید، علت این «رانت» که به او می دهید، چیست؟“ و …، امکان یافت، مانع انتشار نظرهای انتقادی در ”نویدنو“ گردد (نگاه شود به نویدنو ١۵ فروردین ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-752-93-48-930125.htm). امری که هنوز هم ادامه دارد.

هدف چنین نامه نگاری ها نمی تواند کمک به جستجو و یافتن مشکلات مبارزاتی حزب توده ایران باشد. به این منظور ضروری می بود، راه حلی در انطباق و جانبدار مصالح عالیه حزب توده ایران از طرف رفیق توده ای منتقد، ارایه گردد، که ارایه نشد. در عوض کوشش شد صورت مساله حذف گردد. امکان بحث و گفتگو محدود و یا ناممکن شود. هدف انتقاد صوری توده ای محترم، بحث در باره ضرورت و چگونگی مبارزه برای دمیدن روح ”سیاسی- طبقاتی“ به تبلیغات حزب، سازمان دادن آموزش نظری- سیاسی رفیق های حزبی و غیره نیست. این در حالی است که ”دنیا“، ارگان سیاسی- تئوریک حزب توده ایران عملاً تعطیل شده است. هیچ نوع فعالیت آموزشی توسط مسئول های حزبی سازمان داده نمی شود. نه سمیناری، نه جلسه ی پرسش و پاسخی، نه دیدارهای ”سیاسی“ و …، از هیچ کدام خبری نیست. در گذشته وضع چنین نبود. تا زمانی که نگارنده مسئول سازمان های خارج از کشور بود، هیچ آخر هفته ای نبود که در شهری جلسه ای برگزار نگردد و رفیق ها از نقاط و کشورهای مختلف در آن شرکت نکنند. رساله ها و مقالاتی طرح و خوانده نشود و مورد برخورد انتقادی قرار نگیرد و …

در دیدار پیش گفته در دورتموند، همه رفیق ها از پیروزی اعتصاب کارگران بافق با خبر بودند و جزئیات خبر را بازگو کردند. اما نتیجه گیری سیاسی از آن، آن طور که برای نمونه در نوشتار ”اعتصاب پیروزمند کارگران بافق“ بیان و ارایه شده است که جمع بندی سخن های آن روز بارانی در زیر چادر حزب بود (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2353)، تاکنون در نشریات حزبی و هوادار آن انتشار نیافته است. در تنها موردی که از مبارزه ۵٠٠٠ کارگر معدن سنگ آهن بافق در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران سخن به میان آمده است، در مقاله ”برنامه مقررات زدایی، منافع زحمتکشان را پایمال می کند“ است (نامه مردم ٩۵٠، نهم تیر ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-o3-22-31-04/2564-2014-0…). تاریخ نگارش مقاله سی و هشتمین روز اعتصاب است. خبر پیروزی اعتصاب در رسانه ها ۴ تیرماه اعلام شد.

شایان توجه است که خبر اعتصاب سی و نه روز کارگران بافق در نامه مردم، در ارتباط با آمار شدت و «توسعه بیکاری» در ایران طرح شده است که ربیعی، وزیر کار به آن اعتراف می کند. به عبارت دیگر، کل مقاله در سطح «توصیفی- انتقادی» با وضع بیکاری در ایران قرار دارد. در همین رابطه آمارهای بسیار دیگری نیز طرح می شوند.

به سخنی دیگر، همان طور که در مقاله برجسته می گردد، در سی و هشتمین روز اعتصاب کارگران بافق که روز نگارش مقاله است (که در روز نهم تیر در نامه مردم شماره ۹۵۰ انتشار یافته)، سطح برخورد به اعتصاب طولانی کارگران بافق، با هیچ کلمه ای با وزن سیاسی- تاریخی اعتصاب مرتبط نمی شود. این در حالی است که یک روز بعد که ۴ تیرماه و ۵ روز پیش از انتشار مقاله در نامه مردم (نهم تیرماه) است، خبر پیروزی اعتصاب در رسانه ها انتشار یافت.

این شرایط به ذهن خواننده این فکر را تداعی می کند که ظاهراً یا وزن سیاسی- تاریخی اعتصاب سی و نه روزه کارگران بافق برای نویسنده مقاله در نامه مردم در تاریخ نگارش مقاله روشن نیست، و یا عمداً توجه از آن به سوی وزن «تکنیکی- توصیفی- انتقادی» در ارتباط با مساله پراهمیت بیکاری منحرف می شود. به بیانی دیگر، این پرسش مطرح می گردد که آیا مقاله ها فردی (کدام رفیق؟) و یا با نظر و کنترل ارگان حزبی به نگارش در می آیند؟ این پرسش و مشابه آن از این رو پراهمیت هستند که در حالی که ایران در جهت تحولات بنیادین حرکت می کند، شیوه کار حزبی برای فعالیت تبلیغی- ترویجی در حزب طبقه کارگر ناروشن و پرسش برانگیز است! این سطور تنها برای توضیح نظر در باره برخورد «تکنیکی- توصیفی- انتقادی» در این سطور طرح شد که پیامد آن به طور عملی «سیاست زدایی» از فعالیت پرثمر حزب طبقه کارگر خواهد بود که باید به طور مجزا به منظور روشن شدن و تصحیح احتمالی، به آن پرداخت.

به سخن دیگر، جای خالی نتیجه گیری ی ”سیاسی- تئوریکِ“ حزب توده ایران از اعتصاب پیروزمند کارگران معدن بافق، که بنا به سرشت آن، پیروزی ای فراتر از خواست صنفی کارگران بوده و دارای نتیجه گیری برای نبرد رهایی بخش مردم میهن ما علیه نسخه نولیبرال امپریالیستی است، به شدت دیده می شود.

این اشاره در همین جا ضروری است که امروز (ششم جولای ٢٠١۴، ١۵ تیرماه ١٣٩٣) خبر تجمع اعتراضی کارگران معدن ذغال سنگ البرز شرقی علیه خصوصی سازی این معدن در رسانه ها انتشار یافت. تـداوم مبارزه طبقه کارگر ایران برای دفع خطر خصوصی سازی ی ثروت های ملی ایران، نشانه دیگری از هشیاری و آمادگی طبقه کارگر ایران است برای دفاع از منافع خود که ارتباط ناگسستنی با منافع ملی ایران و همه خلق های آن دارد و لذا مانند مبارزه کارگران معدن بافق داری سرشتی رهایی بخش ملی است. تداوم این نبرد یک واقعیت ”عینی“ است، صرفنظر از پیروزی و یا سرکوب احتمالی آن! به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد و در آن نشان داده خواهد که با توجه به این پیروزی و موج آغاز شده اعتراض و اعتصاب برای ممانعت کردن از اجرای نسخه نولیبرال امپریالیستی توسط طبقه کارگر ایران، زمان آن فرارسیده است که همه کارگران ایران در تمام واحدهایی که به طور غیرقانونی در معرض خصوصی سازی قرار گرفته اند و یا حتی به فروش رسانده شده اند، شعار بازپس گرفتن مالکیت واحدها را طرح و برای تحقق بخشیدن به آن به مبارزه ای خستگی ناپذیر و جانفشانانه دست بزنند.

”دست ها کوتاه از ثروت های ملی و متعلق به مردم!“ ”مالکیت عمومی بر ثروت، زیربنای استقلال ملی است!“ این شعارهای سیاسی- طبقاتی، پاسخی است شایسته و درخور به مبارزه کارگران معدن بافق و البرز شرقی!

این پیروزی (ها) همزمان نشان این واقعیت نیز است که حتی در شرایط سخت نبرد کارگران در ایران، امکان مبارزه برای خواست های ملی که می تواند با پیروزی روبرو گردد و ارتجاعِ مجری برنامه امپریالیستی را به عقب براند، وجود دارد. حزب طبقه کارگر ایران برای فعالیت تبلیغاتی خود از این واقعیت عینی، به چه نتیجه گیری رسیده است؟

اما عمده ترین نتیجه گیری ی نظری- تئوریک برای فعالیت روز طبقه کارگر ایران از پیروزی کارگران بافق و پیروزی های آینده برای بحث کنونی در این سطور، در این نکته نهفته است که در عمل (پراتیک)، درستی و صلابت برداشت تئوریک حزب توده ایران مبنی بر ضرورت ایجاد «پیوند» میان خواست دمکراتیک  – یعنی مبارزه برای حفظ محل کار در معدن بافق یا ذغال سنگ البرز شرقی، که با خصوصی سازی آن با خطر اخراج بسیاری از کارگران همراه بود -، و خواست سیاسی برای حفظ ثروت های ملی در مالکیت عمومی که اهرم حفظ زیربنای اقتصاد ملی برای حفظ و تحکیم استقلال اقتصادی- سیاسی ایران است، با این مبارزات طبقه کارگر هوشمند و مبارز ایران به اثبات رسیده است. رابطه میان ”پراتیک -  نتیجه گیری تئوریک از آن – پراتیک“ بعدی، غیرقابل انکار است!

ما دیرتر خواهیم دید و به اثبات می رسانیم که تئوری شناخت ماتریالیسم دیالکتیکی، از «پراتیک» در هستی و بودگی پدیده آ‎غاز می شود، و از راه تئوریزه کردن پراتیک و شناخت چگونگی ی مضمون و ساختار («واقعیت عینی» و تغییر- رشد) آن، به مرحله بعدی، به «پراتیک» ”جا افتاده تر“ و ”پا قرص کرده ترِ“ آینده وصل می شود.

از این رو مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١ در باره ضرورت ایجاد «پیوند» میان مبارزه دمکراتیک- صنفی (علیه رژیم دیکتاتوری مجری برنامه نولیبرال امپریالیستی) و سیاسی که در سمت جانبدار راه رشد اقتصادی در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب است (که آن را زنده یاد جوانشیر، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران در ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ مبارزه سوسیالیستی می نامد) از صلابت تئوریک برخودار است و اکنون در عمل نیز درستی و صلابت خود را به اثبات رسانده است.

نتیجه گیری تئوریک از این پیروزی و انتقال آن به فعالیت تبلیغی و ترویجی- آموزشی حزب توده ایران ضروری است. بر این پایه است که مجاز و به جاست از مسئول های حزب توده ایران خواستار ایجاد شرایط بحث و گفتگوی سازنده در درون حزب شد و همچنین از هیئت تحریریه ”نویدنو“ خواستار تجدید نظر در باره تصمیم به قطع بحث ها در این نشریه گشت.

«جریان راست» (احسان طبری در ”از دیدار خویشتن“) در حزب که با این ارزیابی موافق نیست، نه تنها مایل نیست اجازه فعالیت درون حزبی به نگارنده بدهد، بلکه تاکنون با موفقیت نیز کوشیده است از انتشار نظرات طرح شده ازجمله در ”نویدنو“ ممانعت به عمل آورد. عنوان کردن این خواست، با هدف برخورد به فرد و توده ای معینی نیست، همان طور که «تبلیغ» برای سایت ”توده ای ها“ هم نیست که او مدعی است، بلکه طرح این نکته از این رو ضروری است که تنها امکان برای مبارزه پرتضاریس به منظور ایجاد وحدت نظری و تشکیلاتی در حزب توده ایران است که باید علیرغم کوشش «جریان راست» عملی گردد، بازگردیم به بحث اصلی:

”فردیت“ در ایدئولوژی ”پسامدرن“

١- در آغاز باید برجسته ساخت که نظر غیرقابل شناخت بودن واقعیت عینی، هسته مرکزی اندیشه و ایدئولوژی ی پسامدرن امپریالیستی را تشکیل می دهد که می کوشد در آن، مفهوم و تعریف ”انسان تاریخی“، یا ”سوبیکت تاریخی“ را که عنصر تغییر دهنده جهان است، با تعریف و مفهوم مورد نظر خود جایگزین سازد. هارتموند کرواس Hartmund Kraus در رساله ”انسان تاریخیِ شک برانگیز پسامدرن“ (به نقل از ”جامعه مدنی و آگاهی پسامدرنیستی“، توماس مچر، برگردان فرهاد بامداد، انتشارات پیلا، تهران ١٣٨۴)، ایدئولوژی پسامدرن را چنین توصیف می کند: «پسامدرن به جای انسان تاریخی، به وجود آمدن نوع جدیدی از انسان را مطرح می کند و آن را ”نمونه ای از تنوع“ (انسان تاریخی، به مثابه تنوع) می داند.» (ص ٣۵)

نظریه پرداز دیگر آلمانی، اشتیلر Stieler، کوشش اندیشه پسامدرن را برای «نفی فلسفی هویت و نقش تاریخیِ انسان» از این طریق دنبال می کند «که با ارزیابی افزاروار از ”انسان“، از او، برای ساختارهای جامعه دوران افولِ سرمایه داری، نمونه آرمانی ارائه دهد: انسانی که نمی تواند نقشی در تغییر ساختارها داشته باشد، بلکه ناگزیر است خود را با آن ها انطباق دهد.» (همانجا ص ٣٣).

در ادامه سخن خود، اشتیلر این کوشش ایدئولوژی پسامدرن را چنین تدقیق می کند: «گویا هویت و شخصیت انسان را تنوع آن تعیین می کند، چنان که مثلاً خطوط سیاه ویژه هر گورخر، هویت آن را تعیین می کند و یگانگی آن را به اثبات می رساند. انسانِ انگشت نگاری شده، و داغ شماره بر پیکر! انسانِ مورد نظر پسامدرن، فاقد هر نوع هویت است، ”تنوع“ [کمّی] در این رده، هویت [کیفی] اعضای خانواده [گونه انسانی] را تعیین می کند.

در مورد این موضع جبرگرایانه و عمیقاً نیهلیستی پسامدرنیسم که انسان را فاقد امکان شناخت واقعیت، «پدیده های تاریخی»، و ناتوان در تغییر آن می نماید، زنده یاد احسان طبری، در ”جهان بینی ها و …“ (جلد اول، ص ١٩٠ به بعد) با زیر عنوان ”شناخت تاریخی و ماهیت آن“، موضع «ندانم گرائی» و «لاادریت را در شناخت تاریخی» تشریح می کند و می نویسد، «برخی از تاریخ شناسان معاصر بورژوازی … چون منکر وجود قوانین عام تکامل تاریخی و نسج در خورد شناخت رخ داده های تاریخی [مانند انقلاب بهمن و علل شکست آن] هستند، و علم تاریخ را به واقعه نگاری [از «جایگاه» یکتای فرد] و تجربه گرائی محض بدل می کنند [که بدون ارتباط و توجه به «برایند» تجربه های متفاوت از «جایگاه» های متفاوت نتیجه می شود]، سرانجام به این نتیجه می رسند که تاریخ و به ویژه تاریخ ایام دور دست، شناختنی نیست.» طبری از قول تاریخ شناس معاصر آمریکایی نقل می کند «که صریحاً می نویسد که رویدادهای گذشته ”به مثابه پنجره ایست که به سوی شب می گشائیم: چراغ هائی دیده می شود. بانگ هائی شنیده می شود و نه بیش!“»

سپس آموزگار چند نسل از توده ای ها می نویسد: «ما این لاادریت تاریخی را نه فقط در مورد حوادث نزدیک [انقلاب بهمن و علل شکست آن]، امری که مسلم است، به کلی منکریم، بلکه حتی در مورد حوادث دور و بسیار دور نیز خطا می دانیم و بر آنیم که سرشت رخ داده های تاریخی (نه جزئیات جامعی از همه حوادث، همه نکات زندگی انسان که ضرورت خاصی ندارد) هم به یاری شناخت قوانین تکامل تاریخ و انتزاع علمی و هم به یاری تجربه تاریخی و یاری گرفتن از دانش ها … شدنی است.»

وحدت ”فرد و جمع“، ”ذهن و عین“

پس از طرح نظر ایدئولوژی نظام سرمایه داری دوران افول با عنوان ”ایدئولوژی پسامدرن“، که به منظور جلوگیری از طول سخن به طور بسیار محدودی عملی شد (نگاه شود به ”جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن“ که به صورت پ دِ اف در توده ای ها انتشار یافته)، به بررسی نظر طرح شده در ”نامه دوم“ پیش گفته بازگردیم:

هسته درست در نظر احمد سپیداری، این نکته است که برداشت فردی و شخصی از واقعیت پیرامون، جزئی را تشکیل می دهد که ناشی از انعکاس واقعیت از ”زاویه“ و به قول سپیداری «جایگاه» فرد در ذهن یکتای اوست.

همان طور که قابل شناخت است، ما با مساله درک ”نظریه بازتاب (انعکاس)“ روبرو هستیم.

نظریه بازتاب (انعکاس)، برداشت مدل گونه ی دیالکتیکی- ماتریالیستی از جهان پیرامون است که هم زمان پاسخ به پرسش نخست فلسفه ماتریالیستی در باره تقدّم ماده می دهد. در این نظریه این پرسش مطرح است که آیا برای انسان ”واقعیت در کلیت آن قابل شناخت“ است؟ و یا باید انسان به شناخت از واقعیت تنها از «جایگاه» خود قناعت و بسنده کند؟ آن طور که برای نمونه «در باره ماهیت انقلاب بهمن و علت های شکست آن» ادعا می شود و از این رو شناخت از آن، «درست مثل سایر پدیده های تاریخی مشابه …»، ناممکن عنوان می گردد، زیرا «تفاوت نظرها… بسته به اینکه ما صحنه انقلاب را از چشم چه کسانی و در چه موقعیت هایی ببینیم، چشم انداز متفاوت خواهد بود.»

(ناگفته نماند که سپیداری ناخواسته دچار این تنگنای نظری که با آن موافق نیست، شده است. او با این استدلال می کوشد در واقع برخی ”حکم“های نهایی داده شده را در باره ارزیابی از ”مسئولیت برخی از رهبران در شکست انقلاب و سرکوب حزب“ تعدیل بخشد!)

پیش از آنکه نظریه بازتاب (انعکاس) به نقل از اثر هانس هینس هولس، فیلسوف آلمانی ارایه شود، سه نکته را در ایدئولوژی پسامدرن که به آن اشاره رفت، طرح و از نظر فلسفی و تئوری شناخت کالبدشکافی کنیم:

اول- در ارزیابی پسامدرن، «جایگاه» فرد، به سخنی دیگر ”ذهنِ“ فرد و ”ذهنیت“ فردی به عنصر ”مطلق“ در شناخت از ”واقعیت“ [انقلاب بهمن و علل شکست آن] بدل می شود. این برداشتِ ”اندیودوآلیستی“ و فردگرایانه از شناخت واقعیت است که به سطح برداشتی ”مطلق گرانه“ نیز ارتقا داده می شود. نقش ”کمّیت“ در روند ”شناخت“ از واقعیت، مطلق می شود. (مشکلی که اندیشه سوسیال دمکرات با مطلق کردن روند خود بخودی و نفی همزمان نقش روند آگاهانه در مبارزه سیاسی روز با آن دست بگیریان است، دارای چنین ریشه ای است.)

دوم- این مطلق گرایی ی آیده آلیستی در ایدئولوژی پسامدرن، پیروان آن را با این بغرنج روبرو می سازد که بر این پایه، واقعاً هم دیگر قادر به شناخت واقعیت نیستند. ایدئولوژی پسامدرن این بغرنج را متافیزیکی، از این طریق گویا ”حل“ می کند که مطلق گرایی را به سطح یک قانون عام ارتقا می دهد، و می گوید ناتوانی برای شناختِ «ماهیت انقلاب بهمن و علل شکست آن»، «درست مثل سایر پدیده های تاریخی مشابه»، از این رو حکمفرماست، زیرا «تفاوت نظرها» در باره شناخت از وقایع و پدیده ها، همیشه «متفاوت خواهد بود»! «تنوع، هویتِ» انسان پسامدرن است!

پیامد منطقی چنین برداشت آن است که این تنوع به سطح ”دمکراسی“ ارتقا داده شود که در اندیشه پسامدرن طرح و مورد سواستفاده علیه برداشت ماتریالیسم تاریخی در جامعه شناسی علمی قرار می گیرد که تاریخ را قابل شناخت می داند و پیش تر به نقل از احسان طبری بیان شد.

به سخن دیگر، اندیشه ایده آلیستی «مدلی» را طرح می سازد که در آن گویا هیچ ”رابطه“ ای میان «جایگاه» فردها وجود ندارد. انسانِ منفرد و ”اتم میزه“ شده، در خلاء، به بندی آویزان و سرگردان است! رابطه دیالکتیکی میان ”فرد و جمع“، ”جز و کل“، ”خاص و عام“،”نقطه و خط“ و … نفی می شود.

سوم- نهایتاً مطلق گرایی آیده آلیستی نزد ایدئولوژی پسامدرن موجب می شود که رابطه ”عین“ و ذهن“ شناخته نشده و وحدت آن ها درک نگردد. آنچه که از «جایگاه» ذهن فرد و اندیویدم برداشت می شود، با واقعیت عینی در ارتباط قرار داده نمی شود. به سخنی دیگر، مسئله ”پراتیک“ در روند شناخت وارد نمی گردد. شناخت در سطح ”تعقلی“، متافیزیکی، باقی می ماند که مضمون ”معرفت“ را در فلاسفه کلاسیک ایران تشکیل می دهد. این در حالی است که «در تئوری امروزی شناخت، مرحله عمل (پراتیک) در مبدأ و منتهای پروسهء شناخت قرار می گیرد، یعنی: از پراتیک به ادراکِ حسّی، از ادراکِ حسّی به تَعَقل و سپس به پراتیک …» حرکت می کند (احسان طبری، برخی بررسی ها در باره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران، ص ۵١۵، در ارتباط با ”تئوریِ شناخت یا معرفت در نزدِ قطب الدین شیرازی“).

این در حالی است که وحدت عین و ذهن و تاثیر متقابل آن ها بر روی هم که به کمک ”پراتیک“ قابل کنترل و شناخت و اثبات است که پیامد آن، تغییر و ارتقای سطح شناخت و آگاهی است، جزو جدایی ناپذیر ”شناختِ“ ماتریالیست دیالکتیکی را در اندیشه مارکسیستی- توده ای تشکیل می دهد!

به سخنی دیگر، محدود ساختن روند شناخت به شناخت فردی، به ابزاری برای طرح نظریه ای بدل می شود که هدفش نفی امکان شناختِ ”کیفیت“ است که واقعیت را تشکیل می دهد، در مورد مشخص بررسی کنونی، شناخت کیفیت (سرشت) «انقلاب بهمن» به مثابه انقلاب ملی- دمکراتیک و با شرکت لایه های مردمی و ضد امپریالیستی و «علل شکست آن» (پیروزی نیروهای ارتجاعی در نبرد طبقاتی، اشتباه ها و کمبودها در مبارزه نیرو نو و در راس آن نزد گردان سازمان داده شده طبقه کارگر).  این واقعیت، اما جمع  عددی ”کمیّت“ها، یا جمع مکانیکی «نظرهای متفاوت» نیست، بلکه بیان «برایندِ» رابطه و تاثیر متقابل میان ”کمیت“ها و میان آن ها با محیط پیرامون (داخل و خارج) است. رابطه ای که احسان طبری برای آن واژه «برایند» را به کار می برد. بررسی ی تاریخ انقلاب بهمن و نبرد طبقاتی در آن مرحله در ایران در یک بررسی علمی ی جمعی در کمیسیون مسئولیت دار ممکن خواهد بود. تنها با چنین برداشتی است که شناخت ”کلیت“ ممکن می گردد که به گفته هگل حقیقت است: ”حقیقت، کلیت است“! و احسان طبری آن را چنین تعریف می کند: «حقیقت، یعنی انعکاس واقعیت عینی در ذهن ما» (نوشته های فلسفی …، جلد دوم، ص ٣٨)

 

اکنون با این مقدمه چندلایه نظری، به تئوری بازتاب (انعکاس) بپردازیم

هانس هینس هولس“، فیلسوف مارکسیست آلمانی که در دسامبر ٢٠١١ به ابدیت پیوست، در کتابی با عنوان ”بازتاب“ (انعکاس) Widerspiegelung (انتشارات ترانسکریپت ٢٠٠٣)، نظریه «بازتاب» را به مثابه یک «کاتگوری ی زیربنایی در ماتریالیسم دیالکتیک» نشان داده و آن را همه جانبهِ مورد بررسی قرار می دهد. ارایه همه جوانب کتاب در این سطور ناممکن است (بخش های عمده نظریه هولس را می توان در کتاب پیش گفته ”جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن“ مطالعه کرد).

جنبه مورد توجه ما در این سطور در ارتباط قرار دارد با مساله شناخت کلیت که بیان کیفیت مشخص یا حقیقت است

لنین انعکاس و تاثیر متقابل را «ویژگی ماده» می نامد. این مفهومی است که باید آن را به معنای «رابطه» ماده با محیط پیرامون درک کرد. تصور ماده بدون رابطه و تاثیر متقابل، به نظر لنین، نفی وجود ماده است. هولس آن را در اثر خود، «رابطه ی وجود- بودگی»ی ماده می داند که برای آن که باشد، به آن تن می دهد. هولس می گوید این رابطه را می توان «در مدل نظریه بازتاب» درک کرد. «اگر چیزی تاثیر نگذارد، انعکاسی از خود نشان ندهد، فاقد وجود- بودگی است [به بیان ساده، وجود ندارد!].»

توضیح انعکاس واقعیت عینی در ذهن را هولس در اثر پیش گفته (به نقل از کتاب ”جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن“، ص ٣۶ تا ٣٨) چنین توضیح می دهد: «شناخت عقلایی کلیت [جهان و یا هر پدیده] به هیچ صورت دیگری کامل نمی شود، جز در اندیشه مربوط به کلیت که در آن کلیه اطلاعات و از جمله تجارب عملی [فرد] منظور شده باشد.

دسترسی به این کلیت از طریق مرتبط ساختن همه جوانب و اجزای کلیت با یکدیگر ممکن می گردد، که از این راه، به کلیت شکل ظاهری نیز داده می شود که در آن، انواع تالی های ممکن شکل [«جایگاه»] نیز مورد توجه قرار می گیرد.» (ص ۴۴)

یکی از شاگردان هولس با نام آندرآس هولینگ هورست Andreas Hüllinghorst، به مناسبت مرگ او، این نظر او را در روزنامه ”جهان جوان“ (١٣ دسامبر ٢٠١١) توضیح می دهد که ارایه کوتاه و ساده شده ی برداشت از آن در این سطور می تواند برای درک نظریه بازتاب کمک باشد: همان طور که گفته شد، اگر چیزی بازتابی از خود ارایه ندهد، فاقد وجود و بودگی است. از این رو هر چیز، از اتم تا کلیت کهکشان و یا پدیده بغرنج تری مانند “خودآگاهی“ انسان را می توان به طور انتزاعی همانند یک آینه ی کروی تصور کرد که نه تنها آنچه که در اطراف اوست بازتاب می دهد  [از «جایگاه» یکتای خود]، بلکه از آنجا که آینه های دیگر در اطرافش، اطراف خود را [از «جایگاه» خود] بازتاب می دهند، وغیره، هر انعکاسی، پلی، رابطه ای برای بازتابِ انعکاس (و دریافت و شناخت) دیگر است. از این رو هیچ آینه ای، هیچ وجودی، مضمونی ندارد، به جز مضمون لایتناهی کهکشان [مضمون ماده]. از این رو نیز فرد [کمیت]، مضمون ماده را تشکیل نمی دهد، بلکه بهم پیوستگی کلیت وجود، «مضمون» واقعیت است. … اما از آنجا که هر فرد (آینه) کهکشان را از «جایگاه» خود بازتاب می دهد، این بازتابی متفاوت از بازتاب در آینه های دیگر است. از این رو، هرچند وجود و بودگی از نظر مضمونی دارای وحدت است، از نظر شکل بازتاب (جهان [انقلاب بهمن و علل شکست آن]) متفاوت است. از این رو هر وجودی [برداشتی] از وجود دیگر متفاوت و شکلی متفاوت داراست. بر این پایه است که کهکشان در آینه ها [ارزیابی از انقلاب بهمن] یک جور نیست. کهکشان بر این پایه، هم از وحدت کیفی برخودار است و هم زمان، از نظر کمّی همانند نیست. درک این وحدت و تضاد، درک کلیتِ واحدِ وجود- بودگی است. [درک وحدت توانایی و ناتوانی و غیره و غیره که سپیداری نیز به آن اشاره دارد ...]

با توجه به این بغرنجی و چندلایگی شناخت از کلیت هر پدیده است که فلسفه ایده آلیستی، آن را امری ذهنی- معنوی می پندارد، و به اندیشه (ایده) در ذهن فرد، در برابر وجود ماده عینی خارج از ذهن، تقدم، و به پرسش نخستین فلسفه پاسخ ایده آلیستی می دهد. این برداشت و «شناختِ» ایده آلیستی، یک سویه و مطلق گرانه است، زیرا در آن مادیت جهان خارج در ارزیابی نفی می گردد؛ و به بیان دقیق تر، در روندی جدا و زمان بندی شده نسبت به ذهنیت، در نظر گرفته می شود.

اما انعکاس دیالکتیکی ی واقعیت عینی خارج از ذهن، بر پایه ”مونیسم ماتریالیستی“، یعنی بر پایه وحدت بین مادیت خارج از ذهن و ذهنیت درونی قرار می گیرد. کارل مارکس این وحدت را انعکاسِ «روابط مادی» می نامد. هولس، همانجا این امر را چنین توضیح می دهد: «کلیت [جهان] را نمی توان به این صورت دریافت: اکنون این، و سپس چیز دیگر؛ زیرا در این صورت جهان نه آن چه اکنون، بلکه به جز آن، چیزی هم هست که در آینده خواهد بود. اما اگر بودن در چهارچوب مقوله کلیت اندیشیده شود، آن گاه باید زمان تداوم آن [مثلالً زمان تجزیه و تحلیل برای درک آن در ذهن] نیز به وضعیت کنونی افزوده گردد. از این رو باید در الگوی دیالکتیکی از جهان [یا هر پدیده]، کثرت گونه ای مواد [پدیده، انسان] با وحدت [کیفی] جهان آن چنان در ارتباط قرار داده شود که کثرت گونه ای مواد (اجزا [«دیدگاهِ» انسان])، به مثابه علت تک واحدی Singualitaet هر جز، برقرار باشد، و هر جزء شرط وجود کلیت [پدیده، جهان، خانواده ی انسانی] نیز باشد … یعنی پایه و اساس وجودِ ظاهری هر جزء، در ارتباط درونی کلیت [گونه، آنتروپولوژی- مردم شناسی] قرار گیرد … [که کیفیت مشخصی است. تنها از این طریق وحدت عین و ذهن برقرار می گردد!].

این برداشت، در نظرات کارل مارکس، آن جا که تعریف ماده را از سیستم متافیزیکی ماتریالیسم  خارج می سازد و تعریف دیالکتیکی ماده را با فرمول «روابط (تناسب) مادی» materielle Verhältnisse بیان می کند، به شکوفایی کامل می رسد. تنها تعیین وضع نسبی برای مادی بودن [مادیت] است که اجازه می دهد وحدت در طبیعت و روح، وحدت مادیت و معنویت [ذهنیت] به مثابه وحدت متفاوت ها تبیین و دریافت شود و بر این پایه، مونیسم ماتریالیستی پیگیرانه مستدل گردد.

نظریه انعکاس واقعیت عینی در ذهن، بر پایه این شناخت از کلیت وجود، یعنی یک پارچگی آن چه که هست [عین و ذهن] مستدل می شود.» (پایان نقل قول با اضافاتی بر آن)

به سخنی دیگر، تئوری اتمیزاسیون پسامدرن که انسان تاریخی را به فردها و انویودیوم هایی بدل می سازد که نظریه پرداز دیگر آلمانی، اشتیلر، آن را ارزیابی «افزاروار از ”انسان“» می نامد که «نمی تواند نقشی در تغییر ساختارها داشته باشد، بلکه ناگزیر است خود را با آن ها انطباق دهد.» (جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن، ص ٣٣)، برداشتی ایده آلیستی و ضد ماتریالیستی است.

احسان طبری در ارتباط با موضع نیهیلیستی و ماهیتاً جبرگرانه که پیش تر از آن صحبت شد، همانجا این برداشت افزاروار از انسان را توسط آیده آلیسم (و ایدئولوژی پسامدرن) چنین توصیف می کند: «خیر و صلاح بشر همانا آن است که با سرنوشت بسازد و بدان قانع شود، در قدرت ما نیست که جهان را تغییر دهیم و یا زندگی سیاسی و اجتماعی را عوض کنیم و نیز از سیر حوادث نباید شکوه کرد و باید راه رضا و تسلیم را در پیش گرفت.»

در بخش بعدی نوشتار، به مساله شناختِ علل شکستِ انقلاب بهمن و ”سهم رهبری حزب توده ایران“ در آن که ازجمله رفیق هاتف رحمانی نیز ارزیابی از آن را ضروری می داند، پرداخته خواهد شد. امید می رود که تا آن هنگام با نظر رفیق هاتف رحمانی نیز آشنا شده باشیم که به علل موجه ارایه آن تاکنون به تعویق افتاده است.

No Comments

پنج سالگی و تداوم ”جنبش سبز“

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٢٠ (١٠ تیر)

واژه راهنما: اصلاح طلبان و پیشنهادهای حزب توده ایران

علی مزروعی یکی از نظریه پردازان اصلاح طلب در مقاله ای به مناسبت سالگرد پنجمین سال کودتای انتخاباتی سال ١٣٨٨ که آغاز جنبش ”سبز“ را تشکیل می دهد، آن را «فرصتی» اعلام می کند برای «بازنگری راهی که طی شده» به منظور بررسی «نقاط قوت و ضعف و کامی ها و ناکامی ها … [تا] با تکیه بر تحلیل های واقع بینانه، امیدوارانه و استوار راه را ادامه دهیم.» هدف نظریه پردازِ اصلاح طلب آن است که با بازنگری نکته های فوق، به این پرسش پاسخ دهد که «نیروی تحول خواهِ جامعه برای دست یابی به مطالبات جنبش چه باید بکند؟»

مزروعی به درستی، اطمینان قاطع دارد که «تغییر و تحولات در جامعه ما در آینده اجتناب ناپذیر است». او از این شناخت مستدل خود برای «مدیریت … جنبش سبز» به این نتیجه گیری منطقی می رسد که «مطالبات جنبش را در استقرار حاکمیت قانون، عدالت، آزادی و مردم سالاری» با عملکرد خود تامین سازد. پیش تر نظریه پرداز «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» را در راس «مطالبات جنبش سبز» مطرح ساخته بود.

به عنوان هوادار حزب توده ایران و خط مشی انقلابی آن در دفاع از مطالباتِ دمکراتیک و عدالت خواهانه مردم میهن مان که در پنج سال گذشته همچنین در سیمای خواست های ”جنبش سبز“ بازتاب یافته است، می توان مطالبات طرح شده توسط علی مزروعی را مورد تائید و پشتیبانی قرار داد. باوجود این، سخنان او پرسشی را به ذهن تداعی می کند که پاسخ به آن، شرکت مستقیم در جستجوی «تحلیل واقع بینانه، امیدوارنه و استوار» و پاسخ به پرسش «جنبش چه باید بکند؟» است که او مطرح می سازد. پرسش باز می گردد به مطالبه «اجرای بدون تنازل قانون اساسی»!

بدون تردید اندیشه طرح شده در بیان «اجرای بدون تنازل قانون اساسی»، دارای دو نکته مرکزی است:

اول- حقوق قانونی مردم میهن ما در ارتباط با آزادی هایِ دمکراتیکِ فردی و اجتماعی، حق بیان نظر و عقیده، مطبوعات آزاد، برخورداری از حق تشکیل سندیکاهای آزاد و مستقل و حزب های سیاسی- طبقاتی و … که اصل های بخش ”حقوق ملت“ در قانون اساسی را تشکیل می دهد که به معنای نفی دیکتاتوری به هر شکل و در هر سیما بوده و اندیشه نخست را در نقل قول از مزروعی تشکیل می دهد. نکته ای که در سخنان نظریه پرداز با پایبندی به «حاکمیت قانون» بیان شده است؛

دوم- در کنار مطالبات دمکراتیک در بند اول، بی هیچ تردیدی مساله تامین عدالت اجتماعی در مطالبه «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» قرار دارد.

در این زمینه در مقاله از طرف نظریه پردازِ اصلاح طلب متاسفانه به طور صریح و شفاف نکته ای مطرح نمی گردد. باوجود این می توان پذیرفت که دفاع از قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ۵٧ مردم میهن ما به معنای دفاع از یک اقتصاد ملی و مردمی مورد نظر اوست که ساختار قانونی آن در اصل های ۴٣ و ۴۴ قانون اساسی بیان و تثبیت شده است. اصل هایی که به طور غیرقانونی و از طریق یک ”حکم حکومتی“ که فاقد وجاهت قانونی است، توسط ”رهبر“ و ”ولی فقیه“ در سال ١٣٨۵ نقض و پایمال شده و می شود. این در حالی است که اصل های قانون اساسی تنها می توانند از طریق همه پرسی از مردم تغییر یابند.

هدف نقض پیش گفته ی اصل های قانون اساسی، ایجاد شرایط لازم برای به مورد اجرا گذاشتن نسخه ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“ در ایران است که بیش از بیست سال پیش تحت عنوان برنامه ”تعدیل اقتصادی“ آغاز شد و حتی در دوران هشت ساله ریاست جمهوری محمد خاتمی نیز ادامه یافت. با توجه به پیامدهای سنگین اقتصادی- اجتماعی ناشی از اجرای این برنامه دیکته شده توسط سازمان های در خدمت منافع سرمایه ی مالی ی سوداگرِ امپریالیستی و متحدان داخلی آن در ایران (و همچنین در سایر کشورهای جهان) علیه منافع «اقشار متوسط و محروم جامعه»، آن چنان چشمگیر است که نمی توان علیه این نسخه اقتصادی ی امپریالیستی موضع نگرفت! سکوت در باره اجرای این برنامه در خدمت منافع سرمایه مالی امپریالیستی مجاز نیست.

علی مزروعی خواستار «نگاه و توجه رهبران و فعالان ”جنبش سبز“ به مطالبات اقشار محروم جامعه» است که به طور روزافزون زیر فشار ”ریاضت اقتصادی“ی ناشی از اجرای این برنامه امپریالیستی قرار دارند. از این روست که در ارتباط با مساله عدالت اجتماعی نسبی در جامعه، باید برخورد به نسخه امپریالیستی روشن و صریح باشد و در «تحلیل واقع بینانه»ای که نظریه پرداز اصلاح طلب خواستار آن است، طرح و ارایه شود!

در پاسخ به این پرسش که «نیروی تحول خواه جامعه ما برای دست یابی به مطالبات جنبش چه باید بکند؟»، حزب توده ایران پاسخ های روشن و شفافی داده و در ششمین کنگره خود، دو مصوبه پراهمیت را طرح و برای تحقق بخشیدن به آن مبارزه می کند.

اول- نکته نخست، مبارزه برای ایجاد یک ”جبهه گسترده ضد دیکتاتوری“ است که باید توسط همه نیروهای آزادیخواه و دمکراتِ خواستار برقراری «حاکمیت قانون به مفهوم و معنای واقعی، ارزش نهادن به اعلامیه جهانی حقوق بشر و رعایت کامل حقوق شهروندی» برپا شود.

ضرورت برپایی ”جبهه گسترده ضد دیکتاتوری“ که در آن همه نیرو ها و لایه های آزادیخواه و قانون مدار تا در درون  حاکمیت می توانند شرکت داشته باشند، باری دیگر با مواضع صریح و روشن ”رهبر“، ”ولی فقیه“ در همین روزها مورد تاکید و تائید قرار گرفت. در جامعه ای که ”رهبر“ آن با جسارت یک دیکتاتور عنان گسیخته، اقدام غیرقانونی و ضد شأن و کرامت انسان را، به سخنی دیگر، حصر غیرقانونی موسوی، کروبی و خانم زهرا رهنورد را گستاخانه نشان «ملاطفت» خود می نماید، پایمال ساختن حقوق قانونی مبارزان خواستار اجرای قانون را تنها راه ادامه ی سلطه خود می داند و به سرکوب و زندان و شکنجه به عنوان ابزار حکومت رانی خود نیازمند است، برپایی ”جبهه گسترده ضد دیکتاتوری“ تنهـا راه «واقع بینانه، امیدوارانه و استوار»ی است که می تواند هدف برقراری «حاکمیت قانون [را] به مفهوم و معنای واقعی» آن بر کرسی بنشاند.

رژیم دیکتاتوری را باید سرنگون ساخت. امید بستن به راه کارهایی که سازمان دهنده آن همین دستگاه دیکتاتوری است، همان طور که انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ و ٩٢ نشان داد، راه به جایی نمی برد. در این ارزیابی تردیدی روا نیست!؟

برای ممانعت کردن از «ورود نظامیان به سیاست و اقتصاد»، باید شرایط اجتمای آن را فعالانه ایجاد نمود. در غیر این صورت، این خواستی انتزاعی و خوشبینیِ غیر مستدل از کار در می آید. باید مبارزه و سازماندهی مبارزه مردم را با هدف حذف دیکتاتوری و دیکتاتور پیش برد. از این رو باید این خواست را با صراحت و شفافیت طرح و برای آن استدلال کرد، تا به دل «اقشار متوسط و محروم جامعه» بنشیند و مغز و اندیشه آنان را متقاعد ساخته و توان مبارزاتی آن ها را تجهیز و دسته کند!

دوم- مصوبه دیگری که حزب توده ایران آن را نیز در ششمین کنگره خود به تصویب رسانده و برای تحقق بخشیدن به آن همه نیرو و توان ذهن و تن هواداران خود را تجهیز می کند، مخالفت و مبارزه علیه برنامه نولیبرال امپریالیستی است که همراه است با ارایه برنامه اقتصاد ملی و مستقل جایگزین برای این برنامه وارداتی و وابسته به اقتصاد جهانی شده امپریالیستی.

برنامه نولیبرال امپریالیستی که اجرای آن را رژیم دیکتاتوری به نردبان و پل رابطه میان خود و نظام اقتصادی امپریالیستی بدل ساخته است، تنها با این توهم و امید واهی توسط حاکمیت سرمایه داری کنونی به مورد اجرا گذاشته نمی شود که خود را به مثابه نیروی مطیع و سربراه برای اجرای دستورهای اقتصادی- اجتماعی امپریالیست ها به آن ها عرضه دارد. اجرای این برنامه اقتصادی ضد مردمی و ضد ملی، همان ابزاری است که با نقض قوانین، راه «ورود نظامیان به سیاست و اقتصاد» را گشوده است!

حزب توده ایران خواستار فعالیت بخش خصوصی پرتوان در خدمت شکوفایی اقتصاد ملی در ایران و رشد تولید داخلی است. درست برای تحقق بخشیدن به این خواست، حزب توده ایران مخالف اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی است که توان تولید داخلی را نابود ساخته است!

مخالفت صریح حزب توده ایران با اجرای نسخه اقتصادی ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی»ی دیکته شده توسط سازمان های جهانی سرمایه مالی امپریالیستی، از قبیل صندوق بین المللی پول و …، تنهـا به مثابه روی دیگر مبارزه علیه دیکتاتوری و «ورود نظامیان به سیاست و اقتصاد»، انجام نمی شود، بلکه این مبارزه از طرف حزب طبقه کارگر ایران علیه برنامه اقتصادی ی نولیبرال از این رو ضروری و حیاتی ارزیابی می گردد، زیرا حزب توده ایران آن را ابزار تبدیل ایران به نومستعمره ی اقتصاد جهانی ی زیر سلطه سرمایه مالی امپریالیستی می داند!

به نظر حزب توده ایران تداوم ِاعمال این سیاست اقتصادی خطری جدی را برای استقلال اقتصادی و سیاسی ایران تشکیل می دهد.

برنامه نولیبرال امپریالیستی از طرف سازمان های جهانی سلطه سرمایه مالی با این هدف به مورد اجرا گذاشته می شود که حداکثر سود و انباشت سرمایه را برای سرمایه مالی تامین کند. این هدف نیاز به قوانینی دارد که از حیطه کنترل و اقتدار دولت ملی خارج است. تنظیم و تصویب قرار ”تجارت آزاد“ میان اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا و کانادا که با نام مخفف PiTT  در جریان است و یا قرار داد ”آزاد سازی خدمات“ در جهان با نام مخفف  TiSA که اخیرا افشا شده است، از طرف سرمایه مالی امپریالیستی با این هدف دنبال می شود که شرایط پیش گفته را برای سرمایه مالی امپریالیستی تامین سازد. قرارداد ”تجارت آزاد جهانی“ WTO گام نخست و هنوز به مراتب کم خطرتر از دو قرارداد در دست تهیه است.

برای نمونه در قرارداد ”آزاد سازی خدمات“ در جهان، پ ای ت ت، که ازجمله خواستار تامین آب آشامیدنی برای مردم توسط سرمایه ی مالی ی خصوصی ی سوداگر است، حق تصویب قانون ملی به منظور تامین آب آشامیدنی و یا دیگر خدمات اجتماعی را توسط دولت ممنوع می دارد. یکی دیگر از مفاد این قرارداد، استخدام و انتقال کارگرانِ مثلاً هندی و بنگال دشی را توسط شرکت های اجاره دهنده کارگر در سطح جهان مجاز و ”قانونی“ اعلام می دارد. هزاران کارگر ”اجاره ای“ اکنون در قطر به کار گمارده شده اند. شرایط کار آن ها به شرایط کار بردگان می ماند. اخبار این جنایات برای کسب سود اخیراً در ارتباط با ساختمان سازی ها برای بازی های فوتبال جهانی در سال ٢٠٢٢ در قطر افشا شد. تاکنون بیش از ۴٠٠ کارگر در اثر فشار کار و گرما مرده اند. آن ها حتی امکان دسترسی به آب لازم و کافی هنگام کار را در گرمای هوای این کشور دارا نیستند. نمونه دیگری از بندهای این قرارداد، شرکت های ارایه دهند خدمات را مجاز اعلام می کند که تعیین حداقل دستمزد در کشور و یا ارتقای سطح آن را که با تقلیل احتمالی سود سرمایه خارجی همراه است، از دولت آن کشور دریافت کند. همه این شروط و بندهای این قراردادها لازم الجرا هستند و نمی توان علیه آن به هیچ دادگاهی شکایت برد. تصمیم ”کمیسیون حکمیت“ی که از پیش در قرارداد منظور و تعیین شده است، برای تحمیل ”سودِ“ به دست نیامده برای شرکت سرمایه گذار، قطعی است.

کشوری که ثروت های ملی خود را به فروش رسانده و از طریق ”خصوصی سازی“ به سرمایه گذار خارجی واگذار کرده است، دیگر نمی تواند این تصمیم را بازپس بگیرد، فروش ها را لغو و حاکمیت عمومی را دو باره بر آن ها برقرار سازد. برای نمونه، باوجود آنکه دولت آرژاتین با دولت های ”کلوپ پاریس“ برای حذف بخشی و بازپرداخت بخشی دیگر از بدهی های خود به توافق رسیده است، قادر به بازپراخت بخش مورد توافق نیست، زیرا دو ”هدچ فوند“، پیش تر بخشی از بدهی را به ثمن بخس از بانک های اعتبار دهنده خریداری کرده و حکم بازپرداخت ۵ر١ نیم میلیارد دلار را با سود آن توسط دادگاهی در همین هفته اخیر به دست آورده است. در آینده، و در صورت ناتوانی برای ممانعت از تصویب این قراردادها، دیگر ”هدچ فوند“ها نیاز به مراجعه به دادگاه نیز نخواهند داشت! شرایط ”کاپیتولاسیون“ دولت ها در قراردادهایِ پیش گفته از پیش گنجانده شده است!

این واقعیت ها تنها گوشه ای از برنامه سرمایه مالی امپریالیستی به منظور تبدیل مردم کشورهای جهان به برده مدرن و کشورهای جهان به نیمه مستعمره های نواستعماری است که در جریان اجرای برنامه ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“ گام به گام به مرحله اجرا در می آید.

اجرای چنین برنامه ای در ایران و تبدیل کردن شرایط ضد مردمی و ضد ملی آن به واقعیت ”حقوقی“ در سطح نقض حق حاکمیت ملی کشور، خیانتی تاریخی علیه منافع ملی مردم و نسل های آینده و علیه حق حاکمیت ملی ایران است. مخالفت و نبرد علیه اجرای این برنامه ضد مردمی و ضد ملی وظیفه هر ایرانی میهن دوست و آزادیخواه و  دفاع از مفاد «اعلامیه جهانی حقوق بشر و رعایت کامل حقوق شهروندی و …» است که نظریه پرداز اصلاح طلب به نمایندگی از «مدیران ”جنبش سبز“» خواستار آن است.

صحت ارزیابی حزب توده ایران از برنامه نولیبرال امپریالیستی و سرشت ضد مردمی و ضد ملی آن را مبارزه ی شورانگیز و شکوهمند پنج هزار  کارگر معدن سنگ آهن بافق مورد تائید قرار می دهد. آن ها اجرای این نسخه ضد ملی را علیه منافع خود و همه «اقشار متوسط و محروم جامعه» ارزیابی می کنند و پایان بخشیدن به اجرای آن را با پیروزی خود علیه برنامه خصوصی سازی معدن بافق، یکی از ثروت های ملی میهن مان و مردم و نسل های آینده کشور، به ارتجاع داخلی و حامیان خارجی آن تحمیل نمودند.

پیروزی کارگران معدن بافق یک بار دیگر نشان می دهد و به اثبات می رساند که طبقه کارگر از منافع ملی همه مردم و به ویژه منافع «اقشار متوسط و محروم جامعه» دفاع می کند. در عین حال، این پیروزی به مبارزان ضد دیکتاتوری می آموزد که باید با نبرد هدفمند و مبارزه ای جسورانه در دفاع از خواست کارگران بافق و در کلیت آن خواست زحمتکشان شهر و روستا و همه دیگر محرومان از زنان و جوانان، معلمان و خلق های ساکن سرزمین مان ایران، مبارزه ملی و مردمی را به پیش برد. از این طریق، پرسش طرح شده توسط نظریه پردازِ اصلاح طلب در ارتباط با حقوق قانونی زحمتکشان و عدالت اجتماعی پاسخ لازم را دریافت می کند.

بر پایه آنچه که گفته شد است که می توان ارزش پیشنهاد حزب توده ایران را برای تنظیم یک برنامه اقتصاد ملی و مستقل با سرشتی دمکراتیک و به سود منافع وسیع ترین لایه های ضد دیکتاتوری شناخت و دریافت.

امکان سرمایه گذاری خارجی در اقتصاد ملی تنها در چارچوب چنین برنامه ای به سود مردم و منافع ملی کشور است (نگاه شود به اعتصاب پیروزمند کارگران معدن بافق، دفاع از منافع ملی ایران است! … (تیر ١٣٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2353) این برنامه باید با شرکت مستقیم همه نظریه پردازان و سازمان های دمکراتیک و میهن دوستی تنظیم گردد که خواستار شکوفایی اقتصادی و اجتماعی ایران هستند.

بدون تردید تنظیمِ شفافِ چنین برنامه اقتصادِ ملی، پراهمیت ترین گام برای پاسخ روشن به «مطالبات جنبش [برای] استقرار حاکمیت قانون، عدالت، آزادی و مردمسالاری در کشور» است. فشردن دست دراز شده حزب توده ایران، راه دستیابی به چنین هدفی است!

No Comments

اعتصاب پیروزمند کارگران معدن بافق، دفاع از منافع ملی ایران است!
طبقه کارگر ایران با مبارزه ی دمکراتیک خود از منافع همه مردم دفاع می کند!
به اجرای نسخه نولیبرال امپریالیستی پایان دهید!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ١٩ (١٠ تیر)

واژه راهنما: اعتصاب پیروزمند کارگران بافق و نبرد رهایی بخش مردم میهن ما.

پیروزی نبرد پنج هزار کارگر معدن بافق از بُعدی تاریخی- ملی برخوردار است!

خبر پیروزی اعتصاب ٣٩ روزه ی ۵٠٠٠ معدنچی مبارز بافق که در روز چهارشنبه چهارم تیرماه ١٣٩٣ در رسانه ها انتشار یافت و نقشه خصوصی سازی معدن سنگ آهن را توسط حاکمیت نظام سرمایه داری در ج ا افشا و با شکست روبرو نمود، داری بُعدی ملی- میهنی و تاریخی است. معدنچیان که با مبارزه پیگیرانه خود، خطر بیکاری بسیاری از همرزمان و تشدید غارتگر استثمارگرانه خود را دفع نمودند، در عین حال این واقعیت را به اثبات رساندن که منافع صنفی آنان و منافع سیاسی و میهنی همه مردم از یک پارچگی تاریخی برخوردار است. از این رو است که این پیروزی نشان این واقعیت است که نبرد دمکراتیک طبقه کارگر ایران برای حراست از منافع خود، در واقع و نهایتاً نبردی جانفشانانه و شورانگیز برای دفاع از منافع ملی مردم میهن ماست!

اجرای برنامه خصوصی سازی ثروت های ملی و متعلق به مردم میهن ما و نسل های آینده آن توسط حاکمیت سرمایه داری با این امید و هدف واهی انجام می شود که می پندارند می توانند از این طریق تضمینی برای بقای خود از امپریالیست ها دریافت کنند. زهی بی خردی! سرنوشت قذافی و نتایج اجرای همین سیاست در سوریه در دهه گذشته، سرآب چنین پنداری را به نمایش می گذارد و حتی برای واپس مانده ترین ذهن ها نیز قابل شناخت می سازد.

بدل شدن به مهره ی وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی که پیامد اجرای نسخه خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی است که به دستور سازمان های نظام سرمایه داری امپریالیستی از قبیل صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و … توسط رژیم ولایی اجرا می شود، به علت سرشت ضد ملی آن که همراه است با نابودی قوانین ملی حافظ منافع مردم و فروش ثروت های ملی به سرمایه سوداگر خارجی و داخلی، همزمان منافی منافع سرمایه داران تولید کننده در کشور بوده و با پیامد منفی تبدیل کشور به نیمه مستعمره نواستعماری سرمایه مالی جهانی امپریالیستی همراه است!

از این روست که باید پیروزی شکوهمند کارگران مبارز و مصمّم معدن آهن بافق را پیروزی همه مردم و خلق های میهن ارزیابی نمود و سر تعظیم در برابر جانفشانی میهن دوستانه و دمکراتیک آن ها فرود آورد. ۵ هزار کارگر مبارز معدن بافق باری دیگر این واقعیت انکارناپذیر را به اثبات رساندند که طبقه کارگر ایران با مبارزه خود از منافع همه مردم دفاع می کند. از این رو نیز دفاع متقابل از خواست کارگران توسط لایه های میهن دوست مردم میهن ما، دفاع از منافع خود و حق حاکمیت ملی کشور ماست.

درس پراهمیت دیگری که همه میهن دوستان، در راس آن زحمتکشان شهر و روستا، روشنفکران انقلابی، زنان، جوانان، معلمان و دیگر لایه های مردمی می توانند و باید از این پیروزی بیاموزند، این درس است که یورش مغول گونه مدافعان اجرای نسخه نولیبرال امپریالیستی را می توان با مبارزه پیگیر و هوشمندانه از حرکت باز داشت و به عقب راند.

مردم میهن ما با تجربه تاریخی خود خوب می دانند که استعمار پای خود را در میهن ما با انواع قراردادهای اقتصادی که گویا رشد و شکوفایی ایران را به دنبال خواهد داشت، گشودند و راه جهنم وابستگی استعماری و شرایط برقراری ”کاپیتولاسیون“ را به مردم میهن ما (و همچنین به مردم کشورهای دیگر) سنگفرش کردند. اجرای قانون حذف یارانه ها که با عنوان دروغین ”هدفمند ساختن یارانه ها“ به دست دولت گذشته و کنونی انجام شد و می شود، هدفی جز ارتقای قیمت ها به سطح ”جهانی“ نداشته و ندارد که تنها به معنای ارتقای سود سرمایه ی سوداگر مالی جهانی و داخلی و ایجاد تورم و گرانی و فلاکت برای مردم میهن ماست.

متاسفانه بخش هایی از مبارزان علیه سلطه سرکوبگرانه ی دیکتاتوری ولایی به این واقعیت بی توجه هستند که خفقان و سرکوب مردم میهن ما و در راس آن زحمتکشان یدی و فکری در شهر و روستا از این رو به مورد اجرا گذاشته می شود که شرایط قبرستانی را برای به مورد اجرا گذاشتن این برنامه امپریالیستی در کشور برقرار سازند. زندان و شکنجه و قتل و سرکوب ها در سال های اخیر و به ویژه پس از کودتای انتخاباتی سال ٨٨ همانقدر یورش مغول گونه ارتجاع را برای ایجاد شرایط به منظور اجرای این برنامه امپریالیستی تشکیل داده و می دهد که به بند کشیدن رهبران جنبش مردمی و حصر غیرقانونی موسوی، کروبی و خانم زهرا رهنور چنین وظیفه ای را داراست. سکوت معنا دار امپریالیست ها در باره سرکوب مردم و حصر رهبران آن ها در مذاکرات در جریان، در تائید خشنودی آن ها از سیاست ضد مردمی و ضد دمکراتیک رژیم دیکتاتوری است.

سخنان خامنه ای خطاب به علی مطهری که در آن اقدام غیرقانونی حصر رهبران جنبش ”سبز“ به عنوان «ملاطفت» با آنان عنوان شد، روی دیگر سکه سکوت و خشنودی ارتجاع جهانی برای سرکوب و حصر غیرقانونی رهبران مردم میهن ماست که مخالف تبدیل شدن ایران به نومستعمره اقتصاد امپریالیستی هستند.

مبارزه علیه نسخه نولیبرال امپریالیستی تنها هنگامی می تواند به پیروزی نهایی دست یابد که قادر باشد جایگزینی برای برنامه امپریالیستی ارایه دهد: برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک به سود لایه های وسیع مردم میهن ما، زحمتکشان و لایه های میانی و میهن دوست و سرمایه داری ملی! با چنین برنامه دمکراتیک و ملی می توان مبارزه توده ها را برای تحقق بخشیدن به آن سازمان داد. گردان مرکزی و اصلی این نبرد آزادیخواهانه- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی، همان طور که نمونه اعتصاب شکوهمند کارگران مبارزه معدن سنگ آهن بافق نشان می دهد، طبقه کارگر ایران است که از منافع کل خلق دفاع می کند.

حزب توده ایران در ششمین کنگره خود در سال ١٣٩١ برنامه جایگزین پیشنهادی خود را به جای نسخه نولیبرال امپریالیستی ارایه داده است. هسته مرکزی آن، در کنار حذف اجرای نسخه امپریالیستی، تنظیم یک برنامه ملی- دمکراتیک برای اقتصاد کشور است که هدف آن بهبود شرایط زندگی زحمتکشان از طریق رشد تولید و خدمات داخلی است که در آن نقش سرمایه خصوصی میهن دوست، در کنار بخش عمومی ی اقتصاد، نقشی بزرگ و دمکراتیک و مدافع حق حاکمیت ملی است. بخش عمومی (دولتی) در این پیشنهاد تحت کنترل شفاف نیروها و حزب های مردمی قرار دارد. در چارچوب چنین برنامه اقتصاد ملی است که امکان استفاده از سرمایه گذاری خارجی ایجاد می شود، بدون آنکه نقش تخریبی آن بتواند علیه استقلال اقتصادی- سیاسی ایران موثر واقع گردد.

همه میهن دوستان و به ویژه بخش های بزرگی از اصلاح طلبان خواستار تحقق یافتن و اجرای چنین برنامه اقتصاد ملی در ایران هستند. گفتگو و بحث مشخص در این باره برای دست یافتن به توافق های ضرور، از مبرمیت تاریخی برخوردار است و در عین حال پاسخی شایسته به کوشش و نبرد شورانگیز و سخت ۵ هزار کارگر معدن سنگ آهن بافق و دیگر زحمتکشان در رشته های دیگر تولیدی و خدمانی در شهر و روستا است.

یک پارچگی نبرد رهایی بخش مردم میهن ما شرط نخست برای دفع یورش سرمایه امپریالیستی است که می کوشد با خریدن و غارت ثروت های ملی تحت عنوان خصوصی سازی، نقشه خود را برای تبدیل ایران به نیمه مستعمره نواستعماری نظام سرمایه داری جهانی به ثمر برساند.

 

متحداً این هدف ضد میهنی را دفع کنیم و با شکست روبرو سازیم!

به اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی پایان دهید!

No Comments

گفتگو میان توده ای ها (نویدنو۶)
«ارتقای سوسیالیسم» و مبارزه برای اتحادها اجتماعی!
سرشت ملی- ضدامپریالیستی جنبش رهایی بخش!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١٨ (٨ تیر)

واژه راهنما: «کج نیفتی به چپ و راست، خطر!» (سیاوش کسرای). کار جمعی علمی، «شیوه مطمئنِ» رهبری ی علمی. وحدت دو سوی مبارزه برای ارتقای سطح آگاهی و جلب متحدان، گامی در سطح ”ضرورت تاریخی“ برای پیروزی در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب. وحدت ”لحظه تاریخی“ و ”لحظه منطقی“ محـک پایبندی به شیوه علمی برای «ارتقای سوسیالیسم». بدون تئوری علمی، مبارزه با خطر سفسطه و عملگرایی ی غیرمستدل روبروست.

بحث در باره ضرورت «ارتقاء سوسیالیسم علمی» را احمد سپیداری در نامه چهارم خود طرح نمود (نگاه شود ازجمله به http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-740-92-331-921029.htm). به منظور تدارک نظری شرکت در این بحث، در نوشتار ”گفتگو میان توده ای ها (نویدنو ۵)، «ارتقای سوسیالیسم علمی» و قانون دیالکتیکی ”کمیت و کیفیت“! (خرداد ١٣٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2348) اسلوب این ارتقاء از دیدگاه تئوری شناخت مارکسیستی- توده ای طرح و نشان داده شد که «قلب و انگیزه تغییر و رشد، نفی آنچه که هست، است». به سخنی دیگر، آنچه که وجود دارد از چیزِ دیگری زائیده شده، تاریخی داراست. این جنبه بودگی (هستی)، ”لحظه تاریخی“ را در روند رشد آن (پدیده) تشکیل می دهد. همزمان اما در این ”لحظه تاریخی“، ”لحظه منطقی“ نیز وجود دارد. به سخنی دیگر، آن چه وجود دارد، خود دارای علتِ علّی ای است که ریشه در ”شرایط حاکم“ پیش دارد. رشد و تغییر آن چه که وجود دارد، بیان و انعکاس ”لحظه منطقی“ در روند است. وحدت ”لحظه تاریخی” و ”لحظه منطقی“ در ”ضرورت تاریخی“ تجلی می یابد و به نفی دیالکتیکی ی پدیده که به معنای ارتقای آن به مرحله ی مرکب تر و بغرنج تر است می انجامد که روندی جانبدار، زیرا ترقی خواهانه است.

با پذیرشِ نظریه ی فوق، بحثِ ”ارتقاء“ (و هم سیر قهقرایی)، در هر پدیده، ازجمله در مساله بحث در باره چگونگی «ارتقای سوسیالیسم» که سپیداری خواستار آنست، گامی تعیین کننده، زیرا گامی فلسفی و اسلوبی (تئوری شناخت) بر می دارد. اکنون این پرسش مطرح می شود که به منظور «ارتقای سوسیالیسم»، بحث از کدام نقطه باید آغاز شود؟

در واقع مبارزه کمونیست ها همیشه و به ویژه با پیروزی انقلاب اکتبر، مبارزه برای «ارتقای سوسیالیسم» بوده است، صرفنظر از آن که در این امر موفق یا ناموفق بوده اند. بخش اعظم اثر بانیان سوسیالیسم، ”مانیفست کمونیستی“ در بحث با آن نظریات ”سوسیالیستی“ نگاشته شده است، که برداشتی بورژوامآبانه از سوسیالیسم را طرح می کنند. برنامه اقتصادی ”نپ“ همانقدر نمونه ای برای چنین کوششی است که ایجاد تعاونی های دهقانی در اتحاد شوروی توسط استالین و یا ”انقلاب فرهنگی“ مائوتسه تنگ در چین چنین کوششی را تشکیل می دهد. حزب کمونیست آلمان شعار ”جبهه ضد مونوپولی“ را برای این کشور امپریالیستی همانقدر با این هدف طرح می کند که حزب توده ایران نیز ”جبهه ضددیکتاتوری“ را برای مرحله ملی- دمکراتیک کنونی، کوششی به منظور «ارتقای [اندیشه] سوسیالیسم» در ایران ارزیابی کرده و ضرورت آن را با صلابت تئوریک در ششمین کنگره خود به اثبات رسانده است. نکته پراهمیت دیگری که آن هم موضوع «ارتقای سوسیالیسم» است، پاسخ به این پرسش است که مضمون این ارتقا، به سخنی دیگر، محـک جهت گیری ترقی خواهانه که هدف «ارتقاء» است، چیست؟

بر خلاف هگل که به پندار خود گویا به «ایده [حقیقت] مطلق» دست یافت، ولی ناشی از ناپیگیری اندیشه ذهنگرا، از دستاورد تاریخی خود به این نتیجه نایل شد که گویا رشد جامعه با نظام سرمایه داری به «پایان» رسیده است، بانیان سوسیالیسم علمی، مرحله رشد کمونیستی را پایان تاریخ نمی دانند. آن ها حتی برای جامعه سوسیالیستی- کمونیستی مورد نظر خود تنها عام ترین مشخصه ها را ذکر کرده اند و می توانستند ذکر کنند که ارایه آن از درون بررسی تحلیل گرانه و سیستماتیک نظام سرمایه داری نتیجه می شد و قابل شناخت است. برشمردن شرایط خاص رشد ساختار و عملکرد جامعه سوسیالیستی- کمونیستی وظیفه مارکس- انگلس نبود، بلکه وظیفه مارکسیست های نسل های بعدی بود و هست. لنین، آغازگر راهی است که توده ای ها هم باید اکنون طی کنند.

هگل در نیافت که او با کشف اسلوب شناختِ واقعیت  – اسلوب دیالکتیکی -، اسلوب شناخت علمی را کشف کرده است. او کشف اسلوب شناخت را توسط خود، به علت موضع ایده آلیستیِ فلسفیِ خود، به اشتباه همان ”مضمون“ی پنداشت که جستجو می کرد و آن را دست یافتن به ”حقیقت مطلق“ یا خداوند اعلام کرد. برداشتی که مشابه باور ”همه خدایی“ (پان نته ئیسم) عرفان ایرانی است.

اسلوب دیالکتیکی، اسلوب علمی شناخت است که برای درک هر پدیده و در هر دوران تاریخی صدق می کند. این اسلوب شناخت مضمون هر پدیده و درک کلیت ساختاری- عملکردی آن، رابطه دیالکتیکی اجزاء پدیده را میان خود و سوخت و سازشان را با محیط پیرامون قابل شناخت و از این طری کلیت پدیده و تغییر و شدن آن را قابل درک می سازد. به سخنی دیگر، کلیت پدیده را، صرفنظر از مضمون متفاوت پدیده ها، قابل شناخت و درک می سازد. بازگردیم به بحث اصلی:

به سخنی دیگر، «ارتقای سوسیالیسم» از بعُد نظری برخوردار است که صلابت آن باید در عمل (پراتیک) به اثبات برسد. باید اندیشه انتزاع علمی- مارکسیستی با جسارت و در عین حال با پیگیری پروسواس، با طرح تز، تئوری و آزمایشِ صلابت آن ها در عمل، این راه نشناخته را عمیق تر و همه جانبه تر و گام به گام طی کند و به تهدید خطرهای در راه بیندیشد. زنده یاد سیاوش کسرائی، شاعر توده ای ی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، با هشیاری در شعر ”خطر“، خطر سقوط را به درّه هولناکی تصویر می کند که در بحث کنونی، خطر یک سو و مطلق گرایی اراده گرایانه از یک سو و گرفتار آمدن در گمراهی عملگرایی و یا حتی نفی ضرورت شناخت نظری- تئوریک از سوی دیگر است. از این روست که سخن کسرائی به دل می نشیند: «کج نیفتی به چپ و راست، خطر!»

به این منظور است که بایستی در تئوری و پراتیک، دو ”لحظه تاریخی“ و ”لحظه منطقی“ را در هر تز، تئوری و همچنین در عملکرد و پراتیک مبارزه مورد توجه قرار داد. این توجه، تنها ضامنِ معتبر و محکی است که نیروی نو برای یافتن کم و بیش دقیق گام های مشخصی که باید به مثابه ”ضرورت تاریخی“بردارد، نیازمند آن است.

زنده یاد احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران، آموزگار چند نسل از توده ای ها، بارها بر ضرورت کار جمعی ی علمی در ساختار حزبی تاکید دارد و آن را «شیوه مطمئنی» برای رهبری علمی حزب طبقه کارگر اعلام می کند.

با این مقدمه می توان به مساله «ارتقای سوسیالیسم» از دیدگاه مارکسیستی- توده ای در حزب توده ایران بازگشت. به این منظور نگارنده مایل است مقاله ای را به کمک گیرد که در آن رفیق احمد سپیداری در ارتباط با بحث در باره خط مشی انقلابی حزب توده ایران با عنوان ”نکته هایی در باره «سیاست» و «سیاست ورزی» چپ (۴) و (۵)” (نویدنو تیرماه ١٣٩١ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-665-91-108-910326.htm  و http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-667-91-115-910204.htm) در دو بخش پرداخته است. او در آغاز شیوه های ممکن برای دستیابی به هدف «ارتقا …» را چنین برشمرده و شیوه خود را توضیح می دهد:

«برخی از ما چنین عادت کرده ایم که بحث ها را از ”اصول“ تئوریک آغاز کنیم و آنگاه به واقعیت های پیرامونمان  – که ظاهرا تایید کننده نظریاتمان است -  بازگردیم. من به این گرایش دارم که قبل از وارد شدن در بحث پیرامون وضعیت موجود در کشور و ارتباط آن با انقلاب ”بورژوا دمکراتیک“ یا ”ملی دمکراتیک“ یا ”سوسیالیستی“، و دسته بندی های موجود پیرامون آن، به یک پیشینه تاریخی باز گردم و آن را تا امروز امتداد بدهم، تا ضمن روشن شدن دیدگاهم برای مخاطبان، نقطه نظراتی را در این مورد عنوان کنم.»

سپس سپیداری با اشاره به «بحث [مرحله تاریخی] گذار به سوسیالیسم» نظرش را در باره جهت گیری سوسیالیستی در انقلاب ملی دمکراتیک به بحث می گذارد و از آن برای سیاست روز و خط مشی حزب توده ایران با این هدف به نتیجه گیری می پردازد که نشان می دهد که چگونه می توان برای «درهم شکستن پروژی انزواری حزب» که دشمنان خارجی و داخلی دنبال می کنند، مبارزه کرد و باید برای دسترسی به این هدف از کدام شیوه ها بهره برد. او این مبارزه پراهمیت را از جهت ایجاد شدن ”شرایط“ لازم برای برپایی اتحادهای اجتماعی به درستی ضروری می داند. به این نکته به طور مشخص پرداخته خواهد شد.

چنان که اشاره شد، هدف این سطور ادامه بحث در باره اسـلوبـی است که با پایبندی به آن می توان به هدف «ارتقای سوسیالیسم»، به طور مشخص در مبارزه تبلیغی- ترویجی ی حزب توده ایران دست یافت که موضوع مقاله ”سیاست ورزی …“ را تشکیل می دهد..

در سخن نقل شده از او، سپیداری به درستی توجه به ”لحظه تاریخی“ را در روند تغییر در پدیده پراهمیت می داند. او ازجمله می نویسد: «گذر به سوسیالیسم برای بسیاری از ما پیروان سوسیالیسم علمی بدین معنا بود که امپریالیسم در طی دوران کوتاهی فرو خواهد ریخت و کشورها یک به یک یا به شکل گروهی به اردوگاه سوسیالیسم می پیوندند. همین آموزش ها برای کشورهای عقب نگاه داشته شده که از سطح نازلی از توسعه سرمایه داری برخوردار بودند و امکان تحقق یک برنامه سوسیالیستی را نداشتند، برنامه ای مشخص به نام ”راه رشد غیرسرمایه داری“ را ارائه می داد … به اعتقاد آن روز مـا [تکیه از ف ع]، امکان توسعه به صورت سرمایه داری پایان یافته و تنها راه رشد برای کشورهایی همچون کشور ما ”راه رشد غیرسرمایه داری“ بود».

همان طور که بیان شد، سپیداری به منظور «ارتقای سوسیالیسم» در شرایطی که در آن «اقتدار اردوگاه سوسیالیستی» به مثابه ”شرایط حاکم“ دیگر وجود ندارد، به بررسی «مرحله گذار» از سرمایه داری به سوسیالیسم می پردازد، تا در روند بررسی وظیفه های روز طبقه کارگر قابل شناخت و درک گردد. توجه او به «پیشینه»ی شرایط کنونی که باید آن را بررسی ”لحظه تاریخی“ در روند گذار دانست، بررسی ”لحظه منطقی“ را در تز «مرحله گذار» در بر نمی گیرد. به سخنی دیگر، در بررسی، به این پرسش پاسخ داده نمی شود که آیا ”لحظه منطقی“ در «مرحله گذار» همراه با ”لحظه تاریخی“ محو شده است یا خیر؟ پیش از آنکه پاسخ این پرسش را در نظر او جستجو کنیم تا به ژرفای مضمون نظر او دست یابیم، این اشاره ضروری است که «پیشینه» طرح شده در نظر، کامل نیست. در آنجا تنها «پیشینه» ذهنـی مورد توجه قرار گرفته است که می تواند بر پایه تز و برداشتی نادرست نیز قرار داشته باشد: «آنچه مـا [تکیه از ف ع] از این بحث [«دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم»] در آن دوران برداشت می کردیم».

”اثبات“ تز نادرست «مرحله گذار [که در نظر ابراز شده، ناشی از] اقتدار اردوگاه سوسیالیستی» پنداشته می شود، به معنای نفی وجود و بودگی ”عینی“ «مرحله گذار» از سرمایه داری به سوسیالیسم در دوران کنونی نیست. عینیت وجود- بودگی ی «مرحله گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم»، ریشه در رشد نیروهای مولده و خطرهای ناشی از ادامه برقراری نظام سرمایه داری برای تداوم حیات بر روی کره ارض دارد. هر دو عنصر به طوری عینی وجود دارند و قابل شناختند. اخیراً پاپ فرانسیسکوس هم وجود این عینیت را با جمله «سرمایه داری می کشد» سایه وار مطرح ساختهِ است!

مانفرد زون Manfred Sohn ، سندیکالیست مارکسیست و عضو حزب چپ آلمان که دکتر علوم سیاسی و کارمند یک شرکت بیمه است، در کتاب تازه انتشار یافته خود با عنوان ”در مرحله برش دوران“ (انتشارات پاپی روزآ ٢٠١۴) که موضوع اصلی آن «رسیدن و پخته شدن شرایط عینی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم است که در دامن نظام سرمایه داری به ثمر رسیده»، ”عینیت“ واقعیت مورد بحث ما را مورد بررسی پژوهشگرانه قرار می دهد. او شرایط کنونی را برای این برش تاریخی «به طور پایه ای با شرایط سال ١٨٧٣ که در پاریس یورشی برای برش تاریخی عملی شد [کمون پاریس] و همچنین در سال ١٩١٧ در پتروگراد روسیه، متفاوت اعلام و آماده تر» ارزیابی می کند. او بحران کنونی نظام سرمایه داری دوران افول را از سال ٢٠٠٧، بحرانی «با عمق و تراژیکِ» دیگر و کیفیتی متفاوت از بحران سال های ١٨٧٣ و ١٩٢٩ می داند. به نظر او، واقعیت های عینی در سرشت بحران کنونی برای «مبارزه، تاکتیک و هدف گیری های نیروی چپ در دوران ما پیامدهای پراهمیتی داراست.» (ص ٨) پس از این سیر که بیان اهمیت و روز بودن مساله «مرحله گذار از سرمایه دارای به سوسیالیسم» را در فعالیت نظری- روشنفکرانه در آلمان نشان می دهد، بازگردیم به رشته اصلی بررسی.

برداشت طرح شده، یعنی این نظر که «دوران گذار [از سرمایه داری به سوسیالیسم]» تنها ریشه در «اقتدار اردوگاه سوسیالیستی» داشت، مستند نیست. این «اقتدار …»، اگر موثر بود، و برداشت ذهنی نادرستی را نزد «بسیاری از ما پیروان سوسیالیسم علمی» تشکیل نمی داد، می توانست تنها ”شرایطِ“ منـاسـب تری را برای تسهیل این گذار تشکیل دهد. «اقتدار اردوگاه سوسیالیستی»، علت علّی وجودِ عینیتِ ضرورت گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم نبود، خود معلول آن بود!

مدتی پیش در نوشتاری به مساله ”عینیت“ گذار از سرمایه داری پرداخته شد (نگاه شود به ”ضرورت های مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و مساله گذار از سرمایه داری“، فروردین ١٣٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2015) که ظاهراً رفیق سپیداری با ارزیابی طرح شده در آن نوشتار موافق است. لااقل بررسی انتقادی ای از نوشتار به عمل نیامد. وظیفه سطور کنونی پرداختن و باری دیگر اثبات نقش ضرورت عینی در شرایط کنونی برای گذار از سرمایه داری که در تز «دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم» مطرح شده است، نیست. این ضرورت، همان طور که سپیداری نیز برجسته می سازد، برداشتی است مبتنی بر علم جامعه شناسی ی ماتریالیسم تاریخی.  از این رو نیز نمی توان با اشاره به ”فروپاشی“، وجود ضرورت عینـی این گذار را نفی شده ارزیابی نمود. چنین ادعایی از منطق دیالکتیکی نشئت نمی گیرد. پیروزی کودتای ناپلئون بناپارت و بازگشت سلطنت بوربون ها به فرانسه نیز تغییری در نقش ضرورت عینی گذار از فئودالیسم و واقعیت گذار از آن به سرمایه داری در این کشور ایفا نکرد.

لحظه منطقی یا ضرورت عینی

با این سیر اندیشه، بازگردیم به ”لحظه منطقی“ در استدلالِ طرح شده در نظر برای «ارتقای سوسیالیسم» که هدف مقاله پیش گفته سپیداری را تشکیل می دهد. واقعیت آن است که ناپیگیری در بررسی ”لحظه تاریخی“ که در محدود ساختن آن در مقاله «سیاست ورزی چپ …» به «پیشینه» ذهنـی (ایدئولوژیکی- روبنایی) «مرحله گذار» ریشه دارد: «آنچه ما از این بحث [«دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم»] در آن دوران برداشت می کردیم»، و حذف بررسی ضرورت عینـی (زیربنایی) «مرحله گذار» که ”لحظه منطقی“ در بررسی  «پیشینه» را تشکیل می دهد، همان طور که اشاره شد، به طور جبری و ناخواسته همراه شده با حذف کامل جستجوی تز و تئوری و گام هایی که به مثابه ”ضرورت تاریخی“ در پراتیک مبارزاتی امـروز کمونیست ها، ازجمله توده ای ها که برای تحقق بخشیدن به «گذار از سرمایه به سوسیالیسم» قابل شناخت است!

به نکته بعدی در نوشتار در کوشش برای «ارتقا سوسیالیسم» بنگریم

با عنوان «سه- ”انقلاب ملی دمکراتیک“ و ”انقلاب بورژوا دمکراتیک“»، سپیداری می نویسد: «از دیدگاه سوسیالیسم علمی، ”انقلاب بورژوا دمکراتیک“ در عصر حاکمیت سرمایه داری جهانی شده بی معنی است و تنها می توان به معنی جایگزینی یک سرمایه داری به جای سرمایه داری دیگر باشد و به همین دلیل، دیگر یک انقلاب اجتماعی نیست. …».

گرچه بیان نظر «از دیدگاه سوسیالیسم علمی» ابراز شده است، می توان از کل نوشتار دریافت که نظر نویسنده نیز همین برداشت است. در این نقل قول، ”لحظه تاریخی“ («عصر حاکمیت سرمایه داری جهانی شده») و همچنین ”لحظه منطقی“ («جایگزینی یک سرمایه داری به جای … دیگری») مورد توجه قرار گرفته است. نفی سرشت ”انقلابی“ برای چنین تحولی، نتیجه منطقی از نفی ”ضرورت تاریخی“ آن است. ارزیابی از صلابت تئوریک کامل برخوردار است.

به نکته بعدی در نوشتار در کوشش برای «ارتقا سوسیالیسم» بنگریم

در همین بخش ”سه“، انقلاب ملی- دمکراتیک که سپیداری آن را «در دستور کار کشور ماست» می داند، و برای آن به درستی «پیشینه ای به اندازه انقلاب های سوسیالیستی» قائل است، چنین موضع گرفته می شود: «در دوران امپریالیسم، برای کشورهایی که طبقه کارگر آن بخش کوچکی از جامعه را تشکیل می دهد، به یک انقلاب ”خلقی“ به رهبری طبقه کارگر در اتحاد هر چه وسیع تر با نیروهای دهقانی و پیشه وری (خرده بورژوایی) و سرمایه داران ملی نیاز است، تا سرمایه داری وابسته به امپریالیسم را به زیر بکشد. … محور چنین اتحادی، بر اساس ”تضاد خلق و امپریالیسم“ به عنوان تضاد اصلی و آشتی ناپذیر شکل می گیرد. …».

ارزیابی از این بخش از مقاله، همانند بخش پیشین است. نظریه دقیق و همه جانبه و برخوردار از صلابت تئوریک است، زیرا در آن، ”لحظه تاریخی“ و ”لحظه منطقی“ در وحدت خود ”ضرورت تاریخی“ مبارزه ضدامپریالیستی را به اثبات می رساند. شایان تاکید است که با توجه به تجربه ی انقلاب بهمن ۵٧ ایران و همچنین ”بهار عربی“ سال های اخیر، ”ضرورت تاریخی“ برپایی ”جبهه متحد خلق“ به رهبری طبقه کارگر برای تعمیق و پیروزی نهایی انقلاب جای ویژه و برجسته خود را داراست. سپیداری به درستی برای آن، نقشی «کلیدی و تعیین کننده» قائل است. به این نکته دیرتر پرداخته خواهد شد.

در بخش دوم مقاله خود (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-667-91-115-910204.htm)، احمد سپیداری با زیر عنوان ”چهار- کدام نیروها مدافع کدام انقلاب اند؟“، طیف «نیروهای اصلاح طلب» و مواضع آن ها را که با «دوگانگی» نیز روبروست، بر می شمرد و سپس به بررسی «متحدین بالفعل و بالقوه چپ ها در انقلاب ملی دمکراتیک پیش رو» می پردازد. او «مدافعان صریح و قاطع … ستون فقراتِ» انقلاب را به درستی «حزب توده ایران، بخش بزرگی از سازمان های چپ، تشکل های مستقل کارگری، کشاورزان، معلمان، و نیز بخش بزرگی از جنبش های دانشجویی و زنان و دیگر تشکل های مردمی ای» می داند «که هم خواست های دمکراتیک [دارا هستند] و هم مخالفت خود را با تاراج اموال عمومی به نام خصوصی سازی و آزاد سازی قیمت ها توسط رژیم جمهوری اسلامی اعلام داشته اند.»

سپیداری سپس می پرسد: «کدام نیروهای بینابینی، متحدان این بخش محوری در انقلاب ملی دمکراتیک اند و چه جریان هایی آن ها را نمایندگی می کنند»؟ برای پاسخ به این پرسش، او پیش تر بررسی دو نکته پراهمیت را ضروری می داند:

اول- برای سپیداری به درستی «وجود یک طبقه کارگر متشکل، آگاه و قدرتمند» همانقدر برای جلب «نیروهای بینابینی به اتحاد با نمایندگان طبقه کارگر» ضروری است که

دوم- وجود تشتت نظری در جنبش کارگری را موجب ایجاد شدن «ابهام ها، تردیدها و اعوجاج ها در اتحاد با چپ و نیروهای مدافع زحمتکشان» نزد این نیروها می داند.

چنان که قابل شناخت است، بحث در اطراف مساله ”اتحادهای“ اجتماعی جریان دارد. ضرورت برپایی این اتحادها از سرشت ملی- دمکراتیک انقلاب ناشی می شود. به سخنی دیگر، ”لحظه تاریخی“ و ”لحظه منطقی“ (هم در تئوری و هم در پراتیک) از این رو در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب به وحدت می رسند، زیرا مبارزه علیه دیکتاتوری نظام وابسته به اقتصاد جهانی شده امپریالیستی و مبارزه برای حفظ منافع ملی «خلق»، دارای وحدتی دیالکتیکی هستند: مبارزه علیه سیاست ضدمردمی رژیم دیکتاتوری از این رو ضروری است، زیرا رژیم دیکتاتوری به منظور اِعمال سیاست اقتصادی نولیبرال امپریالیستی، سرکوب طبقه کارگر و دیگر لایه ها را دنبال می کند. از سویی دیگر، مبارزه ملی ی «خلق» علیه هدف امپریالیسم برای تبدیل کشور به نومستعمره ی اقتصادِ جهانی شده ی امپریالیستی از این رو ضروری است، زیرا روی دیگر همین سکه مبارزه علیه دیکتاتوری مورد حمایت امپریالیسم را تشکیل می دهد. هر دو مبارزه، لازم و ملزوم یکدیگرند، یک ”ضرورت تاریخی“ را تشکیل می دهند.

توده ای ها دچار این سردرگمی نیستند که بپندارند که اختلاف میان رژیم ولایی و امپریالیستی ها، نفی کننده وحدت منافع اقتصادی- اجتماعی آن ها در حفظ حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی در ایران است. آن دعوا و اختلاف بر سر سهم از غارت ثروت های ملی ایران و استثمار نیروی انسانی آن است. سپیداری با ظرافت و به طور پیگیر این وحدت را در مقاله خود تشریح می کند و نشان می دهد.

نکته سومی که سپیداری آشنایی دقیق با آن را برای ادامه بحث ضروری می داند، در ارتباط قرار دارد با نشان دادن و کوشش برای اثبات نادرستی آغاز هر بررسی «از ”اصول“ تئوریک» است که به آن در آغاز نوشتار اشاره شد. او در ادامه سخن می نویسد: «و درست همین جاست که تفاوت اصلی بین کلیشه برداری برای مدل سازی [تکیه از ف ع] یک انقلاب ملی با تاکید ویژه بر ”سمتگیری سوسیالیستی“، بنا بر ”نسخ سرخ مقدس“ [؟!] با برنامه ریزی صبورانه و هدفمند برای تامین شرایط گذار به سوسیالیسم خود را برجسته می سازد.»

صرفنظر از پولمیک غیرضرور، روشن نیست، چه کسی و در کجا «نسخ سرخ مقدس» را طرح کرده است؟  به طور مشخص، متـنِ سخن چیست؟ پولمیک نکته ای جنبی و در این سطور قابل اغماض است.

آنچه که باید اما دقیق تر مورد بررسی قرار گیرد، رابطه میان ”سمتگیری سوسیالیستی“ و مساله ”اتحادهای اجتماعی“ است که موضوع بررسی سپیداری را در مقاله تشکیل می دهد که او آن را «مدل سازی» می نامد. در واقع با اصطلاح «مدل سازی» قرار است طرح خواست هایی مورد انتقاد قرار گیرد که از طرف سپیداری به عنوان مانعی برای برپایی ”اتحادهای اجتماعی“ با «نیروهای بینابینی» تلقی می شود. کوشش او در جستجوی ”شرایطی“ است که به علت تاثیر منفی آن ها بر روی روند برپایی اتحادهای اجتماعی، باید حزب توده ایران از تن دادن به آن ها سرباز زند. نکته هایی که در آن ها خطر اراده گری غیرواقع بینانه وجود دارد. خطری که زنده یاد سیاوش کسرائی در شعر ”خطر“ توده ای ها را از آن بر حذر می دارد که به آن اشاره شد.

یادآوری ضروری است که هدف این سطور گام برداشتن در عرصه «ارتقای سوسیالیسم» است. ارتقایی که باید با نفی در نفی آنچه «دخلش به ته کشیده»، عملی گردد. به سخنی دیگر، گامی برداشته شود که بر پایه اسلوب دیالکتیکی به حفظ آنچه برای رشد روند و پیشرفت مبارزه ضروری است، مجر گردد. تا از این طریق، کیفیت والاتر مبارزه طبقاتی وارد صحنه نبرد اجتماعی گردد. از این رو باید در طرح نظریه جدید که با هدف نفی «مدل سازی» گذشته که «دخلش به ته کشیده» انجام می شود، وحدت دو ”لحظه تاریخی“ و ”لحظه منطقی“ حفظ گردد تا گام جدید، نقش یک ”ضرورت تاریخی“ مستدل را از دیدگاه نبرد طبقاتی ایفا سازد و به ارتقای سطح مبارزه ی حزب توده ایران در شرایط کنونی بیانجامد. رشته کلام را دنبال کنیم:

سپیداری بر پایه دو پیش شرط بیان شده در ارتباط با مساله اتحادهای اجتماعی، می نویسد: «عده ای می پندارند چون ما کمونیست ها هستیم و مبارزه می کنیم …، پس طبقه کارگر هست، پس مبارزه طبقاتی برای استقرار سوسیالیسم مطابق با اصول مورد اعتقاد ما بر قرار است و هر نوع پا پس کشیدن از شعارهای سوسیالیستی و عدم تاکید بر آن ها در مبارزه طبقاتی پیش رو  – یعنی در انقلاب ملی دمکراتیک -  گرایش به راست و رویگردانی از اهداف انقلابی است. آن ها تاکتیک اتحاد و انتقاد را هم درست بر مبنای شرایطی می بینند و به کار می گیرند که لازمه یک مبارزه طبقاتی با صف بندی های روشن و پردامنه اجتماعی است.»

همان طور که دیده می شود، در این بخش نیز ما با متـن نقل قول مشخصی روبرو نیستیم! همه جا برداشت «ما» از سخنی و یا سخنانی، پایه بررسی نظری و زمینه ارایه پیشنهاد برای مبارزه پراهمیت، به طور مشخص، مبارزه برای برپایی ”اتحادهای اجتماعی“ قرار می گیرد. این شیوه را نمی توان شیوه پیگیر بررسی علمی ارزیابی کرد. زنده یاد احسان طبری در ”نوشته های فلسفی و ….“ (جلد دوم، ص ١٨۵) با عنوان ”تاریخ و تاریخ نگاری“ این شیوه را مورد انتقاد قرار می دهد. نگارنده نظر انتقادی احسان طبری را در ارتباط با شیوه دکتر عبدالکریم سروش اخیراً در مقاله ای توضیح داده و تصریح کرده که طبری از سروش می پرسد: «این مطلب را هگل، مارکس و انگلس در کجا و عینا چگونه گفته اند …»؟

در ارتباط با جستجوی دو لحظه تاریخی و منطقی که وجود آن ها در هر مقاله ای محک ارزیابی ارزشِ علمی ی نظر ابراز شده است، اشاره به ضرورت به کارگرفتن شیوه علمی بررسی مورد نظر احسان طبری پراهمیت، اما در این سطور مساله ای جنبی است. آنچه که اما در نکته نقل شده از سپیداری جنبی نیست، گم نشدن رشته علّی در بررسی است که خطر گم شدن آن در ارتباط با مساله ”اتحادهای اجتماعی“، در پوشش پولمیک «”نسخ سرخ مقدس“» و «پندار ما کمونیست ها هستیم»، وجود دارد. او در واقع نکته اخیر («ما کمونیست ها هستیم و مبارزه می کنیم …،») را برای توضیح ضرورت واقع بینی و دوری از چپ روی و پایبندی به خط مشی حزب توده ایران و مبارزه برای تحقق آن طرح می کند. از این رو باید بی توجه به پوشش ها، به طور علمی، یعنی بر پایه اسلوب دیالکتیکی، رابطه میان ”واقع بینی“ی مورد نظر او در باره امکان مبارزاتی ی حزب توده ایران در شرایط کنونی از یک سو، با مساله برپایی اتحادهای اجتماعی از سوی دیگر، جستجو و مورد بررسی قرار داد. دیرتر خواهیم دید که این رابطه به طور پیگیر در مد نظر باقی نمانده است.

بحث سپیداری  به محدودیت امکان های کنونی حزب طبقه کارگر پایان نمی یابد. به سخن دیگر، تکیه مطلق گرانه که سپیداری در اصل مخالف آن است و در ”نامه چهارم“ خود در نویدنو (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-731-92-247-92-403-921205htm) توجه را به صدمات ناشی از آن جلب می کند، ناخواسته به اندیشه طرح شده در مقاله «”در باره سیاست“ و …» راه یافته است. کوشش این سطور نشان دادن علت این راه یافتن مطلق گری و یک سویه نگری ی ناخواسته به نظر طرح شده توسط او در مقاله است. کوشش این سطور نشان دادن مکانیسمی است که تکیه نا خواسته ی یک سویه به بخشی از واقعیت را موجب شده. نشان دادن راه خروج از آن، هدف دیگر است. نکته را دنبال کنیم:

سپیداری در ادامه سخن، چنین نتیجه گیری می کند: «طبقه کارگر تنها وقتی به معنای واقعی طبقه کارگر (طبقه برای خود) می شود که بخش بزرگی از نیروهای کار تحت رهبری یک حزب کمونیست قرار بگیرد و حول برنامه آن متشکل و سازماندهی شود و اهدافی استراتژیک در زمینه ساختمان سوسیالیسم [؟] به جای سرمایه داری را وجه همت خود قرار دهد.» مضمون نکته در کلیت آن درست است. بحث اما در بررسی مورد نظر او در مقاله، بر سر «ساختمان سوسیالیسم» نیست، بر سر اتحادهای ضرور اجتماعی در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب است!

اندیشه در نتیجه گیری نقل شده، رشته اصلی بحث در باره رابطـه میان ”اتحادها“ و ”سطح آگاهی“ را ترک می کند، کرده است. وحدت و رابطه میان آن ها، به مثابه یک ”ضرورت تاریخی“ درک و طرح نمی شود. ”ضرورت تاریخی“ای که بیان وتظاهر وحدتِ ”لحظه تاریخی“ و ”منطق تاریخی“ است! از این رو، نکته پراهمیتِ سطح آگاهی طبقه کارگر، به مثابه واقعیتی طرح نمی شود که باید برای برطرف ساختن آن همزمان با مبارزه برای برپایی اتحادها کوشید. بلکه این نکته پراهمیت به مثابه پیش شرطی برای برپایی اتحادها عنوان می شود. تشدید به جا و درست مبارزه ی گردانِ سازمان یافته طبقه کارگر در حزب توده ایران که سپیداری خواستار آن است، تنها متوجه ارتقای سطح آگاهی طبقه کارگر است که اما و درواقع یکی از نتایج آن، ارتقای سطح آگاهی ”متحدان“ طبیعی، نزدیک و دور و گذرای طبقه کارگر، ازجمله برای پذیرفتن ضرورت ”اتحادهای اجتماعی“ به منظور مبارزه برای خواست های روز، میان مدت و دورنمایی نیز است! درک ارتباط میان این دو آماج، برای انتخاب شیـوه تبلیغاتی و فعالیت ترویجی حزب توده ایران پراهمیت، آری حتی تعیین کننده و مرکزی است!

زنده یاد ف. م. جوانشیر، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران در اثرش ”سیمای مردمی حزب توده ایران“، برای ارتقای سطح آگاهی طبقه کارگر از یک سو و کسب رهبری جنبش دمکراتیک و ملی از سوی دیگر که همان برپایی ”اتحادهای اجتماعی“ است (!!!)، برقراری «پیوند» میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی را ضروری می داند که یکی از مصوبه های پراهمیتِ ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١ نیز است. ببینیم این مبارزه بهم پیوسته در مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران، در نظر ارایه شده، چگونه به مثابه ی مبارزه ای دو مرحله ای طرح می شود. به متن مقاله مراجعه کنیم:

«شاید باید حوصله داشت و صبورانه و قدم به قدم پیش رفت. از هر فرصتی برای کوچکترین همکاری ها بهره برد. هر چه بیشتر در کانون مبارزه قرار گرفت. نیرو جذب کرد، قوی تر شد. نهادها و ارگان های لازمه پیشبرد مبارزه را سازمان داد. کادر سازی کرد. با انتشاراتی وسیع فضای نقد سیاست های ضد مردمی نولیبرالیزم معاصر را فراگیر ساخت. با کسب هر چه بیشتر اعتباری که شایسته آنیم، در ابعاد ملی مطرح شد، خیل عظیمی از نیروهای جوان بویژه از میان زحمتکشان را جذب کرد و به کمک پرورش آنان، سطح تازه ای از تشکل طبقاتی را میان کارگران برد. و [سپس و بعد از دستیابی به این پیش شرط،] با تکیه بر چنین شرایطی [تکیه از ف ع]، بخش بزرگی از نیروهای بینابینی  – به خصوص لایه های پایین تر آن را -  به سوی اتحادهای استراتژیک جلب کرد. [زیرا] توقع چنین جذابیتی در شرایط فعلی و سطح توان موجود نیروهای چپ [حزب توده ایران!] واقعبینانه نیست.»

وحدت دو سوی مبارزه به منظور ارتقای سطح آگاهی و جلب متحدان به مثابه گامی در سطح ”ضرورت تاریخی“ برای پیروزی در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، از مد نظر دور و اصلاً طرح نمی شود!

درک این وحدت، درک وحدت ”لحظه تاریخی“ و ”لحظه منطقی“ی مبتنی بر منطق اسلوب دیالکتیکی است که محـک پایبندی به شیوه علمی «ارتقای سوسیالیسم» است که پیش تر مورد توجه قرار گرفت.

بدون تردید دوری کردن از اراده گری و کوشش پر حوصله و صبورانه و گام به گام برای ارتقای آگاهی کارگران به سطح «طبقه برای خود» نکته های پراهمیتی هستند که در سرعت و چگونگی برپایی اتحادهای اجتماعی نقشی بزرگ و یا حتی تعیین کننده ایفا می سازند. این نقش به ویژه در ارتباط با مساله «رهبری» اتحادها، برای سرنوشت انقلاب و تعمیق آن تعیین کننده نیز است. بلاتردید، هر دو نکته، به ویژه حضور و یا فقدان سطح بالای آگاهی طبقه کارگر که همراه است با سطح سازماندهی آن و برعکس، در شکل گیری و چگونگی شکل گیری، در چگونگی نقش طبقه کارگر و حزب آن در رهبری اتحادها انکارناپذیر است. این یک واقعیت تلخ است که حزب طبقه کارگر ایران می تواند اکنون تنها با آن کمّیت و کیفیتی که در اختیار دارد، نقشی در برپایی اتحادها ایفا سازد و نه ذهن گرایانه برنامه ریزی های خیالپردازانه داشته باشد! (در سطور کنونی بررسی علل این واقعیت تلخ هدف نیست که خود موضوعی پراهمیت را تشکیل می دهد. اما یافتن راه خروج از این واقعیت تلخ در عین حال، بررسی انتقادی پراتیک گذشته مبارزاتی است!)

همه نکته های برشمرده شده که می توان آن ها باز هم بیش تر گسترد، پراهمیت هستند و مرز امکان فعالیت ما را در شرایط لحظه تشکیل می دهند. اما این نکته ها، تنهـا نکته هایی نیستند که باید در بررسی مساله اتحادها مورد توجه قرار گیرند. مرزِ محدودِ امکانِ حزب توده ایران در مبارزه به منظور برپایی اتحادها نمی تواند به این معنا درک شود که ما باید از مضمون کیفی ضروری برای اتحادهای اجتماعی در مرحله ”ملی- دمکراتیک انقلاب“، از این طریق چشم پوشی کنیم که فعالیت و مبارزه خود را متوجه وحدت ”لحظه تاریخی“ و ”لحظه منطقی“ در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب نسازیم. وحدتی که گامی ضروری، ”ضرورت تاریخی“ را برای عملکرد و پراتیک روزانه ما تشکیل می دهد و عدول از آن غیرمجاز و یکی از علل واقعیت تلخ کنونی است که سپیداری به آن اشاره دارد!؟

کمبود و محدود بودن امکان های مبارزاتی ی حزب توده ایران، ضرورت تعدیل، به طریق اولی حذف کیفیت مضمون نبرد رهایی بخش «خلق» علیه اقتصاد نظام سرمایه داری دوران افول را در مرحله ملی- دمکراتیک به اثبات نمی رساند. برعکس، این کمبود و محدودیت، توجه به ضرورت تشدید خلاقیت و فداکاری توده ای ها برای تفهیم این مضمون به متحدان را به مساله روز بدل می سازد.

باید تاکید شود که سپیداری خواستار حذف کیفیت مبارزه نیست. اما ناخواسته مضمون کیفی و سرشت تاریخی جنبش رهایی بخش کنونی مردم میهن ما در نبرد ضد امپریالیستی که نبردی ضد اقتصادِ جهانی شده ی نظامِ سرمایه داری دوران افول است، در نظر طرح شده از این طریق تعدیل می یابد که در پوشش ”ایدئولوژیکی“ی تزی اثبات نشده قرار داده می شود. شیوه ای که سپیداری در آغاز مقاله خود مخالفت خود را با آن اعلام و هشدار داده بود که نباید بررسی را با «اصول تئوریک» آغاز کرد! این تعدیل از طریق مرحله بندی ی مبارزه انجام می شود که اولاً، برداشتی ایدئولوژیک، یک «مدل سازی» است؛ و ثانیاً، غیر مستدل است. سپیداری درستی آن را در مقاله خود به اثبات نمی رساند.

این درست است که رشد اجتماعی از مراحل مشخصی می گذرد. نتیجه گیری از رشد مرحله ای در جامعه، و انتقال غیرانتقادی این نتیجه گیری به نحـوه ی مبارزه روشنگرانه اما مجاز نیست. نمی توان بدون هر استدلالی «مدل سازی» مرحله بندی مبارزه برای «گذار» را ضروری اعلام کرد. این یک نتیجه گیری مستدل نیست.

مبارزه اجتماعی ضرورتاً نباید به طور مرحله ای انجام شود. برعکس، مبارزه اجتماعی به مثابه یک فعالیت فرهنگی- مدنی- تمدنی که به منظور دست یابی به هژمونی و رهبری طبقه کارگر ضروری است، از نظر مضمونی، مبارزه ای انقلابی و رادیکال و بنیادگرا است که به منظور ایجاد برش در زیربنای جامعه و روابط حاکم تولیدی انجام می شود. اما از نظر شکل تظاهر، مبارزه اجتماعی باید بر پایه سطح زبان و عادت های جا افتاده نزد زحمتکشان که به باورهای مذهبی نیز اعتقاد دارند و … عملی گردد. به عبارت دیگر، باید روندی در ارتباط با سطح آگاهی «خلق»، مبتنی بر رشد فرهنگی- مدنی- تمدنی- زبان و رسم های آن باشد. فعالیت تبلیغی- روشنگری طبقاتی باید از نظر شکل ارایه آن، اصل تغییر تدریجیی فرهنگ و ایدئولوژی «خلق» را مورد توجه قرار داده، روندی گام به گام و اصلاح گرانه باشد. مضمون و شکل نبرد تبلیغی- ترویجی یک وحـدت را تشکیل می دهند.

 

اکنون ببینیم مکانیسم این تعدیل چیست؟ اول- مبارزه برای ارتقای سطح آگاهی طبقه کارگر و مبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی از یکدیگر جدا می شود؛ و دوم- در پوشش پذیرش عملی مرحله ای بودن مبارزه روز و نقض «پیوند» میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی، پیشنهاد تعدیل مبارزه ترویجی برای ارتقای سطح آگاهی ”متحدان“ توصیه و به آینده محول می شود، زیرا گویا «در چنین شرایطی [فشار تبلیغاتی و سلطه گری امپریالیسم] نمی توان انتظار داشت که نیروهای اصلاح طلب مدافع سرمایه داری در کشور ما راه دیگری را بلد باشند و توصیه کنند.»

جالب است که ”راه توده“ قلابی و گرداننده آن علی خدایی نیز مرحله ای بودن مبارزه را در شرایط کنونی عنوان می کند. نظر او از نظرِ محتوا و مضمون به کلی با موضوع بحث کنونی و نظر سپیداری متفاوت است، اما شیوه ”مرحله ای“ ی پیشنهادی او برای مبارزه مشابه آن است. او در ابرازنظری می نویسد: «امروز مشکل ما آزادى‏‏‏‏ است و این یک موضوع استراتژیک است. بنابراین، تاکتیک‏ها مى‏‏‏‏بایستى‏‏‏‏ حول این موضوع باشد. بنابراین، هر موضعى‏‏‏‏ که در راستاى‏‏‏‏ این هدف باشد، مورد حمایت توده مردم از طبقات مختلف قرار خواهد گرفت، لاغیر. پرداختن به مسایل طبقاتى‏‏‏‏ و پررنگ کردن آن در این شرایط، حداقل آب در هاون کوبیدن است و اصرار بر آن ناخودآگانه تفرقه برانگیز.»

همان طور که اشاره شد، بحث در این سطور بر سر این نکته نیست که چگونه باید سطح آگاهی طبقه کارگر و ”اصلاح طلبان“ را ارتقا داد. بلکه بحث بر سر آن است که بی توجهی به ارزیابی تئوریک از شرایط، چگونه راه افتادن در درّه فراخ عملگرایی پراگماتیسم  غیرمستدل را می گشاید. در توصیه طرح شده، به طور ناخواسته، ”لحظه منطقی“ در ”ضرورت تاریخی“ی کیفیت مبارزه حزب توده ایران از این طریق به فراموشی سپرده می شود که ”لحظه تاریخی“، که در سطح نازل آگاهی «اصلاح طلبان» تجلی می یابد  – که چاشنی آن گویا سطح نازل آگاهی طبقه کارگر نیز است، مطلق گرایانه به عنصر تعیین سطح و چگونگی مکانیسم عملکردی در وظیفه تبلیغی- ترویجی ی حزب توده ایران در شرایط کنونی بدل می شود.

آنچه که به سطح آگاهی طبقه کارگر ایران برمی گردد، پیروزی شکوهمندِ اعتصاب دو ماهه کارگران مبارزه و آگاهِ معدن سنگ آهن بافق  که مانع خصوصی سازی این معدن شد و مشت محکمی بر دهان مدافعان نسخه نولیبرال امپریالیستی است (خبر آن ٧ تیرماه ١٣٩٣ در رسانه ها پخش شد)، نشان چشمگیر و غرورآمیزی را از سطح نبرد طبقه کارگر ایران به نمایش می گذارد. تجربه ای که نمی تواند در ارزیابی «مدل سازی»های ایدئولوژیک برای نبرد روز حزب طبقه کارگر ایران مورد توجه قرار نگیرد! به پیامدهای این پیروزی به طور مجزا پرداخته خواهد شد. اما اشاره به این نکته در اینجا ضروری است که بی تردید امکان پیگرانه ترِ سازماندهی طبقه کارگر علیه یورش مغول گونه مدافعان اجرای نسخه نولیبرال امپریالیستی در ایران وجود دارد.

مسئولیت تاریخی طبقه کارگر در دفاع از خواست های دمکراتیک خود در هماهنگی با منافع ملی مردم میهن ما، نشان این واقعیت است که طبقه کارگر به طور عینی و تاریخی از منافع همه مردم میهن ما علیه دیکتاتوری و امپریالیسم دفاع می کند. از این رو بـایـد خواست و منافع زحمتکشان را محـک وظیفه های مبارزاتی حزب طبقه کارگر قرار داد و نه سطح آگاهی آن بخش از ”اصلاح طلبان“ی که برای درک وحدت در مبارزه ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی نیازمند کمک و پشتیبانی فکری طبقه کارگر هستند.

پیش تر نشان داده شد که مبارزه ضددیکتاتوری- دمکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی، از وحدت دیالکتیکی برخوردارست و دو روی جدایی ناپذیر یک سکه را تشکیل می دهد. نشان داده شد که اقتصاد ملی این دوران، اقتصاد ملی ای است که گرچه برنامه ای سوسیالیستی را تشکیل نمی دهد، اقتصاد ملی نظام سرمایه داری ”بورژوا لیبرالِ“ به اصطلاح مستقل و یا وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی هم دیگر نیست. اقتصاد ملی ویژه ای است که دارای سرشتی استقلال طلبانه است، لذا ضدامپریالیستی است، ضد شیوه تولید حاکم سرمایه داری نولیبرال در جهان است. این یک «مدل سازی» غیرمستدل نیست، بلکه از تحلیل ماتریالیست تاریخی هستی کشورهای ”جهان سوم“ و پیرامونی و مبارزه طبقاتی در آن ها نشئت می گیرد. زمینه عینـی آن را باید شناخت و درک کرد، تا قادر شد از بندهای ذهنی ای رهایی یافت که می پندارد ”راه رشد غیرسرمایه داری یا گرایش سوسیالیستی“ یک ساختار ذهنی، یک «مدل سازی» انتزاعی و بی پایه و اساس است.

در این برنامه اقتصاد ملی، بخش های مشخصی از اقتصاد و ثروت های ملی غیرقابل فروش، واگذار نکردنی هستند و باید به مثابه پشتوانه استقلال اقتصادی- سیاسی کشور در تملک عمومی (دولتی) باقی بمانند. در چین مالکیت فردی بر زمین طبق قانون اساسی ممنوع است. دولت حتی در شرکت های خصوصی مختلط با سرمایه گذار خارجی، شریک است. سهم عمومی (دولتی)، ضامن بقای شرکت خصوصی است. دولت اولاند در فرانسه همین روزها ٢٠ درصد سهام شرکت ”الستون“ را دولتی کرد تا سرمایه گذار آمریکایی ژنرال الکتریک نتواند بر سرنوشت شرکت فرانسوی سلطه کامل بیابد و برای نمونه، آن را تعطیل کند. در زمان شاه سابق مرز ۴٩% برای سرمایه گذاری خارجی تعیین شده بود و ….

بخش های تامین نیازهای اولیه مردم مانند آب آشامیدنی، حق مسکن، درمان، آموزش و …، نباید هیچگاه به ابزار و موضوع سودورزی سرمایه گذاری سوداگرِ خارجی و داخلی تبدیل شود وغیره وغیره. طبق گزارش روزنامه ”جهان جوان“ آلمان در همین هفته [٣٠ خرداد ٩٣، ٢٠ جون ٢٠١۴] در ششمین نشست مذاکراتی که تاکنون از مردم جهان مخفی نگه داشته شده است، تصویب قراردادی در باره ”آزاد سازی خدمات“ با عنوان Trade in Services Agreement – TISA برگزار شده است که امپریالیسم آمریکا و اروپایی گرداننده آن هستند. یکی از هدف های عمده ای که این قرارداد دنبال می کند، خصوصی سازی وظایف خدماتی دولت ها ازجمله در تامین آب آشامیدنی برای مردم است.

 

این ویژگی های اقتصاد ملی در مرحله ”ملی- دمکراتیک انقلاب“ که مصوبه عمده ای را در مصوبات ششمین کنگره حزب توده ایران تشکیل می دهد، سرشت و مضمون جنبش رهایی بخش علیه سیطره نواستعماری امپریالیسم جهانی را قابل شناخت می سازد. از این رو، حزب توده ایران نمی تواند به علت محدودیت های پیش گفته در نیروی کمّی خود، و یا سطح نازل آگاهی ”متحدان“ از طرح آن و استدلال برای درستی آن چشم پوشی کند، تا گویا ”اتحادهای اجتماعی“ بتوانند برپا شوند.

اتحادهای اجتماعی به منظور حفظ حاکمیت ملی ایران و استقلال اقتصادی- سیاسی کشور نیاز به سطح آگاهی ای دارد که اگر متحدان بالقوه ما تاکنون به آن دست نیافته اند، و این به نظر سپیداری یک واقعیت تلخ را تشکیل می دهد، آنوقت وظیفه نخست حزب توده ایران است در این باره به افشاگری و روشنگری بی امان بپردازد و نه تسلیم سطح آگاهی نازل آن ها گردد. این دنباله روی ناب از عنصر عقب مانده است و نه مبارزه برای ارتقای سطح دانش و آگاهی آن! ”ضرورت تاریخی“، مبارزه به منظور ارتقای سطح آگاهی متحدان را نیز در دستور روز فعالیت حزب طبقه کارگر ایران قرار می دهد، داده است! آری، حزب طبقه کارگر باید تحقق بخشیدن به بسیاری از وظیفه های مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه را به دوش بکشد! این وظیفه هم یکی از آن هاست!  سکوت در این باره مجاز نیست و با مسئولیت تاریخی حزب طبقه کارگر همخوانی ندارد. کدام نیرو به جز حزب توده ایران می تواند وباید به این وظیفه عمل کند؟!

هسته درست و واقعی در سخن رفیق سپیداری آن است که ما با تضادی میان آگاهی و شناخت برای برپایی اتحاد ضد دیکتاتوری- ضد امپریالیستی در سطح ملی روبرو هستیم. راه بر طرف ساختن این تضاد، تشدید هوشمندانه و فداکارانه مبارزه است و نه تسلیم و یا تعدیل فعالیت. باید برای شناخت و درک خط مشی انقلابی حزب توسط متحدان، همان طور که سپیداری بر آن تاکید دارد، فعالیت تبلیغی- ترویجی خود را توسعه دهیم. باید به پراکندگی نیروها پایان دهیم. باید تماس با رفیق ها و هوادارانِ به حاشیه رفته و رانده شده را تشدید کنیم. حزب توده ایران در سال ١٣۵٣ نیز با چنین وضعی روبرو بود. در حالی که طنین گام های تحول انقلابی، همانند امروز، هر روز رساتر شنیده می شد، جنبش کارگری و انقلابی در سطح رشد ضروری تاریخی قرار نداشت. تشتت نظری بر جنبش انقلابی حکمفرما بود و … در چنین دورانی بود که با انتقال مسئولیت سازماندهی مبارزه به زنده یاد رفیق نورالدین کیانوری، او با پاسپورت ”قلابی“ راهی دیدار با همه رفیق ها و هواداران حزبی شد تا شعله آتش شور انقلابی را به قول زنده یاد سیاوش کسرائی در هر «کران» قابل شناخت سازد و ساخت. نگارنده می تواند کوهی از این تجربه را بازگو کند. یکی از آن ها تولید مطبوعات ”مینیاتوری“ توسط حزب بود. هر کیلوی آن از ٧٢ کتاب و نشریه تشکیل می شد و کتابخانه ای را تشکیل می داد. تنها توسط گروهی که نگارنده در آن فعالیت می کرد، در سال های تا انقلاب دو تُن نشریه مینیاتوری به ایران منتقل شد. اکنون نیز امکان های بسیاری وجود دارند که می توان آن ها را فعال نمود.  سپیداری نیز در مقاله خود همین مواضع را مورد تاکید و تائید قرار می دهد و لذا بیان این نکته ها، بیان بدیعی نیست. تکرار آن اما از این رو ضروری است که مرز کیفی فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب طبقه کارگر در کنار محدودیت و مرز کمّی آن برجسته و قابل شناخت گردد.

نکته پراهمیت دیگری در همین رابطه که سپیداری آن را در مقاله خود مورد تائید قرار می دهد، این امر است که میان دو مبارزه برای انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر و ارتقای سطح سازماندهی آن از یک سو، و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی از سوی دیگر، رابطه تنگاتنگ برقرار است. این دو مبارزه دست در دست هم پیش می روند. هر دو نقشی جدایی ناپذیر در روند رشد مرحله ”ملی- دمکراتیک انقلاب“ به عهده دارند. تشدید فعالیت تبلیغی- ترویجی، راه برپایی اتحادها را می گشاید و ابتکار و خلاقیت در ارتباط با اتحادها، زمینه سازماندهی طبقه کارگر را توسعه می دهد و به آگاهی طبقاتی آن تعمیق می بخشد. آیا کوشش برای برپایی یک فرستنده تلویزیونی برای نیروهای چپ و ”اصلاح طلب“ و اختصاص بخشی از امکان آن برای حزب توده ایران، گامی در جهت هر دو هدف نیست؟ چرا باید صحنه تبلیغات تلویزیونی را به صدای آمریکا و بی بی سی و … واگذاشت؟

آیا چنین پیشنهادی، گامی در جهت خواستی نیست که سپیداری مطرح می سازد: «برای رسیدن به هدف استراتژیک یک انقلاب ملی دمکراتیک، دو هدف مرحله ای تاکتیکی مطرح است. یکی گسترش کیفی و کمی حزبی که عزمش را برای این کار جزم کرده است و دیگری ترویج وسیع برنامه آن حزب در میان کارگران و پیوند عمیق با آن. هر دوی این فعالیت ها همچنین لازم و ملزوم یکدیگر اند.» (تکیه از ف ع)

به نشریات حزبی و هوادار آن نظری بیافکنیم. آیا نباید توضیح خط مشی انقلابی و برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران و مستدل ساختن برنامه اقتصادِ ملی ی ضد امپریالیستی در این نشریات از جا و وزنی وسیع تر و سنگین تر برخوردار باشد؟ به نظر نگارنده پاسخ مثبت است. اگر وضع چنین نیست، علت، وجود ناروشنی و تشتت نظر در باره اهمیت آن است. نیاز به تشدید فعالیت مطبوعاتی، دیدارهای حضوری، برگزاری جلسه ها و نشست و سمینار ها به منظور تبلیغ و ترویجِ افشاگرانه و روشنگرانه – آموزشی به شدت به چشم می خورد. بدون تردید تصمیم برای انتشار این نوشتار در نویدنو و … گامی در این سو است!

با توجه به آنچه که بیان شد و نقاط مشترک را تشکیل می دهد، نمی توان برای مبارزه پراهمیت علیه توطئه «پروژه انزوای حزب» که سپیداری به درستی خواستار تشدید آن است، وحدت ”لحظه تاریخی“ و ”لحظه منطقی“ که ”ضرورت تاریخی“ را در نبرد در مرحله کنونی ملی- دمکراتیک تشکیل می دهد، اراده گرایانه نقض کرد. مبارزه برای ارتقای سطح آگاهی طبقه کارگر، همان مبارزه علیه «کمونیست ستیزی» است، همان مبارزه برای قانع ساختن نیروهای بینابینی برای شناخت و درک مضمون نبرد رهایی بخش دوران کنونی، نبرد برای شناخت و درک اهمیت مضمون اقتصاد ملی در مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک توسط متحدان طبیعی، دور و نزدیک و گذرا را تشکیل می دهد. مبارزه ای که در وحدت مبارزه علیه برنامه نولیبرال امپریالیستی و در عین حال مبارزه برای برنامه اقتصاد ملی ای ریشه دارد که سرشتی ضدامپریالیستی، ضد نظام اقتصاد امپریالیستی داراست و نمی تواند تهی از آماجی باشد که بنا به سرشت خود، آماجی اجتماعی یا سوسیالیستی است. تنها با چنین شیوه ای، پایبندی به موضع جانبدارانه و ترقی خواهانه در فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران عملی می گردد.

صحبت بر سر نام گذاری  اقتصاد ملی نیست. صحبت بر سر مضمون و محتوای آن است. جهت گیری سوسیالیستی اقتصاد ملی در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، جهت گیری برای حفظ استقلال اقتصادی- سیاسی کشور است که بدون برقراری آزادی های قانونی ی فردی و اجتماعی برای «خلق» دست نیافتنی است. مبارزه برای شناخت و درک چنین مضمونی، مبارزه علیه «انزوای حزب توده ایران» و اهرم شکستن توطئه ارتجاع داخلی و خارجی نیز است که سپیداری به درستی طلب می کند. سکوت در این باره جبران ناپذیر است.

به دلایل متعددی نمی توان با این نظر موافقت داشت هنگامی که به منظور توجیه ضرورت نرماندن ”متحدان“ و طفره رفتن از «انزوای حزب» توصیه می شود که باید به واقعیت دردناکِ جهتِ «سیاست سرمایه داری جهانی … به سمت نولیبرالیزم …» توجه کرد و برای این امر ”تفاهم“ داشت که «در چنین شرایطی نمی توان انتظار داشت که نیروهای اصلاح طلب مدافع سرمایه داری در کشور ما، راه دیگری بلد باشند و توصیه کنند». سپیداری نیز با چنین توصیه ای موافقت ندارد و به درستی می نویسد: «شاید باید حوصله داشت و صبورانه و قدم به قدم پیش رفت. کادر سازی کرد. با انتشاراتی وسیع فضای نقد سیاست های ضد مردمی نولیبرالیزم معاصر را فراگیر ساخت. با کسب هر چه بیشتر اعتباری که شایسته آنیم، در ابعاد ملی مطرح شد، خیل عظیمی از نیروهای جوان بویژه از میان زحمتکشان را جذب کرد و به کمک پرورش آنان، سطح تازه ای از تشکل طبقاتی را میان کارگران برد. و با تکیه بر چنین شرایطی بخش بزرگی از نیروهای بینابینی  – به خصوص لایه های پایین تر آن را -  به سوی اتحاد های استراتژیک [و تاکتیکی] جلب کرد. …».

حق با سپیداری است، باید با «حوصله و صبورانه و قدم به قدم پیش رفت»، اما از مضمون نبرد رهایی بخش ملی مردم میهن ما که نبردی علیه سیطره غارتگرانه اقتصادی- سیاسی- فرهنگی و … نظام سرمایه داری دوران افول است، نکاست!

***

برای جلب توجه به استه تیکِ شیوه دیالکتیکی بررسی و دوری کردن از مطلق گرایی و یک سویه نگری، اضافه کردن چند خط از اثر زنده یاد احسان طبری شایسته است. این دراز کردن مجاز سخن است!

معلم توده ای ها در ”جهان بینی ها و …“ (جلد اول، ص ۴۴٨)، به هنگام سخن ”در باره زندگی و اندیشه“ مولوی، به نقل از ارزیابی فردریش انگلس در ارتباط با جنبش دهقانی در آلمان، می نویسد: «بدین سان انگلس عرفان و صوفیگری، الحاد … و قیام مسلحانه دهقانی را اشکال سه گانه اپوزیسیون انقلابی در دوران فئودالیسم می شمرد.» و اضافه می کند: «برخوردِ انگلس به ویژگی های نقش عرفان …، برخوردی علمی و طبقاتی و از لحاظ تاریخی مشخص است. این برخورد علمی، اسلوب بررسی مهمّی را برای درک جریانات عرفانی در ایران به دست می دهد … یعنی کافی نیست که جنبه ایده آلیستی و شیوه ضدتعقّلی (ایّراسیونالیستی) عرفان … ما را به این نتیجه برساند که عرفان تنها یک آموزشِ منفی است و در تاریخ ما تنها نقش انفعالی داشته است. طبیعی است که دیدن جهت مثبت عرفان، یعنی هسته ماتریالیستی و خصلتِ انقلابی آن به نوبه خود ما را نباید از دیدن جهاتِ مختلف منفی جدّیِ این آموزش مختلط و متناقض باز دارد.»

در این چند سطر، قله اوج شکوهمند اندیشه علمی احسان طبری همانند «کاکل بلند کوه ها که اولین تماشاگر سپیده دمانند» (احسان طبری، ”به آنکس که به او می اندیشم“، شعر زندان) می درخشد. در آینه ذهن آموزگار چند نسل از توده ای ها، ”لحظه تاریخی“ و ”لحظه منطقی“ در نبرد نیروی نو در میهن ما در سده های گذشته بازتاب می یابد و ”ضرورت تاریخی“ بودگی پدیده نبرد عرفانی- صوفیگری و الحادی را به مثابه «نبرد طبقاتی» آن دوران قابل شناخت و درک می سازد. احسان طبری همانجا این دوران را «دورانِ تاریخیِ دشوار و پُر حادثه ای» ارزیابی می کند و بر ضرورت بررسی آن «برپایه عینیّت و نقّادی علمی» (ص ۴۴۵) تاکید دارد.

وظیفه توده ای ها برای شناخت و درک شرایط مبارزه کنونی حزب توده ایران نیز باید با پایبندی به این اسلوب علمی دنبال شود. مبارزه بدون تئوری علمی، الزاماً به درّه هولناک سفسطه و پراگماتیسم و عملگرایی ی غیرمستدل سقوط می کند. مبارزه برای ارتقای سطح آگاهی طبقه کارگر و متحدان طبیعی، دور و نزدیک و گذرای آن و مبارزه علیه انزوای حزب توده ایران و تقویت امکان برپایی اتحادهای اجتماعی روندی یک پارچه و بهم تنیده ای را تشکیل می دهد. مضمون این مبارزه، مضمون فعالیت تبلیغی، ترویجی- آموزشی حزب توده ایران در لحظه کنونی از وحدت دیالکتیکی ی تئوری و پراتیک انقلابی برخوردار است!

No Comments

گفتگو میان توده ای ها (نویدنو ۵)
«ارتقای سوسیالیسم علمی» و قانون دیالکتیکی ”کمیت و کیفیت“!
نگرش علمی به تاریخ مبارزات حزب توده ایران

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١٧ (۲۳ خرداد)

واژه راهنما: دیالکتیک ”کمیّت و کیفیت“، ”نفی در نفی“، ”روند خود بخوی و آگاهانه“، ”شرایط علّی“، ”ضرورت تاریخی“ و رابطه علّی ”علت و معلول“ در ارتباط با درک مشخص از خط مشی انقلابی حزب توده ایران در شرایط کنونی. خط مشی انقلابی حزب توده ایران، دستاوردی تاریخی برای یکپارچگی نظری جنبش توده ای و محک شناخت سره از ناسره. استراتژی حزب پس از بهمن ۵٧. انتقال دیالکتیکی تجارب گذشته به حال. پیشنهادهای بینابینی برای رفع بحران در جامعه. مضمون سرشت ضدامپریالیستی نبرد رهایی بخش کشورهای پیرامونی.

در نامه های رد و بدل شده میان هاتف رحمانی و احمد سپیداری در ”نویدنو“ که متاسفانه قطع شد، دو نکته پراهمیت طرح، ولی بحث برای تعمیقِ درک آن دنبال نشد. یکی مساله قانون دیالکتیکی ”کمیت و کیفیت“ است که رحمانی در نامه اول خود مطرح ساخت و دیگری، مساله «ارتقاء سوسیالیسم علمی» است که سپیداری در نامه چهارم خود به بحث گذاشت. (نگاه شود ازجمله به http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-740-92-331-921029.htm)

از دنبال نشدن بحث و بررسی علمی در این زمینه به ویژه از این روی باید ناخشنود بود، زیرا با وجود نیازمندی ی جدی ی جنبشِ کارگری ایران برای انتقال گنجینهِ دانش تئوریک- نظری- فلسفی موجود در حزب توده ایران به نسل جدید و تربیت کارشناسان، هنوز امکان انتشار منظم نشریه ”دنیا“، ارگان سیاسی و تئوریک حزب توده ایران که مسئولان حزبی می توانستند در چارچوب آن به سازماندهی این وظیفه خطیر بپردازند، ایجاد نشده است. مایه خوشحالی است که اخیراً فعالیت نویدنو در این زمینه توسعه یافته و با بازانتشار مقاله هایی از این گنجینه، این هدف دنبال می شود. نمونه ی اخیر، مقاله ”مهاجرت سیاسی چیست؟“ از زنده یاد رفیق احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی، به نقل از دنیا شماره ١٠، دی ١٣۵۴ (٣١ اردیبهشت ١٣٩٣، http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-758-93-106-930231.htm) و یا ”صحنه مبارزه و شیوه مبارزه ی حزب طبقه کارگر را خود حزب باید انتخاب کند“ از زنده یاد رفیق منوچهر بهزادی، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران از دنیا، تیر ١٣۵۴ است (٢٣ اردیبهشت ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-757-93-90-930223.htm). باید امیدوار بود که با توسعه امکان نشریه، این روند مثبت نقش منظم تری را در این زمینه به عهده گیرد.

هر دو نکته، یعنی قانون دیالکتیکی ”کمیت و کیفیت“ و مساله «ارتقای سوسیالیسم علمی»، در عین دارا بودن ارتباط درونی، مساله روز را در جنبش جهانی کمونیستی و همچنین در جنبش توده ای تشکیل می دهد که سپیداری در نامه خود به آن اشاره دارد.

همان طور که اشاره شد، هاتف رحمانی در نامه اول خود بی توجهی احتمالی به قانون دیالکتیکی ”کمیت و کیفیت“ را به معنای بی توجهی به وضع مشخص «خانم/ آقای واقعیت» ارزیابی می کند که ازجمله امکان شناخت واقع بینانه از شرایط مبارزه در ایران را محدود و یا حتی ناممکن می سازد. به نظر او برای نمونه، نگارنده در ارزیابی از رساله «واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر»، به تاثیر و عملکرد این قانون دیالکتیکی بی توجهی روا داشته و «به ”دیالکتیک احتمال“ متوسل می شود». در ارتباط با این نظر انتقادی، نگارنده نوشتارهایی منتشر کرده است که امکان انتشار در نویدنو نیافت (مانند مقاله ”تجهیز نیروهای انقلابی برای تغییر «خانم/ آقای واقعیت»، اختلاف بر سر مضمون فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران!“، فروردین ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2315 و ”درک مشخص خط مشی انقلاب حزب توده ایران“ اردیبهشت ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2329).

نگارنده در آنجا درستی تز «گذر به سوسیالیسم در مرحله کنونی» در ایران مطرح نیست را مورد تائید قرار داده و آن را مستدل ساخته است. همچنین نادرستی تز غیرعلمی «گذر از سرمایه داری» را نشان داده است. این تز غیرعلمی را نمی توان نه به اثبات رساند و نه آن را رد کرد. این یک باور ذهن گرایانه و تعبدانه همانند باور به وجود خداوند است.

هدف این سطور بازگشت به نکته های پیش نیست. گرچه نوشتار کنونی را باید دنباله منطقی آن ها دانست. هدف در نوشتار حاضر، عمدتاً نگرش تئوریک به این قانون دیالکتیکی در ارتباط با درک مشخص از خط مشی انقلابی حزب توده ایران در شرایط کنونی است.

نکته مرکزی در بحث با رفیق هاتف رحمانی در ارتباط با مساله ”درک مشخص از خط مشی انقلابی حزب توده ایران“، این نکته است که چگونه می توان از درک مکانیکی و غیرفعال از قانون دیالکتیکی ی ”کمیت و کیفیت“ در مبارزه اجتماعی ی حزب طبقه کارگر دوری نمود؟ آیا به بیان زنده یاد احسان طبری در ”جهانبینی ها …“ (جلد اول، ص ١٠٨) این قانون، قانونی «سرکوفته» است که به طور ناخودآگاه و به طور ”جبری“عمل می کند؟ (چنان که در طبیعت نازیستمند و زیسمند گیاهی- حیوانی به طور عمده چنین است)، و یا در مبارزه اجتماعی باید این قانون را بازتابی از نقش فعال و هدفمند- ترقی خواهانه ی انسانِ آگاه، هوشمند و واقع بین، به مثابه ”سوبژکت تاریخی“ یا ”انسان تاریخی“ درک نمود؟

به سخن دیگر، آیا نقش مبارزه ی توده ای ها به منظور تغییر شرایط حاکم بر «خانم/ آقای واقعیت» در چارچوب فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران برای دوران کنونی، نقشی فعال، پرهیجان، جستجوگر، راهگشا و تهی از اراده گرایی است و یا انتظارمند برای انباشتِ خود بخودی ی ”کمیت“ لازم برای ایجاد شدن ”کیفیتی“ نوین؟

اگر توافق بر سر این برداشت وجود دارد که وجود دارد (؟)، که نقش توده ای ها نقشی فعال، زنده، مبارزه جویانه و واقع بینانه است، که چنین است (؟!)، آن وقت باید به طور مشخص از کدام شیوه ها و ابتکارها بهره جست، تا برای نمونه، اثربخشی فعالیتِ سیاسی ی رفیق های فعال در نویدنو را بهبود بخشید؟ کدام شعارهای مشخص را طرح نمود، تا شرایط مناسب تری در مبارزه دمکراتیک- سیاسی طبقه کارگر ایجاد و شورِ مبارزه جویانه تری به آن دمیده شود؟

برداشت رفیق احمد سپیداری نیز از مبارزه برای «ارتقاء سوسیالیسم علمی»، نیز خواستار عملکردی فعال برای دسترسی به این هدف است. او آن را در ”نامه دوم“ خود با توجه دادن به بحث ها و نظرهای موجود در «مبارزات جنبش کمونیستی جهانی» برای رشد و ارتقای سوسیالیسم علمی، برجسته کرده و این شیوه را ضروری می داند. دیرتر رابطه میان این قانون و قانون دیگر دیالکتیکی، قانون ”نفی در نفی“ که چگونگی روند رشد پدیده را قابل شناخت، و این ارتباط را قابل درک می سازد، توضیح داده خواهد شد.

اگر پیش تر از ارتباطِ مساله «ارتقاء سوسیالیسم علمی» و قانون دیالکتیکی ”کمیت و کیفیت“ سخن رفت، توجه به این نکته مورد نظر است که بدون تردید، سپیداری نیز ارتقای سطح علمی سوسیالیسم را در ارتباط با همین قانون دیالکتیکی از طریق ”نفی در نفی“ آن مورد نظر دارد و درک می کند.

هر دو نکته مورد بحث این سطور، بخشی از مضمون کتاب جدیدِ مارکسیستِ آلمانی، روبرت اشتیگروالد را نیز تشکیل می دهد با عنوان ”با هگل، مارکس و لنین از مارکس عبور کردن“، (٢٠١٣، انتشارات کولتور- ماشین، آلمان). در سطور زیرین طرح مضمون کامل کتاب اما سخن را بسیار به درازا خواهد کشاند و باید سخن را به انتقال دو نکته مورد بحث محدود نمود. نگارنده برداشت خود را از این نکته ها از این کتاب و مطالعه های پیشین در زیر مطرح می سازد و مطالعه این کتاب را به علاقمندان توصیه می کند.

”کمیت و کیفیت“

بودگی ی پدیده (تظاهر وجود پدیده که به کمک دستگاه حواس دریافت می شود)، کمیتی است که در پس ظاهر آن، کیفیتِ خاص و مشخص که مضمون پدیده را تشکیل می دهد، نهفته است. ظاهرِ کمّی ی پدیده (شکل، اندازه، محدودیت) و کیفیت نهفته در پس آن (مضمون خاص و مشخص) در ارتباط درونی قرار دارند و وحدتی جدایی ناپذیر را تشکیل می دهند. تمیز ظاهر و مضمون (کمیت و کیفیت) از یکدیگر برای شناخت اجزایِ پدیده ضروری است که اما، درک نقش آن ها در کلیت پدیده، تنها در توجه به وحدت آن ها و رابطه پیوسته و تاثیر متقابل میان آن ها بر روی یکدیگر، ممکن و دست یافتنی است. از این طریق کلیت پدیده و روند تغییر و شدن آن قابل درک می گردد: «حقیقتِ بودگی [ی پدیده]، مضمون است» (هگل).

درک کیفیت خاص (مضمون) با پرسش در باره علت (چرایی ی) بودگی ی آن همراه است. به سخنی دیگر، پرسش در باره شرایطی که به مثابه پیش شرط، قبل از بودگی وجود دارد و با آن دارای رابطه علّی Kausalität است. در این رابطه علّی، تاثیر متقابل و دائمی ی علت و معلول حکمفرما و موثر است. آنچه که تاثیر می گذارد، خود نیز دیگر آن چیزی نیست که پیش از موثر بودن، بود. این تاثیر متقابل، محرک روندی است که چگونگی شدن، چگونگی تغییر مداوم پدیده را تشکیل می دهد.

لحظه ”اتفاقی“ (حادثه، تصادف) («دیالکتیک احتمال») در چارچوب قوانین دیالکتیکی پیش گفته که روندِ شدنِ پدیده را به پیش می راند، لحظه ”ضرورت تاریخی“ را در این روند تشکیل می دهد که باید در مبارزه اجتماعی به طور مشخص موضوع بررسی علمی (- سیاسی) را تشکیل داده و با توجه ی همه جانبه به انبوهِ فاکت ها و داده ها شناخته، استخراج و ارایه شود.

آنچه (اتفاق، حادثه، تصادف) که برای رشد- تغییر پدیده ضروری است، یک لحظه واقعیت را در پدیده تشکیل می دهد. چنین اتفاق، حادثه، تصادف، تصادف دیالکتیکی (نمونه، برخورد اسیدهای آمینه در جهت مرکب و بغرنج شدن ماده زنده) است (بر خلاف تصادف هجو، مانند تصادم دو خودرو).

”نفی در نفی“

قلب و انگیزه تغییر و رشد، نفی آنچه که هست، است. این، اما نفی مکانیکی نیست که با نابودی پدیده همراه است (دانه گندم در نان، نفی مکانیکی گندم است)، بلکه نفی است که در آن سه مضمون واژه  Aufheben در زبان آلمانی، نهفته است: ”از اعتبار انداختن“ (نمونه، قانونی را لغو کردن)، ”حفظ کردن“ (نمومنه، ذخیره دانه گندم به صورت بذر) و ”ارتقاء دادن“ (نمونه، بازتولید دانه گندم در ساقه نوین). این روند دیالکتیکی با ترکیب ”نفی در نفی“ (Negation der Negation) بیان می شود که در آن، آنچه که مردنی است، «دخلش به ته کشیده» (احسان طبری)، حذف و از اعتبار ساقط می شود، آنچه رشد یافتنی است در یک روند مارپیچی (که دیالکتیک حرکت خطی و دورانی را تشکیل می دهد) به سطح ولاتر، یا مرکب تر و بغرنج تر ارتقاء داده می شود که جهت ترقی خواهانه و لذا جانبدارانه را در شدن و رشدِ تاریخی ی پدیده تشکیل می دهد.

دیالکتیک ”خود بخودی و آگاهانه“ در روند فرازمندی و شدن پدیده (نبرد طبقاتی- اجتماعی) موثر است. روند خود بخودی، شرایط تغییر و رشدِ پدیده را تدارک می بیند. روند آگاهانه، وظیفه شناخت لحظه ی ”اتفاقی“ را در روند ”ضرورت تاریخی“ به عهده دارد. وظیفه ای که در تسریع و شتاب تغییر روند موثر است.

تشحیص دو لحظه ی متفاوت در روند خود بخودی و آگاهانه در مبارزه اجتماعی، و همچنین تشخیص سرشت گرایشی آن ها پراهمیت است. دوری از جداسازی مکانیکی دو روند، و همچنین بی توجهی به گرایش عمده در هر لحظه تاریخی در روندِ در جریان ضروری است که با توجه به ارتباط درونی و تاثیر متقابل دو لحظه دیالکتیکی در روند بر یکدیگر، ممکن می گردد.

به سخنی دیگر، تشخیصِ شرایط رشدِ لحظه ی تاریخی ی «خانم/ آقای واقعیت» به منظور مبارزه برای تغییر آن، به معنای تشخیص گرایش حاکم در لحظه تاریخی است. از این رو ”ترصد و یورش“ به بیان احسان طبری، وحدت دیالکتیکی دارا هستند!

برای شرایط کنونی مبارزه طبقاتی در ایران، شناخت گرایش حاکم در تناسب دو لحظه خود بخودی و آگاهانه، نقش تعیین کننده را برای تنظیم برنامه تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب توده ایران بر عهده دارد. شرایط عینی حاکم بر ایران در تائید این ارزیابی است که حاکمیت قادر و مایل به عقب نشینی در برابر خواست های قانونی و دمکراتیک مردم نیست. به عبارت دیگر، شرط عینی برای تغییر بنیادین در ایران که در مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران به تصویب رسیده است، واقعیت عینی را در کشور تشکیل می دهد. این در حالی است که شرط ذهنی برای تغییرات بنیادین از رشد و سازماندهی و به ویژه از برنامه انقلابی ضروری برای چنین تغییری  برخوردار نیست. از این رو توضیح جسورانه و با اعتماد بنفس خط مشی و برنامه انقلابی حداقلِ کارگری حزب توده ایران ضروری است، زیرا لحظه ای پراهمیت را برای تدارک ”شرایط“ به منظور تغییر انقلابی جامعه ایران تشکیل می دهد. لذا تبلیغ و ترویج برنامه جایگزین انقلابی، برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، طرحِ پیشنهاد برنامه اقتصاد ملی دمکراتیک و ضدامپریالیستی در شرایط کنونی، یک ”ضرورت تاریخی“ است!

انتظار و قناعت به رشد روند خود بخودی در شرایط کنونی، ترصدی غیر واقع بینانهِ و غیرمستدل است. پیامد آن، خلع سلاح طبقه کارگر است.

شناخت و درک مشترکِ تئوریک از قوانین دیالکتیکی پیش گفته کمک و راهگشا است، هم در بحث در ارتباط با درک عمیق تر خط مشی انقلابی حزب توده ایران که به طور مشخص بحثی در باره شیوه فعالیت افشاگرانه- تبلیغی (پروپاگاند) و روشنگرانه- ترویجی- آموزشی (آژیتاسیون) نیروی ترقی خواه را تشکیل می دهد، و همچنین در بحث در باره «ارتقاء سوسیالیسم علمی». وظیفه هر دو بحث، همان طور که بیان شد، یافتن شعارها و طرح خواست های مشخص برای تغییر «خانم/ ‏آقای واقعیت» از طرف گردان سازمان یافته و آگاه طبقه کارگر در حزب توده ایران است.

حزب توده ایران با تنظیم خط مشی و برنامه ی انقلابی ی حداقلِ کارگری خود و تصویب آن در ششمین کنگره اش در سال ١٣٩١ به دستاوردی تاریخی دست یافته است. این واقعیتی انکارناپذیر است که از دیدگاه دورنمای استراتژی ی مبارزه طبقاتی در ایران، این مصوبه گامی تعیین کننده و پراهمیت را تشکیل می دهد. این دستاورد یک ”ضرورت تاریخی“ را برای نبرد حزب طبقه کارگر ایران تشکیل می دهد که اکنون  به دست آمده است. گامی کیفی در روند قوامِ نظریه و تئوری انقلابی حزب طبقه کارگر ایران است. این دستاورد با کوشش مسئولان کنونی حزب توده ایران با موفقیت عملی گشته و شایسته پشتیبانی همه جانبه از طرف همه توده ای هاست.

واقعیت این دستیابی به مثابه یک ”ضرورت تاریخی“ برای مرحله کنونی نبرد نباید تنها به عنوان یک دستاوردی عینی ارزیابی شود. این واقعیت، از نظر اهمیت تاریخی، از وزن والاتر دیگری نیز برخوردار است. زیرا به تشتت نظری در حزب توده ایران پایان بخشیده است! اکنون نیروی مبارز نو محکی عینی برای شناخت ذهنیت مبارزان در اختیار دارد. به سخنی دیگر، دفاع از این خط مشی انقلابی، محک شناخت سره از ناسره، شناخت سیاست و خط مشی توده ای از تظاهر به آن است که سفسطه گران و دشمنان (از قبیل ”راه توده“ قلابی و دیگران) با ماسک ”توده ای“ و با تظاهر به آن در جستجوی ”سرمایه“ و ”اعتبار“ برای خود هستند!

آنانی که به جای پشتیبانی عینی و واقعی از این دستاورد تاریخی می کوشند نبرد توده ای ها را به سوی نکته هایی که لحظه های ”اتفاقی“ را در ”ضرورت تاریخی“ تشکیل نمی دهند، منحرف سازند، از قبیل آنانی که بحث های تاریخی را عمده می کنند، یا پشتیبانی از این یا آن لایه ی مبارز را در جامعه، آن لحظه ”اتفاقی“ می نمایند که باید جایگزین خط مشی انقلابی حزب توده ایران گردد و انواع کوشش های انحرافی دیگر، نخواهند توانست طبقه کارگر ایران را از مبارزه طبقاتی- سیاسی خود منحرف سازند. این «بایای تاریخ است» (احسان طبری) برای جنبش تاریخی ی مارکسیستی- توده ای که در طول حیات هفتاد ساله از رشد کیفی ی شکوهمندی برخوردار شده است!

برای جلوگیری از سوتفاهم باید مورد تاکید قرار داد که جریان های انحرافی و ضدتوده ای از قبیل ”راه توده“ و دیگران، مساله های تاریخی را به شیوه ای طرح می سازند که پیامد آن نه یک تاریخ نگاری علمی برای بررسی تاریخ مبارزات حزب توده ایران به منظور آموزش از آن است، بلکه پیامد آن ایجاد دو و چنددستگی و تشتت نظری و سازمانی در جنبش توده ای است. آن ها می خواهند در جنبش توده ای و حزب آن، حزب توده ایران، جنگ میان ”شیعه و سنی“ و میان مخالفان و موافقان پلنوم هفدهم را ابدی سازند.

برای آن ها آموزش از اشتباه ها هدف نیست. توجیه سیاست و عملکردشان، هدف به اصطلاح برخورد به اشتباه هاست. این در حالی است که بررسی تاریخ مبارزات حزب توده ایران در سال ها پیش و بعد از انقلاب بهمن، تنها با پاسخ دادن به این یا آن جنبه از پرسش ها و وقایع، آن هم از «دید لوُچ» (احسان طبری، دیدار از خویشتن) این یا آن فرد پایان نمی یابد و نیاز به بررسی همه جانبه و علمی دارد که در آن، جانبداری تنها از مصالح عالیه حزب و جنبش باید هدف باشد و است.

از این رو ضروری است که این بررسی به منظور آموزش از آن برای نبردهای آینده، در محیطی علمی و در کمیسیون صلاحیت دار حزبی عملی گردد. گرچه در این زمینه گام هایی در سازمان حزبی و خارج از آن برداشته و اطلاعات و اسنادی جمع آوری شده است، باید هنوز با برنامه ای مشخص، کوشش های دقیقِ بیشتری در این زمینه توسط کمیسیون صلاحیتدار عملی گردد.

بررسی تاریخی مبارزات حزب توده ایران

پرسشی که رفیق هاتف رحمانی در ارتباط با «ضربه فاجعه آمیز به حزب» در سال ۶٢-۶١ مطرح می کند، پرسش پراهمیتی است. هدف او جستجوی رابطه میان «تحلیل … درخشانِ تاریخی [حزب] در مقطع ۵٧» و «ضربه فاجعه آمیز» به حزب، به سخنی دیگر، بررسی علمی و شناخت علت و معلول ها در تاریخ مبارزات آن دوره حزب توده ایران است. هدف او یافتن آن ”شرایطی“ است که بی توجهی به آن، علت موثر واقع شدنِ «ضربه فاجعه آمیز» به حزب توده ایران است. رحمانی رابطه علّی میان شرایط و پیامد آن را جستجو می کند که فاجعه را پی ریخت و باعث شد. به سخنی دیگر، او در جستجوی شرایطی است که علت علّی برای، اول- ایجاد شدن فاجعه یا ضربه ارتجاع، و دوم- موثر واقع شدن آن یا کمبود و اشتباه ها در مبارزه حزب توده ایران است که فاجعه را سنگین ساخته است.

همان طور که می بینیم، پرسش، یک پرسش نیست! دو پرسشی است که در عین وجود رابطه میان آن ها، هر کدام روندی مستقل را تشکیل می دهند و به طور مستقل نیز باید مورد بررسی پژوهشگرانه قرار گیرند تا یک بررسی علمی به منظور آموزش از اشتباه ها را تشکیل دهند.

یک پرسش برمی گردد به مساله نبرد طبقاتی در جامعه و نقش تاریخی و فداکارانه حزب توده ایران برای ممانعت از ایجاد شدن ”شرایط“ پیروزی ارتجاع؛

پرسش دیگر برمی گردد به مساله تدارکات ضرور برای ”شرایط“ی که مقاومت و تداوم مبارزه حزب توده ایران را در صورت ضربه ارتجاع ممکن می سازد.

احسان طبری در باره نقش ”شرایط مشخص“، که پیش تر در بخش تئوریک به آن پرداخته شد، به عنوان «موجد و موجب» در ایجاد شدن پدیده ها در ”جهانبینی ها …“ (جلد اول، ص ۳۳۳) در ارتباط با «حل مسئله جبر و اختیار در دانش امروزی» چنین توضیح می دهد: «هر پروسه اجتماعی معیّن، تنها به کیفیت قوانین اجتماعی  [مانند به اصطلاح «ماهیت عمل کنندگان»] که آن پروسه را موجد و موجب هستند، مربوط نیست، بلکه با آن شرایط اجتماعی [تکیه از ف ع] که این قوانین در آن جریان و سَرَیان می یابند نیز مربوط است.»

هدف از این سطور بررسی نهایی این پرسش ها توسط یک فرد، نگارنده، نیست. پاسخ نهایی را باید کمیسیونی صلاحیت دار و از طریق یک بررسی همه جانبه و دقیق علمی ارایه دهد. باوجود این، دیده می شود که بررسی مسئولیت دار و علمی پرسش های پراهمیت، نیاز به پروازِ بلندترِ اندیشه دارد از آنچه که می توان به کمک «ضرب المثل … ”انشاالله گربه است“» به آن دست یافت.

نکته پراهمیتی که رحمانی همانجا و در همین رابطه مطرح می کند، مساله «ماهیت نیروهای عمل کننده» است. بسیاری «ماهیت» را به مثابه یک پدیده ثابت و ابدی در طول تاریخ برای انسان ارزیابی می کنند. ریشه نبرد میان نیکی و بدی، خوب و بد و … در اندیشه انسان در طول تاریخ، ریشه ای قدیمی و متعلق به اندیشه ایده آلیستی- مذهبی است. ماتریالیسم تاریخی برداشتی دیگر از این پدیده دارد که ریشه در شناخت شرایطِ بودگی ی «ماهیت» دارد. بحث، درست بر سر کوشش انسان برای تغییر این شرایط است که مارکس آن را در جمله معروف خود برجسته می سازد.

به عبارت دیگر، اندیشه علمی در مورد مشخص بحث در باره «ماهیت نیروهای عمل کننده»، «ماهیت» را سرشتی ماهوی و ازلی برای انسان نمی داند. در مورد «نیروهای عمل کننده» در ایران پس از پیروزی انقلاب، بحث های بسیاری از طرف نیروهای متفاوت مطرح شده است. همان طور که اشاره شد، برخی ها آن را ماهیتی ثابت و ازلی اعلام می کردند. آیا می توان به طور مکانیکی پیروزی نیروهای راستگرا را با این «ماهیت» در ارتباط قرار داد و یا باید کلیه شرایط داخلی و خارجی، ذهنی و عینی، ازجمله ذهنیتِ نیروهای انقلابی مذهبی و همچنین غیرمذهبی، توطئه ها، ترورها، ترفندهای امپریالیستی و غیره را در پیروزی نیروی راستگرا مورد توجه قرار داد؟ پذیرش نقش تعیین کننده برای ادعای «ماهیت نیروهای عمل کننده» نیاز به استدلال دارد. تاکنون تنها یک ”تز“ توسط مدافعان این نظر مطرح شده است. آیا استدلال مستدلی برای ثابت و ازلی بودن «ماهیت» وجود دارد؟

زنده یاد احسان طبری در باره  سرشت تاریخی نبرد ایدئولوژیک میان دو جریان در ایدئولوژی مذهب اسلام در ”جهانبینی ها و …“ بررسی شایسته توجهی دارد با عنوان «تَشَعب در اسلام» (صفحه ۲۳۸، جلد اول). او می نویسد: «اسلام از همان آغاز قابل دو نوع تعبییر اجتماعی بود: اوّل به سود قشرهای سادهء مردم و علیه اشرافیت قریش؛ دوم به سود اشرافیت قریش …».

برخلاف مدافعانِ «ماهیت نیروهای عمل کننده»، که گویا «ماهیت» امری ازلی و تغییر ناپذیر است، حزب توده ایران با توجه به اندیشه تئوریک برشمرده شده در پیش، برداشت ماتریالیسم تاریخی، «ماهیت» را با تغییر شرایط (به بیان مارکس: «آنسامبل شرایط اجتماعی»)، تغییر پذیر ارزیابی می کند و معتقد بر آن بود که باید ”شرایط“ را به سود برداشت نخست در رهبری انقلاب که واقعیتی انکارناپذیر را تشکیل می داد، علیه برداشت دوم تقویت نمود. حزب توده ایران این استراتژی را به منظور کمک به تعمیق انقلاب انتخاب کرد و برای پیروزی آن، توده ای ها فداکاری های هنگفت و شکوهمندی را به تاریخ میهن ما ارزانی داشتند.

به طور عینی اما شرایط در سویی دیگر تغییر یافت. پذیرفتن تز «ماهیت» ابدی و ازلی، تنها بر باد دادن تئوری مارکسیستی- توده ای، که پیش تر بیان شد، توسط حزب توده ایران نیست، بلکه همچنین حذف خط مشی انقلابی حزب توده ایران نیز برای آن دوران بوده و اکنون نیز دارای چنین سرشتی است. به خاک سپردن سرشت تاریخی- انقلابی استراتژی حزب توده ایران، خلع سلاح تئوریک- سیاسی طبقه کارگر و تسلیم به سرنوشت و قناعت به روند خود بخودی در تاریخ،  فتالیسم غیرمستدل است!

هدف ای سطور پرده پوشی اشتباه ها در عملکرد حزب توده ایران در آن دوران نیست که شناخت دقیق و پروسواس و علمی آن برای حفظ سلامت حزب و توده ای ها ضروری است. امری که دغدغه رفیق هاتف رحمانی و نگارنده را تشکیل می دهد و بحث و گفتگو میان ما نشان کوشش صادقانه برای یافتن آن ها و علل شان است، تا برای نبردهای آینده، درس ها آموزنده باشند. زنده یاد منوچهر بهزادی در دیدارهای سالی دو سه با و هر بار چند روزه که کلاس های درس حزبی پرارزشی را برای تربیت ما تشکیل می داد، بار خاطر نشان ساخته است که اشتباه حزب پس از کودتای خائنانه ۲۸ مرداد ۳۲ آن بود که حدوداً ۵۰ کادر حزبی را از ایران خارج ننمود. در چنین صورتی، آن طور که او هر بار مورد تاکید قرار می داد، حزب می توانست با موفقیت بحران ایجاد شده از کودتا را به حداقل رسانده و در کوتاه مدت پشت سر بگذارد. یکی از نکات عمده ای که باید به بررسی برای آموزش از آن پرداخت، همین نکته است که کدام باوجود شناختی که رفیق بهزادی مطرح می ساخت، کدام ”شرایط“ باعث آن شد که حزب از تجربه گذشته بهره نگیرد؟! برای پاسخ به این پرسش جدی که رفیق رحمانی نیز مطرح می سازد، نیاز به بررسی دقیق و علمی وجود دارد که موضوع این سطور نیست.

هدف استراتژیک

بدون تردید خوشبینی غیرمستدل یا «دیالکتیک احتمال» می تواند بخش و سویه ای را از ”شرایط“ مبارزه در آن دوران توضیح دهد. اما پاسخ نهایی تنها با پاسخ به برخی پرسش های پراهمیت دیگر قابل دسترسی است. ازجمله این پاسخ که هدف استراتژیک برای مبارزه حزب توده ایران در مرحله بعد از پیروزی انقلاب بهمن ۵٧ واقع بینانه و مستدل بوده است؟ یا اتخاذ استراتژی و به طبع آن تاکتیک های دیگر، ممکن و ضروری بوده اند؟ نگارنده در این زمینه در نوشتار پیش گفته، اشاره هایی دارد.

برای نمونه پس از پیروزی انقلاب اکتبر در سال ١٩١٧ در روسیه، برای بلشویک ها نیز تعریف هدف استراتژیک و تعیین تاکتیک ها برای دستیابی به هدف دورنمایی، یک ”ضرورت تاریخی“ را تشکیل می داد: حفظ انقلاب از خطر یورش ارتجاع داخلی و خارجی از یک سو و نوسازی سوسیالیستی جامعه، از سوی دیگر. لنین، همان طور که می دانیم، تغییرات چه بسا هنگفتی را در تاکتیک مبارزه (حذف کوتاه مدت پول، اقتصاد جنگی، برنامه اقتصادی نپ و …) در این دوره ضروری ارزیابی و عملی ساخت. درستی و یا نادرستی این تغییرات را باید با شناخت دقیق و همه جانبه ”شرایط“ ضروری برای تغییرات و یا پافشاری بر اجرای تصمیمات اتخاذ شده، به سخنی دیگر به شیوه علمی، مورد بررسی قرار داد. تنها چنن شیوه ای، شیوه بررسی پژوهشگرانه ی علمی به منظور آموزش از اشتباه ها است!

پرسش در این باره که آیا استراتژی حزب توده ایران پس از پیروزی انقلاب بهمن مستدل بود یا خیر  - همانند پرسش در باره «کالا چیست» در ”کاپیتال توسط مارکس -، پرسش نخست است. پاسخ علمی به این پرسش برای یک بررسی علمی عملکرد حزب توده ایران در این مقطع تاریخی ضروری است. بدون این پاسخ، پاسخ به پرسش های دیگر ناممکن، انحرافی و نازا از کار در می آید!

 

چگونه انتقال دیالکتیکی ی تجاربِ مبارزات حزب توده ایران پس از پیروزی انقلاب بهمن به شرایط دوران کنونی ممکن است؟

به نظر نگارنده، این تجارب باید اکنون به فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران از این طریق منتقل شود که در کوششی آگاهانه، خواست ها و شعارهای تاکتیکی از نبرد روزانه زحمتکشان و مردم برجسته گردد. خواست هایی که در خدمت دستیابی به هدف استراتژیک مرحله کنونی قرار دارد. این سخنی نو و بدیع نیست و کلیت فعالیت سیاسی حزب توده ایران نیز اکنون بر این پایه عملی می گردد. اما تکیه به آن، وظیفه علمی نیروی نو، وظیفه توده ای هاست که باید در جستجوی مداوم و فعال لحظه های ”اتفاقی“ در ”ضرورت تاریخی“ به منظور تغییر انقلابی جامعه متمرکز گردد و به ثمربخشی مبارزه، شکسن سد «خانم/ آقای واقعیت» منجر شود.

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، پایبندی علمی به روند آگاهانه در دیالکتیک ”خود بخودی و آگاهانه“ در شرایط کنونی عمـده است و نه تکیهِ به روند خود بخودی. مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١ در باره ضرورت برپایی «جبهه گسترده ضددیکتاتوری» در تائید روند آگاهانه در دیالکتیک ”خود بخودی و آگانه“ قرار دارد. زنده یاد احسان طبری در ”نوشته ها فلسفی و ….“ (جلد دوم) همین برداشت را برمی شمرد. چنین برداشت از منظر احسان طبری از این رو اکنون مستدل است، زیرا گرایش عمده در شرایط حاکم کنونی، گرایش روند خود بخودی نیست! طبری چنین گرایش عمده را برای سال های ۵۴-١٣۵٣ در ”از دیدار خویشتن“ (ص ۴٨) با توجه به شرایط حاکم عینی و همچنین سردرگمی عامل ذهنی در آن دوران، چنین بر می شمرد: «ولی … از سال ١٣۵٣ جنب و جوشی [در حزب] پدید شد. … بحث ها ما را به این جا رساند که باید شعارِ ”سرنگونیِ رژیمِ شاه“ به شعار مبرم بدل شود. …». تکرار نقش فعالانه و آگاهانه حزب توده ایران در این سال ها شناخته تر از آن است که باید در این سطور به توضیح بیش تری در باره آن پرداخت!

خواست های بینابینی

یکی از صحنه های بحث و جستجوی توده ای ها، طرح خواست های بینابینی است که روند مبارزه دمکراتیک و ضددیکتاتوری را به پیش می راند. تشکیل سندیکاهای سراسری آزاد و مستقل کارگری، نمونه برجسته ای برای خواست ها در مبارزه دمکراتیک در این مرحله را تشکیل می دهد که حزب توده ایران برای تحقق آن می رزمد.

از سوی دیگر می توان و باید پیشنهادهایی را مطرح ساخت که بتواند برای برطرف ساختن بحران حاکم بر کشور کمک باشد. برای نمونه، می توان برنامه تولید انرژی الکتریکی را به کمک رشد دانش و صنعت تولید انرژی خورشیدی و بادی در ایران، به عنوان جایگزینی شایسته به جای تولید انرژی الکتریسیته از طریق راکتورهای اتمی پیشنهاد و در تنظیم آن فعالانه شرکت نمود. چنین امکانی، در عین حال مبارزه ای علیه سیاست ”اتمی“ حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایران است که به بهانه آن، شرایط وابستگی ایران را به اقتصاد جهانی تشدید  و راه تبدیل ایران را به کشور نیمه مستعمره گشوده و آن را به فاجعه ی عینی بدل ساخته است! چنین پیشنهادهایی می تواند با وجود مهندسان و دانشمندان بسیار و همچنین سرمایه های ملی آماده برای کار تولیدی در کشور، به خواست فراگیر در جامعه بدل و لایه های متفاوتی از مردم را جلب و در بر گیرد.

به سخنی دیگر، حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، به عنوان مسئول ترین حزب سیاسی نسبت به حفظ صلح و ترقی خواهی و حفظ حق حاکمیت کشور و تمامیت ارضی ایران و مدافع منافعِ لایه و طبقات زحمتکش و میهن دوست می تواند با سازمان دادن بحث ها، پیشنهادهای بینابینی ای بیش تری را در ارتباط با صلح و امنیت و محیط زیست و … به صحنه مبارزه تبلیغی- ترویجی مبارزان در کشور وارد سازد که قادر باشد لایه های متفاوتی را از مردم میهن ما تجهیز و برای دفاع از خواست ها به صحنه مبارزه جلب کند.

زنده یاد احسان طبری در ”جهانبینی ها …“ (جلد اول، ص ٢٧٩) و در جریان بررسی مبارزات ”بابک خرّم دین“ و نشان دادن مضمون «رهایی بخش» این مبارزات در برابر دشمن سلطه گر خارجی و همچنین سرشت «طبقاتی» جنگ ها، تصویر شکوهمند و استه تیکی را ارایه می دهد که در ارتباط  با وظیفه تبلیغی- ترویجی مورد بحث در این سطور بسیار آموزنده است. احسان طبری پس از خاطرنشان ساختن این نکته که اغلب اسناد در باره بابک خرّم دین، اسنادی است که دشمنان او تنظیم کرده و هر آنچه که دل تنگشان خواسته علیه او در آن ها نوشته اند، به نتیجه گیری از آن داده ها می پردازد و (در ص ٢٨۵) می نویسد: «ولی پیداست که نهضتی که مدّت بیست سال از پشتیبانی جانبازانه مردم برخوردار بود و به قول مسعودی در دل های مردم جای بزرگ داشت، نمی توانست مبتنی بر فساد و راهزنی و خون آشامی باشد.» سپس جمله مورد نظر نگارنده در این سطور چنین ادامه می یابد: «دهقانان و شبانان و مستمندان شهرها به بابک و سرهنگانش به مثابه نمایندگان حقیقی خود باور داشتند، و این باور نمی توانست جز از آن برخیزد که آنان را مدافع منافع طبقاتی و ملی خود یافته باشند.» (تکیه از ف ع) در این جمله، استه تیک ارزیابی ماتریالیسم تاریخی از شرایط حاکم بر جامعه و نبرد دهقانی- شبانی آن دوران در اوج روشنگری ماتریالیسم دیالکتیکی قرار دارد! تنها با دو جمله، کلیه اسناد بسیار از گذشته در نظمی علمی جای داده و قابل درک می شوند. تاریخ از تاریکی بیرون و به مثابه نبرد طبقاتی تجلی می یابد!

اکنون نیز حزب توده ایران و همه توده ای ها با این پرسش روبرو هستند که با انتخاب کدام شعارها و طرح کدام خواست ها می توان این باور را در میان طبقه کارگر و متحدان نزدیک و تاریخی و دور و گذرا و متحدان مرحله آن ایجاد نمود که حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر، مدافع منافع طبقاتی و ملی آنان است.

انتقاد به ارزیابی حزب کمونیست یونان از این رو وارد نیست که این حزب معتقد است که مشکلات کنونی طبقه کارگر و همه مردم یونان تنها با گذر به سوسیالیسم بر طرف می شود. ارزیابی ای که بر ضرورت کوشش به منظور درک درست از سوسیالیسم و تشریح و مستدل ساختن آن برای طبقه کارگر و همه مردم زحمتکش یونان پای می فشرد. انتقاد به ارزیابی این حزب از این رو وارد است که بدون توجه به «خانم/ آقای واقعیت» می پندارد، انتقال روشنگرانه هدف برپایی سوسیالیسم به طبقه کارگر و مردم یونان، بدون طرح خواست های بینابینی و انتقالی ممکن است! این نکته برای این رفقا ناروشن مانده که در جریان مبارزه برای به ثمر رساندن شعارهای بینابینی طبقه کارگر و حزب آن به ”اتحادهای اجتماعی“، به سخنی دیگر به سازش و توافق با لایه های دیگر اجتماعی نیاز دارد که در جریان مبارزه برای برپایی اتحادها و همچنین در مبارزه برای تحقق خواست های مورد توافق، برای متحدان ضرورت گذر به ”سوسیالیسم“ قابل شناخت و درک می شود و نادرستی تز «گذر از سرمایه داری ناممکن است» به اثبات می رسد.

در کشور یونان که کشورِ پیرامونی در اتحادیه اروپایی را تشکیل می دهد‏، جنبه ملی و ضدامپریالیستی مبارزات مردم این کشور که به ویژه علیه امپریالیسم آلمان و شخص آنگلا مرکل، صدراعظم آن متوجه است، نشان می دهد که اهمیت موضع ضدامپریالیستی- ملی در مبارزه مردم کشورهای پیرامونی و جهان سوم، ازجمله در میهن ما، از اهمیت ویژه ای در مرحله کنونی ”ملی- دمکراتی“ برخوردار است. سرشت ضد سیاست ”ریاضت اقتصادی“ی تحمیل شده از صرف صندوق بین المللی پول، به ویژه در کشورهای پیرامونی مانند ایران (و همچنین یونان) به طور روزافزون از این رو به سرشتی ضدسرمایه داری، یا به سمت گیری سوسیالیستی گرایش نشان می دهد، زیرا هر روز برای زحمتکشان و لایه های میانی جامعه قابل شناخت تر می شود که جایگزین نسخه نولیبرال، جز سمت گیری سوسیالیستی اقتصاد در خدمت منافع وسیع ترین طبقات و لایه های اجتماعی نیست و نمی تواند باشد. منافع غارتگران داخلی و وابستگی آن به غارتگران خارجی هر روز عریان تر می گردد. (بحث در این زمینه در نوشتاری دیگر دنبال خواهد شد)

روشنگری نظری- تئوریک (ترویج و آموزش) و افشاگری سیاسی (تبلیغ) دو روی وظیفه دمکراتیک- سوسیالیستی حزب توده ایران را تشکیل می دهد که وحدت انکارناپذیر آن ها در بیان واژه «پیوند» میان آن ها، یکی از عمده ترین تصمیم های انقلابی ششمین کنگره حزب توده ایران را در سال ١٣٩١ تشکیل می دهد که باید در هر فعالیت سیاسی به طور برجسته، روشن و صریح طرح گردد. بدون درک تئوریک رابطه میان بیکاری، فقر، جنگ، و … با منافع نظام سرمایه داری، با انباشت سود و سرمایه، شناخت ”شرایط ضرور تاریخی“، که همان شناخت راه خروج از مشکلات است، برای زحمتکشان ناممکن است.

کوشش ایدئولوژی پسامدرن، ایدئولوژی دوران افول نظام استثمارگر سرمایه داری، در همه ابعاد تبلیغی- رسانه ای- فرهنگی- مطبوعاتی- آزادی های فردی تا حد پرنوگرافیسم، خال کوبی و …، همگی این هدف را دنبال می کند که وجود رابطه میان انباشت سود و سرمایه را با فلاکت توده ها و استثمار زحمتکشان، رابطه میان ثروت یک درصد و فقر ٩٩ صدد مردم را پنهان سازد. نباید برای زحمتکشان شناخت فقدان آزادی بیان و عقیده و فعالیت آزاد سندیکایی و سیاسی به مثابه ”شرایط ضروری تاریخی“ برای ایجاد انباشت سود و سرمایه به نفع غارتگران قابل شناخت و درک گردد. از این رو مبارزه علیه  ایدئولوژی پسامدرن امپریالیستی، نیاز به جایگزین ایدئولوژی مارکسیستی- توده ای دارد!

بدون تردید در فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران در جهت عبور از سد «خانم/ آقای واقعیت» گام ها چشم گیری به ویژه در دوران اخیر برداشته شده است. برای نمونه مقاله ”دولت حسن روحانی، و بحثی در رابطه با امکان تغییر به سوی تحقق آزادی“ (نامه مردم شماره ٩۴٨، ١٢ خرداد ٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2548) ترفندی را افشا می کند که حسن روحانی از چنته ایدئولوژی پسامدرن امپریالیستی برای به خاک سپردن آزادی ها و حقوق دمکراتیک مردم میهن ما و به ویژه طبقه کارگر ایران به عاریه گرفته است. در آنجا نشان داده می شود که چگونه ارتجاع جهانی و داخلی می کوشد با طرح «آزادی های فردی» که حق مسلم مردم میهن ماست، و تظاهر به دفاع از آن توسط روحانی، به منظور استفاده ابزاری از آن با هدف به فراموش سپردن حق مبارزه برای آزادی ها و حقوق دمکراتیک مردم، انجام می شود!

 

باوجود این دستاوردها در فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران، هنوز ناروشنی هایی در برداشت و ارزیابی نظری و تئوریک در این زمینه در جنبش مردمی وجود دارد که به منظور تدقیق آن باید گفتگو و بحث ها ادامه یابد. به نظر نگارنده باید در زمینه مورد نظر احسان طبری، در زمینه دفاع از منافع طبقاتی و ملی، صراحت و قاطعیت فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب طبقه کارگر گام های مشخص بیشتری بردارد. موضع ضدامپریالیستی- ملی در شرایط کنونی پراهمیت است که اما باید در ارتباط با گرایش ضدسرمایه داری توضیح داده شود (که به طور مجزا به آن پرداخته خواهد شد).

با توجه به نکات فوق است که سازماندهی و توسعه بحث ها میان توده ای ها ازجمله در نویدنو، و سازماندهی توان افزایش یافته توده ای ها در آن برای وظایف جدیدِ روز، ازجمله تصمیم به انتشار نظر کنوی، و نه محدود ساختن مصنوعی و صوری چنین کوشش هایی، ”ضرورت تاریخی“ را برای تقویت نبرد در جهت تغییر «خانم/ آقای واقعیت» تشکیل می دهد.

به خاطر ممانعت از طول کلام بیشتر، باید به مساله خاص «ارتقاء سوسیالیسم علمی» و همچنین بررسی موضع ملی- ضدامپریالیستی و ارتباط آن با گرایش ضد سرمایه داری در مبارزات مردم کشورهای پیرامونی، مانند ایران، به طور مجزا و مستقل پرداخت.

No Comments

اقتصاد ملی- دمکراتیک یا نولیبرالِ امپریالیستی برای ایران؟

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١۶ (١۶ خرداد)

واژه راهنما: از آماج مردمی و ملی- ضدامپریالیستی انقلاب بهمن ۵٧ دفاع کنیم. سرشتِ دمکراتیک و ضدامپریالیستی ی اقتصاد ملی. مضمون نبرد رهایی بخش ملی در دوران کنونی. اعتماد بنفس حزب توده ایران مستدل است. فعالیت آزاد و قانونی حزب توده ایران، محک سنجش آزادی فعالیت احزاب!

اخیراً محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین، در سخنانی انتقادی، حزب توده ایران و همه مارکسیست ها را مورد سرزنش قرار داد. هدف این انتقاد، عملاً به معنای فاصله گیری از اصل های ۴٣ و ۴۴ قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ۵٧ است که از برنامه اقتصادی پیشنهاد شده از طرف حزب توده ایران به قانون اساسی راه یافت. خاتمی و پیش از او دیگرانی این واقعیت را مورد انتقاد قرار داده و نارضایی خود را از اعتماد بنفس حزب توده ایران در ابرازنظر در باره سرنوشت انقلاب و راه تعمیق آن، بیان کرده بودند. اعتماد بنفسی که رئیس جمهور پیشین آن را «تئوری انقلاب … مارکسیسم» می نامد، که پیروی از سخن آن، می توانست راه تعمیق انقلاب بزرگ مردم میهن ما را گشوده و مانع ایجاد شدن شرایطی گردد که او در همین سخنان خود با خوشبینی غیرمستدل، آن را تنها «مشکلات، انحراف ها و گژتابی ها» از هدف های دمکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی انقلاب بزرگ مردم میهن ما می نامد.

هدف حزب توده ایران از پیشنهادهای اقتصادی خود‏ پس از پیروزی انقلاب، ایجاد شرایط قانونی برای نوسازی اقتصادی- اجتماعی ی ترقی خواهانه ایران انقلابی بود. پیش شرط تحقق این خواست مردمی و ملی، برپایی «جبهه متحد خلق» بود که بایستی از همه مدافعان انقلاب بزرگ مردم میهن ما و طرفداران بهبود شرایط زندگی محرومان تشکیل می شد. برخلاف انتظار و با وجود کوششِ بسیار و جانفشانی حزب توده ایران‏ علیه خطر دست بالا گرفتن ارتجاع داخلی و نیروهای راستگرا که از حمایتِ ارتجاع جهانی، ازجمله از طریق توطئه ها و ترورها برخوردار بود، این پیش شرط ضرور به وجود نیامد. توطئه ی امپریالیستی ی به راه انداختن جنگ عراق علیه ایران، قله توطئه ها را تشکیل داد که با ادامه نابخردانه آ” پس از پیروزی در اخراج متجاوزان و آزادی خرمشهر، نهایتاً به هدف دستیابی و استقرار نیروهای راستگرا بر رهبری انقلاب منجر و راه تعمیق انقلاب محدود و بسته شد و شرایط نفوذ و رشد ضدانقلاب در طول زمان به وجود آمد.

یکی از هدف های ارتجاع راستگرا و ضدانقلاب، منحرف ساختن انقلاب از راه رشد ملی- ضدامپریالیستی در بخش اقتصادی بود که با پایمال کردن دستاوردی های اجتماعی و در مرکز آن آزادی های دمکراتیک تدارک دیده شد. سرکوب نیروهای مدافع انقلاب که حزب توده ایران قلب تپنده و نیروی هوشمند آن را تشکیل می داد، راه را برای نقض سرشت دمکراتیک و ملی اقتصاد دمکراتیک و ضدامپریالیستی گشود.

گام بعدی نیروهای راستگرا، انحراف بخش عمومی (دولتی) اقتصاد از وظیفه ملی و ترقی خواهانه ای بود که بر عهده داشت. این گام که با ایجاد انواع ”بنیاد“ها سهل تر شده بود، از این طریق عملی گشت که در شرایط نبود کنترل شفاف عمومی از طریق نشریات و فعالیت آزاد حزب و سندیکاها و …، بخش عمومی اقتصاد که در اصل ۴۴ قانون اساسی وظایف آن تعریف شده است، زیر نفوذ و کنترل جریان های مافیایی در آمد. تز این طریق بخش عمومی اقتصاد، از بنگاه های اقتصاد ملی و حافظ منافع عموم خلق و ازجمله دفاع از بخش خصوصی و تعاونی در برابر فشار اقتصادی امپریالیسم، به اهرم های سودورزی گروه ها و ”بیت“ها بدل شد.

متاسفانه محمد خاتمی در زیر فشار ارتجاع داخلی و خارجی نتوانست و یا به عللی نخواست در سخنان خود از این دستاورد انقلاب بهمن ۵٧ دفاع کند. این دفاع وظیفه همه میهن دوستان و در راس آن حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است.

در سخنان محمد خاتمی اما دو پرسش مشخص و تاریخی نهفته است که بررسی آن، کماکان برای تشخیص و ایجاد شرایط و گشودن راه رشد کشور بدیهی و گریزناپذیر است:

اول- آیا اصل های اقتصادی قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن (در انطباق با شرایط مشخص کنونی) قادر به ایجاد شرایط و زمینه های رشد و شکوفایی کشور هستند؟ و یا

دوم- آیا ادامه ی اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی قادر به ایجاد شرایط لازم است؟

پیامدهای فاجعه بار ناشی از اجرای قریب به سی ساله ی این نسخه امپریالیستی، تشدید فقر‏، گرانی، بی ثباتی اقتصادی و اجتماعی و …، که می رود به ابعاد نابودی استقلال اقتصادی- سیاسی ایران نیز تسری یابد و کشور را به کشور نیمه مستعمره وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی بدل سازد، همه میهن دوستان را فرا می خواند‏، به سود جانبداری از یک برنامه اقتصاد ملی و دمکراتیک موضع گیری کرده و در بحثی سازنده، شرایط تدارک و تحقق چنین برنامه ای را روشن سازند.

نسخه اقتصادی نولیبرال امپریالیستی تنها یک هدف مشخص را دنبال می کند: ایجاد شرایط برای تولید سود برای سرمایه مالی جهانی شده امپریالیستی!

پیامد این هدف مشخص اقتصادی- سیاسی، در کشورهای متروپل سرمایه داری برای لایه های وسیع مردم به فاجعه اقتصادی و اجتماعی انجامیده و حتی لایه های میانی جامعه را نیز به فقر و فلاکت دچار ساخته است. برای نمونه تنها در شهر برلین، مرکز کشور امپریالیستی آلمان که ثروتمند ترین کشور در اتحادیه اروپا را تشکیل می دهد، کشوری که اکنون ثروتمندترین دوران هستی تاریخی خود را می گذراند، روزانه ٢٠ خانوار به حکم دادگاه از محل سکونت خود بیرون ریخته می شوند. زیرا آن ها یا قادر به پرداخت کرایه خانه و یا بدهی خود به بانک نیستند. این وضع ضدانسانی در اسپانیا تاکنون با چند ده خودکشی مستاجر و یا صاحبان بدهکار خانه ها همراه بوده است. نیمی از جوانان اسپانیانی بیکارند. سی درصد مردم آلمان در زیر خط فقر و یا در مرز فقر زندگی می کنند. آمارهایی که می توان صفحه های بسیاری را با آن ها پر کرد.

به منظور تحمیل این نسخه ضدانسانی ی اقتصادِ امپریالیستی به مردم توسط نظام حاکم سرمایه داری دوران افول، دولت این کشورها اِعمال سیاست ریاضت اقتصادی را که همراه است با نابودی قوانین حامی زحمتکشان، دنبال می کند. هدف آن است که با اِعمال ریاضت اقتصادی، آن را به ابزاری بدل سازند به منظور خاموش ساختن مردم و شکستن امکان مقاومت و مبارزه آن ها. زحمتکشان برای گذران زندگی خود که باید از طریق تن دادن به کارهای موقت و خرد و انواع دستفروشی ها و غیره تامین شود، آن چنان گرفتار و دست بسته شوند و باشند که زمان و توان برای مقاومت در برابر غارت سرمایه نیابند و نبرد آن ها به نبرد برای زنده ماندن تا فردا محدود گردد!

در کشورهای پیرامونی، ازجمله در میهن ما، وضع از این هم بدتر است. زحمتکشان مجبور هستند دو تا سه ”شغل“ داشته باشند تا بتوانند شکم خود و خانواده را سیر کنند. شدت کار، ناشی از طولانی شدن زمان کار و تقلیل تعداد کارگران و کارمندان به دنبال خصوصی سازی بخش عمومی اقتصاد  –  نمونه اخیر اعتصاب ۵٠٠٠ کارگر معدن اسخراج سنگ آهن در بافق به خاطر اجرای خصوصی سازی که با نقض اصل ۴۵ قانون اساسی انجام شده و با تقلیل تعداد کارگران و تشدید فشار کار همراه بوده -، و یا کار موقت و بدون قرار داد که با محرومیت از امنیت شغلی و مزایای کار همراه است، و یا عدم دریافت دستمزد پس از ماه ها کار و … شرایطی را ایجاد کرده است که به طور مستقیم در ارتباط قرار دارد با اجرای این برنامه امپریالیستی در ایران که قریب به سی سال است که به مورد اجرا درآمده.

در مورد کشورهای پیرامونی مانند کشور ما، خطر عاجل دیگر که وجود دارد و پیامد ادامه اجرای این نسخه ی مدافع منافع سرمایه مالی امپریالیستی و متحدان داخلی آن است، که باید به آن توجهی خاص داشت: خطر برباد رفتن استقلال کشور که از طریق نقض قوانین حامی منافع ملی کشور است.

نقض قوانین ملی در عین حال تولید کنندگان داخلی را نیز بی پا می سازد. تعطیل شدن روزافزون مراکز تولید داخلی در ماه ها و سال های اخیر، پیامد ضدملی اجرای این نسخه اقتصادی امپریالیستی است. اجرای برنامه نولیبرال که تنها هدف آن ایجاد سود و درآمد برای سرمایه مالی هرز و سوداگر امپریالیستی است، اقتصاد ملی ایران را به طور روزافزون به زائده ی وابسته به اقتصاد امپریالیستی بدل کرده و کشور را به کشور نیمه مستعمره بی دفاع تبدیل می کند.

حزب توده ایران در برنامه پیشنهادی خود برای یک اقتصاد ملی- دمکراتیک که در ششمین کنگره خود در سال ١٣٩١ به تصویب رسانده است، از یک سو خواستار قطع اجرای نسخه نولیبرال امپریالیستی است و از سوی دیگر خواستار اجرای برنامه اقتصاد ملی مستقل و دمکراتیک است.

این برنامه بر حفظ ثروت های ملی متعلق به تمام مردم و نسل های آینده ی میهن ما که در مالکیت عمومی (دولتی) قرار دارد، پای می فشرد. مالکیت عمومی بر ثروت های ملی، زیربنای مطمئن و تاریخی را برای حفظ استقلال اقتصادی و سیاسی ایران تشکیل می دهد. چنین زیربنای اقتصاد عمومی (دولتی) همچنین پیش شرط امکان برای دفاع از سرمایه های خصوصی در برابر یورش سرمایه جهانی شده امپریالیستی نیز است.

تجربه در جریان در جمهوری خلق چین، تجربه پرارزشی برای شناخت نقش اقتصاد عمومی (دولتی) در اقتصاد ملی برای حفظ منافع ملی کشور و مردم است که باید از آن آموخت. نقش بخش خصوصی ی اقتصاد در تحقق بخشیدن به اقتصاد ملی و دمکراتیک در دوران کنونی، نقش پراهمیتی است که تدقیق آن یکی از وظیفه های روز است که باید در بحثی وسیع و دمکراتیک عملی گردد.

برنامه مصوب ششمین کنگره حزب توده ایران، خواستار قطع بی چون و چرای اجرای نسخه نولیبرال امپریالیستی بر پایه توصیه های سازمان های مالی امپریالیستی از قبیل صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است. ایجاد شرایط سرمایه گذاری خارجی با حفظ حق حاکمیت ملی در چارچوب برنامه اقتصاد ملی ممکن و ضروری است.

حفظ استقلال اقتصادی کشورهای پیرامونی با اتخاذ سیاستی ملی و مردمی در شرایط کنونی در جهان ممکن است. برای نمونه کشور آرژانتین که در دهه گذشته بازپرداخت بدهی های تحمیل شده را به بانک های خارجی قرض دهنده قطع نمود، اکنون در توافقی که با گروه بانک های طلبکار، «کلوپ پاریس» به دست آمد (دنیای جوان، سوم جون ٢٠١۴)، بازپرداخت تنها بخشی از بدهی های خود را، آن هم بدون دخالت صندوق بین المللی پول انجام خواهد داد. در این کلوپ، آمریکا و ژاپن نیز در کنار آلمان و فرانسه عضو هستند. توافق با این کلوپ، شکستن مقرارتی است که دریافت و بازپرداخت اعتبار به کشورها را در سطح بین المللی توسط بانک های کشورهای متروپل تنها از طریق صندوق بین المللی پول که تحت کنترل امپریالیسم آمریکا است، مجاز می داند. شکستن مقرارات امپریالیستی اما تنها از عهده کشور و حاکمیتی بر می آید، که با قطع وابستگی های اقتصادی خود به نظام مالی امپریالیستی، از استقلال عمل برخوردار شده است!

نباید فراموش شود که بخش عمومی اقتصاد در ایران که با نام بخش دولتی در قانون اساسی عنوان شده است، باید دارای سرشتی دمکراتیک باشد. نقض این سرشت دمکراتیک در گذشته باعث آن شد که این بخش نتواند به وظیفه مردمی و ملی خود عمل کرده و در طول زمان به ابزار سواستفاده فرد و گروه های ذینفع بدل شود. انواع ”بنیاد“ها که تشکیل و عملکرد آن ها در تضاد با روح و مضمون دمکراتیک بخش عمومی (دولتی) اقتصاد قرار داشت، به اهرم و ابزارهای عملی تبدیل شدن که سواستفادی فردی و گروهی را ممکن ساختند. از این روست که باید این بنیادها منحل گردند. باید شفافیت و دمکراتیک و قابل کنترل بودن هر برنامه و اقدام اقتصادی تضمین گردد که تنها در صورت آزادی بیان و عقیده و برقرداری فعالیت آزاد سازمان ها و حزب های سیاسی ممکن است. فعالیت آزاد و قانونی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، محک سنجش آزادی فعالیت احزاب دیگر است!

به سخنی دیگر، پایبندی به اصل ها بخش ”حقوق مردم“ در قانون اساسی، پیش شرط ضروری برای اجرای برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک است که به نوبه خود، ضامن دفاع از حق حاکمیت ملی در برابر یورش نواستعماری اقتصاد جهانی شده امپریالیستی است.

اعتماد بنفس حزب توده ایران در ارایه پیشنهاد برای اقتصاد ملی و مردمی به دنبال پیروزی انقلاب و اکنون نیز، ریشه در ارزیابی حزب طبقه کارگر از شرایط دوران کنونی فرازمندی جامعه ایرانی دارد که ”مرحله ملی- دمکراتیک“ نامیده شده است.

در این مرحله، اقتصاد ملی تنها زمانی می تواند به وظایف تاریخی خود، یعنی به وظیفه شکوفایی اقتصادی- اجتماعی کشور دست یابد، هنگامی که از استقلال برخوردار بوده و سرشتی ضدامپریالیستی دارا باشد. مضمون نبرد رهایی بخش دوران کنونی، مبارزه برای حفظ استقلال اقتصادی و به طبع آن سیاسی کشور از اقتصادِ جهانی شده امپریالیستی است.

به این منظور باید بخش اقتصاد عمومی (دولتی) به مثابه پشتوانه بخش اقتصاد خصوصی و تعاونی در  ایران حفظ و تقویت گردد. امری که تنها از طریق وجود و عملکرد آزاد شرایط کنترل عمومی بر عملکرد حاکمیت و دولت ممکن است. با ادامه سلطه ی دیکتاتوری ی ولایت فقیه، ایجاد شدن این شرایطِ لازم ناممکن است. از این روست که حزب توده ایران، در همان کنگره ششم خود، برپایی ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“ را پیش شرط حفظ و تحکیم و رشد و فرازمندی اقتصاد- اجتماعی ایران اعلام کرده و از همه نیروهای میهن دوست و ضددیکتاتوری دعوت به عمل آورده است با برپایی و شرکت در این جبهه، شرایط گذر از دیکتاتوری را در کشور ایجاد کنند.

یک پارچگی و قدرت این جبهه ضددیکتاتوری در عین حال ضامن مطمئنی نیز برای این امر است که دشمنان خارجی و در راس آن امپریالسم آمریکا نتواند از تغییر ضروری در حاکمیت به سود هدف های خود بهره گیرد. ناتوانی در ایجاد چنین جبهه گسترده ضددیکتاتوری، همان طور که ناتوانی برای برپایی ”جبهه متحد خلق“ در پس پیروزی انقلاب با پیامدهای منفی روبرو شد، می تواند شرایط سواستفاده دشمنان خارجی ایران را ایجاد سازد. از این تجربه تاریخی باید آموخت!

No Comments

«به درمان» راضی باشیم؟
«زیاده خواهی طرف غیرایرانی» را پذیرا باشیم؟

مقاله شماره: ۱۳۹۳ / ۱۵ (۶ خرداد)

واژه راهنما: سرشت مشترک امپریالیسم و رژیم دیکتاتوری ناشی از نظام ضدانسانی سرمایه داری است! نبود آزادی و سرشت زن ستیزی نظام حاکم.

دو خبر در “کلمه” دارای مضمونی صریح و واحد هستند:

محمد خاتمی: در ارتباط با اسارت غیرقانونی موسوی ها و کروبی: «حالا که رفع حصر صورت نگرفته، لااقل به فکر زندگیشان باشیم و بگذاریم معالجه شان صورت بگیرد»؛

یوسف رحمانی: «مایه نگرانی … زیاده خواهی طرف غیرایرانی است …  – که همانند زیاده خواهی در مذاکرات در باره ملی شدن صنعت نفت در ایران با محمد مصدق –  اساساَ مایل به پیروزی مذاکره» نیست!

در این دو خبر، تشابه و وحدت سیاست ارتجاع جهانی و داخلی علیه مردم میهن ما و منافع ملی ایران، به بهترین وجه و در شفافیتیِ برجستهِ تظاهر می کند! هر دوی این سیاست ها، دو وجه دارند:

اول- سرشت تجاوزگرانه، خشونت آمیز و بی محابای ارتجایی- دیکتاوری آن ها؛

دوم- سرشت ضد انسانی و ضد تاریخی آن ها.

سرشت تجاوزگرانه این سیاست واحد نزد ارتجاع داخلی، رژیم ولایی- امنیتی، همانقدر در سبعیتِ قانون شکنانه ی رفتار آن بروز می کند که در عملکرد امپریالیست ها در طول تاریخ، وازجمله در ارتباط با ملی کردن صنعت نفت در ایران تظاهر کرده و آن طور که یوسف رحمتی در نوشتارش بر می شمرد، اکنون نیز اِعمال می شود. اگر امپریالیسم در طول تمام این دوران درصدد تبدیل ایران به کشور مستعمره و نیمه مستعمره وابسته به خود بوده و هست که برای تحقق بخشیدن به آن، از خونریزی، توطئه، کودتا و تجاوز نظامی پوشیده و علنی از یک سو و ترفند و حیله گری از سوی دیگر استفاده کرده و می کند، دیکتاتوری حاکم نیز از همه اشکال سرکوب مردم برایِ تسلیم بلاشرط آنان به خواست دیکتاتور بهره می گیرد.

تبدیل ایران به کشور نیمه مستعمره و مردم آن به برده وابسته به خواست بیگانه که امپریالیست جهانی دنبال می کند، بدون به بند کشیدن مردم، سلب آزادی های قانونی آن ها، تحمیل بیماری و پایمال کردن حق درمان و زندگی از در بندی های آن ها توسط ارتجاع داخلی، که محمد خاتمی از آن با درد سخن می راند، ناممکن است. ارتجاع خارجی و داخلی، بنا به سرشت خود، از جنس هم و دشمنان مشترک مردم میهن ما هستند!

قدرت مادی ی ارتجاعِ خارجی و داخلی، و زهر ایجاد ابهام در ذهن مردم زیر ستم، از هماهنگی برخوردار است. هدف، پنهان ساختن  قدرت و امکان مردم است بتوانند نبرد برای پیروزی علیه دشمن مشترک را دریابند و آن را سازمان دهند.

سرشت ضد انسانی و ضد تاریخی هر دو دشمن خارجی و داخلی ی مردم میهن ما، از نظام اقتصادی ای ناشی می شود که از یک سو ابزار استثمار و استعمار ایران و مردمش، و از سوی دیگر ابزار تبدیل مردم به بردگان بی حق در خدمت سود ورزی امپریالیست ها و متحدان داخلی آن است. ابزاری که حق درمان را نیز از در بندی ها، از زندانیان سیاسی، ستانده است!

سرشت غاتگرانه و استثمارگرانه نظام امپریالیستی و نظام سرمایه داری حاکم بر ایران چگونه می توانست بدون اِعمال دیکتاتوری سرکوبگر رژیم ولایی بر سرنوشت و سلامت مردم میهن ما موثر واقع شده و به هدف خود دست یابد؟ هم آن و هم این، دو روی ضروری برای بقا و عملکرد ضد انسانی و ضد تاریخی هر دو نظام است.

مردم زحمتکش و هوشمند ایران در کشور ثروتمندی زندگی می کنند که می توانست با اجرای برنامه ی اقتصاد ملی و مردمی در خدمت توده های میلیونی ی زحمتکشِ مردم، از شکوفایی اقتصادی- اجتماعی شایسته برخودار شده و عقب ماندگی تاریخی تحمیل شده را پشت سر بگذارد. انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما چنین هدفی را برای شکوفایی اقتصادی- اجتماعی ایران و سعادت و آسایش مردمانش دنبال نمود که با برقراری مجدد سلطه ارتجاع و نظام عقب افتاده سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، پایمال گردید.

سرشت ضدتاریخی ارتجاع جهانی و داخلی، منشاء تحمیل این عقب ماندگی اقتصادی- اجتماعی به ایران و مردم آن است که یکی از مظاهر ضد انسانی آن، اِعمال سیاست زن ستیزانه توسط رژیم دیکتاتوری است.

محکِ نبود آزادی در جامعه کنونی ایران، اِعمال سیاست زن ستیزانه ای است که تحمیل حجاب اجباری به زن، تنها نوک کوه یخِ نبود آزادی های قانونی و مدنی را در ایران تشکیل می دهد. سیاست زن ستیزانه ی مذهبی در رژیم دیکتاتوری سرمایه داری حاکم که همراه است با سلب حق آزادی برای انتخاب آموزش و شغل توسط زنان، «نیمه خواندن» حقوقیِ و اجتماعی آنان و به ویژه با نقض تساوی حقوق اقتصادی- اجتماعی زنان که از طریق تحمیل تفاوت دستمزد میان زن و مرد و نازل بودن نسبی و مطلق دستمزد زن اِعمال می شود، یکی از عمده ترین وجه های عقب ماندگی نظام مذهبی و نشان ضدتاریخی بودن سرشت سرمایه داری حاکم بر ایران است.

پراهمیت ترین گام برای برقراری آزادی های قانونی برای زحمتکشان و همه مردم میهن دوست، حذف کلیه قوانینی است که حقوق اقتصادی و اجتماعی زنان را محدود و تساوی حقوق آنان را با مردان پایمال ساخته است. تحقق این وظیفه تاریخی نیز به پیروزی نبرد ضدامپریالیستی و ضددیکتاتوری نیاز دارد.

یک پارچگی و وحدت سیاست و عملکرد ارتجاع جهانی و داخلی و سرشت ضد انسانی آن، در عین حال بیان سرنوشت مشترک آن ها نیز است. پیوند نبرد علیه تجاوزگری امپریالیسم که مضمون نبرد آزادیبخش دوران کنونی را در کشورهای پیرامونی تشکیل می دهد، با مبارزه علیه منافع سرمایه داری تجاری و بوروکراتِ وابسته به اقتصادِ امپریالیستی، که مضمون مبارزه علیه رژیم دیکتاتوری واپسگر را در دوران کنونی در ایران تشکیل می دهد، تنها از طریق برپایی “جبهه گسترده ضددیکتاتوری” ممکن است که حزب توده ایران تشکیل آن را پیشنهاد و برای تحقق بخشیدن به آن مبارزه می کند.

موفقیتِ نبرد آزادیبخش دوران کنونی مردمِ ایران علیه تجاوز علنی ی اقتصادی ی سرمایه داری ی امپریالیستی که از طریق تحمیل اجرای نسخه نولیبرالیسم اقتصادی عملی می گردد، و یا علیه تجاوز پوشیده اقتصادی آن که از طریق اِعمال تحریم ها به مورد اجرا گذاشته می شود، و همچنین موفقیت در دفع تجاوز نظامی علنی (یوگسلاوی، عراق، لیبی)  و یا پوشیده ی (سوریه، اوکراین) احتمالی امپریالیسم، همگی از دالان مبارزه ضد دیکتاتوری علیه سلطه نظام سرمایه داری حاکم و رژیم دیکتاتور ولایی نماینده آن می گذرد که به متحد “طبیعی” اقتصاد امپریالیستی بدل شده است. به سخنی دیگر، سازماندهی مقاومت مردم در برابر تجاورزات پوشیده و علنی امپریالیسم، بدون سرنگونی رژیم دیکتاتوری ولایی ممکن نخواهد بود.

البته که میان دو رقیب برای غارت ثروت های متعلق به مردم میهن ما و استثمار زحمتکشان کشور اختلاف و تضاد منافع وجود دارد که یوسف رحمانی آن را با پدیده «زیاده خواهی طرف غیرایرانی» بیان می کند ونشان می دهد. «زیاده خواهی» ای که به چیزی کم تر از تسلیم بلاشرط «طرف ایرانی» قانع نیست. این تضاد اما به معنای نفی وحدت منافع آن ها علیه مردم میهن ما و منافع آن نیست.

پاسخ مبارزه جویانه به این «زیاده خواهی»ی امپریالیسم، هیچ گاه نمی تواند توسط رژیمی ارایه شود که داوطلبانه به مجری بی اراده نسخه های صندوق بین المللی پول بدل شده است و برای تحقق بخشیدن به برنامه امپریالیستی، ازجمله فاجعه سال ۸۸ را به مردم میهن ما تحمیل و نابود ساختن زندانیان سیاسی را در دوران در بند بودن آن ها دنبال می کند و صدای مردم را با انواع خشونت های فاشیست مآبانه در حلقوم ها خفه می سازد!

پاسخ مبارزه جویانه و دندان شکنانه به «زیاده خواهی»ی امپریالیسم می تواند تنها از طریق سازماندهی نبرد میلیونی زحمتکشان ایران و همه میهن دوستان در جبهه مشترک ضدامپریالیستی تحقق یابد. سرنگونی رژیم دیکتاتوری، پیش شرط ایجاد شدن امکان سازماندهی مردم میهن ما به منظور دفاع از منافع ملی در برابر یورش اقتصادی- نظامی ی پوشیده و علنی امپریالیسم است.

این دو وظیفه روز، یعنی وظیفه مبارزه ضددیکتاتوری و ضدامپریالیستی، همانند وحدت منافع ارتجاع داخلی و خارجی، از وحدتی جدای ناپذیر برخوردار است. تنها با پایبندی به این وحدت است که می توان خطر تاریخی ای که میهن همه ما ایرانی ها را تهدید می کند، دفع نمود و امکان بدل شدن آن به کشور نیمه مستعمره ی تحت سیطره سرمایه مالی امپریالیستی را نابود ساخت. تنها چنین جبهه مشترک ضدامپریالیستی است که می تواند به عنوان سدی شکست ناپذیر، مقاومت فداکارانه و جانفشانانه توده ها را سازمان داده و رهبری کند و از ایجاد شدن «فاجعه» و «روز سیاهی» جلوگیری نماید که محمد خاتمی نگران آن است. ممانعت از این فاجعه نه به بودگی، که به حذف رژیم دیکتاتوری مذهبی نیاز دارد و تنها از این طریق ممکن است. تنها در چنین شرایطی است که دیگر نباید محمد خاتمی «به درمان» در بندی ها قناعت کند و مردم میهن ما نباید با قامت خمیدهِ «چریک قدیمی»، بهزاد نبوی، که در عکسی پس از “آزادی” از پنج سال زندان انفرادی در دیدار با محمد خاتمی دیده می شود، روبرو شوند که نشان و سند زجرکش کردن زندانیان سیاسی است.

No Comments

Tudeh-i-ha | توده‏اي‏‏ها is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache